تحولات منطقه

گاهی سکوت، بلندتر از هر فریادی شنیده می‌شود؛ به‌ویژه وقتی جهان پر از تصویر است، دوربین‌ها لحظه‌ای خاموش نمی‌شوند و هنرمندان، هر روز از رنج انسان، جنگ، آزادی و عدالت می‌گویند.

هنرمندان آزاده جهان برای ترامپ کم گذاشته‌اند!
زمان مطالعه: ۸ دقیقه

گاهی سکوت، بلندتر از هر فریادی شنیده می‌شود؛ به‌ویژه وقتی جهان پر از تصویر است، دوربین‌ها لحظه‌ای خاموش نمی‌شوند و هنرمندان، هر روز از رنج انسان، جنگ، آزادی و عدالت می‌گویند. در چنین جهانی، کافی است لحظه‌ای مکث کرده و به یک پرسش فکر کنیم: وقتی سیاست‌های یک قدرت بزرگ، سرنوشت ملت‌ها و آینده جهان را تحت تأثیر قرار می‌دهد، چرا صدای بخشی از همان هنرمندانی که سال‌ها از مسئولیت اجتماعی هنر سخن گفته‌اند، کمتر به گوش می‌رسد؟ چرا گاهی در برابر چهره‌های قدرت، قلم‌ها محتاط می‌شوند، دوربین‌ها به سمت سوژه‌های دیگری می‌چرخند و تریبون‌هایی که برای اعتراض به‌سرعت برپا می‌شوند، سکوت اختیار می‌کنند؟ شاید برای یافتن پاسخ، باید از راهروهای پارلمان اروپا آغاز کرد؛ از مجسمه‌ای طلایی و نامتعارف از دونالد ترامپ که به‌جای یک بیانیه طولانی، با زبان تصویر به نقد قدرت نشسته است. اما ماجرا فقط یک مجسمه نیست؛ پای پرسشی قدیمی‌تر در میان است: هنر، آن هنگام که جهان به اعتراض نیاز دارد، کجا می‌ایستد؛ کنار قدرت، روبه‌روی آن یا در سکوتی که هر کس می‌تواند معنای خودش را از آن برداشت کند؟

وقتی یک مجسمه، جای هزاران کلمه می‌نشیند

در راهروهای پارلمان اروپا، جایی که تصمیم‌های سیاسی و مذاکرات دیپلماتیک معمولاً با زبان رسمی و ملاحظات پیچیده همراه‌اند، این ‌بار یک مجسمه نامتعارف به میدان آمده است؛ پیکره‌ای از دونالد ترامپ که برهنه و پوشیده از ورق طلا، بر شانه‌های مردی نحیف نشسته و در دست‌هایش چوب گلف و ترازوی عدالت دارد. مجسمه «طاعون نارنجی» اثر ینس گالشیوئت، هنرمند دانمارکی، هفته گذشته در ساختمان پارلمان اروپا در استراسبورگ به نمایش درآمده است. این اثر ۶/۲ متری، دونالد ترامپ را به‌صورت برهنه و با پوششی از ورق طلای ۲۳ عیار نشان می‌دهد که بر شانه‌های مردی کوچک‌تر و نحیف‌تر نشسته است؛ در یک دست چوب گلفی بزرگ و در دست دیگر ترازویی کوچک دارد که نماد عدالت است. این اثر با عنوان دیگر «پادشاه بی‌عدالتی»، به دعوت پر کلاوسن، نماینده دانمارکی پارلمان اروپا به نمایش درآمده و به گفته سازنده‌اش، اعتراضی به سیاست‌های اقلیمی و خارجی ترامپ است. گالشیوئت در طراحی آن از داستان «لباس جدید امپراتور» اثر هانس کریستیان اندرسن الهام گرفته است؛ داستانی درباره شکوهی که با واقعیت فاصله دارد و حقیقتی که گاه به دلیل ترس یا مصلحت‌اندیشی ناگفته می‌ماند.

