رودکی قرنها پیش، بیآنکه روحش از اسکرولکردن و نوتیفیکیشن خبر داشته باشد، نسخه تنهایی بشر را در یک بیت خلاصه کرد: «با صد هزار مردم تنهایی/ بیصد هزار مردم تنهایی...». آن روزها نه از اینترنت خبری بود و نه از شبکههایی که با یک لمس، ما را به هزاران نفر وصل میکنند. با این حال انگاری دقیقاً از درد آدم امروزی میگوید. نسلی که در چنبره اتصالات مجازی و در اوج شلوغی هم تنهاست و شاید بزرگترین پارادوکس زندگیاش این باشد که دیگر بلد نیست چطور واقعاً با کسی ارتباط بگیرد.
بدون هیچ دوست صمیمی
حالا چند قرن گذشته و به برکت فناوری، انگار همه دنیا را در جیبمان حمل میکنیم. میتوانیم هر لحظه آنلاین باشیم، تصویر دوستانمان را ببینیم، صدایشان را بشنویم و حتی با آدمهایی آنسوی دنیا طرح دوستی بریزیم. اما باور میکنید هرچه تعداد کانکشنها و فالوورها بیشتر میشود، جوانان امروزی بیشتر از همیشه از درد تنهایی مینالند؟
درست است که تنهایی خودش بخشی از زندگی است و نمیشود از آن فرار کرد، اما همین دو سال پیش مطالعات یک اندیشکده نشان داد از هر پنج بریتانیایی هجده تا بیستوچهار ساله، یک نفر رسماً هیچ دوست صمیمیای ندارد؛ آماری که نسبت به یک دهه گذشته، سه برابر شده بود.
کارشناسان میگویند اگرچه به لحاظ تاریخی، انتظار میرود آدم هرچه بزرگتر میشود، دایره دوستانش کوچکتر شود، اما اینکه نسل زد یعنی همان متولدین بعد از ۱۹۹۷ در مقایسه با مادربزرگها و پدربزرگهای بریتانیاییشان، تنهاترند، واقعاً نگرانکننده است. حتی میشود گفت لقب تنهاترین نسل تاریخ بشریت به جوانان نسل امروز میرسد و این البته به معنی زیادکردن پیاز داغ ماجرا نیست؛ چون «گاردین» چند روز پیش در گزارشی سراغ نسل جوان رفته و این بار در تحقیقات مفصلتری با استناد به آمار و ارقام جدید مینویسد: براساس گزارش کمیسیون ارتباطات اجتماعی سازمان جهانی بهداشت در سال ۲۰۲۵، جوانان بیش از هر گروه سنی دیگری واقعاً احساس تنهایی میکنند و حدود ۱۷ تا ۲۱درصد از افراد سیزده تا بیستونه ساله با تنهایی دست به گریباناند. مطالعهای دیگر روی بیش از یک میلیون جوان در ۳۸ کشور هم نشان میدهد روند تنهایی جوانان بین سالهای ۲۰۰۲ تا ۲۰۲۲ به شکل نگرانکنندهای صعودی بوده است.
فرصت طلایی وقتتلفکردن
اما چرا؟ «میشل لیم» روانشناس بالینی و غواص اعماق تنهایی، در کتاب تازهاش با عنوان «نسل تنها» سراغ این معمای عجیب رفته و برخلاف پیشفرض ما که همهچیز را گردن اینستاگرام و تیکتاک میاندازیم، معتقد است مقصر اصلی نظام آموزشی است.
کودکی و نوجوانی ما طی چند دهه اخیر بهطور بنیادین زیر و رو شده، مدرسهها رقابتیتر شدهاند، کلاسهای خصوصی و فعالیتهای فوقبرنامه مثل سایه روی زندگی بچهها سنگینی میکنند، خانوادهها کوچکتر شدهاند، هزینه زندگی سر به فلک کشیده، فضاهای عمومی و پاتوقها ناپدید شدهاند و دستآخر هم کرونا تیر خلاص را به باقیمانده این ارتباطات زده است. بنابراین امروزه بچهای که پس از مدرسه مستقیماً به کلاس زبان، موسیقی، ورزش و کلاسهای تقویتی پرتاب میشود، شاید رزومه درخشانی برای آینده داشته باشد، اما فرصت طلایی وقتتلفکردن را از دست داده است؛ وقتهایی که هیچ فایده مشخصی ندارند: پرسه زدن، بازی کردن، حوصلهسر رفتن و بیهدف با کسی وقت گذراندن. لیم تأکید میکند همین وقتهای بهظاهر بیفایده، کارگاه آموزش دوستیاند.
دوستیهای واقعی نهتنها با برنامهریزی قبلی و در کلاسهای رسمی شکل نمیگیرند؛ بلکه دقیقاً وسط همین پرسه زدنهای بیهوده اتفاق میافتند؛ وقتی یک نفر کنار آدم مینشیند، حرفی میزند و رفاقتی جرقه میخورد. لیم همچنین میگوید برای بعضی جوانها، شبکههای اجتماعی حکم راه نجات را دارند تا آدمهایی شبیه خودشان پیدا کنند؛ بهویژه برای کسانی که در دنیای واقعیشان احساس غریبه بودن میکنند.
اما نباید این نکته را هم فراموش کنیم که گاهی دنبال کردن زندگی یک نفر در اینستاگرام، نهتنها مقدمه دوستی نیست؛ بلکه یک جور جایگزین دوستی است. لایک کردن یک عکس یا ریاکشن نشان دادن به یک استوری، توهم ارتباط داشتن میدهد؛ در حالی که روح تشنه آدم چیزی فراتر از این گونه تعاملات میخواهد. بدتر اینکه وقتی خودمان تنهاییم و مدام عکسهای رنگارنگ از گروههای دوستانه و زندگیهای اجتماعی بقیه را میبینیم، دچار توهم تنهاماندن میشویم؛ چون تصور میکنیم کل دنیا، به جز ما، دوستان صمیمیشان را پیدا کردهاند و فقط ما هستیم که در صف انتظار رفاقت، جا ماندهایم.
آژیر خطر تنهایی
محققان میگویند تنهایی یک دور باطل بیرحم است. هرچه بیشتر تنها بمانیم، غریبهها را بیشتر به چشم تهدید میبینیم درنتیجه عقبنشینی داوطلبانه، سکوت بیشتر و در لاک خود خزیدن را ترجیح میدهیم و به این ترتیب، تنهایی خودش را مدام بازتولید و تقویت میکند. اما «میشل لیم» بحث را به سطح کلانتری میبرد. او معتقد است ما هنر در کنار هم بودن بیدلیل را به کلی فراموش کردهایم. قدیمها، ارتباطات، یک جریان خودجوش بود؛ در محله، محل کار، کافه یا پارک؛ یعنی هر جایی که زندگی روزمره در آن جریان داشت. حالا اما برای یک گپ ساده باید تقویم گوگلمان را باز کنیم و وقت قبلی بگیریم و این یعنی ارتباطات از یک تجربه طبیعی روزمره تبدیل شده به یک پروژه زمانبندیشده.
به همین خاطر است که لیم، تنهایی جوانان را فقط یک درد روانی نمیبیند؛ بلکه آن را یک آژیر خطر برای کل سیستم زندگی اجتماعیمان میداند. گفتن «برو دوست پیدا کن» به جوانی که در این فضای بیروح گیر افتاده، مثل این است که به کسی که در بیابان بیآبوعلف تشنه مانده بگویی «خب، برو آب پیدا کن!».
وقتی محیطی ساختهایم که فرصتهای طبیعی ارتباط را از بیخ و بن حذف کرده، نمیتوانیم مسئولیتش را فقط روی دوش همان آدم تنها بیندازیم. به قول لیم، این مسئله مشکل همه ماست؛ چون اگر بخواهیم از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کنیم، بعید نیست روزی برسد که برقراری ارتباط با آدمهای واقعی، تبدیل شود به یک مهارت باستانی که برای یادگیریاش مجبور شویم در کلاسهای آموزشی ثبتنام کنیم.





نظر شما