سابقۀ این شاخۀ مطالعاتی در بسیاری از کشورها به دویست سال میرسد، اما در ایران و کشورهای عربزبان، درحدود پنجاه سال است که به این شیوۀ مطالعاتی توجه شده و از نخستین دستاوردهای ورودِ این علم به این کشورها، بررسیِ تطبیقیِ آثار المتنّبی (شاعر عرب) و سعدی شیرازی است.
شاعران و ادیبان ایرانی از آغاز قرن چهارم که آوازه المتنّبی در کشورهای اسلامی پیچید، او را میشناختند و از شعر او اثر میپذیرفتند. در کتابهایی مانند «مرزبان نامه» و «تاریخ بیهقی» از ابیات حکمتآمیز او یاد شده و «نظامی عروضی» در «چهارمقاله»، خواندن شعر المتنّبی را از شرایط توفیق در کار دبیری دانسته است. امّا بیشترین تأثیر المتنّبی را بر شعر سعدی میبینیم؛ و این همان مسألهای است که با برخی جهتگیریها در کتاب «المتنّبی و سعدی» اثر دکتر حسینعلی محفوظ منعکس شده و متأسفانه منجر به ورود برخی مطالبِ غیرقابلپذیرش به این کتاب شده است.
هنگام مقایسه میان المتّنبی و سعدی، باید به نکات و مسائلی پیرامونِ زندگی و دورانِ زندگی و طولِ زندگی و شخصیّتِ دو شاعر توجه کرد که کتاب مذکور، فاقد چنین توجهاتی است. اوضاع و احوال روزگار سعدی و المتنّبی بهگونهای بوده که هردو شاعر به حکمت گرایش پیدا کردهاند.
علاوه بر این که این دو شاعر تحت تاثیر فضای زمانۀ خود نیز بودهاند؛ یعنی انتشار فرهنگ یونانی و فارسی نیز در گرایش هر دو به سخنان حکیمانه تاثیر داشته است. میدانیم که در دورۀ عباسیان، به ویژه در روزگار خلافت «مأمون عباسی»، ادبیات غنی فارسی و نیز اندیشههای یونانی، در ادبیات عرب تاثیر گذاشته است. گرایش شاعران عرب به حکمت نیز برخاسته از همین تأثیرات بود.
درست است که اندیشههای موعظهگرایانه، تحت تاثیر زمانه، در شعر سعدی و المتنّبی شکل میگیرد؛ اما مسألۀ مهمی هست که حکمت آن دو را از هم جدا میکند و آن، ویژگیهای زمانۀ هر دو شاعر است. در زمان المتنّبی (اوایل قرن چهارم) پیروزیهای سیاسی اعراب و شکوفایی ادبیات عرب، باعث شد که احساس تفاخر و غرور و خودستایی در شاعران عرب و نیز در المتنّبی زنده شود. اما عصر سعدی کاملاً با روزگار المتنّبی فرق داشت. سعدی، شاعر روزگار شکست بود، چراکه زمانۀ او، زمانۀ شکست بود و ایران به سبب حملۀ مغول اوضاع آشفتهای داشت؛ پس دیگر جایی برای خودستایی سعدی باقی نمیماند. در دورۀ او جنگاوری و پیروزی وجود نداشت و روح یأس و ناامیدی بر مردم حاکم بود. از این جهت است که میبینیم سعدی از المتنّبی فاصله میگیرد.
خودستاییهای المتنّبی اثر گرفته از عصر و زمانۀ او ست و گرایش بیش از حدّ سعدی به تواضع و فروتنی، برخاسته از روحیات زمانهاش. حکمت المتنّبی صرفاً فلسفی و ادبی است و هیچگونه گرایش به مضامین عرفانی و صوفیانه در او دیده نمیشود، اما سعدی همواره در اوج گرایشهای صوفیانه است؛ در نتیجه سمت و سوی سخنان حکمتگونۀ آن دو بسیار با هم فرق دارد.مسألۀ دیگر، در پردۀ ابهام بودنِ چگونگیِ زندگیِ سعدی است، تاجاییکه هنوز از مسافرتهای سعدی به شهرهایی که در حکایاتش آورده، اطمینانی حاصل نشده، امّا درمورد المتنّبی این گونه نیست و تقریباَ، لحظهبهلحظۀ زندگی و روزگار او را نوشتهاند. بنابراین در بررسی اوضاع و احوال المتنّبی، اطلاعات بسیار داریم و دربارۀ سعدی تقریباً هیچ. و این مسأله بر تحلیل دقیقِ آثارِ هر دو شاعر (بهقصد بررسیِ شباهتها) تأثیر میگذارد.
یکی از موضوعاتی که سعدی بسیار به آن پرداخته، مسأله «تواضع» است که کلیات آثار او را آکنده از مضامین پند و اندرز و آداب تواضع کرده. پرداختن سعدی به این مسایل شاید به عمر طولانی او برمیگردد. در حالی که المتنّبی، تنها پنجاه سال عمر کرده و مانند سعدی به سالخوردگی نرسیده و در نتیجه، تجربه و پختگی را که سعدی در بیان مفاهیم اخلاقی داشته، کمتر به دست آورده است.
دیوان المتنّبی پنج هزار و پانصد و هفتاد و پنج بیت دارد که تنها سیصد و پنجاه بیتِ آن حکمت و پند است، و عجیب اینکه میبینیم با این همه، او معروفترین شاعر حکمتدان عرب است! در حالیکه اگر سخنان حکمتآمیز و پند و اندرزهای او را با سعدی بسنجیم، به عظمتِ مفاهیم حکمی و اخلاقی سعدی در برابر پند و اندرزهای او پی میبریم. نگاه موعظهگر و فروتنانۀ سعدی به جهان حتی در قصاید او نیز آشکار است.
او در مدایحش نیز گرایش به پند دارد، تاجاییکه اگر نام ممدوح در انتهای قصاید سعدی نیامده بود، به سختی میشد باور کرد که آن قصاید جزو مدایح او هستند. اما المتنّبی چون روحیۀ درباری بیشتری داشته، غرور و انانیت هم در او افزونتر بوده و گرایشی به قصاید پندآمیز ندارد. المتنّبی اساساً شاعر درباری بوده، اما سعدی اصولاً ارتباط وسیعی با دربار نداشته است.
نگاه المتنّبی بر کسب مال و ثروت است. قناعت برای او معنی ندارد. او در بیتی میگوید: «اگر چیزی از کسی خواستی، به کمتر از ستارگان قانع نشو»، اما سعدی اینگونه نیست و ابیات و سطرهای فراوانی در آثار او میبینیم که در ستایش قناعت و تواضع است.
ابیات رکیک در دیوان هر دو هست. البته این چنین ابیاتی در آثار المتنّبی بیشتر از سعدی است. نیز المتنّبی دلیلی برای عذر خواستن از آوردنِ چنین مفاهیمی ندیده، امّا میبینیم که سعدی در مقدمۀ هزلیاتش، از اجبار برخی ملوکِ زمان بر سرایش چنین اشعاری و نپذیرفتنِ او و تهدید کردنِ ملوک و در نهایت گردن نهادن سعدی به این کار سخن میگوید و درنهایت نیز با آوردن عبارت «الهزلُ فیالکلام، کالملحُ فیالطعام»، بهانهای دیگر نیز برای سرودن چنین اشعاری میتراشد.
نویسنده: لیلا کردبچه




نظر شما