تحولات منطقه

۲۶ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۰
کد مطلب: ۵۰۳۵۸۴

وظیفه ما در بحبوحه بازتاب انفجاری و ناگهانی این آثار در فضای فکری عمومی (عمدتاً به مدد ترجمه) چه می‎تواند باشد؟ آن هم در شرایطی که نسبت میان خوانندگان و مترجمان با شارحان دقیق و آگاه آن‌ها حتی در سطح حداقلی هم خرسندکننده نیست.

زمان مطالعه: ۳ دقیقه

قدس آنلاین - بسیاری از نام‌های تاریخ فلسفه بخصوص در سده بیستم، برای اغلب خوانندگان تاریخ فلسفه رعب آورند. بیم و هراسی که این نام‎ها حتی در دل بی‎طرف‎ترین و سردنویس‎ترین پژوهشگران تاریخ اندیشه می‎اندازند، هم پیامد یورش فلسفی بی‎پروای آن‌ها به عمده‎ترین مبانی مدرنیته و دستاوردهای تمدنی انسان است و هم گاه پیامد همدستی پیدا یا پنهان آن‌ها با برخی از بزرگ‎ترین دشمنان تمدن است. این بیم و هراس اما آنجا بیشتر می‎شود که آثار این دست از اندیشمندان، بیرون از آکادمی و در درون فضای فرهنگ، به گونه‎ای خودانگیخته مخاطبان گسترده‎ای پیدا می‎کنند، مخاطبانی که نه به نیت غبارروبیِ آکادمیکِ صرف از آثار گرد و خاک‎گرفته تاریخ اندیشه، بلکه به قصد الهام‎گیری مستقیم نظری یا عملی به سراغ این آثار رفته‎اند.

در چنین شرایطی نخست این بحث جامعه‎شناسانه میدان می‎یابد که زمینه فرهنگی استقبال از چنین آثاری چیست و سپس باز هم این بحث جامعه‎شناختی درمی‎گیرد که آیا امکان تکرار پیامدهای عملی مخرب تجربه‎شده این اندیشه‎ها یا احتمال تحقق امکان‎های مکتوم و هراس‎انگیز آن‌ها وجود دارد یا نه؟ در جامعه‎ای که هنوز بحث امکان تحقق امر مدرن، به شکل تام و رضایت‎بخش آن، در صدر تکاپوهای فکری قرار دارد، آن‌ها که دل‎نگران امر مدرن‎اند، از هیچ‎چیز بیش از اقبال عمومی قابل توجه به آثار مهم‎ترین مخالفان اندیشه مدرن نمی‎توانند دل‎آشوب شوند. موضوعیت این نگرانی از حیث جامعه‎شناختی بی‎چون و چراست، اما این دغدغه اجتماعی نسبت به دغدغه معرفت‎شناختی دیگری، که همانا شناخت مستقیم این نحله‎های فکری است، اهمیتی ثانوی دارد.

نام‎هایی چون کارل اشمیت، لئو اشتراوس و اریک فوگلین، به عنوان شماری از مهم‎ترین ناقدان فلسفی نظم اجتماعی مدرن، حتی برای بسیاری از دیگر منتقدان این نظم جدید (از جمله اندیشمندان چپ) برتافتنی نیستند (هر چند که گاه متحدانی نیز در طیف چپ یافته‎اند). اندیشمندان مزبور، عمدتاً از رهگذر فلسفه سیاسی خویش، سامان سیاسی در عصر مدرن را در معرض انتقادهای شدید و بنیان‎برافکن قرار داده‎اند و هنوز هم بسیاری از مخالفت‎هایی که با آن‌ها صورت می‎گیرد (و گاه تا سرحد بایکوت فکری و آکادمیک پیش می‎رود) بیشتر جنبه‎ای سیاسی دارد تا فلسفی. گرچه  منتقدان فلسفی سرشناس این چهره‎ها نیز کم‎شمار نیستند، اما گویا تمایل بسیاری از فعالان فکری در فضای فکری داخلی بازتاباندن انتقادهای سیاسی و کم‎مایه‎ای است که بیشتر می‎کوشد با اتکا بر ملاحظات زندگینامه‎ای و نقاط سیاه کارنامه عملی آنان در حوزه سیاست، به مصاف نقدهای فلسفی بعضاً مستحکم آن‌ها بر نظم سیاسی مدرن برود.

با این حال در دو سر طیف جذب و طرد، اندیشمندان دیگری، از هر دو نحله فکری چپ و راست نیز هستند که سعی در پیراستن برخی از سویه‎های ارتجاعی و ضد مدرن انتقادهای فلسفی این گروه از ناقدان مدرنیته دارند و سعی می‌کنند با بسط آسیب‎شناسی آن‌ها از مدرنیته ابزارهای مفهومی و نظری بهتری برای مواجهه جدی با کاستی‎های حیات سیاسی و اجتماعی انسان مدرن تمهید بینند. همین جاست که بازشناسی انتقادی اما عاری از تعصب بر موضع‎گیری دشمن‎انگارانه و از سر ترس چیرگی می‎یابد، هرچند ممکن است نفس این بازشناسی باز هم برای بسیاری نوعی زنگ خطر قلمداد شود؛ چنانکه در نهایت از نظر آن‌ها ممکن است درهم‎تافتگی نظام‎مند بسیاری از باورهای ارتجاعی این متفکران با باورهای انتقادی مترقیانه‎ترشان از قضا زمینه‎ساز مشروعیت‎بخشی بیشتر به سویه‎های واپسگرایانه آثار آن‌ها شود. پیداست که هرگونه محاسبه شبه کمی در این باره بسیار دشوار است و برآورد فواید و زیان‎های بالقوه کار فکری روی این فلسفه‎های سیاسی متضادی که در ستیز خود با دستاوردهای مدرن نیز گاه دچار سوء‌تفاهم و تضاد هستند، اگر نه امکان‎ناپذیر، دست‎کم بسیار دشوار است. اما یک نکته اکنون بدیهی است: هرگونه نقدی (البته که نقد جدی) به نظم انسان‎ساخته جدید، آنجا که درآمیختگی آشکاری با گفتمان فلسفی می‎یابد و خود به فلسفه‎ای نظام‎مند و مستحکم تبدیل می‎گردد، در خور مواجهه‎ای به همان اندازه فلسفی و نظام‎مند است. دوران برچسب‎زنی‎های سیاسی مبتذل و طفره‎روی‎های کاهلانه در برخورد با اندیشه‎های انتقادی و حتی ضد مدرن، در هر وضعیتی (حتی وضعیت استثنایی!) دیگر گذشته است.

با این وصف وظیفه ما در بحبوحه بازتاب انفجاری و ناگهانی این آثار در فضای فکری عمومی (عمدتاً به مدد ترجمه) چه می‎تواند باشد؟ آن هم در شرایطی که نسبت میان خوانندگان و مترجمان با شارحان دقیق و آگاه آن‌ها حتی در سطح حداقلی هم خرسندکننده نیست؟ طبیعی است، حتی پرداختن به یکی از سویه‎های اندیشه‎های مزبور نیازمند حوصله، تفصیل و شارحانی است که بتوانند درباره آن‌ها، بنابر اقتضای شرایط فرهنگی موجود، قلمفرسایی کنند.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha