در نظریههای سیاسی مدرن، «مردم» اغلب ابزاری برای کسب مشروعیت یا تاکتیکی مقطعی برای عبور از بحرانها تلقی میشوند، اما در هندسه اندیشه اسلامی، حضور مردم نه یک «ژست سیاسی»، بلکه شالوده و بنیان اصلی «تمدنسازی» است.
برای بررسی ابعاد عمیق این نگاه، جایگاه مشورت در سیره معصومین(ع) و حقوق متقابل حاکمیت و جامعه، پای گفتوگو با حجتالاسلام والمسلمین مهدی شریعتیتبار، عضو هیئت علمی بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی نشستهایم. این گفتوگو، بازخوانی متفاوتی است از اینکه چرا مردم، «موضوع» حکمرانی نیستند، بلکه خودِ «فرایند» حکمرانیاند.
بهعنوان مطلع بحث، تأکیدهای مستمر رهبر شهید بر نقش مردم در نظام اسلامی را چگونه باید تحلیل کرد؟ آیا با یک راهبرد هوشمندانه سیاسی مواجهیم یا موضوع عمیقتر از این حرفهاست؟
در این خصوص پاسخ کوتاه من این است: اگر این نگاه را صرفاً یک «تاکتیک سیاسی» یا «تعارف دیپلماتیک» بدانیم، دچار خطای محاسباتی شدیدی شدهایم. تأکید بر نقش مردم در گامهای استوار انقلاب اسلامی، دقیقاً در شاکله و مبانی اعتقادی اسلام و آموزههای دینی ریشه دارد.
وقتی متن قرآن کریم، روایات معصومین(ع) و خطبههای نهجالبلاغه را ورق میزنید، متوجه میشوید حضور مردم، یک عنصر حاشیهای یا تزئینی نیست؛ بلکه شالوده نظام اسلامی است. حکمرانی اسلامی بدون مردم، مثل جسمی بدون روح است. بنابراین، توجه به مردم در اندیشه ایشان، امتداد مستقیم آموزههای بعثت و ولایت است.
تصویر قرآن کریم از این «همراهی مردمی» چیست؟ قرآن چگونه توان و اقتدار یک جامعه اسلامی را تحلیل میکند؟
قرآن در آیه ۶۲ سوره انفال، یک الگوی بینظیر و خیرهکننده ارائه میدهد؛ آنجا که خطاب به پیامبر(ص) میفرماید: «هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ» (اوست که تو را با یاری خود و مؤمنان تأیید کرد).
دقت کنید! خداوند در این آیه، «نصرت الهی» را دقیقاً در کنار «همراهی مؤمنان» قرار میدهد. یعنی قدرت واقعی یک حاکمیت اسلامی از دو منبع سرچشمه میگیرد: تأیید غیبی و سرمایه اجتماعی.قرآن تصریح میکند الفت و صمیمیتی که میان دلهای مردم شکل گرفت، با تمام ثروتهای مادی دنیایی قابل خریداری نبود. این ایمان بود که دلها را گره زد و از مردم، یک پشتوانه شکستناپذیر ساخت. بنابراین، مردم فقط مخاطب تصمیمهای حکومت یا دریافتکننده خدمات نیستند؛ آنان در پیشبرد اهداف جامعه اسلامی نقش دارند و حضورشان یکی از عوامل قدرت و موفقیت نظام است.
یکی از نکات برجسته در سیره نبوی، مسئله «مشورت» است. قرآن حتی در آیه ۱۵۹ سوره آلعمران، پیامبر(ص) را مکلف به مشورت میکند؛ اهمیت این دستور در چیست؟
این آیه شاهکار زیست سیاسی اسلام است. قرآن ابتدا میفرماید: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ»؛ یعنی ای پیامبر، به برکت رحمت الهی، نرمخو و مهربان بودی و اگر خشن و سختدل بودی، مردم از گرد تو پراکنده میشدند. این یعنی «اخلاق و عطوفت» پیششرط جامعهسازی است.
سپس بلافاصله دستور میدهد: «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ»؛ از آنان درگذر، برایشان طلب آمرزش و در کارها با آنان مشورت کن. مشورت در اینجا یک پیشنهاد اخلاقی یا توصیه صرف اجتماعی نیست، یک الزام حکمرانی و دستور قرآن کریم است.
در اینجا یک پرسش تحلیلی و مهم مطرح میشود: پیامبر اکرم(ص) متصل به وحی و دارای مقام عصمت بودند؛ چرا کسی با این مرتبه علمی و معنوی، باید با مردم مشورت کند؟
این دقیقاً همان نقطه عطف تربیتی اسلام است. پیامبر(ص) نیازی علمی به مشورت نداشتند، اما نیازمند «شخصیت دادن» و «تربیت جامعه» بودند. این رفتار پیامبر(ص) چند پیام بزرگ دارد:
۱. احترام عملی به کرامت انسانها: وقتی مردم ببینند رأی و فکرشان خریدار دارد، احساس کرامت و مسئولیت میکنند.
۲. شریک کردن مردم در سرنوشت: وقتی جامعه در تصمیمگیری شریک باشد، در تحمل سختیها و بحرانها نیز شانه خالی نمیکند و خود را صاحب اصلی خانه میداند.
۳. الگوسازی برای مدیران: وقتی پیامبر اکرم(ص) که متصل به وحی هستند به عنوان یک رهبر برای رأی و نظر مردم اهمیت قائلاند و با آنها مشورت میکنند؛ هیچ مسئولی نمیتواند خود را بینیاز از شنیدن دیدگاه جامعه بداند.
از این منظر، مشورت پیامبر(ص) تنها برای دستیابی به یک تصمیم نبود، بلکه نوعی فرهنگسازی در شیوه حکمرانی نیز محسوب میشد؛ فرهنگی مبتنی بر احترام، گفتوگو، مدارا و مسئولیتپذیری.
اگر از عصر نبوی به عصر علوی برویم؛ امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه چه الگویی از رابطه «حاکم و مردم» ارائه میدهند؟
حضرت در عهدنامه مالکاشتر، دست روی خطری بزرگ میگذارند که آسیب همیشگی حکومتهاست: «ایجاد دیوار و حجاب میان حاکم و مردم».
امام علی(ع) به مالک هشدار میدهند خود را در پستوی کاخها پنهان نکن! فاصله گرفتن مسئولان از مردم، سه ضایعه بزرگ ایجاد میکند:
اطلاعات مخدوش و سانسورشده به مسئولان میرسد.
سوءتفاهم و بیاعتمادی عمیقی در جامعه شکل میگیرد.
کاه، کوه نشان داده شده و حقایق تحریف میشود.
در نگاه نهجالبلاغه، مسئول باید بیواسطه در میان مردم باشد، شفاف حرف بزند و ابهامات جامعه را با گشادهرویی پاسخ دهد.
آیا این رابطه در نهجالبلاغه یکطرفه است؟ یعنی فقط مردم حق دارند و حکومت مکلف است؟
مطلقاً خیر! در خطبه ۲۱۶ نهجالبلاغه، حضرت امیر(ع) حقوق را یک «جاده دوطرفه» ترسیم میکنند. میفرمایند بزرگترین حقوقی که خداوند واجب کرده، حق حاکم بر مردم و حق مردم بر حاکم است. اگر حکومت حقوق مردم (مانند عدالت، امنیت، رفاه و حفظ کرامت) را ادا کند و مردم نیز به وظایف خود (مانند همراهی، نقد منصفانه و مسئولیتپذیری) عمل کنند، نتیجهاش «استحکام جامعه» و «یأس دشمنان» خواهد بود. شکاف میان مردم و حاکمیت، دقیقاً همان نقطهای است که دشمن خنجر خود را از آنجا وارد میکند.
به عنوان سؤال پایانی، اگر بخواهید عصاره این اندیشه دینی را در یک گزاره برای امروزِ جامعه ما بازتعریف کنید، آن جمله چیست؟
میگویم: «در حکمرانی اسلامی، مردم «موضوعِ» تصمیمگیری نیستند؛ بلکه خود «فاعل» و «فرایند» حکمرانیاند».
از قرآن کریم تا سیره پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع)، همواره بر احترام به مردم، مشورت با آنان، رعایت حقوق متقابل، حفظ ارتباط میان مردم و حاکمیت و ایجاد اعتماد تأکید شده است.
هرگاه این پیوند قلبی، مشورتی و حقوقی میان مردم و مسئولان عمیقتر شود، جامعه اسلامی مقاومتر، پویاتر و نامیراتر خواهد شد. تمام تأکیدات رهبر شهید(ره) بر مسئله مردم نیز دقیقاً رمزگشایی از همین حقیقت جاویدان دینی بود.




نظر شما