به گزارش قدس آنلاین، از این منظر، «۲۱ روز» که تازگی پخش خود را آغاز کرده، صرفا یک مسابقه تازه در شبکه نمایش خانگی نیست، اهمیتش در این است که چهرههای شناختهشده را از قلمرو امن شهرت بیرون میکشد و آنها را در موقعیتهایی قرار میدهد که تصویر تثبیتشدهشان را به چالش میکشد. هر یک از آنها با سرمایهای اجتماعی و تصویری مشخص وارد برنامه میشوند. با تصویری که طی سالها فعالیت حرفهای در ذهن مخاطب شکل گرفته است. اما برنامه میکوشد نشان دهد پشت این تصاویر رسانهای چه انسانی ایستاده است. انسانی که ممکن است بترسد، تردید کند، شکست بخورد و دوباره خود را پیدا کند. جذابیت رئالیتیشو نیز دقیقا در همین فاصله میان «سلبریتی» و «انسان» شکل میگیرد.
ما معمولاً چهرههای مشهور را در وضعیت تسلط میبینیم، ورزشکار در قامت قهرمان، خواننده روی صحنه و بازیگر در قاب دوربین. شهرت، تا حد زیادی، هنر مدیریت تصویر است؛ اما «۲۱ روز» این تصویر را در موقعیتی قرار میدهد که کنترل آن دشوارتر است. در چنین وضعیتی، ترس اهمیت جامعهشناختی پیدا میکند. جامعه امروز و بهخصوص فرهنگ شبکههای اجتماعی، بیش از همیشه بر نمایش موفقیت، اعتمادبهنفس و زندگی بینقص تأکید دارد و ضعف و اضطراب را به حاشیه میراند. رئالیتیشو از همین شکاف تغذیه میکند، به این معنی که مخاطب دوست دارد آدمی را ببیند که همیشه قدرتمند تصور کرده، در مواجهه با ناشناخته دستپاچه میشود. از این منظر، برنامه نوعی افسونزدایی از شهرت هم هست، سلبریتی را از جایگاه دستنیافتنیاش پایین میآورد و به سطح تجربه مشترک انسانی بازمیگرداند. شاید لذت تماشای چنین موقعیتهایی بیش از آنکه در دیدن شکست یک چهره مشهور باشد، در کشف شباهت میان او و خودمان است.

اما درست در همین نقطه، یک تناقض اساسی شکل میگیرد. «۲۱ روز» میخواهد واقعیت را نشان دهد، در حالی که خودش محصول یک ساختار کاملاً رسانهای است. دوربین انتخاب میکند، موقعیت طراحی میشود، تصاویر تدوین میشوند و از میان ساعتها مواجهه، روایتی چنددقیقهای شکل میگیرد. بنابراین آنچه بهعنوان «واقعیت» میبینیم، واقعیت خام نیست، بلکه واقعیتی روایتشده و تدوینشده است. شرکتکننده نیز همزمان که خودش است، میداند که دیده میشود و همین آگاهی، رفتار او را تحت تأثیر قرار میدهد. به همین دلیل، رئالیتیشو بیش از آنکه پنجرهای شفاف به واقعیت باشد، آینهای است که واقعیت را درون منطق سرگرمی بازسازی میکند. عنوان «۲۱ روز» نیز در همین چارچوب قابل تأمل است. عددی که در فرهنگ عمومی با ایده تغییر عادت و عبور از یک وضعیت به وضعیت دیگر پیوند خورده، هرچند ادعای شکلگیری قطعی عادت در ۲۱ روز، سادهسازی یک مسئله پیچیده است. برنامه نیز ظاهرا بر همین ایده گذار بنا شده است: فاصله گرفتن از وضعیت عادی برای مواجهه با نسخهای دیگر از خود.
ارزش «۲۱ روز» به این بستگی دارد که آیا میتواند از سطح هیجان، ترس و رقابت عبور کند یا نه. اگر چالشها صرفاً ابزاری برای تولید لحظههای هیجانی باشند، برنامه در حد یک مسابقه سرگرمکننده باقی میماند اما اگر بتواند از دل این موقعیتها به اضطراب، مناسبات انسانی، محدودیتهای فردی و نسبت میان شهرت و هویت نزدیک شود، آنگاه میتوان آن را بهعنوان تجربهای قابل تأمل در جامعهشناسی سرگرمی دید. مسئله اصلی شاید در نهایت این نباشد که چه کسی برنده میشود، بلکه این باشد که وقتی نقشهای حرفهای و تصاویر رسانهای کنار میروند، چه چیزی از فرد باقی میماند. رئالیتیشو زمانی جدی میشود که پشت هیجان و رقابت، چیزی از انسان را آشکار کند که در قابهای معمول شهرت دیده نمیشود. «۲۱ روز» نیز اگر بتواند از نمایش صرف ترس عبور کند و ترس را بهانهای برای شناخت انسان قرار دهد، میتواند درباره جامعهای حرف بزند که در آن همه بیش از گذشته دیده میشوند، اما شاید کمتر فرصت دارند خود واقعیشان را نشان دهند. «۲۱ روز» را میتوان در امتداد پدیدهای دید که در فرهنگ معاصر، مرز میان سرگرمی و تراپی را نیز کمرنگ کرده است. مخاطب فقط برای هیجان تماشا نمیکند، گاهی از تماشای ترس، شکست و عبور دیگری، تجربهای از همدلی و حتی مواجهه با ترسهای خودش پیدا میکند. اینجا سرگرمی واجد کارکردی شبیه تراپی میشود، بیآنکه الزاماً خودِ تراپی باشد. دیدن انسانی که در برابر اضطراب آسیبپذیر است، میتواند احساس تنهایی مخاطب را کاهش دهد و به او یادآوری کند که ترس و ناتوانی، بخشی از تجربه مشترک انسانی است. یکی از ظرفیتهای مهم «۲۱ روز» همین ویژگی است. سرگرمیای که صرفاً حال ما را عوض نمیکند، بلکه ممکن است برای لحظهای ما را با حال خودمان مواجه کند.




نظر شما