این روزها بخش بزرگی از زندگی ما به فضای برخط منتقل شده است؛ از خرید و آموزش گرفته تا تماشای فیلم، شنیدن موسیقی و حتی دیدن تئاتر. اگر زمانی برای تماشای یک اثر نمایشی باید راهی سالن میشدیم و در کنار دیگر تماشاگران، اجرای زنده را تجربه میکردیم، امروز بسیاری از این تجربهها را میتوان با چند کلیک و از پشت صفحه نمایش دنبال کرد. تغییری که اگرچه دسترسی به آثار هنری را آسانتر کرده اما همزمان پرسشهای جدی درباره ماهیت و آینده هنرهای نمایشی به وجود آورده است.
مسعود فروتن؛ کارگردان، بازیگر و از چهرههای باسابقه تلویزیون و تئاتر که تجربه سالها فعالیت در این عرصه را در کارنامه دارد، از جمله هنرمندانی است که نسبت به این تغییرات، نگاه انتقادی دارد و معتقد است نمیتوان هر تصویری از یک اجرای صحنهای را «تئاتر» نامید. مشروح گفتوگوی ما با این پیشکسوت تئاتر، سینما و تلویزیون را میخوانید.
اکران برخط فیلم تئاترها میتواند به رونق تئاترهای روی صحنه کمک و مخاطب جذب کند یا برعکس، مخاطب را از سالن دور میکند؟
نمیدانم این کار را چه کسی باب کرد و چرا باب شد. چرا باید تئاتر تصویری شود؟ بنیان تئاتر، اتفاقی زنده است که فقط یک بار رخ میدهد؛ اما تصویر، فرهنگ دیگری دارد و بیان تصویری دیگری میطلبد. شما وقتی در سالن تئاتر مینشینید، بسته به جایگاهتان، صحنه را بهگونهای میبینید؛ و همین اتفاق هم با دوربین میافتد. بسیاری از این کارها را دیدهام که نه مفهومی دارد و نه تصویری درست! ما سالهای سال کار کردهایم، حتی پیش از آنکه در کارگردانی تئاتر شناخته شویم؛ و در همان دوران هم، حتی وقتی میخواستیم روی صحنه کار کنیم، سعی میکردیم تنظیمی داشته باشیم که بتوانیم به زبان تصویر کار کنیم. حتی مخالف بودیم که تماشاچی در سالن باشد و همزمان ضبط کنیم؛ چون قرار است برای او کار کنیم، نه با او. یعنی این طور نبود که او بنشیند، ما از او تصویر بگیریم و بیرون پخش کنیم. این کار به تئاتر آسیب میزند. صحنه قرار است برای چند نفر، با دکوری که ساخته شده، یک اجرا انجام دهد؛ حالا اینکه از صحنه فیلم بگیرند، موضوع دیگری است. این فقط یک گزارش تصویری از اتفاقی است که جلو دوربینها افتاده. حتی در تئاتر، یک سرفه تماشاچی ممکن است حواس بازیگر را پرت کند. یادم است یک بار کسی سرفه کرد و همان دو سرفه، در طول اجرا روی کل گروه تأثیر گذاشت؛ واقعاً همین طور بود. اینکه دو دوربین بگذارند و آنلاین ضبط و پخش کنند، در حالی که منِ مخاطب میخواهم بروم در سالن تئاتر ببینم، نه اینکه در اتاق خودم بنشینم و تئاتر برایم اجرا شود، این اسمش تئاتر نیست. سینما هم نیست؛ تئاتر خودش تعریف و معنای خاص خودش را دارد.
به نظر شما دلیل استقبال گسترده از تئاتر برخط چیست؟ آیا این اقبال را باید موجی گذرا و متأثر از شرایط خاص سالهای اخیر دانست یا با تغییر جدی در شیوه و الگوی تئاتر دیدن مخاطبان روبهرو هستیم؟
کرونا و پس از آن جنگ، در گسترش فعالیتهای مجازی بیتأثیر نبودند. همان طور که بسیاری از کسبوکارها در آن دوره ناگزیر شدند راه خود را به فضای مجازی باز کنند، تئاتر نیز بهتدریج به این فضا راه یافت. همان گونه که کنسرتها بهصورت برخط برگزار شدند، اجرای تئاتر نیز به شکل مجازی عرضه شد و در مقطعی، این شیوه بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفت اما مسئله اینجاست که نباید هر محصولی را که در فضای مجازی عرضه میشود، به دلیل اینکه نام «تئاتر آنلاین» بر آن گذاشتهاند، تئاتر تلقی کرد. متأسفانه در شرایط آشفته بازار، عدهای تلاش میکنند از این وضعیت برای کسب درآمد استفاده کنند. استدلالشان هم این است که وقتی مردم، به دلیل کرونا، جنگ یا شرایط اجتماعی، امکان رفتن به سالن تئاتر را ندارند، میتوان تئاتر را به خانههایشان برد در حالی که آنچه در این میان به مخاطب ارائه میشود، الزاماً تئاتر نیست. گاهی اثری تولید میشود که با تعریف و ماهیت تئاتر فاصله دارد اما عنوان «تئاتر» روی آن گذاشته میشود. تعریفی که ما از تئاتر داریم و در کلاسها و آموزشها نیز بر آن تأکید میکنیم، با آنچه برخی از این مجموعهها ارائه میدهند، تفاوت بنیادین دارد. تئاتر، تصویری از یک اجرا نیست که بتوان آن را ضبط کرد و بهصورت برخط در اختیار مخاطب گذاشت. تئاتر، ماهیت، مناسبات و ویژگیهای خاص خود را دارد و نمیتوان با تغییر بستر ارائه، هر محصول نمایشی را تئاتر نامید.
دقیقترین تعریف برای تفاوت میان «فیلمتئاتر» و «تلهتئاتر» چیست؟
تفاوت اصلی در این است که وقتی یک کارگردان تلویزیونی، با توجه به امکانات و تعداد دوربینهایی که در اختیار دارد، به سراغ یک اجرای تئاتری میآید، باید بداند چگونه زبان تصویر را با زبان صحنه پیوند بزند. در این شرایط، هم کارگردان و هم بازیگر باید بدانند اندازه و قاب تصویر در هر لحظه چه نقشی در انتقال مفهوم دارد اما مشکل از جایی آغاز میشود که این شناخت وجود نداشته باشد. وقتی یک اثر برای ۲۰۰ نفر طراحی و اجرا میشود، میزانسن، جهت حرکت بازیگران، جایگاه تماشاگران و تمام مناسبات صحنه براساس همان فضای زنده شکل گرفته است. بازیگر میداند مخاطب کجا نشسته و بر اساس همین آگاهی، میداند در کدام نقطه باید بازی کرده و چگونه ارتباط خود را با تماشاگر برقرار کند. حالا اگر دوربین وارد این فضا شود و بدون شناخت زبان تئاتر شروع به ثبت تصاویر کند، تمام این مناسبات تغییر میکند. در چنین شرایطی، دیگر با ثبت ساده یک اجرای تئاتری مواجه نیستیم؛ بلکه تئاتر با زبان و فرهنگ تلویزیون بازسازی میشود. کسی که میخواهد چنین کاری انجام دهد، باید زبان تصویر تلویزیونی را بشناسد؛ باید اندازه نماها و معنای هر قاب را بداند و در عین حال، تئاتر را نیز بهخوبی بشناسد. باید بداند با چه اثری مواجه است، جنس آن چیست و چگونه میتوان ویژگیهای اجرایی آن را در قالب تصویر منتقل کرد. با این حال، هرگز نمیتوان تئاتر تلویزیونی را عیناً شبیه تئاتر صحنهای کرد. به محض اینکه دوربین، میکروفن و اندازه قاب تصویر وارد کار میشوند، ما در نگاه تماشاگر دخالت میکنیم. در سالن تئاتر، تماشاگر خودش انتخاب میکند که به کدام بازیگر نگاه کند. او با چشم خود صحنه را دنبال میکند و تصمیم میگیرد کدام بازیگر، کدام حرکت یا کدام بخش از میزانسن برایش اهمیت بیشتری دارد. تماشاگر حرفهای تئاتر، فرهنگ تئاتر دیدن را میشناسد و میداند چگونه نگاه خود را در صحنه حرکت دهد. اما تلویزیون این انتخاب را از تماشاگر میگیرد و خودش آن را انجام میدهد. به همین دلیل، آن چیزی که بهتازگی با عنوان فیلمبرداری از تئاتر رواج پیدا کرده، در بسیاری از موارد نه فیلمتئاتر است و نه تلهتئاتر.
چرا تلهتئاترها دیگر ادامه پیدا نکردند و بهتدریج از تلویزیون کنار رفتند؟ آیا میتوان گفت خلأیی که با حذف تلهتئاترها ایجاد شد، یکی از دلایل شکلگیری وضعیت امروز و رواج فیلمتئاترهایی است که با کیفیت و استانداردهای مطلوب فاصله دارند؟
آخرین تلهتئاتری که من کار کردم، حدود ۲۰سال پیش بود. آن روزها تلهتئاتر برای بسیاری از دانشجویان این هنر، فقط یک برنامه تلویزیونی نبود؛ یک کلاس درس بود. دانشجویان منتظر پخش تلهتئاتر میماندند چون از خلال همین آثار، بازیگری یاد میگرفتند، با شیوههای کارگردانی و تجربههای ارزشمند آشنا میشدند. بهتدریج، اما تلهتئاتر از تلویزیون کنار گذاشته شد. شاید یکی از دلایلش این بود که تولید سریال از نظر اقتصادی توجیه بیشتری داشت؛ سریال، حامی مالی داشت و هزینههای تولیدش از محل حمایت مالی و پخش آگهی تأمین میشد. در چنین شرایطی، طبیعتاً برنامهای مثل تئاتر که از نظر اقتصادی برای تلویزیون منفعت چندانی نداشت، به حاشیه رفت. مسئله تأسفبارتر اینکه حتی تئاترهای گذشته خودمان را نیز به فراموشی سپردهایم. اگر امروز بخواهیم بسیاری از آن تلهتئاترها را دوباره پخش کنیم، متوجه میشویم چه گنجینهای را در اختیار داشتیم و چه آثاری تولید شدهاند که میتوانند همچنان برای نسل جوان و دانشجویان تئاتر آموزنده باشند. تئاتر وقتی ارزشمند است که در فرایند انتقال آن به تصویر، چیزی به اثر افزوده شود؛ نه اینکه دوربینی در سالن قرار دهیم و آنچه را روی صحنه اتفاق میافتد، ثبت کنیم. به همین دلیل، من شخصاً حاضر نیستم چنین آثاری را تماشا کنم چون معتقدم این شیوه، نه کمکی به تئاتر میکند و نه چیزی به مخاطب میدهد.
حضور چهرههای سینمایی و تلویزیونی میتواند به رونق گیشه تئاتر و جذب مخاطب بیشتر منجر شود یا فرصت حضور را از بازیگران حرفهای تئاتر میگیرد؟
این اتفاق چند سالی است که در تئاتر باب شده و همچنان ادامه دارد. چهرههایی را برای اجرای نقشها به صحنه میآورند و گاهی قیمت بلیت این اجراها به چند میلیون تومان میرسد. مسئله فقط حضور چهرهها نیست؛ مسئله این است که این اجراها در چه فضایی و با چه کیفیتی روی صحنه میروند. گاهی برای اجرای تئاتر به مکانهایی مانند هتلها یا مجموعههای ورزشی میروند که برای اجرای تئاتر طراحی نشدهاند. من سال گذشته اجرایی را در مجموعه ورزشی انقلاب دیدم. شرایط سالن بهگونهای بود که از بسیاری از جایگاهها نمیتوانستید صحنه را بهدرستی ببینید. حتی از بالا هم امکان دیدن کامل اجرا وجود نداشت. من آنجا میهمان بودم اما وقتی دوستی میخواست برای دیدن آن اجرا بلیت بخرد، به او گفتم: «من برای چنین اجرایی پول نمیدهم»، چون معتقدم این تئاتر نیست. در واقع، نوعی سوءاستفاده از علاقه مردم به تئاتر شکل گرفته است؛ مخاطبانی که تشنه دیدن تئاتر هستند و حاضرند برای تماشای یک چهره شناختهشده، هر مبلغی بپردازند. نکته دیگر اینکه برای شهری مثل تهران با این جمعیت بالا، سالن تئاتر بسیار کمی داریم. کافی است سری به گذرهای فرهنگی و فضاهای کوچک اجرای نمایش بزنید تا ببینید جوانها در چه شرایطی تئاتر اجرا میکنند؛ در هر گوشه و اتاقی که بتوانند، جمع میشوند و کار میکنند. اینها همان جوانهایی هستند که به تئاتر علاقه دارند و میتوانند نسل آینده تئاتر کشور باشند اما به جای اینکه برای این جوانها فضا فراهم کنیم، آموزش بدهیم و امکان رشدشان را فراهم کنیم، سالنها و امکانات محدود را در اختیار پروژههایی قرار میدهیم که بیشتر بر چهرهمحوری و جذب مخاطب از طریق شهرت استوارند. ما به یک نظام جدی و مستمر برای آموزش و پرورش نسل آینده تئاتر نیاز داریم؛ نه اینکه به تولید چند اجرای پرزرق و برق و چهرهمحور بسنده کنیم.





نظر شما