طلایی که می‌درخشد، اما حقیقت را پنهان نمی‌کند

در نگاه نخست، پیکره‌ای طلایی در اندازه‌ای بزرگ، یادآور شکوه، ثروت و اقتدار است؛ همان ویژگی‌هایی که در طول تاریخ، بارها برای نمایش عظمت فرمانروایان به کار رفته‌اند. اما هنرمند در اینجا از همین زبان بصری برای ساختن معنایی متضاد استفاده می‌کند. پیکره طلایی، به‌جای آنکه تصویری از وقار و عظمت باشد، در وضعیتی نامتعارف و آسیب‌پذیر قرار گرفته است. برهنگی، شکوه ظاهری را از پوشش‌های متعارف آن جدا و مخاطب را با تصویری اغراق‌آمیز از قدرت مواجه می‌کند. در سوی دیگر، مرد نحیفی قرار دارد که وزن پیکره بر شانه‌های او تحمیل شده است. این تضاد، قلب معنایی اثر را شکل می‌دهد: یک تن در جایگاه قدرت نشسته و تن دیگر بار آن را تحمل می‌کند. در خوانش هنرمند، این پیکره کوچک‌تر می‌تواند استعاره‌ای از مردمان، جوامع ضعیف‌تر یا جهانی باشد که هزینه تصمیم‌های قدرت‌های بزرگ را بر دوش می‌کشد. ترازوی عدالت در دست پیکره نیز بر همین تناقض می‌افزاید. نمادی که انتظار می‌رود از انصاف و توازن حکایت کند، در کنار تصویری قرار گرفته که از نابرابری و فشار سخن می‌گوید. چوب گلفی که بزرگ‌تر از ترازوی عدالت است به معنای بزرگ‌تر بودن کپیتالیسم (یا همان سرمایه‌داری) از عدالت است. طلاپوش بودن هیکل ترامپ و آن چوب بزرگ گلف نمادهای سرمایه‌داری هستند. در این میان، نوشته حک ‌شده روی پایه مجسمه، معنا را کامل می‌کند: «برای کمک به او هر کاری می‌کنم؛ جز اینکه از روی پشتش پایین بیایم!».این عبارت، با ساختن تناقضی ساده و در عین حال گزنده، فاصله میان ادعای کمک و رفتار واقعی را به تصویر می‌کشد. گویی اثر می‌پرسد آیا می‌توان از مسئولیت‌پذیری سخن گفت، اما همچنان بر دوش دیگری ایستاد؟ قدرت هنر در همین نقطه آشکار می‌شود؛ جایی که یک وضعیت بصری، به پرسشی اخلاقی تبدیل می‌شود. مخاطب پیش از آنکه وارد بحثی پیچیده درباره سیاست خارجی، بحران اقلیمی یا مناسبات بین‌المللی شود، با تصویری روبه‌رو می‌شود که مفهوم سلطه را به شکلی ملموس پیش چشم او قرار می‌دهد.

هنر؛ از تماشای جهان تا ایستادن در برابر آن

هنر در طول تاریخ صرفاً وسیله‌ای برای زیبایی‌آفرینی یا سرگرمی نبوده است. نقاشی، ادبیات، موسیقی، تئاتر و سینما بارها به عرصه‌هایی برای بازنمایی رنج انسان، نقد استبداد و به چالش کشیدن روایت رسمی قدرت تبدیل شده‌اند. در چنین نگاهی، هنرمند تنها کسی نیست که جهان را توصیف می‌کند؛ او می‌تواند درباره آنچه می‌بیند موضع بگیرد، تناقض‌ها را آشکار کند و مخاطب را از جایگاه تماشاگر منفعل بیرون بیاورد. این نقش، به‌ویژه زمانی اهمیت پیدا می‌کند که زبان رسمی سیاست از پاسخ‌گویی فاصله می‌گیرد یا رنج انسان‌ها در میان محاسبات قدرت به حاشیه رانده می‌شود. مسئله اینجاست که اگر هنر را دارای چنین ظرفیتی بدانیم، نمی‌توان نقش اجتماعی هنرمندان را تنها به واکنش در برابر موضوعات کم‌هزینه و بی‌مناقشه محدود کرد. مسئولیت هنری، دست‌کم در سنت‌های مهم هنر متعهد، با توانایی مواجهه با پرسش‌های دشوار نیز پیوند خورده است؛ حتی زمانی که بیان یک موضع ممکن است برای صاحب آن هزینه داشته باشد. یکی از نمونه‌های ماندگار جهانی، فیلم «دیکتاتور بزرگ» ساخته چارلی چاپلین است؛ اثری که در سال ۱۹۴۰، در بحبوحه گسترش قدرت نازیسم و در شرایطی که جنگ جهانی دوم در اروپا جریان داشت، به نمایش درآمد. چاپلین در این فیلم، با خلق شخصیت آدنوید هینکل، دیکتاتوری خیالی با شباهت‌های آشکار به آدولف هیتلر، هیبت و جاه‌طلبی رهبر نازی‌ها را به سوژه طنز تبدیل کرد. او به‌جای ساختن تصویری پرابهت از دیکتاتور، او را در موقعیت‌هایی مضحک قرار داد و فاصله میان ادعای عظمت و واقعیت انسانی او را به نمایش گذاشت. صحنه بازی هینکل با کره‌ای شبیه به زمین، از ماندگارترین تصاویر فیلم است؛ دیکتاتوری که جهان را در خیال خود به بازی گرفته و رؤیای سلطه بر آن را در حرکتی کودکانه بازنمایی می‌کند. در اینجا، طنز صرفاً برای خنداندن مخاطب نیست؛ ابزاری است برای نشان دادن خطر قدرتی که خود را بی‌حدومرز می‌پندارد.
اهمیت تاریخی این اثر در آن است که چاپلین زمانی به سراغ هجو هیتلر رفت که سرنوشت جنگ هنوز روشن نبود و بسیاری از مناسبات سیاسی و فرهنگی با احتیاط و ملاحظات گوناگون همراه بودند. چاپلین در پایان فیلم نیز از فضای طنز فاصله گرفت و با سخنانی در دفاع از انسانیت، آزادی و همدلی، پیام اخلاقی اثر را آشکار کرد. او نشان داد سینما می‌تواند همزمان سرگرم‌کننده، انتقادی و حامل یک موضع انسانی باشد. این فیلم البته به‌تنهایی ماشین جنگی نازیسم را متوقف نکرد؛ اما به نمونه‌ای ماندگار از مواجهه هنری با اقتدارگرایی تبدیل شد.
در همان دوره، جان هارتفیلد، هنرمند آلمانی نیز با فوتومونتاژهای سیاسی و تصاویر هجوآمیز به نقد هیتلر و تبلیغات نازی پرداخت. آثار او نشان می‌دادند حتی ترکیب چند عکس، اگر با شناخت دقیق از زبان تصویر ساخته شود، می‌تواند به ابزاری برای افشای مناسبات قدرت تبدیل شود.

چرا صدای بخشی از هنرمندان در برابر ترامپ کمرنگ است؟

اما با بازگشت به ماجرای مجسمه «طاعون نارنجی»، پرسشی جدی‌تر مطرح می‌شود: در جهانی که سیاست‌های دولت آمریکا در حوزه جنگ، مهاجرت، روابط خارجی و محیط زیست بر زندگی میلیون‌ها نفر اثر می‌گذارد، چرا واکنش هنری به این سیاست‌ها گاه کمتر از انتظار به چشم می‌آید؟
البته تصویر سکوت مطلق هنرمندان جهان با واقعیت سازگار نیست. شماری از هنرمندان، بازیگران و موسیقی‌دانان آمریکایی در دوره‌های مختلف از سیاست‌های ترامپ انتقاد کرده‌اند. بروس اسپرینگستین از جمله چهره‌هایی بوده که علناً درباره وضعیت سیاسی آمریکا موضع گرفته و آریانا گرانده نیز به استفاده دولت آمریکا از موسیقی خود در ویدئویی مرتبط با بازداشت مهاجران اعتراض کرده است.بنابراین، مسئله اصلی نبود کامل اعتراض نیست؛ بلکه این پرسش است که چرا برخی صداها به جریان‌های فراگیر فرهنگی تبدیل می‌شوند و برخی دیگر در محدوده واکنش‌های پراکنده باقی می‌مانند. چرا در موضوعاتی که هنرمندان در موارد دیگر با سرعت واکنش نشان می‌دهند، گاهی صدایی هم‌سنگ و مداوم شکل نمی‌گیرد؟

