آمریکا پس از ۲۳ سال از عراق خارج شد؛ جنگی که با سقوط سریع بغداد آغاز شد اما با هزاران کشته آمریکایی، صدها هزار قربانی عراقی و میلیاردها دلار هزینه ادامه یافت؛ اکنون همان تجربه، آزمونی برای جنگ واشنگتن با ایران است.
صورتحساب سنگین یک جنگ
۲۳ سال پس از ورود نیروهای آمریکایی به بغداد، آخرین سربازان این کشور عراق را ترک کردند؛ پایانی که بیش از آنکه پایان یک «چتر امنیتی» باشد، پایان طولانیترین فصل مداخله نظامی آمریکا در عراق است. واشنگتن در مارس ۲۰۰۳ جنگ را آغاز کرد و تنها چند هفته بعد بغداد سقوط کرد. اما پیروزی سریع نظامی، آغاز یک مسیر بسیار طولانیتر بود.
تا پایان خروج اولیه در سال ۲۰۱۱، ۴۴۹۲ نظامی آمریکایی کشته و نزدیک به ۳۲ هزار نفر زخمی شده بودند. هزینه عراق برای مردم این کشور بسیار سنگینتر بود؛ برآوردهای محافظهکارانه از ۱۸۰ تا ۲۱۰ هزار غیرنظامی کشتهشده در خشونت مستقیم بین ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱ حکایت دارد و صدها هزار مرگ غیرمستقیم نیز به فروپاشی خدمات درمانی، زیرساختها و شبکه آب و فاضلاب نسبت داده شده است.
آمریکا در سال ۲۰۱۴، پس از ظهور داعش، دوباره به عراق بازگشت و در عملیات چهار ساله علیه این گروه مشارکت کرد. اما همین بازگشت نیز نشان داد خروج نظامی از یک جنگ لزوماً به معنای پایان پیامدهای آن نیست.

قدرت نظامی، جای سیاست را نمیگیرد
درس اصلی عراق در همین نقطه قرار دارد؛ قدرت نظامی میتواند یک پایتخت را تصرف و یک حکومت را سرنگون کند، اما نمیتواند بهتنهایی نظم سیاسی پس از جنگ را طراحی و تثبیت کند.
در عراق، پس از سقوط صدام، سالها شورش، خشونت فرقهای و بیثباتی ادامه یافت. کمتر از سه سال پس از خروج نیروهای رزمی آمریکا، داعش بخش بزرگی از خاک عراق را تصرف کرد و واشنگتن بار دیگر وارد میدان شد. در اوج قدرت، داعش حدود یکسوم عراق را در اختیار داشت.
اما حتی شکست قلمروی داعش نیز به پایان همه مسائل امنیتی عراق منجر نشد. هستههای مخفی این گروه همچنان باقی ماندهاند و اکنون نگرانیهایی درباره کاهش دسترسی عراق به برخی ظرفیتهای اطلاعاتی، شناسایی و پشتیبانی فنی آمریکا مطرح است. این نگرانی باید بهعنوان یک مسئله امنیتی مستقل از معادله نفوذ ایران بررسی شود.
از عراق تا ایران؛ آیا واشنگتن واقعاً درس گرفته است؟
مهمترین بخش تجربه عراق زمانی معنا پیدا میکند که با جنگ جاری آمریکا علیه ایران مقایسه شود. واشنگتن این بار تلاش کرده از الگوی عراق و افغانستان فاصله بگیرد؛ خبری از نیروی اشغالگر، اداره موقت برای اداره کشور یا پروژه ملتسازی نیست و عملیات «خشم حماسی» بر نابودی توان موشکی، پهپادی، دریایی و زیرساخت نظامی ایران متمرکز شده است.
ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک آمریکا، پس از ۳۸ روز عملیات اعلام کرد ارتش به اهداف نظامی تعیینشده از سوی رئیسجمهور دست یافته است اما مسئلهای که عراق پیش روی واشنگتن گذاشت همچنان پابرجاست؛ دستیابی به هدف نظامی با حل مسئله سیاسی یکی نیست.
نزدیک به شش ماه پس از اعلام تحقق اهداف نظامی آمریکا، ایران همچنان پابرجاست و مشکلاتی که واشنگتن میخواست با قدرت نظامی حل کند ادامه دارند؛ کشتیرانی در تنگه هرمز محدود مانده، هزینه انتقال انرژی افزایش یافته و شرکای آمریکا در منطقه همچنان در معرض حملات قرار دارند.
این همان درسی است که عراق پیشاپیش به واشنگتن داده بود؛ نابودی توان نظامی یک کشور، الزاماً به نتیجه سیاسی مورد انتظار منجر نمیشود.
میراثی که با خروج تمام نمیشود
تهاجم آمریکا فقط ساختار سیاسی عراق را تغییر نداد؛ موازنه منطقهای را نیز دگرگون کرد. با سقوط صدام، حکومت رقیب ایران در مرز غربی تهران از میان رفت و جریانهای شیعه دارای روابط دیرینه با ایران وارد ساختار سیاسی جدید شدند. سپس ایران به گروههای مسلح متحد خود آموزش، تسلیحات و پشتیبانی ارائه کرد.
فروپاشی نیروهای عراقی در برابر داعش در سال ۲۰۱۴ نیز به گروههای مورد حمایت ایران اجازه داد نقش مهمی در نیروهای بسیج مردمی پیدا کنند. امروز این شبکههای سیاسی و امنیتی بخشی از واقعیت عراق هستند و خروج آمریکا آنها را از میان نمیبرد.
از همین رو، پایان حضور نظامی آمریکا را نباید صرفاً با واژه «خلأ» توضیح داد. مسئله اصلی این است که آیا بغداد میتواند پس از ۲۳ سال جنگ و مداخله، ساختار امنیتی خود را مستقلتر کند و همزمان موازنه میان بازیگران داخلی را مدیریت کند.
تجربه عراق برای واشنگتن یک هشدار روشن دارد؛ آغاز جنگ آسان است؛ اما تبدیل پیروزی نظامی به یک نتیجه سیاسی پایدار، بسیار دشوارتر است. اگر این درس در جنگ ایران نادیده گرفته شود، تفاوت روش جنگیدن الزاماً به تفاوت در پایان جنگ منجر نخواهد شد.





نظر شما