پس از حضرت یوشع (ع) مردان بزرگی در بنی اسرائیل به رهبری مردم اشتغال داشتند که داوران بنی اسرائیل نامیده می شوند. آنان پادشاه نبودند و صرفاً به حل اختلافات داخلی بنی اسرائیل می پرداختند. تاریخ این رهبران در سفر داوران آمده است.
آخرین داور بنی اسرائیل حضرت سموئیل (ع) دو پسر داشت که برای داوری مناسب نبودند. از سوی دیگر، بنی اسرائیل در آن دوره هنوز پادشاهی نداشتند که ایشان را در مقابل همسایگان مهاجم بسیج کند. از این رو، نزد پیامبر عصرشان سموئیل رفتند و از او خواستند پادشاهی را برای ایشان تعیین کند.
بر این اساس، وی رسوم سخت پادشاهان را برای قوم بیان کرد، ولی آنان از تقاضای خود دست برنداشتند. از این رو، وی جوانی به نام شاؤل (طالوت) را برای پادشاهی بر ایشان برگزید و سر او را با روغن مسح کرد.
از آن زمان مقامات روحانی سر کسانی را که به پادشاهی می رسیدند، با روغن مسح می کردند و به ایشان لقب «ماشیَح» می دادند که در زبان عبری به معنای «مسح شده» است.
ماشیح علاوه بر قدرت اجرایی پادشاه، جنبه روحانی نیز می یافت. از پادشاهی که به «ماشیح» ملقب می شد، انتظار می رفت ظلم را ریشه کن و عدالت را در جامعه پیاده کند. اطاعت از ماشیح شرعاً بر همه واجب بود.
نخستین پادشاه بنی اسرائیل حدود 1030 سال قبل از میلاد انتخاب شد. نام این پادشاه در عهد عتیق (کتاب اول سموئیل، باب 9 به بعد) «شاؤل» و در قرآن کریم «طالوت» است (بقره 247).
پس از انتصاب نخستین پادشاه، جنگ مهمی میان بنی اسرائیل و فلسطینیان آن زمان رخ داد و پیروزی نصیب بنی اسرائیل گردید. مهم ترین قهرمان این قوم جُلیات بود که در قرآن مجید جالوت نامیده شده است. وی به دست حضرت داوود (ع) کشته شد و لشکر وی گریخت.
حضرت داوود (ع) جانشین طالوت شد (حدود 1015 ق.م.) وی که هم اهل دعا و مناجات بود و هم اهل جنگ و کشورگشایی، نزد یهودیان از احترام ویژه ای برخوردار است. یکی از موفقیت های مهم آن حضرت فتح شهر اورشلیم بود که پایتخت وی شد و آن را «شهر داوود» نامید. اورشلیم قبله یهود است.
حضرت سلیمان (ع) به جای پدرش حضرت داوود (ع) نشست و مهم ترین و باشکوه ترین دوران بنی اسرائیل را به وجود آورد. وی معبد بسیار بزرگی در شهر اورشلیم ساخت که به نام هیکل سلیمان معروف شد.
این معبد بعداً یک بار در سال 587 ق.م. به دست پادشاه بابِل «نِبو کَدِنصَّر» که در منابع اسلامی بُختُنَصَّر خوانده می شود و بار دیگر در سال 70 م. به دست شاهزاده رومی، تیتوس (Titus)، ویران شد.
معبد مذکور تا آن زمان (به استثنای چند دهه تبعید به بابل در قرن ششم قبل از میلاد و مدت کوتاهی در قرن دوم قبل از میلاد) در اختیار یهودیان بوده است و مردان یهودی مکلف بوده اند سالی سه بار در سه عید معین برای انجام حج با پای پیاده به سوی آن سفر کنند.
این معبد پس از ویرانی دوم در سال 70 م.، به تدریج در اختیار مسیحیان قرار گرفت و پس از ظهور اسلام، در عصر خلیفه دوم، همراه شهر قدس از طریق صلح به مسلمین سپرده شد. مسلمانان به تدریج ویرانه های هیکل سلیمان را به مسجد باشکوهی به نام مسجد عمر تبدیل کردند و گنبدی به نام قبه الصخره روی آن ساختند که در زمان های بعد تذهیب شد؛ مسجد کوچک تری با گنبدی آبی رنگ به نام مسجد اقصی نیز بعداً در کنار آن بنا شد.
هنگامی که در سال 1948 (1327 ش.) حکومت غاصب اسرائیل روی خاک فلسطین بر پا شد، نیمه غربی شهر اورشلیم به حکم سازمان ملل متحد به اسرائیل و نیمه شرقی آن که مشتمل بر آن دو مسجد نیز بود، به کشور اردن تعلق گرفت. اسرائیل در جنگ شش روزه ژوئن سال 1967 (1346 ش.) نیمه شرقی شهر قدس را به زور نظامی از اردن گرفت و آن را به نیمه غربی که در اختیارش بود، ملحق کرد. قطعنامه 242 شورای امنیت از اسرائیل خواست که نیمه شرقی قدس و بقیه سرزمین هایی را که در جنگ شش روزه گرفته است، رها کند؛ ولی اسرائیل تا این زمان به آن قطعنامه اعتنایی نکرده است.
مسجدهای مذکور از صدر اسلام تا زمان ما (به استثنای چند دهه که صلیبیان بر شهر قدس چیره شده بودند) در اختیار مسلمانان و نمازهای جماعت و جمعه و سایر عبادت های اسلامی در آن برگزار می شود. پیش از سال 1967، مرسوم بود که حاجیان پس از زیارت حرمین شریفین، برای زیارت حرم قدس به اردن بروند.
سال هاست که صهیونیست ها به بهانه باستان شناسی در اطراف آن مساجد حفاری می کنند و تصمیم دارند آن ها را ویران کنند و به جای آن ها هیکل سلیمان را بسازند. صهیونیست ها از طریق گروه های افراطی خودشان، از تابستان 1383 تعرض هایی را به حرم قدس شریف آغاز کرده اند.
اهل کتاب بر مبنای محتویات نادرست عهد عتیق (کتاب اول پادشاهان 11) معتقدند که حضرت سلیمان (ع) بر اثر وسوسه همسران بت پرست خویش، در آخر عمر بت پرست و خطاکار شد! قرآن مجید با تمجید فراوان از آن حضرت، ساحت مقدس وی را پاک کرده است.
تجزیه کشور
به گفته عهد عتیق، پس از رحلت حضرت سلیمان (ع)، فرزندش رحُبعام زمام امور مملکت بنی اسرائیل را در کف گرفت و چون وی به ستمکاری پرداخت، ده سبط از اسباط دوازده گانه از فرمان او سر باز زدند و تنها دو سبط یهودا و بنیامین در سرزمینی به نام یهودا (یکی از فرزندان حضرت یعقوب) که بخش نسبتاً کوچک تری بود، برای او باقی ماند. یهودا که شامل شهر اورشلیم (قدس) نیز می شد، اهمیت بسیاری داشت و نام «یهودی» از اینجا می آید. ده سبط دیگر حکومت مستقلی به نام اسرائیل به رهبری یکی از سرداران حضرت سلیمان (ع) به نام یربُعام بن ناباط تشکیل دادند. از این زمان، بنی اسرائیل دو کشور داشتند: کشور یهودا با فرمانروایی رحبعام در جنوب و کشور اسرائیل با فرمانروایی یربعام در شمال. پادشاهان بعدی هر یک از این دو کشور نیز از نسل این دو نفر بودند.
تجزیه سرزمین بنی اسرائیل مبدأ ضعف و بدبختی آنان بود. بسیاری از پادشاهان یهودا و اسرائیل نیز گناهکار بودند و مردم را به گناه و بت پرستی دعوت می کردند. از سوی دیگر، انبیا می گفتند این امور غضب خدا را برانگیخته است و پیشگویی می کردند که بنی اسرائیل اگر توبه نکنند، سرنوشت بدی خواهند داشت.
اسارت بابل
سرانجام، پیشگویی های انبیای بنی اسرائیل تحقق یافت و پس از چندی آشوری ها که در شمال عراق و سوریه کنونی حکمرانی داشتند و پایتخت آنان شهر نینوا بود، در سال 722 ق.م. به اسرائیل تاختند و عده کثیری را به اسیری بردند. سرنوشت این اسیران که ده سبط از اسباط بنی اسرائیل را شامل می شدند، در تاریخ نامعلوم است.
پس از گذشت بیش از یک قرن، در سال 587 ق.م. «بُختُنَصَّر» به اورشلیم حمله کرد. وی مردم یهودا را کشت و عده ای را به اسارت به بابِل برد که تا مدتی طولانی در آنجا بودند. اسیر شدن مردم اسرائیل و یهودا موجب پراکندگی آنان در خاورمیانه و سرزمین های دیگر شد. این اسارت اهمیت ویژه ای داشت؛ زیرا گروهی از مردم اسرائیل نیز که در حمله پیشین توسط آشوری ها از اسارت معاف شده بودند، در این یورش همراه با ساکنان یهودا به بابل کوچ داده شدند. این موضوع «جَلای بابل» نامیده می شود.
یهودیان در زمان اسارت، برخی آداب و اخلاق مشرکان را پذیرفتند و کم تر کسی در بین آنان از جلای وطن و اسیری و دشواری پرستش خدا رنج می برد.
تجدید معبد
هنگامی که کوروش بنیانگذار سلسله هخامنشی بابل را فتح کرد، یهودیان آزاد شدند و اجازه بازگشت به سرزمین خود را یافتند. اما بسیاری از آنان حاضر نبودند بابل را ترک کنند و در آن شهر و اطراف آن پراکنده شدند. اعلامیه کوروش در مورد آزادی یهود حدود سال 538 ق.م. صادر شد. کورش با این کار در میان یهودی محبوبیت فراوانی به دست آورد.
گروهی از یهودیان نیز به فلسطین بازگشتند و بازسازی شهر قدس را آغاز کردند. در آن دوران همسایگان آن سرزمین احساس خطر کردند و مانع برپایی حکومتی مقتدر برای یهود بر خاک فلسطین شدند. پس از آن حکومت های ناتوانی در مناطق مختلف فلسطین برپا شد تا اینکه رومیان چند دهه پیش از میلاد مسیح آنجا را اشغال کردند و پس از چند قرن آشفتگی، شهر قدس در سال 70 م. برای بار دوم به دست رومیان ویران شد و این ویرانی یهودیان را در جهان پراکنده ساخت. از آن پس یهودیان در کشورهای بیگانه زندگی سختی را می گذراندند و انواع خواری و سرکوفتگی را در جسم و جان خود تحمل می کردند.
در گیر و دار این حوادث اندیشه منجی میان بنی اسرائیل قوت گرفت. این اندیشه بارور شد و بنی اسرائیل به کمک آن بر نومیدی و افسردگی چیره شدند و انتظار مسیحا بقا و دوام آن قوم را تضمین کرد.
یهودیان منتظر نزدیک 2000 سال از اقدام جدی برای احیای حکومت دینی بربادرفته خود پرهیز می کردند و جز در مواردی نادر مانند حکومت خزران، تشکیل حکومت را بر خلاف آرمان انتظار می دانستند. کسانی هم در گوشه و کنار با ادعای مسیحایی در این راه قدم گذاشته اند، ولی موفق نشده اند.
پس از بازگشت یهود از بابل، جامعه دینی نظام تازه ای یافت و معابدی ساخته شد که بعداً کنیسه (synagogue) نامیده شد. این معابد مانند سایر معبدها معماری خاصی داشتند و در آن ها قربانگاه و اماکن ویژه دیگری وجود داشت. هم اکنون نیز معبد یهودیان کنیسه و کنیسا نامیده می شود.
ویرانی اورشلیم و آوارگی یهود
در سال 70 م. تیتوس شاهزاده رومی اورشلیم را محاصره و ویران کرد و مردم بی شماری را از دم شمشیر گذراند. وی سنهدرین را نیز از بین برد. شورشی نیز در سال 135 درگرفت و سرکوب شد. دیوار غربی آن شهر که خراب نشد و تاکنون باقی است، به مناسبت سوگواری یهود در کنار آن بر خرابی شهر، «دیوار ندبه» (The Wailing Wall) نامیده می شود و مسلمانان آن را «حائط البُراق» می خوانند.
پس از این حادثه، یهودیان در کشورهای مجاور در اروپا و آفریقای شمالی پراکنده شدند. این وضعیت به عبری گالوت یعنی «جلای وطن» و مناطق پراکندگی آنان به یونانی دیاسپورا (Diaspora) یعنی «پراکندگی» خوانده می شود. با گذشت زمان عده ای به مدینه منوره که «یثرب» نامیده می شد، رفتند و در آنجا سکنی گزیدند.