هنرمندان ایران؛ مسئولیت اجتماعی فراتر از مرزها

این پرسش تنها به هنرمندان آمریکایی یا اروپایی مربوط نیست. در ایران نیز می‌توان درباره نسبت میان هنر، مسئولیت اجتماعی و واکنش به تحولات جهانی اندیشید.
هنرمند ایرانی مانند هر هنرمند دیگری ممکن است از طریق فیلم، موسیقی، نقاشی، ادبیات یا هنرهای نمایشی به مسائل پیرامون خود واکنش نشان دهد. اما هنگامی که بحث از سیاست‌های قدرت‌های بزرگ و پیامدهای آن برای ملت‌ها مطرح می‌شود، این پرسش نیز شکل می‌گیرد که آیا حساسیت هنری نسبت به رنج انسان، مرز جغرافیایی یا ملاحظات سیاسی می‌شناسد؟
نمی‌توان از همه هنرمندان انتظار داشت درباره تمام رویدادهای جهان موضعی یکسان داشته باشند. با این ‌حال، اگر عدالت و کرامت انسانی از ارزش‌های بنیادین هنر به شمار می‌روند، انتظار می‌رود این ارزش‌ها به موضوعاتی محدود نشوند که بیان آن‌ها آسان‌تر یا کم‌هزینه‌تر است. هنر، اگر قرار است از مرزهای جغرافیایی عبور کند، باید بتواند انسان را در هر نقطه‌ای از جهان به رسمیت بشناسد؛ فارغ از آنکه رنج او در کدام کشور رخ داده یا قدرت مسئول آن چه اندازه نفوذ دارد.
«طاعون نارنجی» با تصویر نامتعارف خود، بار دیگر توجه‌ها را به ظرفیت هنر برای ورود به مناقشات سیاسی جلب کرده است. این مجسمه ممکن است برای گروهی بیانی تند و نامتعارف از اعتراض باشد و برای گروهی دیگر پرسش‌هایی درباره حدود طنز سیاسی و نحوه نقد مقامات عمومی ایجاد کند، اما فراتر از این اختلاف ‌نظرها، اثر یک مسئله بنیادی را پیش می‌کشد: قدرت چگونه خود را نمایش می‌دهد و چه کسانی هزینه حفظ آن را می‌پردازند؟
تاریخ هنر نشان داده است پاسخ به چنین پرسش‌هایی همیشه در قالب بیانیه شکل نمی‌گیرد. گاهی یک دیکتاتور در فیلمی طنزآمیز به بازیگری مضحک تبدیل می‌شود؛ گاهی تصویری ترکیب‌شده، پیوند میان سیاست و منفعت اقتصادی را آشکار می‌کند و گاهی مجسمه‌ای طلاکاری‌شده، تناقض میان ادعای عدالت و تصویر سلطه را پیش چشم مخاطب می‌گذارد.هنر تضمین نمی‌کند که قدرت تغییر کند، اما می‌تواند نحوه دیدن قدرت را تغییر دهد. می‌تواند امر بدیهی را به پرسش تبدیل کند، شکوه ظاهری را از نو معنا کند و مخاطب را به دیدن سویه‌ای از واقعیت دعوت کند که در روایت‌های رسمی کمتر مجال ظهور می‌یابد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha