تحولات منطقه

 پیام رهبر معظم انقلاب به نخبگان و مدال‌آوران علمی و ورزشی فراتر از تجلیل موفقیت‌های علمی و ورزشی، دعوتی برای بازاندیشی در معنای نخبگی و مسئولیتی است که همراه با آن بر دوش انسان قرار می‌گیرد.

زمان مطالعه: ۴ دقیقه

پیام رهبر معظم انقلاب به نخبگان و مدال‌آوران علمی و ورزشی فراتر از تجلیل موفقیت‌های علمی و ورزشی، دعوتی برای بازاندیشی در معنای نخبگی و مسئولیتی است که همراه با آن بر دوش انسان قرار می‌گیرد.
من این پیام را به‌عنوان عضوی از جامعه علمی و نخبگانی، بیش از هر چیز دعوتی به بازنگری در نسبت میان استعداد فردی و مسئولیت اجتماعی می‌فهمم؛ اینکه ما با توانایی‌ها و فرصت‌هایی که در اختیار داریم چه می‌کنیم و تا چه اندازه می‌توانیم از مرز موفقیت‌های شخصی عبور کنیم و در ساختن آینده جامعه خود سهم داشته باشیم.
یکی از نکات قابل تأمل پیام، گسترش مفهوم نخبگی فراتر از عرصه‌های متعارف علمی و ورزشی است. اشاره به شخصیت‌هایی همچون ریزعلی خواجوی و علی لندی، یادآور این حقیقت است که نخبگی فقط در مدرک، رتبه، عنوان و دستاورد تخصصی خلاصه نمی‌شود. گاهی یک تصمیم شجاعانه، یک فداکاری به‌موقع یا یک مسئولیت‌پذیری کم‌نظیر، اثری بر سرنوشت جامعه می‌گذارد که از بسیاری موفقیت‌های متعارف فراتر است. این نگاه، معنای نخبگی را از یک امتیاز فردی به نوعی مسئولیت انسانی ارتقا می‌دهد.
از همین منظر، استعداد را نمی‌توان صرفاً سرمایه‌ای شخصی دانست. بی‌تردید تلاش، پشتکار و توانایی فردی در موفقیت هر نخبه نقشی اساسی دارد؛ اما هیچ استعدادی در خلأ شکوفا نمی‌شود. خانواده، معلمان، استادان، نظام آموزشی و فرصت‌هایی که جامعه در اختیار فرد قرار می‌دهد، در شکل‌گیری و رشد آن سهم دارند. بنابراین، شکر عملی نعمت نخبگی، تنها در پرورش بیشتر استعداد خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در به‌کارگیری آن برای حل مسائل جامعه نیز معنا پیدا می‌کند. نخبه کسی نیست که صرفاً مسیر موفقیت خود را طی کرده باشد؛ بلکه کسی است که می‌کوشد از توانایی خود برای بهتر شدن محیط پیرامونش نیز بهره بگیرد.
البته مسئولیت اجتماعی نخبگان نباید بهانه‌ای برای نادیده گرفتن حقوق و نیازهای آنان باشد. نمی‌توان از یک پژوهشگر انتظار داشت برای پیشرفت کشور تلاش کند، اما نسبت به امنیت شغلی، استقلال علمی، امکان رشد حرفه‌ای و کیفیت زندگی او بی‌تفاوت بود. مسئولیت نخبگان و مسئولیت نهادهای حاکمیتی، مکمل یکدیگرند. از یک سو، نخبه باید استعداد خود را در حصار منافع شخصی محدود نکند و از سوی دیگر، مسئولان باید زمینه شکوفایی و اثرگذاری این استعداد را فراهم کنند.
تأکید پیام بر پیوند اقتدار ملی با اقتدار علمی و فناورانه نیز از همین منظر اهمیت دارد. ایران قوی، صرفاً کشوری نیست که در رقابت‌های بین‌المللی مدال کسب کند یا در برخی فناوری‌ها به دستاوردهای چشمگیر برسد؛ بلکه کشوری است که بتواند مسائل خود را بشناسد، برای آن‌ها راه‌حل تولید کند و در تولید دانش و فناوری، مصرف‌کننده صرف دستاوردهای دیگران نباشد. به همین دلیل، به نظرم باید در کنار شاخص‌هایی مانند تعداد مقالات، رتبه‌های علمی و اختراعات، به این پرسش نیز توجه کنیم که دانش تولیدشده تا چه اندازه توانسته گرهی از زندگی مردم باز کند.
در این میان، تأکید بر علوم پایه و علوم انسانی بسیار مهم است. پیشرفت کشور فقط به فناوری‌های صنعتی، پزشکی و نظامی وابسته نیست؛ بلکه به کیفیت نظام حقوقی، عدالت اجتماعی، سیاست‌گذاری عمومی، فرهنگ و ساختارهای حکمرانی نیز بستگی دارد. به‌عنوان کسی که در فضای علمی حوزه و دانشگاه فعالیت می‌کنم، معتقدم حوزه‌های علمیه و علوم اسلامی نیز در این مسیر مسئولیت ویژه‌ای دارند. فقه و دانش‌های اسلامی باید با حفظ اصالت روش‌شناختی خود، به مسائل واقعی و نوپدید جامعه ورود کنند و در کنار سایر علوم انسانی، در تولید دانش و ارائه راه‌حل‌های معتبر سهم داشته باشند. مرجعیت علمی زمانی محقق می‌شود که در نظریه‌پردازی و فهم مسائل انسانی نیز حرفی برای گفتن داشته باشیم.
نکته دیگر پیام، ضرورت فراهم کردن میدان برای خلاقیت و نوآوری نخبگان است. استعداد بدون فرصت ظهور، به ظرفیت بالفعل تبدیل نمی‌شود. خلاقیت با بخشنامه و توصیه ایجاد نمی‌شود؛ به محیطی نیاز دارد که در آن پرسشگری پذیرفته شود، ایده‌های تازه مجال آزموده شدن پیدا کنند و شکست در مسیر پژوهش و نوآوری، به حذف و سرخوردگی منجر نشود. همچنین پیوند دانشگاه و صنعت نباید در حد یک شعار باقی بماند. دانشجو و استاد باید با مسائل واقعی کشور ارتباط داشته باشند و مسیر تبدیل دانش به محصول، خدمت و ارزش اقتصادی تسهیل شود.
در موضوع مهاجرت نخبگان نیز نمی‌توان صرفاً به توصیه‌های اخلاقی بسنده کرد. هر نخبه‌ای حق دارد درباره آینده شغلی، کیفیت زندگی و امکان رشد علمی خود دغدغه داشته باشد. مسئله اصلی این است شرایطی فراهم کنیم تا ماندن، بازگشتن یا همکاری با ظرفیت‌های علمی کشور، انتخابی معقول و امیدبخش باشد. همچنین نباید ارتباط نخبه با وطن را صرفاً به حضور فیزیکی در مرزهای جغرافیایی محدود کرد؛ می‌توان از ظرفیت ایرانیان خارج از کشور نیز در مسیر توسعه علمی بهره گرفت.
در نهایت، مهم‌ترین برداشتم از این پیام آن است که نخبگی باید از یک عنوان و افتخار، به یک مأموریت تبدیل شود. لبیک به این دعوت برای من، پیش از هر چیز، به معنای بازنگری در کار علمی و پژوهشی خودم است: اینکه چه مسئله‌ای را دنبال می‌کنم، دانشم تا چه اندازه با نیازهای جامعه ارتباط دارد و آیا در حوزه تخصصی خود صرفاً به بازتولید دانسته‌های موجود مشغولم یا برای گشودن افق‌های تازه نیز تلاش می‌کنم؟
شاید زمان آن رسیده باشد که در کنار سنجش موفقیت نخبگان با مدال‌ها، مقالات و رتبه‌های علمی، شاخص دیگری را نیز جدی بگیریم: هر نخبه تا چه اندازه توانسته است مسئله‌ای از مسائل جامعه خود را حل کند؟
به نظرم این پیام، دعوت به یک تعهد دوطرفه است؛ تعهد نخبگان به مسئولیت‌پذیری و تعهد مسئولان به فراهم کردن میدان واقعی برای شکوفایی استعدادها. مدال، لحظه درخشش یک نخبه است؛ اما ارزش ماندگار نخبگی در اثری است که از خود بر زندگی یک ملت بر جای می‌گذارد. شاید معنای حقیقی خیزش علمی نیز همین باشد: از افتخارآفرینی برای ایران عبور کنیم و در ساختن ایرانی سهیم شویم که خود، زمینه‌ساز افتخارآفرینی نسل‌های آینده باشد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha