بازگشت ۲۸۰۸ دانشآموز بازمانده از تحصیل به مدرسه، حالا به یکی از برنامه های ویژه سازمان بهزیستی تبدیل شده است؛ دانشآموزانی که قرار است در سال تحصیلی جدید با مشوق ماهانه ۲ میلیون تومانی دوباره به کلاس درس برگردند. اما این عدد تنها بخشی از یک مسئله بسیار بزرگ تر است؛ چراکه آخرین آمار جامع کشور از نزدیک به یک میلیون کودک و نوجوان خارج از چرخه تحصیل حکایت دارد و حتی آمارهای جدیدتر آموزش و پرورش نیز از دهها هزار کودک بازمانده فقط در دوره ابتدایی خبر میدهد.
پرسش مهم اینجاست که آیا ۲۸۰۸ نفر، آماری جدید و قابل اتکاست؟ پاسخ مثبت است، اما با یک تبصره مهم: این عدد آمار کل کشور نیست، بلکه تعداد دانشآموزان بازمانده از تحصیل در میان جامعه هدف سازمان بهزیستی است. سیدجواد حسینی، رئیس سازمان بهزیستی کشور، شهریورماه اعلام کرد ۲۸۰۸ دانشآموز بازمانده از تحصیل تحت پوشش این سازمان شناسایی شدهاند و قرار است همه آنها به مدرسه بازگردند. همین عدد در مراسم آغاز سال تحصیلی نیز دوباره اعلام شد و برای بازگشت هر دانشآموز، پرداخت ماهانه ۲ میلیون تومان مشوق وعده داده شد؛ اما مقایسه این عدد با آمارهای آموزش و پرورش نشان میدهد مسئله بازماندگی از تحصیل بسیار گسترده تر از جامعه تحت پوشش بهزیستی است.
عدد ۲۸۰۸ واقعی است، اما کل واقعیت نیست
در شهریور امسال، سید جواد حسینی از وجود ۲۴۲ هزار دانشآموز بهرهمند از خدمات سازمان بهزیستی خبر داد و گفت ۲۸۰۸ نفر از آنان بازمانده از تحصیل هستند. چند هفته پیش از آن نیز سید حسن موسوی چلک، معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، از برنامه بازگرداندن حدود ۲۸۰۰ دانشآموز بازمانده از تحصیل با کمک خیرین و بسته های حمایتی خبر داده بود؛ بنابراین عدد ۲۸۰۸ یک عدد اتفاقی یا قدیمی نیست و در ماههای اخیر به عنوان جامعه هدف مشخص بهزیستی تکرار شده است؛ اما اگر قرار باشد از این عدد برای توصیف وضعیت کل کشور استفاده کنیم، تصویر کاملاً گمراه کننده خواهد بود.
آخرین آمار جامع منتشرشده بر مبنای دادههای مرکز آمار ایران، مربوط به سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ است و تعداد کودکان و نوجوانان بازمانده از تحصیل را ۹۹۲ هزار و ۳۲۱ نفر اعلام میکند؛ ۱۹۲ هزار نفر در گروه سنی ابتدایی، حدود ۲۱۴ هزار نفر در متوسطه اول و حدود ۵۸۶ هزار نفر در متوسطه دوم. این آمار به همین دلیل با عدد ۲۸۰۸ بهزیستی قابل جمع یا مقایسه مستقیم نیست؛ یکی کل جمعیت خارج از مدرسه را در گروه های سنی مختلف دربرمیگیرد و دیگری فقط جامعه هدف یک سازمان حمایتی را.
از سوی دیگر، آموزش و پرورش در سال ۱۴۰۵ اعداد جدیدتری برای دوره ابتدایی ارائه کرده است. رضوان حکیمزاده، معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش وپرورش، از شناسایی حدود ۱۴۱ هزار و ۸۳۷ کودک ۶ تا ۱۱ ساله بازمانده از تحصیل در سال گذشته خبر داده است؛ او همچنین اعلام کرده که در سال گذشته بیش از ۴۸ هزار دانش آموز بازمانده از تحصیل جذب مدارس شدهاند.
بنابراین اگر بخواهیم درباره آمار به روز صحبت کنیم، باید چند عدد را همزمان در نظر گرفت: ۲۸۰۸ نفر برای جامعه هدف بهزیستی، حدود ۱۴۲ هزار نفر برای کودکان ۶ تا ۱۱ ساله در آمار جدید آموزش وپرورش و ۹۹۲ هزار و ۳۲۱ نفر به عنوان آخرین آمار جامع کشوری از همه گروههای سنی؛ این تفاوت، خود یکی از مشکلات اصلی سیاست گذاری در حوزه بازماندگی از تحصیل است.
چرا یک عدد واحد برای بازماندگان نداریم؟
یکی از دشواریهای جدی در تحلیل بازماندگی از تحصیل، تفاوت در تعریف و روش شمارش است؛ «بازمانده از تحصیل» با «ترک تحصیل» یکی نیست؛ گروهی اساساً وارد مدرسه نشدهاند، گروهی پس از ثبت نام مدرسه را ترک کردهاند و گروهی نیز در آمار رسمی به دلیل مهاجرت، تغییر محل زندگی، خطای اطلاعاتی یا شرایط خاص خانوادگی قابل ردیابی نیستند.
رضوان حکیم زاده در یکی از گزارشهای مربوط به عملکرد آموزش ابتدایی توضیح داده است که پس از دریافت فهرستهای بازماندگان، وضعیت تک تک کودکان باید پیگیری شود. در این فرایند، بخشی از کودکان به دلیل مشخص نبودن نشانی محل سکونت یا جابه جایی خانوار قابل شناسایی نیستند و در حدود ۱۸ هزار و ۲۱۲ مورد نیز شماره تماس ثبت شده اشتباه بوده یا کسی پاسخ نداده است؛این مسئله نشان میدهد حتی زمانی که دولت فهرستی از کودکان خارج از مدرسه در اختیار دارد، هنوز نمیتوان همه آنها را یک گروه همگن فرض کرد.
درهمین بررسی، آموزش و پرورش برای بخشی از کودکان دلایل مشخصی را ثبت کرده است: بیماریهای صعب العلاج، ممانعت خانواده و مسائل فرهنگی، نگرانی والدین درباره وضعیت جسمانی کودک، فقر خانوار، فاصله مدرسه تا محل سکونت و برخی شرایط مرتبط با کودکان دارای نیازهای ویژه. برای نمونه، ۱۷۴۹ مورد بیماری صعب العلاج، ۱۹۵۷ مورد ممانعت خانواده و مسائل فرهنگی، ۱۵۸۷ مورد نگرانی والدین درباره جثه کودک، ۵۵۷ مورد فقر خانوار و ۱۱۱ مورد فاصله مدرسه از محل سکونت گزارش شده است.
این اعداد البته مربوط به همان جامعه آماری و همان گروه سنی هستند و نمیتوان آنها را به کل جمعیت بازمانده از تحصیل تعمیم داد؛ اما یک نکته مهم را روشن میکنند: بازماندگی از تحصیل یک علت واحد ندارد.
فقر، فقط شهریه نیست؛ هزینه مدرسه از کیف تا رفت وآمد
وقتی از فقر به عنوان یکی از دلایل بازماندگی از تحصیل حرف میزنیم، نباید تصور کرد که مسئله فقط پرداخت شهریه است. در مدارس دولتی نیز رفت وآمد، لباس، کفش، نوشت افزار، تغذیه، هزینه های جانبی و حتی از دست دادن درآمدی که کودک میتواند با کار کردن برای خانواده ایجاد کند، در تصمیم برخی خانوادهها اثر میگذارد.
یک پژوهش دانشگاهی درباره عوامل مؤثر بر بازماندگی از تحصیل در ایران نیز نشان داده است که عوامل اقتصادی خانواده در میان عوامل بررسیشده بالاترین وزن را داشتهاند و پس از آن عوامل اجتماعی خانواده، عوامل روان شناختی و عوامل آموزشی قرار گرفته اند؛ این یافته، بازماندگی از تحصیل را صرفاً یک مسئله آموزشی نمیداند، بلکه آن را حاصل مجموعه ای از فشارهای خانوادگی و اجتماعی میداند.
درسالهای اخیر نیز مسئولان آموزش و پرورش بارها بر پیوند میان فقر و ترک یا بازماندگی ازتحصیل تأکید کردهاند. در برخی مناطق، کودک بخشی از نیروی اقتصادی خانواده است؛یعنی انتخاب میان مدرسه و کار، برای خانواده ای که با بحران درآمد مواجه است، فقط یک انتخاب فرهنگی نیست.
در چنین شرایطی، سیاست پرداخت ۲ میلیون تومان به دانشآموز بازگشته به مدرسه از سوی بهزیستی را باید در همین چارچوب دید. این مبلغ قرار نیست به تنهایی مشکل فقر را حل کند؛ اما میتواند بخشی از هزینه فرصت بازگشت کودک به مدرسه را جبران کند.
با این حال، مسئله مهم تر «نگهداشت» کودک است؛ بازگرداندن کودک به مدرسه یک مرحله است و ماندگار کردن او در مدرسه مرحله ای دیگر. اگر علت اصلی بازماندگی همچنان وجود داشته باشد، احتمال بازگشت دوباره به چرخه ترک تحصیل منتفی نیست.
جغرافیا، خانواده و مدرسه؛ سه ضلع یک بحران
آمارهای رسمی نشان میدهد بازماندگی از تحصیل در سراسر کشور توزیع یکسانی ندارد. در سالهای اخیر، سیستان وبلوچستان، تهران، خراسان رضوی و خوزستان در میان مناطقی بودهاند که آمار بالاتری از بازماندگان داشتهاند؛ در مقابل، برخی استانها و مناطق از نرخ پایینتری برخوردار بودهاند.
جغرافیا در اینجا فقط به معنای محل تولد نیست؛ فاصله خانه تا مدرسه، کیفیت راههای ارتباطی، پراکندگی روستاها، مهاجرت خانوار و دسترسی به حمل ونقل عمومی میتواند مستقیماً بر امکان حضور دانشآموز در کلاس اثر بگذارد.
این مسئله در مناطق مرزی و روستایی پررنگتر است؛ گزارشهای محلی سال جاری نیز همچنان از فاصله مدرسه، دشواری رفت وآمد و مشکلات خانوادگی به عنوان عوامل مؤثر بر بازماندگی از تحصیل در برخی مناطق محروم خبر میدهند.
در کنار جغرافیا، ساختار خانواده نیز اهمیت دارد؛ کودک خانوادهای که با اعتیاد، بیماری، فوت سرپرست، طلاق، معلولیت، فقر یا آسیبهای اجتماعی مواجه است، ممکن است بسیار زودتر از سایر کودکان در معرض خروج از مدرسه قرار گیرد.
در مورد دختران، در برخی مناطق عوامل فرهنگی، ازدواج زود هنگام و محدودیتهای خانوادگی نیز میتوانند در ادامه تحصیل اثر بگذارند؛ بنابراین سیاست بازگشت به مدرسه نمیتواند برای همه کودکان یک نسخه یکسان داشته باشد.
۲۸۰۸ نفر را برگردانیم؛ بعد چه؟
اهمیت طرح بهزیستی فقط در عدد ۲۸۰۸ نفر نیست؛ بلکه در این پرسش است که پس از بازگشت این کودکان چه اتفاقی خواهد افتاد.
آموزش و پرورش در یک سال گذشته از بازگرداندن دهها هزار کودک به مدارس خبر داده است. رضوان حکیمزاده در شهریور امسال از جذب بیش از ۴۸ هزار دانشآموز بازمانده از تحصیل در سال گذشته گفت و در گزارشهای دیگر نیز از بازگشت بیش از ۴۰ هزار نفر به کلاس درس سخن گفته شده است. این اعداد نشان میدهد ظرفیت شناسایی و جذب افزایش یافته، اما هنوز باید مشخص شود چند درصد از این کودکان در مدرسه باقی ماندهاند و چند نفر دوباره از چرخه آموزش خارج شدهاند.
این همان نقطهای است که «بازگشت» باید از یک شاخص آماری به یک سیاست اجتماعی تبدیل شود؛ برای کودک بیماری که امکان حضور عادی در مدرسه ندارد، نسخه حمایتی متفاوت است. برای کودکی که به دلیل فقر کار میکند، حمایت اقتصادی از خانواده ضروری است. برای دانشآموز روستایی که مدرسه دور است، حمل ونقل مسئله اصلی است. برای کودکی که به دلیل شرایط خانوادگی ترک تحصیل کرده، مددکاری و مداخله اجتماعی اهمیت پیدا میکند و برای دانش آموزی که به دلیل ضعف درسی یا تجربه شکست از مدرسه فاصله گرفته، حمایت آموزشی و روان شناختی ضرورت دارد.
ازهمین منظر، سخنان سیدجواد حسینی درباره «مدرسه بدون دیوار» نیز قابل توجه است. رئیس سازمان بهزیستی بر پیوند مدرسه با خانواده، محله و مراکز توانبخشی تأکید کرده و رویکرد سازمان را حرکت از مدل صرفاً پزشکی به مدل اجتماعی و دسترس پذیری عنوان کرده است. چنین رویکردی، اگر در سطح اجرا نیز دنبال شود، میتواند بخشی از خلأ میان مدرسه و خانوادههای آسیب پذیر را پوشش دهد.
در نهایت، عدد ۲۸۰۸ نه اغراق است و نه آمار کل کشور؛ این عدد، تصویری از بخشی از جامعه هدف بهزیستی در سال ۱۴۰۵ است؛ اما در پشت همین ۲۸۰۸ نفر، مسئلهای بسیار بزرگ تر قرار دارد: آخرین آمار جامع کشور هنوز نزدیک به یک میلیون کودک و نوجوان خارج از مدرسه را نشان میدهد و حتی آمارهای جدیدتر آموزش و پرورش برای دوره ابتدایی نیز از بیش از ۱۴۰ هزار کودک بازمانده از تحصیل حکایت دارد.
بنابراین اگر قرار است پرداخت ماهانه ۲ میلیون تومان به بازگشت کودکان کمک کند، باید آن را آغاز یک زنجیره حمایتی دانست، نه پایان ماجرا. کودک باید به مدرسه برگردد، اما مهم تر از آن، باید بتواند در مدرسه بماند، یاد بگیرد و دوباره به دلیل همان فقر، فاصله جغرافیایی، مشکلات خانوادگی یا آسیب اجتماعی از کلاس درس خارج نشود.
بحران بازماندگی از تحصیل زمانی حل میشود که دستگاههای مختلف بتوانند یک کودک را از لحظه شناسایی تا بازگشت، ماندگاری و موفقیت تحصیلی دنبال کنند؛ وگرنه ممکن است هرسال تعدادی از کودکان به مدرسه برگردند، اما پشت آمارهای تازه، گروه دیگری جای آنها را بگیرند.





نظر شما