تحولات منطقه

پایگاه خبری تحلیلی قدس انلاین - مصطفی لعل شاطری : امروزه احزاب یکی از مهمترین نهادهای سیاسی و اجتماعی و رابط بین دولت و مردم هستند. در نظام های مردم سالاری ما قبل مدرن، از آنجا که دموکراسی به طور مستقیم اعمال می شد، نیازی به نهادهای حد واسط نبود. به عبارت دیگر زمانی که به واسطه رشد جمعیت و مشکلات فنی و ابزاری، حکومت نخبگان منتخب اکثریت مردم جایگزین دموکراسی مستقیم شد، ضرورت وجود نهادهای حد واسط نیز احساس گردید.<BR>

رستاخیز؛ تحمیل سیاسی محمدرضا پهلوی به مردم
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

پیشینه احزاب دولتی
حزب در ایران سابقه چندانی ندارد و قبل از مشروطه زمینه ای برای ایجاد آن وجود نداشت. پس از نهضت مشروطه با تحولات جدید و ایجاد تغییراتی در ساختار سیاسی ایران، همچون تشکیل مجلس و...، زمینه شکل گیری احزاب هم فراهم گردید. اما با قدرت یافتن رضاخان و استقرار حکومت مطلقه وی، احزاب با ضعف، رکود و در نهایت با فروپاشی مواجه شدند. جنگ جهانی دوم و اشغال ایران از سوی متفقین و به تبع آن سقوط حکومت استبدادی رضاشاه، سرآغاز احیای مجدد فعالیت احزاب در ایران بود؛ فضای مناسبی بوجود آمد که باعث رونق مطبوعات، آزادی بیان و اجتماعات و همچنین تأسیس احزاب جدید شد.
محمدرضا شاه از فردای کودتای 28 مرداد 1332 بتدریج سعی کرد با اتخاذ «استراتژی نظارت» نهادها و سازمان های سیاسی را شدیداً تحت کنترل خود گرفته، از فعالیت نیروهای مخالف رژیم و نهادهای اجتماعی غیررسمی جلوگیری به عمل آورد. به رغم این که در سال های قبل از کودتا احزاب دولتی متعددی چون حزب اراده ملی سیدضیاءالدین طباطبایی، حزب دموکرات احمد قوام، حزب آریا سرلشکر ارفع و حزب سوسیالیسم ملی گرایان (سومکا) داود منشی زاده برای مدت زمانی کوتاه به فعالیت پرداختند، ولی تاریخچه پیدایش احزاب دولتی به مثابه وسیله حکومتی کنترل فعالیتهای سیاسی و اجتماعی مردم در عمل به سالهای پس از کودتای 28 مرداد برمی گردد. بی تفاوتی و عدم پشتیبانی مردم از دستگاه حکومتی و ضرورت جلوگیری از ایجاد و فعال شدن مراکز قدرت علیه شاه و به طور کلی بروز بحران های سیاسی در سال های 1324 تا 1332 شاه را وادار به تشکیل احزاب دولتی کرد.
محمدرضا شاه در دهه 30 ظاهراً بر طبق الگوی نظام سیاسی آمریکا دو حزب ملیون و مردم را تأسیس کرد تا رژیم پهلوی به ظاهر دموکراتیک شود. در رأس حزب ملیون منوچهر اقبال، و در رأس حزب مردم اسدا... علم، از نزدیکترین دوستان و یاران صمیمی شاه قرار داشتند. تأسیس این احزاب بنا به اساس نامه آنها به پیروی از منویات و افکار محمدرضا شاه صورت گرفته بود. از این رو، از ابتدا آشکار بود که این احزاب نمی توانند سیاست مستقلی در پیش گیرند.
*حزب رستاخیز
بعد از افتضاح انتخاباتی دوره بیستم مجلس شورا در سال 1339 توسط اقبال و حزب ملیون و علنی شدن تقلبهای انتخاباتی این حزب و از بین رفتن اعتبار آن، حسنعلی منصور با تأیید و حمایت شاه، حزب ایران نوین را تشکیل داد. وی دو ماه پس از تصدی نخست وزیری اعلام کرد که شاهنشاه شخصاً رهبری این حزب را به عهده خواهد داشت.
شاه این عقیده را درباره لزوم حمایت و پشتیبانی از نظام دو حزبی حاکم بر کشور در سراسر دهه 1340 بارها تکرار کرد و هراز چند گاه به دست اندرکاران فعالیت حزبی و نیز نمایندگان مجلس شورای ملی دستور می داد قاعده بازی سیاسی را مراعات کرده، در نظام دو حزبی کشور بکوشند.
