برای رسیدن به «حیات طیبه» تکیه بر دانشهای صرف و نظریات انتزاعی کافی نیست؛ گاه باید پای صحبت کسانی نشست که این مفاهیم را در متن زندگی و با تمام وجود تجربه کردهاند. نشست «تبیین روانشناختی مکتب تربیت شهدا» که دوشنبه، ششم مهرماه برگزار شد، تلاشی است برای گرهزدن نظریه «شخصیت توحیدی»؛ سیدعلی مرعشی، روانشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید چمران اهواز با روایتهای زنده و بیواسطه مادران شهیدان «هادی استاد» و «سیدعلیرضا سیدنور» از شهدای جنگ رمضان. در این گفتوگو که با حضور این سه شخصیت انجام شده، سعی شد تا از چارچوبهای صرفاً نظری فراتر برویم و ببینیم چگونه مفاهیمی چون اتصال به خدا، رفاقت با فرزند و دغدغه لقمه حلال، به بلوغ روانی و تابآوری نسل شهدا منجر شده است.
در حالیکه امروز بسیاری از مکاتب تربیتی، کامیابی را در راهکارهای مادی و خودمحورانه جستوجو میکنند، این بحث ما را به بازخوانی جایگاه «توحید» در تربیت و زیست انسانی دعوت میکند. پرسش اصلی این است: آیا آنچه امروز بهعنوان بلوغ و موفقیت شناخته میشود، میتواند ضامن آرامش پایدار باشد؟ پاسخ این سؤال، نه در کلاسهای درس، که در سلوک مادرانی نهفته است که با تربیت فرزندانی الهی، الگویی از یک زندگی متعالی و هدفمند را پیش روی ما گذاشتهاند.
مشروح این نشست که با همکاری خبرگزاری ایکنا، مرکز مطالعات و روایتپژوهی دفاع مقدس جهاددانشگاهی و بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان خوزستان برگزار شد، در ادامه از نظرتان میگذرد:
در آغاز این نشست مادر شهید استاد گفت: من خودم بچه جنگ هستم و در دوران نوجوانی تجربه حضور در سالهای جنگ تحمیلی را در دزفول داشتم و از نزدیک شاهد اتفاقات بودم. پدرم در ارتش نیروی هوایی کار میکرد و از روزی که جنگ شروع شد میدیدم خانوادهها به خصوص خانوادههای نظامی که در پایگاه زندگی میکردند، چه مشکلاتی را متحمل شدند و در دوران جنگ چه طور زندگی کردند. هواپیماهای دشمن میآمدند و جلوی چشمان ما پایگاه را بمباران میکردند. من صبوری مادرانمان را در آن سالها دیدم و به یاد دارم که چه طور به ما دلداری میدادند. من میدیدم که مادران چه طور بدون حضور پدر، خانواده را اداره میکنند.
برای ما این شرایط جنگی عادی شده بود. شهید هادی استاد را خداوند در سال ۶۳ به ما داد. گاهی پیش خود میگویم او در جنگ ارتش بعث علیه ایران متولد شد و در جنگ آمریکا و اسرائیل به ایران، پرکشید و رفت. سه فرزند دیگرم هم در جنگ متولد شدند. شهید هادی استاد از نوجوانی مسیر خود را انتخاب کرده بود. علاقه زیادی به بسیج و مسجد داشت و اخلاق و رفتارش با برادران دیگرش متفاوت بود. بعدها به سمت حوزه علمیه سوق پیدا کرد و در آنجا تحصیل کرد. در بسیج هم چند پست سازمانی داشت و آخرین پست او معاونت فرهنگی ـ هنری سپاه ولیعصر(عج) استان بود.
زندگی شخصی شهید عزیز ما، جالب است. او از کودکی، قانع بود. اهل ایراد گرفتن نبود. در انتخاب نوع لباس متوجه خط فکری او شدم؛ لباسهای ساده میپوشید و افتاده بود. مراسم ازدواج او هم ساده و به دور از تجملات برگزار شد. اهل ریا نبود. مردمدار بود. منویات رهبر شهید برایش مهم بود. به خرید کالاهای ایرانی مقید بود و طلاب خود را از ابتدا با این فکر آشنا میکرد که اگر طلبهای بخواهد به دنبال تجملات برود بهتر است مسیر خود را عوض کند، طلبگی را مساوی با سادهزیستی میدانست و میگفت طلبه باید سادهزیست باشد تا بتواند برای سربازی امام زمان(عج) آماده باشد.
شهید هادی از دسته کسانی بود که این روش را در زندگی خود پیاده کرده بود. درآمد خوبی داشت اما زندگیاش ساده بود و سهمی برای محرومین در درآمدش داشت. شهید به اعیاد مذهبی اهمیت زیادی میداد مخصوصاً عید غدیر را بزرگ میداشت.
وقتی خبر شهادتش را شنیدم شوکی به من وارد شد و افتادم، اما بعد به خانواده گفتم «گریه نکنید. هادی، خودش این راه را انتخاب کرده بود.» او قبلتر، خواب شهادتش را دیده و برای دوستش تعریف کرده بود. وقتی در کارها و رفتارهایش دقت میکردم متوجه شدم که ارتباط او با خداوند برقرار است. دوستش تعریف میکند که یک بار در چایخانه امام رضا(ع) که در آنجا خادمی میکرد خوش و خرم به من گفت: برات شهادتم را از امام رضا(ع) گرفتم و دیگر توضیحی نداد.
شهید بعد از جنگ ۱۲ روزه، رفت و در زمینه پهپاد آموزشهایی را گذراند. وقتی جنگ شروع شد درس و مدرسه را تعطیل کرد و پشت لانچر رفت. او در نیمه ماه مبارک رمضان سال ۱۴۰۴ در شب میلاد امام حسن مجتبی(ع) با زبان روزه به شهادت رسید. آن روز دشمن لانچرها را زده بود، شهید هادی نیروهای مجروح را با ماشین خود به بیمارستان برد و وقتی با وجود ممانعت دیگران برگشت تا دو نفر دیگر از نیروها را که بر زمین افتاده بودند ببرد، همانجا ماشین او مورد اصابت قرار گرفت و دم غروب به شهادت رسید.
مادر شهید سیدعلیرضا سیدنور نیز در ادامه گفت: شهید سیدعلیرضا متولد سال ۸۲ بود. بسیار صبور، پرتلاش و اهل مطالعه بود. به اهل بیت(ع) عشق میورزید. اهل مبارزه با نفس بود و به رهبر شهید علاقه زیادی داشت. فضای معنوی در خانه ما جاری بود. شهید سیدفرج و سیدناصر سیدنور دو عموی بنده، از شهدای دفاع مقدس هستند. سیدعلیرضا زندگینامه این دو شهید را مطالعه کرده و با الگوی زندگی آنها آشنا بود. علاوه بر این، پدرم هم در دوران دفاع مقدس در بیمارستان جندی شاپور اهواز در قسمت اورژانس کار میکرد. در زمان جنگ، گاهی مجروحان را به منزل ما میآوردند و این فضا در منزل ما جاری بود.
شهید سیدعلیرضا، از دوران ابتدایی تا دبیرستان جزو شاگردان نخبه بود. در دوران تحصیلش هر دو هفته به مدرسه سر میزدم و جویای امور تحصیلی و پیشرفت او بودم. هدفم نظارت و توجه به سیر پیشرفت سیدعلیرضا بود. در کنار آن برایش وقت میگذاشتم، با هم حرف میزدیم و تلاش میکردم با او رفیق باشم. برای مشورت در برخی کارها سراغ من میآمد و من او را به پدرش ارجاع میدادم. در مسائل خانوادگی با هم صحبت میکردیم و نظر او را جویا میشدیم. شهید در کنار تحصیل، زبان انگلیسی را آموخت و به آن مسلط شد. بعدها تشویقش کردم که وقتی قرآن میخواند آن را به انگلیسی هم ترجمه کند. بعد از آن زبان آلمانی را هم یاد گرفت.
سیدعلیرضا روحیه پاکی داشت. هر شب بعد از کارهای روزمره، با سوره یس به خواب میرفت. او بعدها در رشته علوم آزمایشگاهی دانشگاه ارومیه پذیرفته شد، اما با عشق و علاقهای که به او داشتم از او خواستم مسیر نزدیکتری انتخاب کند. سیدعلیرضا نسبت به پدر و مادر اطاعتپذیر بود. او در اهواز در رشته مهندسی شیمی پلیمر تحصیل کرد. بعد از دو سال با اشتیاق در آزمون افسری شرکت کرد و با رتبه خوبی در دانشگاه امام حسین(ع) تهران پذیرفته شد. بعد از گذراندن دورههای سخت وارد دانشگاه تخصصی توپخانه و موشکی اصفهان شد. شهید علاقه زیادی به هوافضا داشت و مدرک پهپاد و GIS را هم دریافت کرد. او فعالیت ورزشی هم داشت. اهل مطالعه بهویژه در زمینه روانشناسی بود. قرائت قرآن جلسات فرماندهی به عهده او بود.
روزی که بیت رهبری مورد اصابت قرار گرفت، دانشگاه اصفهان هم مورد حمله دشمن قرار گرفت. سیدعلیرضا به دستور فرمانده به اهواز برگشت. همان شب در خواب دید که در بیت رهبری است و رهبر شهید یک درجه روی شانه او قرار داد. من خوابش را به پیشرفت تعبیر کردم. وقتی خبر شهادت رهبر انقلاب را شنیدیم، شهید خیلی ناراحت شد و گریه کرد. علاقه داشت رهبر را از نزدیک ملاقات کند، اما موفق نشد.
آن روز نزدیک افطار، حزن و اندوهش از بین رفت و یک رجز خواند که از آن فیلم هم گرفتم. در رجزش گفت: «سربازان سیدعلی هنوز هستند. انشاءالله پیروزی و نصرت با ما است. یا حیدر.» تکیه کلامش یا حیدر بود. این را که گفت رعب و نگرانی در وجودم احساس کردم. نگاهی به چهرهاش کردم. وقتی متوجه نگرانیم شد، گفت: «اگر میخواهی جزو یاران امام زمان(عج) باشی، باید محکم و صبور باشی.» بعد گفت تاریخ عاشورا تکرار شده است. در خانه ما همیشه صحبت از امام زمان(عج) بود. به من گفت: «مردم و کشور من در خطر هستند و امام نظارهگر است. اجاز بده بروم.» او داوطلبانه خود را به یگان معرفی کرد و به منطقه دارخوین اعزام شد. در روز ۱۲ اسفند سال ۱۴۰۴، چند پهپاد به آن نقطه حمله کردند و او موفق شد سه پهپاد را منهدم کند. دشمن اسرائیلی از خاک کویت یک پهپاد نفرزن به آن نقطه فرستاد و شهید قبل از افطار با زبان روزه به درجه رفیع شهادت رسید.
در فضای ماتریالیستی، رقابت برای شهادت معنا ندارد
سیدعلی مرعشی، روانشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید چمران اهواز نیز در این نشست بیان کرد: سخن از شهادت و ایثار در روانشناسی متعارف یا غربی که رایج است هیچ توجیهی ندارد؛ اگر بخواهیم در آن فضا اینها را توضیح دهیم که چرا چنین اتفاقی افتاد، آنها حرفی ندارند، چون پارادایم روانشناسی غربی ماتریالیستی است. در فضای ماتریالیستی، دعوا برای زنده ماندن است و رقابت برای شهادت در آنجا معنای خاصی ندارد.
در سال ۱۴۰۰ کتابی به اسم «درسنامه روانشناسی اسلامی» پس از ۱۸ سال تلاش علمی منتشر کردیم که اکنون منبع درسی در این دانشگاه و برخی دانشگاههای دیگر است. در این کتاب، نظریه شخصیت توحیدی مطرح شده است که میتوان در فضای روانشناسی اسلامی درباره آن سخن گفت. آنچه از مادران شهدا شنیدیم، جلوه شخصیت توحیدی است؛ ما با زبان گفتیم و به قلم نوشتیم، اما شهدا و مادران شهدا آن را در وجود خود اجرا کردند.
مرحوم شهید مطهری در کتاب «انسان کامل» بهطور گذرا نکتهای را مطرح کردند که آیه ۲۹ سوره مبارکه «زمر» پتانسیل استخراج یک نظریه شخصیت را دارد: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِیهِ شُرَکَاءُ مُتَشَاکِسُونَ وَرَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلًا ۚ» ما روی این آیه مطالعه کردیم. خداوند در این آیه، انسان مشرک و موحد را با مثالی مقایسه میکند: «فرض کنید شخصی چند کارفرما دارد که همه بدخلقاند و هرکدام یک دستور به او میدهند. در مقابل، فردی که یک کارفرما دارد و تکلیف او روشن است. آیا این دو مثل هم هستند؟» فردی که چند کارفرما دارد، تمثیلی از شخصیت مشرک و او که یک کارفرما دارد، تمثیلی از شخصیت موحد است. منظور از شرک در اینجا، شامل شرک خفی نیز هست؛ یعنی انسان فکر کند رزق یا عزت یا عمر او در دست غیر خداست و باید غیر خدا را راضی کند. این شرک پنهان است. در مقابل، شخصیت توحیدی خود را برای خدا خالص کرده و فقط برای رضایت خدا میکوشد و اگر رضایت دیگران برای او اهمیت دارد، به این دلیل است که آن کار، رضایت خدا را در پی دارد.
خلاصه اینکه چنین فردی هیچکس را به اندازه خدا دوست ندارد: «وَالَّذِینَ اَمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ» (سوره بقره، آیه ۱۶۵) در دنیای فرد موحد هیچکس توان رقابت با خدا را ندارد، حتی خودش. او خواستههای خود را نیز وقتی با خواستههای خدا در تعارض قرار میگیرد، کنار میگذارد. آنچه از دیدگاه روانشناسی در درون این دو شخصیت اتفاق میافتد این است: نیروهای روانی فردی که مشرک است، باید برای راضی کردن خدایان مختلف (صاحبان قدرت، هوای نفس، شیطان، مردم و …) جهتگیری کنند. هر کدام از نیروها به سمتی میروند و با هم تعارض پیدا کرده و درگیر میشوند. این تعارض درونی در شخص، تولید اضطراب و ترس میکند. خداوند در قرآن میفرماید: «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَکُوا؛ ما در دل کافران به جهت شرکی که دارند، ترس میاندازیم» (سوره آل عمران، آیه ۱۵۱). بنابراین اینها همیشه در ترس به سر میبرند و آرامش ندارند. اضطراب، مادر بیماریهای روانی است و شخصیت مشرک مستعد ابتلا به انواع بیماریهای روانی است؛ در حالیکه خداوند درباره شخصیت موحد فرمود: «أُولَئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ» (سوره انعام، آیه ۸۲) آنها احساس امنیت میکنند و نمیترسند. بنابراین، شخصیت موحد نسبت به مشکلات روانی مصونیت دارد.
بر این اساس، اگر انسانها میخواهند به لحاظ روانی سالم باشند، باید سیر توحیدی طی کنند. این مبحث علاوه بر کتاب، در قالب مقالهای به نام «نظریه شخصیت توحیدی» نیز به چاپ رسیده است. خیلی از سازههای روانشناسی مثل تابآوری و رضایت از زندگی، حاصل برخورداری از شخصیت توحیدی است. افرادی مثل شهدا به این رضایت رسیدهاند؛ ما به زبان از این سازهها حرف میزنیم، اما شهدا در عمل تجربه کردند و چنین زیستند.
مادر شهید استاد: شهدا ساده زندگی میکنند و از زندگی ساده خود خوشحال و راضی هستند. تجملات در زندگی آنها جایی ندارد و برای آن اهمیتی قائل نیستند.
مادر شهید سیدنور: فرزندم حقوق ناچیزی دریافت میکرد، اما با همین حقوق اندک، سرپرستی چند کودک یتیم را تقبل کرده بود و قانع بود. حقوق ماهانهاش را کاملاً به من میسپرد و تنها مبلغی برای هزینه بلیت برای خود نگه میداشت. سیدعلیرضا اهل مبارزه با نفس بود و تلاش میکرد وابستگی به هیچ چیز در زندگی نداشته باشد. به این قائل بود که یک انسان مؤمن باید از نظر علمی و جسمی قوی باشد و خود را برای روزهای سخت آماده کند. هر علم و مهارتی که کسب میکرد در اختیار بقیه میگذاشت و آن را آموزش میداد. شهدا به خدا و اهل بیت(ع) اتصال داشتند؛ بنابراین از لذتهای غیر از انس با خدا چشمپوشی میکردند و در زندگی قناعت داشتند. با وجود این از زندگی رضایت داشتند.
مرعشی: بله، شهدا از زندگی خود رضایت داشتند و این چیزی است که در قرآن از آن به «حیات طیبه» یاد شده است: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَیٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً؛ هر انسانی چه زن و چه مرد، اگر عملش صالح باشد، ما به او زندگی پاکیزهای میدهیم.» (سوره نحل/ آیه ۹۷) از حضرت امیرالمؤمنین(ع) سؤال شد که این حیات طیبه چیست؟ فرمودند: «هی القناعه»؛ اینکه انسان به آنچه خداوند به او ارزانی داشته، قانع و راضی باشد.
حال آنکه ما افراد زیادی را شاید در اطراف خود دیده باشیم که صاحب ثروت و امکانات زیادی هستند، اما از زندگی راضی نیستند و لذت نمیبرند؛ داراییهای آنها، خوشحالشان نمیکرد. در زندگی شهدا غالباً اثری از این ثروتها نیست، اما رضایت و خوشحالی وجود دارد. این مسیر توحید است. امام سجاد(ع) در دعا به خداوند عرضه میدارد: «اللهم فاحینی حیاة طیبة، تنتظم بما ارید و تبلغ ما أحب من حیث لا آتی ما تکره»؛ خدایا زندگی پاکیزهای به من ارزانی کن که در آن خوشحال باشم، اوضاع بر وفق مراد من باشد و در عین حال پا روی خط قرمزهای تو نگذارم. برخی برای اینکه خوشحال باشند، پا روی خط قرمزهای خدا میگذارند و این نوعی شرک پنهان است.
یکی دیگر از ویژگیهایی که در شخصیت توحیدی هست، بلوغ روانی است. شخصیت مشرک چون نیروهای روانیاش همدیگر را خنثی میکنند، بالغ نمیشود و رشد نمیکند؛ اما انسان موحد چون نیروهای درونیاش همراستا و همه همجهت خدا هستند، همافزایی و زود رشد میکند. یک جوان بیست و دو سه ساله مثل سیدعلیرضا سیدنور به جایی میرسد که ممکن است فردی در شصت سالگی به آن نرسیده باشد، یا شهید «استاد» در جوانی به آن بلوغ رسیده بود. شاید خیلی از ما تا آخر عمر به این رشد و بلوغ روانی نرسیم. بر اساس آیات سوره جن، این رشد و بلوغ از مسیر دوری از شرک و از طریق توحید بهدست میآید.
روانشناسی غربی داعیهدار چیست؟ میگوید میخواهم به مردم کمک کنم ظرفیتهای ذهنیشان شکوفا شود؛ یعنی بالغ شوند، به رضایت از زندگی برسند و به لحاظ روانی سالم باشند. اینها ادعاهای روانشناسی غربی است ولی تقریباً هیچ توفیقی در این ادعاها نداشته است؛ نمیگوییم تحقیقاً هیچ توفیقی نداشته، اما عملاً این ادعاها حاصل نشده است. اما همه اینها از مسیر شخصیت توحیدی به دست میآید؛ اینکه انسان خود را برای خدا خالص کند. آنچه آنها ادعا میکنند، اینجا و از این طریق حاصل شده است؛ اگرچه ممکن است از یک فرد موحد بپرسید «بلوغ روانی چیست؟»، ممکن است این اصطلاح را نشناسد، اما از آن برخوردار است. او از خدا راضی است؛ هر وقت خدا بخواهد به او بدهد و هر وقت بخواهد بگیرد، راضی است و از آن خوشحال است.
شخصیت توحیدی تمام سازههای روانشناسی را اصلاح و تأمین میکند. بهطور نمونه یک نظریه شخصیت وجود دارد از کارن هورنای که مبنای آن توجهطلبی است؛ یعنی میگوید مشکل انسانها این است که دوست دارند به آنها توجه شود و دست به هر کاری میزنند تا به آنها توجه بشود. ولی میبینیم شخصیت توحیدی اصلاً توجهطلبی ندارد؛ دارد، اما توجه خدا برای او مهم است نه غیرخدا. این توجه خدا، او را از توجه و تعریف و تمجید دیگران بینیاز میکند. لذا میبینید شهدا اغلب افراد گمنامی هستند؛ خیلی از مردم شهید هادیِ استاد را نمیشناختند، چون به دنبال هیاهو نبود. توجه خدا او را سیراب و بینیاز میکرد. این شخصیت توحیدی است. شخصیت توحیدی ابعاد گستردهای دارد؛ ما به زبان از آن حرف میزنیم، اما شهدا و مادران شهدا در عمل آن را شکوفا کردند.
باید دقت کنیم توحید جزو فطرت انسان است: «کل مولود یولد علی الفطره»؛ همه موحد متولد میشوند، مهم این است که آن را حفظ کنیم. گاهی خدای ناکرده نطفه حرام، تربیت نادرست و لقمه حرام، انسان را از این مسیر دور میکند. ما پژوهشی با عنوان «رابطه مصرف غذای غیرحلال با خودکنترلی، جایگاه مهار درونی، هوش اخلاقی و وجدانی بودن» انجام دادیم. در این پژوهش ما یک تحقیق میدانی با حجم نمونه بزرگ انجام دادیم و کاملاً روشن شد اینکه انسان حلال بخورد یا نخورد، تأثیر دارد که چقدر باوجدان باشد، چقدر وظیفهشناس باشد، چقدر بر خود تسلط داشته باشد و چقدر اخلاقی عمل کند.
مادر شهید سیدنور: همان طور که آقای دکتر فرمودند والدین به ویژه مادر نقش مهمی در تربیت فرزندان دارد؛ اینکه خودِ مادر به خدا وصل باشد، مهم است. رفاقت و توجه به فرزند اهمیت دارد. فضای معنوی و جریان یاد خدا و اهلبیت(ع) نیز در منزل مهم است و بر فرزند اثر دارد. اگر این اتصال برقرار باشد، بقیه مسیرها باز میشود.
مرعشی: خداوند در قرآن کریم میفرماید: «وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُم» (سوره حشر/ آیه ۱۹) وقتی کسی خدا را فراموش کند، خودش را هم فراموش میکند و مسیر سعادتش را گم میکند. برقراری فضای معنوی در خانه برای این است که فطرت اولیه ما از مسیر اصلی خود دور نشود. پس همه انسانها در این مسیر قرار دارند و مسئله اصلی، حفظ آنها در این مسیر است.
مادر شهید استاد: سبک زندگی پدر و مادر در رشد فرزند مهم است. وقتی فرزندم متولد شد، کارم را کنار گذاشتم، معلم بودم. حاضر نبودم فرزندانم دور از خانه تربیت شوند؛ تصمیم گرفتم در خانه و در کنار فرزندانم باشم. پدر شهید روی مسائل حلال و حرام، حتی در جزئیترین چیزها هم دقت میکرد و وقتی این سبک زندگی جلوی چشم بچهها باشد، بعدها خود را نشان میدهد. شهید استاد حتی در جلسات مهم هم نماز اول وقت خود را ترک نمیکرد و ابایی نداشت که صراحتاً بگوید نماز واجبتر از جلسه است. او از اینکه دیده شود فراری بود و علاقهای به اظهار خود نداشت. اگر به زندگی شهید نگاه کنید، متوجه میشوید در زندگی به دنبال خدا بود.
مرعشی: این همان اخلاص است که هم در سبک زندگی شهدا دیده میشود و هم والدین آنها. به نظر من، مادران شهدا عموماً و اکثراً اینگونه هستند و مقامشان بالا است. چون شهید در یک لحظه شهید میشود و به بهشت میرود، اما مادران هستند که باید بمانند و درد فراق را تحمل کنند؛ نکته بعد این است که منشأ، مادران بودند. لذا اگر نگوییم مادران شهدا مقامشان از شهدا بالاتر است، کمتر هم نیست. روایت جالبی دیدم که میگوید: «اگر خداوند در این دنیا فرزند کسی را گرفت، او به جهنم نمیرود.» بنابراین مادران شهدا بهشتی هستند. امتیازات مادران شهدا زیاد است.
مادر شهید استاد: من خودم را لایق عنوان مادر شهید نمیدانم. وقتی به من گفتند مادر شهید شدی، با خودم گفتم: من ناقابل مادر شهید شدم؟ احساس کردم خداوند منت زیادی بر سرم گذاشته است و تا زندهام باید ثانیه به ثانیه شاکر خداوند باشم که فرزند مرا انتخاب کرد. این را برای خودم افتخار میدانم.
مرعشی: یک نکته در پایان میخواهم عرض کنم: خوش به حال شهدا و خانوادههای شهدا، ولی بدا به حال آدمهایی که از این موقعیتی که شهدا فراهم کردند سوءاستفاده میکنند و از هر راهی به دنبال کسب پول، پست و مقام هستند. هر قدر مقام شهدا بالاست، به همان نسبت این افراد در دنیا و آخرت در حضیض ذلت هستند. وضعیتی که ما در نظام اقتصادی و فرهنگی داریم، محصول همین پا گذاشتنها روی آرمانهای شهداست و هر کس مسبب آن بوده، عاقبتش خیر نیست.
مادر شهید سیدنور: همانطور که رهبر شهید توصیه کردند، وظیفه ما جهاد تبیین است. همانطور که بعد از شهادت حضرت سیدالشهدا(ع)، جهاد تبیین اهلبیت(ع) باعث شد خون امام پایمال نشود و این پیام نسلاندرنسل ادامه پیدا کند، ما نیز برای شهدایمان چنین وظیفهای داریم. شهید سیدعلیرضا معتقد بود و به من میگفت که باید مطالعه خود را بیشتر کنیم و آگاهی بدهیم؛ ممکن است برخی افراد در ظاهر مقاومت کنند اما این آگاهیها مؤثر واقع میشود. پس این جهاد بیتأثیر نیست.




نظر شما