بگذارید حرف آخر را همین اول بزنیم؛ دشمنی غرب با ایران اصلاً مربوط به دوران حیات جمهوری اسلامی و سیاستهای استکبارستیزانه آن نیست.
ایران قرنهاست که غرب را با تمام مظاهرش و در همه ابعاد به چالش میکشد و به عنوان نیرویی قدرتمند و سدی غیرقابل شکستن در برابر توسعهطلبی، غرور و تکبری که بنمایههای اصلی فرهنگ غربی را از دوران یونان باستان تا امروز تشکیل میدهد، ایستاده است.
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا به تازگی طی یک سخنرانی در آکروپولیس یونان، موضوعی تاریخی را پیش کشیده که به صورتی هدفمند و دقیق، بیش از آنکه به دنبال تفسیری نیمبند و تاریخی از یک واقعه باشد، به دنبال برونریزی حقد و کینهای پرسابقه است؛ حقد و کینهای که از نظر روبیو و دیگر سیاستمداران کاخ سفید میتواند دستمایهای برای جبههگیریهای سیاسی، نظامی و اقتصادی در برابر ایران بزرگ باشد.
صرفنظر از اینکه اجداد امثال روبیو (با ریشه اسپانیایی) و ترامپ (با ریشه آلمانی و ایرلندی)، در دوران اوج اقتدار و تمدنزایی ایران (چه در دوران باستان و چه در دوره اسلامی)، به دریدن گوشت همنوعان خود مشغول بودند و توحش را مترادف شجاعت تصور میکردند، غرب دستکم از قرن نوزدهم به این سو برای معرفی خود به عنوان میراثدار تمدن یونان تلاشی گسترده داشته است. یک بازنویسی تاریخی عجیب و غریب که بدون تقابل با ایران، معنا، مفهوم و اصالت خود را از دست میدهد؛ زیرا ایران اصلیترین چالش و استوارترین سدی است که در تاریخ باستان، مقابل آنچه تمدن یونانی و رومی نامیده میشد، قرار میگرفت و با استقلال، فرهنگ و تمدن خاص خودش را به جهانیان عرضه میکرد و گستره تمدن ایرانی و بعدها، ایرانی اسلامی را پدید آورد.
نکته جالب توجه اینجاست که به اعتراف مورخان مشهور حوزه تمدن، همچون ویل دورانت، ایرانیان در تولید ساختارهای تمدنی همواره بر غلبه عنصر اخلاق تأکید داشتند. در قلمرو بزرگ ایران، پیش و پس از ورود اسلام، اقوامی از همه نژادها میزیستند که قانون به تمام آنها نگاهی واحد و برابر داشت. این مسئله، به ویژه در دوره ایران اسلامی، هنگامی که فرهنگ ایرانی با آموزههای اصیل اسلامی که تنها تقوا را ملاک برتری افراد میدانست، درآمیخت، جلوهای انسانیتر از روح حقیقی ایرانی را در منظر جهانی آراست و نشان داد ایرانیان چه در ساخت تمدن و چه در گزینش و پذیرش گزارههای تمدنی، در ردیف عالیترین مردمان کره خاکی قرار دارند. این در حالی بود که در یونان، آنچه مقدرات قانونی را تعیین میکرد، بر نژادپرستی افراطی و تفکیک انسانها بر اساس ریشههای اجدادی استوار بود. یونانیان مردم دنیا را به دو دسته یونانی و بربر (وحشی) تقسیم میکردند و برای غیریونانیان کمترین ارزش انسانی را قائل نبودند. آنچه در فرهنگ و تمدن یونانی به نام فلسفه، حقوق شهروندی، قانون و مانند آن شکل گرفت و امروزه غرب با استفاده از جهل جهانیان، به آن رنگ میراثی جهانشمول و فراگیر میزند، صرفاً برای نژاد یونانی اعتبار داشت و دیگر اقوام قادر به بهرهمندی از مفاد آن نبودند.
این همان بخش از میراثی است که امثال ترامپ، روبیو و هگست مایل نیستند دربارهاش صحبت کنند؛ اما در رفتارهای سیاسی و دیپلماتیک کاملاً به آن پایبند هستند. جنجالهای ناشی از رفتار ناهنجار پلیس مهاجرت آمریکا با مهاجران که طی روزهای اخیر واکنشهای اعتراضی بسیاری را برانگیخته، تنها نشانهای کوچک از پایبندی سران کاخ سفید به میراثی است که روبیو دربارهاش لاف حماسی میزند و آن را به مثابه حقی متعالی در برابر باطلی تام و تمام تصویر میکند و ایران بزرگ را بر جای حریف یونانیان مینشاند و آمریکا را پرچمدار همان به اصطلاح فرهنگی نشان میدهد که سخت در پی تقدس بخشیدن به آن است.
این رفتارهای مهوع، در پرتو غربی کردن عناصر علوم انسانی، دستکم در دو قرن اخیر و تلاش برای از نو نوشتن تاریخ و تحمیل هنجارهای مورد پسند نظام اومانیستی نوین به بدنه تاریخنگاری جدید، در قامت یک هنجار بدیهی در ذهن مورخان این سوی عالم نیز نهادینه شده و بسیاری از آنها در تعبیر تاریخی و تمجید علمی خود، ملاک عمل را بر مقیاس همین لفاظیهای ابلهانه استوار کردهاند؛ غافل از اینکه چه ادعاهای عجیب و غریب خاورشناسان و چه جار و جنجالهای کاخ سفید و پایتختهای اروپایی علیه ایران و تلاش برای تحمیل عنوان ضد فرهنگ به یکی از اصیلترین فرهنگهای بشری و حقنه کردن این اصول تخیلی به ذهن جهانیان، با هدف تبدیل یک برساخته جعلی تاریخی به عنصری برای تقویت نفوذ امپریالیستی و توجیه رفتارهای نامشروع معاصر صورت میگیرد.
در این منطق استعمارگرایانه، ایرانی که طی قرنهای متمادی به عنوان عنصری پایدار در مصاف با آنچه تمدن غربی نامیده میشود، حضوری مقتدرانه داشته است، باید به یکی از دو فرجام مطلوب غرب گرفتار شود؛ تحقیر یا تجزیه (نابودی). پذیرش ایران مستقل، قوی و صاحب نفوذ منطقهای و جهانی، در منطق تاریخی غرب، به چالش کشیده شدن دوباره و رقم خوردن شکستهای خفتباری مانند شکست در جنگ «حرّان» است که در آن هزاران لژیون آموزش دیده رومی، اسیر فناوری کمانهای «مرکب» ایرانی شدند و با دادن تلفاتی سنگین عقب نشستند و فرمانده مغرورشان کراسوس را هم در همین نبرد از دست دادند. پس از آن شکست نیز، مانند امروزِ کاخ سفید، رومیها لاف قدرت زدند و لات کوچههای خلوت شدند؛ اما آنچه حقیقت داشت و اسباب تحقیر تاریخی آنها شد، شکستی بود که خفت آن تا ابد بر جبین فرهنگ مضمحل غربی نشست.
۱۸ مهر ۱۴۰۵ - ۰۳:۲۸
کد مطلب: ۱۱۶۹۵۷۴
بگذارید حرف آخر را همین اول بزنیم؛ دشمنی غرب با ایران اصلاً مربوط به دوران حیات جمهوری اسلامی و سیاستهای استکبارستیزانه آن نیست.
زمان مطالعه: ۴ دقیقه
منبع: روزنامه قدس





نظر شما