در شرایطی که تضاد آشتی ناپذیر و فاصله میان توسعه صنعتی با توسعه نیافتگی سیاسی هر چه بیشتر عمیقتر می شد. محمدرضا شاه در 11 اسفند 1353 بر خلاف تأکیدات مکرر سالهای قبل خود در ستایش از نظام چند حزبی، به یکباره و غیرمترقبه انحلال همه سازمان ها و احزاب سیاسی موجود را اعلام کرد و تشکیل حزب واحد سراسری را که همه ایرانیان اعم از کارمندان، کارگران، روستاییان و دانشگاهیان به نوعی ملزم به عضویت در آن بودند را تصویب نمود.
*عقیده دیگر احزاب در باب تشکیل حزب رستاخیز
در آغاز گمان های مختلفی درباره این حزب وجود داشت؛ در حزب مردم قبل از انحلال، نسبت به این اقدام شاه نظرهای متفاوتی ابراز می شد. پرویز اعتصامی (معاون دبیرکل حزب مردم) در تاریخ 7/12/1353 چنین گزارش کرده است:
دبیرکل حزب سابق مردم معتقد است که با اجرای این برنامه بار بزرگی از دوش حزب مردم برداشته است و در عین حال اعتقاد دارد که باید با آقای نخست وزیر روابط نزدیکی برقرار شود زیرا ایشان مورد حمایت کامل اعلیحضرت هستند و... در حزب ایران نوین نیز اظهارنظرهای مختلفی می شد. در این حزب: 1- عده ای اعتقاد داشتند که اقدام شاهنشاه واکنشی در قبال یک توطئه خارجی بر ضد ایران و مملکت نبوده است. 2- عده ای دیگر معتقد بودند که فساد در احزاب به خصوص حزب ایران نوین موجب این اقدام شده است. 3- گروه سوم بر این باور بودند که تشکیل حزب واحد موجباتی برای سقوط حکومت هویدا و تشکیل کابینه ای جدید بوده است. 4- این گروه معتقد بودند که تشکیل حزب واحد ایجاد امکان برای عده ای بوده است که امکان رسیدن به موقعیت سیاسی برای آنان مشکل بوده است. 5- این گروه نیز بر این باور بودند که چون حزب ایران نوین رفته رفته جایی برای خود بازمی کرد و ریشه می دوانید به انحلال آن اقدام گردیده است.
مجموعه عقایدی که در این باره ابراز می گردید بر تزلزل موقع و موضع هویدا تأکید داشت. گفته می شود که سالها یک جنگ پنهانی بین هویدا، علم، اقبال و دیگر قطبهای سیاسی مملکت وجود داشته و با تشکیل این حزب این جنگ پنهانی تبدیل به جنگ علنی خواهد شد. در مجموع سطوح بالای حزب ایران نوین نیز غالباً ناخرسند و از آینده خود در شکوه بودند. عده ای نیز که سابقاً نمی دانستند وارد کدام حزب شوند، چرا که در بین احزاب هم تفاوت خاصی نبود، خوشحال گشته و تکلیفشان مشخص شده بود.
*سازماندهی حزب
به دنبال اعلام تأسیس حزب رستاخیز، دو حزب رسمی ایران (حزب نوین و حزب مردم) منحل و در حزب جدید ادغام شدند. مرامنامه حزب رستاخیز اولین اصل را که با ایمان به آن بنیان می پذیرد، نظام شاهنشاهی خوانده، می نویسد: حزب رستاخیز ملی ایران معتقد است که نظام شاهنشاهی ایران راز بقا و تجسم همه ویژگی های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ملت ایران است و معتقد است انقلاب شاه ملت، انقلابی پویاست که در مسیر خود با توانایی کامل به نیازهای ایران پاسخ می گوید.
در اولین کنگره حزبی که در اردیبهشت ماه 1354 با حضور 4500 نماینده تشکیل شد، هویدا، نخست وزیر، به عنوان دبیرکل حزب برگزیده شد و بلافاصله با اعلام تشکیل دو جناح سازنده به رهبری هوشنگ انصاری وزیر اقتصاد و دارایی و دیگری به نام جناح پیشرو به رهبری جمشید آموزگار وزیر کشور، فعالیت سازمانی و سیاسی خود را آغاز نمود.
نیمه اول سال 1354 برای حزب رستاخیز دوران سازندگی و پایه ریزی تشکیلاتی به شمار می رفت. شاخه تشکیلاتی حزب که مهمترین سازمان حزب بود در سطح کشور بیش از بیست هزار کانون حزبی روستایی و شهری تأسیس کرد. در سال 1355 فعالیت مقامات مسؤول حزب برای تشکیل کانون های حزبی و تحول سازمانی حزب مخصوصاً با توجه به در پیش بودن انتخابات مجلس بیست و چهارم و کنگره دوم حزبی افزایش پیدا کرد. در روزهای پنجم و ششم آبان ماه 1355 یعنی پس از گذشت 20 ماه از شروع فعالیت این حزب، دومین کنگره با شرکت 12 هزار نفر از نمایندگان منتخب کانون های حزبی و نمایندگان انجمنهای ملی تشکیل و جمشید آموزگار به سمت دبیر کل جدید انتخاب شد. انتخاب جمشید آموزگار به عنوان دبیرکل حزب نشان دهنده این واقعیت بود که شاه مایل است حزب رستاخیز نقش فعالتری در زمینه آموزش سیاسی مردم و مشارکت هر چه بیشتر آنها اجرا کند.
رهبریت جدید حزب رستاخیز به رغم تلاشهای زیادی که برای کسب اعتبار عمومی و فعالتر کردن کانون ها و ارگان های حزبی انجام دادند، نتوانستند موفقیتی بیش از گذشته به دست آورند. در واقع حزب رستاخیز در نیمه دوم سال 1355 و نیمه اول سال 1356 فعالیت قابل توجهی جز برگزاری کنگره سوم نداشت. بویژه آنکه اعتصابات و راهپیمایی های مردمی سال 1356 که روز به روز افزایش می یافت فعالیت حزب رستاخیز را نیز شدیداً تحت تأثیر قرار داده بود. حاصل مذاکراتی که شاه با مقامات آمریکایی برای رهایی خود از قیام مردم و فشار نیروهای اجتماعی غیررسمی داشت، آن شد که شاه در بدترین لحظات هویدا را قربانی کرد و آموزگار را به میدان مبارزه با مردم فرستاد.
هویدا نخست وزیر و رئیس دفتر سیاسی حزب رستاخیز اعلام کرد که اعضای حزب تصمیم دارند وقایعی مانند واقعه قم را در هر کجای مملکت که بروز کند سرکوب نمایند: شما آقایان که از اعضای حزب می باشید و مسؤولیتی در سازمان های خود دارید این آمادگی را در وزارتخانه ها و سازمانها به استثنای کارگر و کشاورز به وجود آورید که در موقع لزوم بسیج شوند.
در 14 دیماه 1356 یعنی در بحبوحه مبارزات ضد رژیمی مردم، کنگره سوم حزب با شرکت 12 هزار نماینده برگزار شد و جمشید آموزگار (نخست وزیر) مجدداً دبیرکل حزب رستاخیز شد. انتخاب مجدد نخست وزیر به سمت دبیر کلی حزب نیز نتوانست حزب رستاخیز را به عنوان یک پایه اساسی برای رژیم پهلوی از سقوط برهاند. سرانجام رکود و غیر فعال شدن حزب منجر به استعفای پی در پی مقامات و مسؤولان عالیرتبه حزبی شد و سرانجام با استعفای جمشید آموزگار و تشکیل کابینه در 27 مرداد 1356 حزب رستاخیز با بحران شدیدی روبرو شد.
یک هفته پس از نخست وزیری آموزگار، هیأت اجرایی حزب به منظور انتخاب دبیرکل جدید تشکیل جلسه دادند و محمد معتضد باهری را به این سمت انتخاب کردند.
باهری در کابینه اسدا... علم معاون نخست وزیر بود و پس از چندی به وزارت دادگستری رسید. او همچنین ریاست جناح چپ حزب مردم را قبل از تشکیل حزب رستاخیز بر عهده داشت. نیمه دوم سال 1356 اوج کوششهای مخالفان رژیم در داخل و خارج کشور بود. طبیعی بود که حزب رستاخیز در این جریانات به طرفداری از دربار و به مخالفت با نهضت انقلابی مردم ایران وارد عمل شود.
*تحریم شرکت در حزب رستاخیز
بلافاصله پس از تشکیل حزب رستاخیز، امام خمینی(ره) طی اعلامیه ای خطاب به ملت ایران و ضمن پیامی به انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا، نظر صریح و قاطع خود را اعلام داشته و به عنوان یک مرجع تشیع حکم دینی صادر نمودند. فرازهایی از این پیام:
«نظر به مخالفت این حزب با اسلام و مصالح ملت مسلم، شرکت در آن بر عموم حرام و کمک به ظلم و استیصال مسلمین و مخالفت با آن از روشن ترین موارد نهی از منکر است.
ایران تنها کشوری است که حزبی به امر ملوکانه تأسیس گردانیده و ملت مجبور است که در آن عضو شود و هر کس از این امر تخلف کند سرنوشت او یا حبس و شکنجه و تبعید و یا از حقوق اجتماعی محروم خواهد شد. اجبار مردم به ورود در حزب نقض قانون اساسی است.
علمای اعلام و سایر طبقات بدانند که تشکیل این حزب مقدمه بدبختی های بسیاری است که اثراتش به تدریج ظاهر می شود.
بر خطبای محترم، محصلین و طبقه جوان دانشگاهی و طبقات کارگر، زارع، تجار و اصناف است که با مبارزات پیگیر و همه جانبه و مقاومت منفی، اساس این حزب را ویران کنند و مطمئن باشند که رژیم در حال فرو ریختن است. شرکت نکردن مردم در این حزب فرمایشی، و انتخابات خائنانه نمونه بیداری و پیروزی است. رشد ملت است که حزب ساختگی شاه را با آنچه رعد و برق و عربده رسوا ساخت، و شاه را گرفتار آشفتگی و هیجان کرد.
حزب تحمیلی... چنان با مخالفت مواجه شد، و شاه را مفتضح کرد که برای سرپوشی آن به هر وسیله ای متشبث می شود ولی فایده ندارد. سلام من بر مومنین و مسلمین سراسر کشور که با عدم شرکت در حزب تحمیلی و انتخابات غیرقانونی مشت محکم بر دهان یاوه سرایان زدند و وفاداری خود را به اسلام و مسلمین ثابت کردند... »
*اهداف حزب
اهداف حزب فرمایشی محمدرضا پهلوی عبارت بود از:
1- جلب رضایت مردم با مشارکت کنترل شده و محدود در حزب، و ایجاد امکان حداقل فعالیت های سیاسی بدون اینکه به تغییرات عمده ای بینجامد.
2- سازماندهی و بسیج سیاسی توده های متوسط و پایین جامعه با اعطای امتیازات حزبی.
3- اعمال کنترل اجتماعی و برخورد با هر گونه فعالیت سیاسی خارج از حزب.
4- کوشش برای آموزش سیاسی مردم در راستای منافع و آرمان های سلطنت پهلوی به واقع هدف حزب، تبدیل نظام پهلوی به دولت فراگیر حزبی بود تا بین دولت و مردم نوعی پیوند ایجاد کند و نظام را از نبود مشروعیت مردمی رهایی بخشد.
در اساس نامه حزب اعلام شده بود که حزب مهمترین جنبه های سوسیالیسم و سرمایه داری را درهم می آمیزد و میان حکومت و مردم پیوندی متقابل برقرار، و شاه را برای به پایان رساندن انقلاب سفید و نیز گشودن دروازه های تمدن بزرگ به سوی ایران یاری خواهد کرد. به نظر بنیان گذاران حزب، شاهنشاه رهبر سیاسی و معنوی جامعه محسوب می شد.
شاه که می خواست به زور همه مردم را به عضویت این حزب درآورد، بارها کسانی را که به این حزب نمی پیوستند، تهدید یا تحقیر کرد. او می گفت کسانی که به این حزب نمی پیوندند، خائن اند، از این رو یا باید به زندان بروند و یا ایران را ترک کنند.
بدین ترتیب عضویت در حزب عملاً برای مردم اجباری شد. در واقع حزب واسطه ای بود برای استفاده از امکانات و امتیازات دولتی و یا به سخن دیگر، استفاده از هر گونه خدمات دولتی منوط به عضویت افراد در حزب بود.
اما هرگز به حزب اجازه داده نشد که جدا از دولت و مستقل از آن گسترش یابد. دولت، حزب را پیوسته کنترل می کرد، دبیرکل حزب از سوی شاه انتخاب می شد و معمولاً شخص نخست وزیر این سمت را بر عهده داشت. اغلب رهبران حزب با ساواک در ارتباط بودند و همین امر به بدبینی عمومی نسبت به حزب دامن می زد.
به هر حال این حزب به رغم صرف هزینه ها و امکانات بسیار، موفقیتی به دست نیاورد. ناکامی این حزب و احزاب وابسته ریشه در ساختار استبدادی دولت پهلوی داشت؛ ساختاری که هیچ نیرو و نهاد مستقلی را برنمی تابید و همه را مطیع محض خود می دانست.
اصولاً حزب سیاسی زمانی می تواند کار خود را به خوبی انجام دهد که مستقل از دولت و با تکیه بر پایگاه مردمی و طبقاتی خود توسعه یابد. اما احزاب مذکور بدون پایگاه اجتماعی، و ملزم به اطاعت محض از شاه بودند. اعضای این احزاب نه برای فعالیت سالم سیاسی، بلکه برای بهره گیری از امتیازات کلان و سوء استفاده به عضویت آنها در می آمدند.
عامل دیگر در ناکامی این حزب عدم مشروعیت شخص محمدرضا شاه و سلطنت پهلوی بود.
در واقع وقتی رهبران احزاب به شاه دوستی و پیروی از افکار و نیات ملوکانه افتخار می کردند، به تنفر مردم از خود دامن می زدند و از همین رو بود که مردم هیچ گاه از این حزب استقبال نکردند.
سرانجام حزب رستاخیز به جای برقراری ثبات، رژیم را تضعیف، فاصله میان سلطنت و جامعه را بیشتر و نارضایتی گروههای مختلف را شدیدتر کرد. یورش شدید به بازار و نهادهای دینی از سوی حزب، پلهای ارتباطی رژیم و جامعه را ویران کرد و به جای حلقه های ارتباطی جدید، اندک حلقه های موجود را نیز از هم گسیخت و در نتیجه گروهی از دشمنان جدی خود را به جنب و جوش انداخت. به عبارت دیگر تشکیل حزب رستاخیز دقیقاً نتیجه معکوس به بار آورد.
در واقع تشکیل حزب رستاخیز در آن برهه از زمان نامناسب ترین پاسخ در بحرانی ترین اوضاع اقتصادی و اجتماعی ایران برای مسایل سیاسی و نظری بود و تشکیل این حزب به نوبه خود فرآیند فروپاشی سلطنت پهلوی را شدت بخشید و شرایط ایران را برای وقوع انقلاب آماده تر کرد.
در مرداد ماه 1357، یعنی دو ماه قبل از انحلال حزب رستاخیز، شاه با لحن معترضانه ای درباره حزب و اعضای آن گفت: «این حزب خیلی ناتوان است و گردانندگان آن هم تنبل و تن پرورند ولی چون می بینم چیز دیگری را نمی توان جانشین آن کرد، این است که به اجبار آن را نگه داشته ایم».
سرانجام دکتر موسوی سناتور و قائم مقام حزب رستاخیز در جلسه مسؤولان حفاظت رستاخیز در 9 مهرماه 1357 انحلال حزب رستاخیز، حزب فرمایشی شاه کم تجربه ایران را، رسماً اعلان نمود.
منابع:
1- شاهدی، مظفر. حزب رستاخیز؛ اشتباه بزرگ، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی 1385.
2- پهلوی، محمدرضا، پاسخ به تاریخ، تهران، شهرآب، 1371
3- ازغندی، علیرضا. تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران (1320-1357 م، تهران، سمت، 1389.
4- پهلوی، محمدرضا، مأموریت برای وطنم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1353.
5- آبراهامیان، یرواند. ایران بین دو انقلاب، ترجمه کاظم فیروزمند، تهران، مرکز، 1377.
6- برزین، سعید. جناح بندی های سیاسی در ایران از دهه 1360 تا دوم خرداد 1376، تهران، مرکز، 1378.
7- حیدری، محمد. فساد و اختناق در ایران، تهران، عطایی، 1357.
8- بهنود، مسعود. از سیدضیاء تا بختیار، تهران، جاویدان، 1370.
9- تربتی سنجابی، محمود. قربانیان باور و احزاب سیاسی ایران، تهران، آسیا، 1375.
 

حرم مطهر رضوی

کاظمین

کربلا

مسجدالنبی

مسجدالحرام

حرم حضرت معصومه

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha