سخن گفتن از سوابق میانجیگری عمان، قطر و پاکستان و رابطه راهبردی این کشورها با دشمن آمریکایی لزوماً بهمعنای نفی نقشآفرینی و میانجیگری کشورها نیست؛ چراکه هر کشور بهظاهر بیطرفی هم ارتباطات و منافعی دارد که ممکن است متعارض با منافع ملی ما باشد. اما وقتی این تعارضات با این شدت و در حساسترین مسائل امنیت ملی رخ نشان میدهد، جای تأمل بیشتری خواهد داشت. کشورهایی که با همه تفاوتهایشان، در یک چیز مشترکاند و آن هم پیوند با ترتیبات امنیتی آمریکا در منطقه است؛ از میزبانی زیرساخت نظامی آمریکا تا پیمان دفاعی با عربستان و منافع مستقیم در نوع مدیریت و امنیت کشتیرانی هرمز. البته هر سه کشور یادشده همسایه ما بهشمار میروند و قابل حذف نیستند و در ضرورت گسترش روابط و مودت با آنها تردیدی نیست؛ اما انتظار میانجیگری از آنها منطقی بهنظر نمیرسد. میانجیها علاوه بر انتقال پیامها؛ چارچوبها و اولویتها را هم تعیین میکنند. وقتی میانجیگری در چارچوب نظمی شکل گرفته که امروز محل اختلاف است، آیا این کشورها میتوانند در مذاکره درباره این نظم میانجیگری کنند؟ یا این فرایند را به فرصتی برای بازگشت همان نظم که در حفظش ذینفع هستند تلقی میکنند؟
میانجی نهتنها باید بتواند در برابر فشارهای دو طرف بایستد، بلکه توان فشار متوازن به طرفین برای رسیدن به توافق یا اجرای تعهدات را داشته باشد. البته بهنظر میرسد انتظار از میانجیها در پایینترین سطوح میانجیگری، یعنی تسهیل گفتوگو تعریف شده، نه تسهیل توافق و تضمین اجرای آن؛ چراکه این کشورها نه انگیزه تحقق شروط ایران و توان رسیدن به توافقی متوازن را دارند و نه قدرت تضمین اجرای آن یا حتی توان ایستادگی در برابر فشارها. نتیجه این معادله هم مشخص است: فشارپذیری از آمریکا و وارد آوردن فشار بر ایران.
علاوه بر این، کانالهای میانجیگری در اختیار کشورهایی قرار دارد که خودشان در ترتیبات امنیتی، اقتصادی و دریایی مورد اختلاف، ذینفع هستند. در چنین وضعیتی باید پرسید کار میانجیها تا کجا صرفاً انتقال پیام است و از کجا به مدیریت مذاکرات در چارچوب نظم مطلوب خودشان تبدیل میشود. آیا موضوعات مورد اختلاف واقعاً روی میز هستند یا میانجیها فقط درباره بخشهایی مذاکره میکنند که با منافع امنیتی و اقتصادی خودشان سازگار است؟
بنابراین نشستن در میز مقابل این کشورها نه به معنای مذاکره غیرمستقیم با آمریکا، بلکه مذاکره با آمریکا به اضافه مذاکره مستقیم با سه ذینفع متحد آمریکاست. توقع نتیجه از این ترکیب، توقع داوری از بازیکن ذخیره یا تماشاچی طرفدار تیم مقابل است!
اما تقلیل نقش واسطه به انتقال پیام و جلوگیری از قطع ارتباط با رضایت به میانجیگری کشور نزدیک به دشمن، این تصور را بهوجود میآورد که ایران فقط در پی جلوگیری از قطع ارتباط و محتاج آن است. برداشتی که ممکن است به موضع ضعف تعبیر شود. از سوی دیگر تعدد میانجیها نیز موجب تعدد امتیازات و تنوع تعارض منافع آنها با منافع کشورمان شده است که همین تکثر و توسل به هر کشور ریز و درشت نیز مفهوم مشابهی خواهد داشت. بهنظر میرسد میانجی علاوه بر ارتباط مؤثر با سطوح تصمیمگیری هر دو طرف، باید استقلال عملی قابل قبولی نسبت به طرفین داشته باشد و بتواند در برابر دستورکار یکطرفه مقاومت کند و توان تضمین یا دستکم پیگیری سازوکار انجام تعهدات و نظارت را داشته باشد. با اعلام نقش روسیه به عنوان واسطه پیام های دیپلماتیک ایران و آمریکا در روزهای اخیر، موضوع میانجی گری این بار در سطوح دیگری قابلیت طرح پیدا کرده است که البته صحنه تعارضات متفاوتی خواهد بود. اما فضای سنگین بدبینی و نقض عهد، فراتر از میانجی بیطرف و تعارضاتش، فرایند محکمی را میطلبد که امکان تحمیل یکطرفه نتیجه را در کارزار تمایلات و تعارضات میانجی محدود کند.
خبرنگار: محمد ولایی



نظر شما