تحولات منطقه

در اتاقی میان دانشجویان دانشگاه بین‌المللی امام رضا(ع)، زنی نشسته بود که بخشی از سال‌های جوانی‌اش را در بیمارستان‌ها، زندان بغداد و اردوگاه موصل گذرانده بود.

۴ ماه در انفرادی بغداد؛ روایت زنی که قرآن را همدم روزهای اسارت کرد/ آخرین نماز را کنار هم خواندیم
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

در اتاقی میان دانشجویان دانشگاه بین‌المللی امام رضا(ع)، زنی نشسته بود که بخشی از سال‌های جوانی‌اش را در بیمارستان‌ها، زندان بغداد و اردوگاه موصل گذرانده بود. خانم میرشکار، همسر شهید حبیب شریفی‌راد و از بانوان آزاده دوران دفاع مقدس، آن روز نه از دوردست‌های تاریخ، که از روزهایی گفت که هنوز در حافظه‌اش زنده‌اند: روزهای جراحت، اسارت و بی‌خبری از خانواده.
این دیدار به همت بسیج دانشجویی دانشگاه بین‌المللی امام رضا(ع) و کانون دفاع مقدس برگزار شده است، اما آنچه جمع را کنار هم آورده، فقط برنامه‌ای در تقویم دانشگاه نیست؛ فرصتی است برای شنیدن روایت کسی که آن روزها را از نزدیک گذرانده و حالا خاطراتش را با نسلی در میان می‌گذارد که آن دوران را ندیده است.

لباس خونی و ترکش خورده، محافظم شد

میرشکار از روزهای نخست اسارت می‌گوید؛ از مجروحیت و ترکش‌هایی که به بدنش اصابت کرده بود و از انتقالش به بیمارستانی در عراق. به گفته او، پزشک عراقی به کارکنان بیمارستان گفته بود لباس‌های پاره، خون‌آلود و خاکی‌اش را از تنش بیرون نیاورند. همین اتفاق در آن موقعیت دشوار، به حفظ حجابش کمک کرد؛ جزئیاتی کوچک در ظاهر، اما ماندگار در خاطره‌ای که از روزهای نخست اسارت به یاد دارد.
چند روزی در بیمارستان ماند و سپس او را به زندان انفرادی بغداد منتقل کردند. نزدیک به چهار ماه را در انفرادی گذراند؛ روزهایی که نه از خانواده خبری داشت و نه می‌دانست در ایران چه می‌گذرد. کمی بعد، او را به اردوگاه اسرای ایرانی در موصل بردند. حدود هزار و ۵۰۰اسیر ایرانی در آن اردوگاه نگهداری می‌شدند و صلیب سرخ نیز نام او را به‌عنوان اسیر جنگی ثبت کرد.

قرآن و تربت کربلا همراه روزهای اسارت

زندگی در اردوگاه با محدودیت‌های بسیاری همراه بود. قلم و کاغذ در اختیار اسیران نبود و صحبت‌ کردن آزادانه میانشان ممنوع بود. غذا کم بود و بسیاری از امکانات اولیه در دسترسشان قرار نداشت. میرشکار که در اثر جراحت‌های جنگی از ناحیه شانه تا پا آسیب دیده بود، مدتی را برای خارج ‌کردن بخشی از ترکش‌ها درگیر عمل جراحی شد. بدن زخمی، دوری از خانه و ندانستن سرنوشت نزدیکان، هر روز را دشوارتر می‌کرد.
در میان آن محدودیت‌ها، راهی برای رسیدن به قرآن پیدا شد. میرشکار از یکی از سربازان عراقی یاد می‌کند؛ سربازی شیعه که برایش مهر کوچکی از کربلا آورد. پس از آن، او توانست یک جلد قرآن بدست بیاورد. قرآن در آن روزها فقط کتابی برای تلاوت نبود؛ همراهی بود در ساعت‌هایی که سخن‌ گفتن با دیگران ممکن نبود و تنهایی، حضوری پیوسته داشت.
او می‌گوید پس از هر نماز قرآن می‌خواند و گاهی هر چند روز یک ‌بار آن را به پایان می‌رساند. تلاوت، آرامشی برای روزهای انفرادی و اردوگاه فراهم و به او کمک می‌کرد دوری از خانواده را تاب بیاورد. این روایت، از ایمانی می‌گوید که در تجربه روزمره‌اش معنا پیدا کرده بود: در خواندن صفحه‌ای دیگر، در تکرار نماز و در ساختن نظمی کوچک میان روزهایی که بسیاری از انتخاب‌ها از او گرفته شده بود.

نمازی دو نفره پیش از شهادت

اما در خاطرات میرشکار، اسارت تنها با دیوارهای زندان و اردوگاه تعریف نمی‌شود. بخشی از آن به همسرش، حبیب شریفی‌راد، بازمی‌گردد؛ مردی که تنها سه ماه از ازدواجشان گذشته بود. پس از مجروح ‌شدن هر دو، آن دو را با آمبولانس منتقل کرده بودند. در مسیر، نماز مغرب و عشا را کنار هم خواندند و پس از آن، نماز صبح را نیز با هم به‌جا آوردند. میان جابه‌جایی و جراحت، فرصتی یافتند تا قرآن بخوانند و توسل کنند.
پس از نماز صبح، میرشکار گمان می‌کرد همسرش از خستگی به خواب رفته است. چند اسیر ایرانی را به آمبولانس منتقل کردند. آن‌ها حبیب را شناختند و پس از بررسی وضعیتش، خبر شهادتش را به میرشکار دادند. پزشک عراقی نیز در بیمارستان این خبر را تأیید کرد. روایت این لحظه، در میان گفته‌های او، نقطه‌ای است که خاطره جنگ را از آمار و شرح عملیات جدا می‌کند و به تجربه شخصی زنی پیوند می‌زند که همزمان با جراحت و اسارت، با فقدان همسرش روبه‌رو شد.
میرشکار از بی‌خبری نیز می‌گوید؛ از اینکه در دوران اسارت نمی‌دانست بر سر خانواده‌اش چه آمده و در ایران چه اتفاقی افتاده است. انتظار برای رسیدن خبری از خانه، در کنار درد جسمانی و محدودیت‌های اردوگاه، بخشی از روزهای او بود. نزدیک به دو سال گذشت تا مبادله مجروحان انجام شد و او از مسیر قبرس به ایران بازگشت.

فرصتی برای آشنایی با تجربه‌ خانواده‌های ایثارگران

دانشجویان در این دیدار فقط شنونده خاطرات نبودند. آن‌ها درباره تجربه خانواده‌های شهدا، دشواری‌های مسیر ایثار و اهمیت انتقال روایت‌های آن دوران به نسل جوان گفت‌وگو کردند. برنامه با روضه‌خوانی و یادکرد از شهدا و خانواده‌هایشان همراه شد؛ لحظه‌هایی که شنیدن خاطره را به فرصتی برای مکث و گفت‌وگو بدل می‌کرد.
این نشست در چارچوب فعالیت‌های بسیج دانشجویی دانشگاه بین‌المللی امام رضا(ع) و کانون دفاع مقدس برگزار شد تا دانشجویان با روایت دست‌اول یکی از زنان آزاده و تجربه خانواده‌های ایثارگران آشنا شوند. پیش از این نیز پنجمین نشست «روایت مادرانه» در منزل خانواده شهید هادی یزدانی برگزار شده بود. در آن دیدار، مادر شهید از ویژگی‌های اخلاقی فرزندش، فعالیت‌های جهادی و حضور او در برنامه‌های فرهنگی و دانشجویی گفت و بخشی از خاطرات زندگی و نحوه شهادتش را با حاضران در میان گذاشت. آن نشست را کانون مهدویت واحد خواهران با همکاری معاونت فرهنگی و دانشجویی دانشگاه برگزار کرد.
در پایان دیدار، آنچه از روایت میرشکار در ذهن می‌ماند، مجموعه‌ای از لحظه‌هاست: لباس‌های خاک‌آلودی که از تنش بیرون نیاوردند، ماه‌های انفرادی، قرآنی که در اردوگاه به دستش رسید، نمازهایی که کنار همسرش خواند و خبری که پس از آن نماز صبح شنید. برای دانشجویانی که روبه‌رویش نشسته بودند، این خاطره‌ها راهی بود برای نزدیک ‌شدن به گذشته؛ نه از مسیر یک شرح کلی، بلکه با شنیدن صدای زنی که روزهای اسارت، دوری و فقدان را زیسته و اکنون آن‌ها را روایت می‌کند.

خبرنگار: حمیده خلیل‌زاده

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha