آن روزگار کاشفان کلاهبهسر و ماجراجویانی که برای ذرهای ادویه یا خاکی نو و نامی که روی نقشهها حک شود، جانشان را کف دست میگذاشتند و به دل ناشناختهها میزدند، گذشته است. حالا بماند که در مسیر این رؤیاها چه جنایتهایی که نکردند و چه تمدنهایی را که به باد ندادند. اما الان با نسل جدیدی از کاوشگران طرفیم که به قول خودشان، نه در پی کشف قارهای تازهاند و نه ظاهراً دغدغه ثروت افسانهای را دارند. فقط دلشان میخواهد با تصاویر و ویدئوهایشان لایک و بازدید بیشتری بگیرند. البته اگر کمی بیشتر در انگیزههای مدرنشان دقیق شویم، میبینیم که اتفاقاً آش همان آش است و کاسه همان کاسه.
استعمار نوین
این جماعت، نه پروفسور علوم انسانیاند، نه مأمور سازمان میراث فرهنگی و نه حتی سفیر مملکت. بیشترشان مثلاً اینفلوئنسرهای خفن روزگارند که البته خوب بلدند چطور با یک ویدئو جنجالی، دنیا را به هم بریزند و از فضای مجازی، دنبالکننده بیشتر، شهرت بیشتر و البته جیب پُرتر بدست بیاورند.
به نقل از گاردین یکی از معروفترینشان میخائیلو پولیاکوف آمریکایی بود که در سال ۲۰۲۵، خودش را کشاند به جزیره سنتینل شمالی. منطقهای که جزو منزویترین جزیرهنشینهای دنیا هستند و سالهاست هرکسی را که پا به حریمشان گذاشته، با تیر و کمان بدرقه کردهاند و با زبان بیزبانی رسماً اعلام کردهاند که جای شما اینجا نیست! اما خب پولیاکوف تصمیم گرفت با یک کولهپشتی شامل دوربین عکاسی، آینه، سوت، نارگیل و از همه مهمتر، یک قوطی کوکاکولای رژیمی آنها را از لاکشان بیرون بکشد.
هدفش این بود که شاید بتواند این بچههای قبیله را با دنیای مدرن آشنا کند. اما آخر سر نتوانست کسی را به ساحل بکشاند و بعد از اینکه چند دقیقهای در جزیره قدم زد دوباره به آب برگشت. وقتی ویدئو این تشریفات عجیب سر از یوتیوب درآورد، پلیس هند، این گردشگر کنجکاو را گرفت تا دو هفتهای میهمان زندان هند باشد و کلی هم جریمهاش کرد.
این نوع تولید محتوا بهتازگی آن قدر در فضای مجازی باب شده که به نظر میرسد ماجرا در اصل شکلگیری یک روند استعماری مدرن است که حالا بوی گندش دارد بلند میشود. به گفته سازمان «Survival International»، حدود ۱۹۶ قبیله هستند که عامدانه انتخاب کردهاند تنها و به دور از بقیه زندگی کنند.
بیشترشان در آمازون و جنگلهای دوردست آمریکای جنوبی یا جزایر آندامان هند پناه گرفتهاند و راه ارتباطیشان را با ما مثلاً متمدنها بستهاند. این انزوا، البته حاصل تجربههای تلخ گذشته است و چون آسیب زیادی دیدهاند حق دارند که نخواهند ما را ببینند. منطق انسانی هم حکم میکند وقتی کسی در خانهاش را بسته، باید به حریمش احترام گذاشت.
خطر زیستی
اما خب الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، شرافت سرشان نمیشود؛ آنها تشنه هر چیزیاند که عجیب باشد.
«اولین فیلم از یک قبیله بکر»، برای الگوریتم یوتیوب حکم یک معدن طلا را دارد. سوفی گریگ از همان سازمان مدافع حقوق بومیان میگوید: «ما ۱۲ اکانت پرمخاطب را در یوتیوب، اینستاگرام و تیکتاک زیر نظر داریم که شغلشان دقیقاً شکار انسانی است و مجموع دنبالکنندگانشان به دهها میلیون نفر میرسد».
برای همین میتوان گفت این ماجرا، یک جورایی در ادامه همان استعمار سنتی قدیم است، فقط پوستاندازی کرده و با ابزارهای مدرنتری مثل «ویو» و «کلیک» قصد همان غارتگری قدیم را دارد. از طرفی مشکل فقط یک مسئله اخلاقی و احترام به تصمیم جمعی آنها نیست.
