داستان کوتاه با وجود قدمتی بیش از یک قرن در ادبیات معاصر ایران، امروز با پرسشهای جدی درباره جایگاه خود در بازار نشر، نسبتش با رمان و میزان توجه مخاطبان و ناشران روبهرو است. کاهش اقبال به مجموعههای داستان کوتاه، تغییر سلیقه مخاطبان و شرایط اقتصادی نشر، تنها بخشی از مسائلی است که آینده این گونه ادبی را با ابهام مواجه کرده است؛ با این حال، داستان کوتاه همچنان یکی از مهمترین میدانهای تجربه فرم، زبان و روایت در ادبیات ایران به شمار میرود و نویسندگان بسیاری همچنان به آن وفادارند. حمید بابایی، نویسنده داستان کوتاه و رمان، از جمله نویسندگانی است که مسیر ادبی خود را با داستان کوتاه آغاز کرده و تجربه این گونه را در رماننویسی نیز با خود همراه کرده است. او دبیری چند کتاب با مشارکت دیگر نویسندگان از جمله کتاب «اتوبوس فیروزهای» و «مرثیه آخر» را در کارنامه دارد. «غول خمره»، «پیاده»، «خاک سفید»، «ده تن» و «قاچ آخر» نیز از جمله آثار منتشرشده او هستند. بابایی در این گفتوگو از نسبت داستان کوتاه و رمان، تأثیر تجربه داستان کوتاه بر شیوه نوشتنش، دلایل کمرنگ شدن این گونه در بازار نشر و وضعیت آن در ادبیات امروز گفته است.
شما کارتان را با داستان کوتاه آغاز کردید. داستان کوتاه چه چیزی به شما آموخت که بعدها در رماننویسی به کارتان آمد؟
داستان کوتاه اساساً بر تکنیک استوار است و در آن، فرم و تکنیک حرف اول را میزند. من در رماننویسی تا حدودی متوجه شدم که فرم و تکنیک باید در خدمت محتوا باشند.
داستان کوتاه به من یاد داد که پرحرفی نکنم؛ هرچند رمان جنسش با پرحرفی و زیاد صحبت کردن هم میتواند همراه باشد، اما من یاد گرفتم کمی مختصرتر بنویسم و سادهنویسی داشته باشم. در رمان «خاک سفید» که دومین اثر منتشرشده من است، اتفاقاً این ویژگیهای داستان کوتاه کاملاً دیده میشود. برای همین، مدام تغییر زاویه دید داریم، راوی عوض میشود و اقتصاد کلمات در آن بسیار زیاد است؛ حتی شاید اگر بخواهم امروز بهعنوان یک نویسنده درباره آن اثر قضاوت کنم، همین موضوع را یکی از ضعفهای آن بدانم. اما به هر حال، داستان کوتاه این چیزها را به من یاد داد.
داستان کوتاه چه محدودیتهایی برای نویسنده ایجاد میکند که هنگام ورود به رمان باید از آنها عبور کند؟
داستان کوتاه بهخاطر حجم و فرم خودش، شما را مجبور میکند محدود بنویسید. در رمان، میتوانید بعضی مسائل را تکرار کنید اما در داستان کوتاه اجازه چنین کاری را ندارید. اینها از جمله تفاوتهای داستان کوتاه و رمان است. جهانسازی در داستان کوتاه بهمراتب دشوارتر از رمان است. شما در رمان زمان و مجال دارید، اما داستان کوتاه این فرصت را برای ساختن یک جهان در اختیارتان نمیگذارد. بنابراین، باید همه چیز را بسیار فشرده و در بسیاری از موارد با ایجاز بیان کنید تا آن جهان و شخصیت شکل بگیرد. جنس شخصیتپردازی نیز اساساً در داستان کوتاه با رمان متفاوت است. در رمان میتوانید یک شخصیت را آهستهآهسته بسازید و پرورش و رشدش بدهید، اما در داستان کوتاه هم رشد شخصیت داریم، هم شکل و شیوه این رشد با رمان متفاوت است. در واقع، داستان کوتاه و رمان دو جهان متفاوتاند. برای همین، برای نوشتن رمان الزاماً لازم نیست که نویسنده حتماً مسیر داستان کوتاه را طی کرده باشد؛ اما تمرین داستان کوتاه میتواند بسیار کمککننده باشد.
به نظر میرسد داستان کوتاه در فضای ادبی امروز نسبت به رمان کمتر دیده میشود؛ هم در بازار نشر و هم در توجه رسانهای و حتی جوایز. چرا به داستان کوتاه این قدر کم توجه شده است؟
چند مسئله در کنار هم قرار دارد. ما در دهه۸۰ با انباشت چاپ مجموعههای داستان کوتاه مواجه بودیم که بسیاری از آنها کیفیت چندانی نداشتند. حتی در میان مجموعههایی که ناشران خوبی منتشر میکردند، وقتی داستان کوتاه میخواندیم، شاید از میان یک مجموعه فقط یکی دو داستان واقعاً خوب و درخشان پیدا میکردیم.
از سوی دیگر، بخشی از این وضعیت به سیاستهای فرهنگی و آن چیزی برمیگردد که من از آن با عنوان «مهندسی فرهنگی» یاد میکنم. این مسائل در کنار هم سبب شد استقبال مخاطب از داستان کوتاه بهتدریج کم شود و مخاطبان بیشتر به سمت رمان بروند. امروز هم گونههایی مانند «ناداستان» یا روایتنویسی مورد استقبال قرار گرفتهاند که البته به نظر من، آنها هم بهزودی به سرنوشت داستان کوتاه دچار خواهند شد؛ بهخصوص با این روندی که ناشران ما در پیش گرفتهاند و مدام این گونه را رواج میدهند. این نوع ناداستان که در کشور ما رواج پیدا کرده، در واقع فقط یکی از گونههای ناداستان است که از جهان غرب آمده و روشها و شیوههای دیگری برای نوشتن آن وجود دارد که آن گونه نوشتن، هم تجربه نوشتن میخواهد و هم آشنایی با تکنیکهای نوشتن، یعنی صرفاً دارا بودن تجربه زیسته و قلم به دست بودن، ما را تبدیل به کسی که روایتنویسی میکند، نمیکند. اگر با آن هم به شکل نادرستی برخورد شود، ممکن است همان آسیبی که به داستان کوتاه وارد شد، به ناداستان هم وارد شود. جوایز داستان کوتاه همچنان وجود دارند و ما هنوز جوایز ادبی جدی در حوزه داستان کوتاه داریم. اما واقعیت این است که مجموعهای از عوامل، از سیاستهای ناشران گرفته تا سیاستهای غلط دولتی و این تصور که داستان کوتاه گونهای سهل و ممتنع است، به این وضعیت دامن زدهاند.
برخی نویسندگان هم تصور کردند هر متن کوتاهی که بنویسند، الزاماً داستان است. در کنار همه اینها، سیاستهای مهندسی فرهنگی که از سوی حاکمیت برای نوعی سانسور داستان کوتاه خوب صورت گرفت نیز بهشدت به این حوزه آسیب زد و در مجموع، همه این عوامل موجب شد داستان کوتاه به جایگاهی که امروز دارد برسد.
این کمتوجهی را باید بیشتر ناشی از اقتصاد نشر دانست یا سلیقه مخاطب یا سیاست ناشران یا نگاه خود نویسندگان و منتقدان؟
همه این عوامل در کنار یکدیگر مؤثر بودهاند. برخی از نویسندگان ما در حوزه داستان کوتاه آثار قابل توجهی تولید نکردند و همین مسئله به این حوزه آسیب زد. ناشر نیز بهتدریج به این نتیجه رسید که کمتر به سراغ داستان کوتاه برود. از سوی دیگر، مخاطب نیز آرامآرام به سمت رمان ایرانی و کارهای ترجمه گرایش پیدا کرد و در کنار آن، انتشار و توجه بیشتر به برخی رمانها، این روند را تشدید کرد. در نهایت، مجموعه این عوامل در شکلگیری وضعیت امروز داستان کوتاه مؤثر بودهاند. نمیتوان این عوامل را از یکدیگر جدا کرد. وقتی چنین اتفاقی در یک حوزه ادبی رخ میدهد، نمیتوان آن را فقط به یک عامل تقلیل داد و گفت تنها یک مسئله موجب شکلگیری این وضعیت شده است. اگر نویسندهای در حوزه داستان کوتاه واقعاً توانمند باشد، آثارش همچنان مخاطب خواهند داشت و خوانده میشوند.
بحث من این است که در حوزه داستان کوتاه، تا حدودی خودمان فضا را آسیبپذیر کردیم؛ عملکرد برخی نویسندگان، سیاستهای نشر و عوامل دیگر، همه در کنار یکدیگر قرار گرفتند و منجر به این وضعیت شد. بنابراین، نمیتوان یک عامل را بهتنهایی برجسته کرد و تمام مسئله را به آن نسبت داد.
با وجود ظرفیتهای داستان کوتاه برای تجربه فرم، زبان و ایدههای تازه، چرا به نظر میرسد ادبیات معاصر ایران همچنان رمانمحور است؟
اتفاقاً من با این برداشت چندان موافق نیستم. به نظر من، ادبیات ما همچنان بهشدت داستان کوتاهمحور است. اگر داستان کوتاه را در مقایسه با رمان بررسی کنیم، میبینیم عمر رمان جدی در ادبیات ما شاید به ۶۰ یا ۷۰ سال برسد، اما داستان کوتاه ما از ۱۰۰سال عبور کرده است. حتی در بسیاری موارد، داستانهای کوتاه ما از رمانها جلوتر بودهاند. بعضی از داستانهای کوتاهی که من خواندهام، در حد آثار نویسندگان جهانی و همسطح با آنها حرکت میکنند. ما داستان کوتاه بسیار خوبی داریم؛ هم از نظر فرم و هم از نظر زبان. داستانهای کوتاه هوشنگ گلشیری همچنان محل اعتنا هستند. بنابراین، به نظرم نباید این گونه به مسئله نگاه کنیم که داستان کوتاه در ادبیات ما کنار گذاشته شده و همه چیز رمانمحور شده است. داستان کوتاه ما، با تمام مشکلاتی که وجود دارد، همچنان بسیار جدی است و مخاطب نیز دارد. البته ناشران به دلایل اقتصادی و مسائل دیگری که پیشتر به آنها اشاره کردم، کمتر بهسراغ داستان کوتاه میروند؛ اما داستان کوتاه خوب همچنان مخاطب خود را دارد و خوانده میشود.
آینده داستان کوتاه را با توجه به شرایط امروز نشر و ادبیات ایران چگونه میبینید؟
اگر وضعیت به همین صورت پیش برود، من در آینده نهتنها برای داستان کوتاه، بلکه برای رمان و دیگر گونههای ادبی نیز چشمانداز روشنی نمیبینم. با توجه به وضعیت فاجعهباری که در قیمتگذاری، کاغذ و صدها مسئله دیگر وجود دارد، نسبت به آینده امیدی ندارم. اگر قرار باشد این شرایط همچنان ادامه پیدا کند، طبیعتاً وضعیت ادبیات نیز دشوارتر خواهد شد. به نظرم لازم است ناشران در حوزه داستان کوتاه واقعاً بازنگری کنند و دوباره حمایتهایی از این حوزه صورت بگیرد. مثلاً ناشران میتوانند برای خودشان سیاست مشخصی تعریف کنند؛ اینکه هر سال هشت یا ۱۰ مجموعه داستان کوتاه منتشر کنند و در میان آنها، هر سال به دنبال معرفی یک یا دو چهره جدید باشند. به نظرم ادبیات ما باید از این حالت محفلی خارج شود. عدهای دور هم جمع شدهایم و مدام خودمان را به یکدیگر معرفی و از یکدیگر تعریف میکنیم. اگر چهرههای جدید وارد این حوزه شوند و آثار تازهای ارائه شود، میتواند اتفاق بسیار خوب و مثبتی برای ادبیات ما باشد. بیشتر چهرههای جدی نویسندگی الان در شهرستانها زندگی میکنند که میتوان همچنان آنها را معرفی کرد.
در حال حاضر روی نگارش چه آثاری کار میکنید و آیا مجموعه یا رمان جدیدی در دست انتشار دارید؟
در حوزه داستان کوتاه، دو مجموعه آماده چاپ دارم اما فعلاً برای انتشارشان با ناشری صحبت نکردهام و تصمیمگیری درباره آنها را به فرصت مناسب موکول کردهام. یک ایده برای رمان هم دارم که ساختارش فصلبهفصل است و هر فصل یک داستان کوتاه محسوب میشود. نوشتن آن را حدود سه، چهار سال پیش آغاز کردم و دو فصل آن را نوشتهام، اما بهدلیل برخی مسائل و مشکلات مالی، فعلاً آن را کنار گذاشتهام. در حال حاضر، جدیترین کاری که روی آن تمرکز دارم، مجموعهای داستانی درباره «بیبی مریم» است. پیش از این نیز حدود پنج مجموعه داستان کوتاه را زیر نظر خودم منتشر کردهام که چهار مجموعه از آنها درباره قهرمانان دوره مشروطه و شخصیتهای ضداستعماری و ضداستبدادی بوده است. مجموعههایی درباره فرخی یزدی و میرزا کوچکخان جنگلی نیز در دست انتشار دارم. در کنار اینها، در تلاش هستم مجموعه داستانهای کوتاهی را که سالها پیش نوشتهام، بازنویسی و برای انتشار آماده کنم. یکی از این مجموعهها درباره امام رضا(ع) است و داستانهای آن، با وجود معاصر بودن، به شخصیت ایشان و فضای حرم مطهر مرتبط میشوند. مجموعه دیگری نیز درباره موضوعات مختلف دارم و یک کار نیمهتمام درباره گروهک فرقان که پنج داستان آن را نوشتهام. این مجموعه را بهدلیل مطالعات و پژوهشهایی که در زمینه تاریخ معاصر و بهطور مشخص درباره فرقانیها داشتهام، بسیار دوست دارم، اما هنوز ناشری برای آن پیدا نکردهام.





نظر شما