نمایش «آنتاگونیستهای خاکستری» این شبها در تالار اندیشه حوزه هنری روی صحنه است؛ اثری که از همان عنوان خود تلاش میکند فاصلهاش را با نامها و روایتهای کلیشهای تئاتر آئینی نشان دهد.
این نمایش با پرداختن به روزهای منتهی به صلح امام حسن(ع)، تلاش دارد این رویداد تاریخی را از زاویه دید شخصیتهای مختلف روایت کند و به جای بازگویی صرف تاریخ، خوانشی مستقل و دراماتیک از آن ارائه دهد. همین رویکرد میتواند زمینهای برای نزدیک شدن تئاتر آئینی به مخاطبانی فراتر از طیف همیشگی این آثار باشد.
یکی از ویژگیهای قابل توجه نمایش، استفاده همزمان از پرفورمنس و گروه همسرایان است. گروه پرفورمنس در بازسازی فضای جنگ و خیمههای نبرد نقش مهمی دارد و همسرایان نیز با اجرای شعر و روایت، بخشی از درونیات شخصیتها و روند حوادث را بیان میکنند.
علیاکبر آخوندی این دو گروه را در قالب یک مجموعه واحد به کار گرفته و قطعات نیز به صورت زنده اجرا میشوند. این شیوه باعث شده همسرایان صرفاً عنصری حاشیهای نباشند و در ساختار اجرایی نمایش حضوری محسوس داشته باشند.
با این حال، استفاده پررنگ از همسرایان در برخی لحظات میتواند از عمق ارتباط احساسی مخاطب با شخصیتها بکاهد. بیان مستقیم احساسات و تأکید بیش از اندازه بر فضای آئینی، در بعضی صحنهها فرصت تجربه مستقل و درونیتر درام را از تماشاگر میگیرد. برای نمونه، استفاده از همسرایان در صحنه مرگ حارث، اگرچه با سنت تئاتر آئینی هماهنگ است، اما از ظرفیت احساسی خود صحنه کاسته است.
یکی از نقاط قوت «آنتاگونیستهای خاکستری»، فاصله گرفتن از تصویرسازیهای کلیشهای درباره شخصیتهای تاریخی است. در بسیاری از آثار نمایشی، دشمنان به شکلی ساده و تکبعدی به تصویر کشیده میشوند؛ رویکردی که اگرچه ظاهراً شخصیت منفی را تحقیر میکند، اما در نهایت از بزرگی قهرمانی که در برابر او ایستاده نیز میکاهد.
در این نمایش اما شخصیتهای مثبت نیز کاملاً بیخطا و دستنیافتنی نیستند. حارث در طول داستان با تردید، خطا و کشمکش درونی مواجه میشود و همین ویژگی او را به شخصیتی زمینیتر تبدیل میکند. تماشاگر با دیدن این وجوه مختلف، هنگام مواجهه او با معاویه و تصمیمش برای رفتن به خیمهگاه دشمن، امکان همذاتپنداری بیشتری با شخصیت پیدا میکند.
در سوی دیگر، تصویر معاویه نیز از کلیشههای رایج فاصله گرفته است. یکی از درخشانترین بخشهای نمایش، صحنهای است که خدعه و زیرکی معاویه را به نمایش میگذارد. نویسندگان ضمن آشکار کردن ویژگیهای منفی این شخصیت، هوش و قدرت محاسبه او را نیز نادیده نگرفتهاند.
دیالوگ «من تاریخ را وارونه میخواهم» در چند وضعیت روحی بیان میشود و تغییر نور و لحن نیز به نمایش لایههای مختلف شخصیت کمک میکند. این نوع پرداخت باعث شده معاویه در «آنتاگونیستهای خاکستری» صرفاً یک شخصیت شرور کلیشهای نباشد و هویت دراماتیک مستقلی پیدا کند.
یکی از مهمترین ویژگیهای نمایش، تلاش برای جذب مخاطبانی با سلیقهها و نگاههای متفاوت است. یکی از انتقادهای همیشگی به تئاتر آئینی، محدود شدن دایره مخاطبان آن به گروهی مشخص بوده است؛ مسئلهای که بخشی از آن به دوگانهسازی ساده میان خیر و شر و مشخص بودن قضاوت درباره شخصیتها بازمیگردد.
«آنتاگونیستهای خاکستری» با ایجاد تردید در قضاوت مخاطب و نمایش شخصیتهایی چندوجهی، تلاش کرده این مرز را کنار بزند. تماشاگر در مواجهه با برخی شخصیتها ناچار است پیش از صدور حکم، رفتار و انگیزههای آنها را دنبال کند؛ رویکردی که به اثر ماهیتی دراماتیکتر میدهد.
با این حال، نمایش در برخی صحنهها بیش از آنکه به درام تکیه کند، به فضای آئینی و نقش همسرایان متکی میشود و همین مسئله از قدرت تأثیرگذاری آن میکاهد. پایانبندی نیز میتوانست با اتکا بیشتر بر مونولوگ شخصیت اصلی، ضربه نهایی قدرتمندتری ایجاد کند؛ اما سازندگان ترجیح دادهاند بار احساسی پایان را در امتداد حضور همسرایان و فضای آئینی اثر توزیع کنند.
در مجموع، «آنتاگونیستهای خاکستری» را میتوان تجربهای قابل توجه در مسیر احیای تئاتر آئینی دانست؛ نمایشی که تلاش کرده است درام را بر بستر هنر آئینی قرار دهد و از روایتهای کلیشهای فاصله بگیرد. ادامه این مسیر و جسارت در تجربههای تازه میتواند به شکلگیری آثاری منجر شود که هم مخاطب سنتی تئاتر آئینی را حفظ کنند و هم راه خود را به سوی مخاطبان گستردهتر باز کنند.




نظر شما