اینکه ما به حریم آنها تجاوز کنیم برایشان خطر زیستی دارد؛ چون این جور قوم و قبیلهها، قرنهاست در جعبه شیشهای خودشان زندگی کردهاند و ممکن است در برابر بیماریهای معمولی مثل سرخک هم ایمن نباشند و چه بسا یک عطسه ساده از یک متمدن سرماخورده، بتواند یک فرقه کامل را با خودش به گور ببرد. بتو ماروبو، رهبر بومی دره جاواری برزیل، صریحاً هشدار میدهد یک تماس ساده، میتواند در مدت کوتاهی فاجعه را یکجا به خانه آنها بیاورد. تجربه دولت برزیل در ۱۹۸۷ هم گواه تلخ همین ماجراست؛ وقتی بعد از شیوع بیماریهای مرگبار، آخرش به این تصمیم رسید که وارد شدن اجباری، راه چاره نیست و تصمیم گرفت حق انتخاب را به خود این جوامع بدهد تا خودشان تصمیم بگیرند چه زمانی و با چه کسی دست دوستی بدهند.
به غیر از ماجرای سنتینل هم که مثل یک الگو مدام تکرار میشود، در پاراگوئه، ناتان سیستراند، اینفلوئنسر آمریکایی با نزدیک ۲۷۶ هزار فالوور، همین ادعا را علیه خودش برانگیخته است. او البته خودش را فیلمساز و مدافع حقوق مردم بومی مینامد، اما منتقدانش هزار و یک جور استدلال برای او دارند.
مثلاً یک همکار سابقش ادعا کرده سیستراند به دنبال قبیله منزوی «آیورئو» بارها به منطقه رفته، دوربین تلهای نصب کرده و حتی در پی خرید دوربین حرارتی بوده که از پشت تاریکی و بوتهها هم کارش را راه بیندازد.
اما سیستراند، با خونسردی تمام، همهاش را تکذیب میکند و با گفتن «کارم قانونی بود»، «اجازه رهبران محلی را داشتم» و «پرداخت پول هم بخش عادی فیلمسازی است نه یک رشوه» سعی دارد قضیه را ماستمالی کند. او حتی درباره دوربینها ادعا میکند که هدفش جگوارها بوده نه آدمها و احیاناً اگر آنجا آدمی هم باشد، خیلی بعید است. از طرفی پاول روزولی، بنیانگذار یک سازمان محیط زیستی در آمازون پرو نمونه دیگری از همین مرز باریک بین عمل واقعی و محتواسازی است؛ وقتی فیلمی از قبیله ماشکو پیرو منتشر کرد، اولش ادعا داشت که ناجی جنگل است. میگوید فیلم گرفته تا دنیا بفهمد این جنگلها در خطرند. اما در عمل، دوربین او بیش از آنکه شبیه سند جنایت علیه جنگلخواران باشد، شبیه چراغ راهنما برای سیل توریستها و تولیدکنندگان محتوای گرسنهای درآمد که حالا میدانند کجا شکار محتوا کنند.
خودشیفتگی مدرن
مدافعان حقوق بومیان، سرشان را به نشانه تأسف تکان میدهند؛ چون انتشار این تصاویر، بیش از آنکه صدای مظلومیت آنها باشد، میتواند پای کسانی را به میان بکشد که حریم خصوصی برایشان یک کلمه نامفهوم است و ویو گرفتن، عقل و هوششان را برده. منطق معروفشان هم این است: «اگر من نروم، یکی دیگر میرود». جملهای که میخایلو پولیاکوف هم به شکلی دیگر بر زبان آورده بود.
البته این استدلال از قدیمالایام بوده و تقریباً همیشه میشود برای کاری که قرار است انجام دهیم، یک «اگر من نکنم، دیگری میکند» جور کرد. اما اینکه دیگری ممکن است کاری را انجام دهد، لزوماً مجوز انجام آن کار را به ما نمیدهد. حالا هم وقتی یک قبیله، قرنهاست با انزوا و هر نشانهای که از دستش برمیآید میگوید تنهایمان بگذارید، شاید بد نباشد برای یکبار هم که شده، همین جمله را جدی بگیریم و سعی نکنیم برای فهمیدن این «نه» حتماً به زبان آنها مسلط شویم. درنهایت، ماجرای ماشکو پیرو یا سنتینلیها، یک نوع خودشیفتگی مدرن است که فکر میکند تماشا کردن ما، بالاترین حق موجود در جهان است و دیدن آدمهایی که نمیخواهند دیده شوند را باید تبدیل به یک حق عمومی کرد.
اما بد نیست از خودمان بپرسیم آیا ما واقعاً حق داریم برای چند دقیقه محتوای هیجانانگیز، حق دیده نشدن یک جامعه انسانی را زیر چرخدندههای الگوریتم اینستاگرام و یوتیوب له کنیم؟




نظر شما