یهودیان و اقوام دیگر
انحصارطلبی و خودخواهی خوی و خصلت جدانشدنی قوم کوچک یهود است و سایر اقوام جهان در واکنش به این صفات، با یهودیان از در دشمنی و ستیز درآمده و به تحقیر آنان پرداخته اند. باید گفت که نخستین ویرانی شهر قدس و گرفتار شدن بنی اسرائیل به دست بابلیان در حدود شش قرن قبل از میلاد نیز به همین علت بوده است. در آن زمان، اِرمیای نبی از جانب خدای متعال پیام آورده بود که بنی اسرائیل در صورتی که خود را تسلیم دشمن کنند، خود و شهرهایشان سالم خواهند ماند. آنان این پیام رهایی بخش الهی را به چیزی نگرفتند و آن پیامبر را زدند و زندانی کردند و او تا سقوط شهر قدست، در زندان بود. (ارمیا 37 و 38).
به هر حال، یهودیان وطن خود را از دست دادند، ولی دین، فرهنگ و آداب و رسوم خود را نگه داشتند و میان اقوام دیگر تحلیل نرفتند. این وضعیت خاص مستلزم زندگی میان اقوام مختلف بود و میزبانی آنان نخست بر عهده مشرکان و سپس بر عهده مسیحیان و مسلمانان قرار گرفت.
ایشان در سرزمین های اسلامی، به ویژه اندلس، زندگی خوبی داشتند و شماری از آنان به مقامات اجتماعی بلندی نائل شدند. این در حالی بود که یهودیان مقیم کشورهای اروپایی مجبور بودند در اماکن خاصی به نام گِتو (ghetto) با ذلت تمام زندگی کنند. همچنین بسیار اتفاق می افتاد که مسیحیان آنان را به زور به آیین خود درمی آوردند.
هنگامی که مسیحیان در سال 1492 حاکمیت اندلس را به طور کامل از دست مسلمانان بیرون آوردند، یهودیان را نیز از آن سرزمین تبعید کردند. آن آوارگان به کشورهای اسلامی شمال آفریقا روی آوردند، ولی تنها اندکی از ایشان در آن ورطه هولناک از چنگال دزدان دریایی و ناخدایان آزمند رهیده، به ساحل امن و امان رسیدند و در دامان پرمهر اسلام قرار گرفتند. منش نیک و رفتار انسانی مسلمانان با بیگانگان زبانزد تاریخ نگاران یهودی و مسیحی است.
روحیات ویژه و توانایی های اقتصادی قوم یهود حساسیت اقوام میزبان را برمی انگیخت. با کمال تأسف امور زیر شکاف عمیقی بین این قوم و اقوام دیگر ایجاد کرده است:
1. موضع گیری های غلط آنان در گذشته های دور در برابر حضرت عیسی مسیح (ع) که در اناجیل مسیحیان ثبت شده و جنگ و ستیز آنان با حضرت رسول اکرم (ص) که در سوره های بقره، آل عمران، نساء، مائده، احزاب و حشر آمده است؛
2. رفتارهای ناهنجار ایشان در زمان های بعد مانند توزیع شراب در جامعه اسلامی، اجاره دادن خانه به روسپیان و رباخواری از مسلمانان و مسیحیان؛
3. جنایات هولناک رژیم اشغالگر فلسطین در عصر ما که نفرت جهانیان را برانگیخته است و نشانه آن را در آراء مجمع عمومی سازمان ملل مشاهده می کنیم: مثلاً در موردی می بینیم که جنایت آن رژیم با 177 رأی محکوم می شود.
یهود ستیزی در سطح جهان «ضدیت با سامیان نامیده می شود و به طوری که می دانیم، نفرت از یهود به واژه های «یهودی» و «Jew» نیز سرایت کرده و به همین دلیل، واژه های «کلیمی» و «Jewish person» جای آن ها را گرفته است.
هیتلر نیز شماری از یهودیان را شکنجه و در کوره های آدم سوزی اعدام کرده است. این اعدام ها در تشبیه به قربانی های سوختنی، هولوکاست (Holocaust) خوانده می شود.
صهیونیسم جهانی با تسلط بر رسانه های جمعی توانسته است در افکار مسیحیان نفوذ کند و برای خود طرفدارانی به دست آورد. به همین علت، برای کسی که می خواهد به کاخ سفید و سایر مراکز تصمیم گیری آمریکا و برخی کشورهای غربی دیگر راه یابد، لازم است نخست طوق نوکری صهیونیست ها را به گردن بیاویزد و پس از آن، دست به کار شود و این است علت حمایت های بی دریغ رئیس جمهور و سایر مقامات آمریکا از جنایات بی شرمانه اسرائیل غاصب. به موازات این کسب آبرو در مجامع مسیحی، چهره صهیونیسم نزد مسلمانان روز به روز سیاه تر می شود «و العاقبه للمتقین».
پیدایش صهیونیسم
یهودیان اروپا بر اثر فشارهایی که بر آنان وارد شده بود، نمی توانستند بین مسیحیان زندگی کنند و تبعیدهای پیاپی آرمان وطن مستقل را در آنان تقویت می کرد.
در اواخر قرن نوزدهم گروه بزرگی از یهودیان روسیه اخراج شدند. عده ای از آنان در غرب اروپا ساکن شدند و گروهی هم به فلسطین رفتند و در مکانی نزدیک دریای مدیترانه ساکن شدند و نام «صَهیون» را برای آنجا برگزیدند. فلسطین در آن زمان تابع خلافت عثمانی بود.
در همان زمان، یهودیان اروپا با نادیده گرفتن سنت انتظار، برای کسب استقلال و عزت برخاستند. روزنامه نگاری اتریشی به نام تئودور هِرتصِل صهیونیسم را بنیاد نهاد و در راه آن بسیار تلاش کرد. دو گروه از یهودیان با کار وی مخالف بودند: کسانی که این اندیشه را مخالف آرمان مسیحایی می دانستند و کسانی که جدایی نژادها را نمی پذیرفتند و احساس می کردند که یهودیان می توانند در عصر حاضر با اقوام دیگر تفاهم و همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند. ولی صهیونیست ها همکیشان خود را به داشتن حکومتی مستقل راضی کردند و به دنبال آن، مهاجرت یهودیان به فلسطین آغاز شد. اندیشمندان مسلمان این عمل را توطئه ای خطرناک دانستند و مسلمانان را از همکاری با مهاجران یهودی برحذر داشتند، ولی مسلمانان هنگامی از عمق فاجعه آگاهی یافتند که راه چاره بسته شده بود.
از سوی دیگر، برخی از مسیحیان حتی پیش از بنیانگذاری صهیونیسم، معتقد شده بودند که شرط بازگشت حضرت عیسی (ع) در آخرالزمان این است که یهودیان به فلسطین برگردند. صهیونیست ها این عقیده را تقویت کردند و مدافعان سرسختی میان ساده دلان مسیحی پیدا کردند.
تأسیس رژیم جعلی اسرائیل
چندی نگذشت که صهیونیست ها مهمان نوازی مسلمانان فلسطین را از یاد بردند و با قساوت آمیزترین شیوه، آن سرزمین را اشغال و در سال 1948 حکومت سکولار یهودیان را بر خاک غصب شده فلسطین ایجاد کردند و نام «اسرائیل» را برای آن جعل کردند. همچنین نیروهای مسلح این رژیم در جنگ شش روزه ژوئن 1967 بخش هایی از کشورهای همسایه را گرفتند و ضمیمه کشور صهیونیستی کردند که نیمه شرقی بیت المقدس مشتمل بر مسجد اقصی در اردن از آن جمله بود.
اندیشه پدید آوردن کشور مستقل آرمان همیشگی قوم یهود بوده است، با این وصف، زندگی میان ملت های غیریهودی از نظر اقتصادی برای عموم یهودیان بسیار بهتر بود و به همین دلیل، پس از تأسیس آن کشور، یهودیان حاضر به مهاجرت به آن نبودند؛ از این رو، برای تشویق آنان به مهاجرت، در سرزمین های یهودی نشین جهان سازمان هایی به وجود آمد. دستگاه های تبلیغاتی آن رژیم نیز باغ سبزی را به یهودیان نشان می دادند. مهاجرت به فلسطین اشغالی در زبان عبری عَلیا یعنی «علوّ» خوانده می شود. اکنون از چهارده میلیون یهودی کل جهان، 20 درصد در اسرائیل و 80 درصد در مناطق دیگر (دیاسپورا) هستند. شمار یهودیان ایران حدود بیست هزار است.
از همان ابتدا، گروهی از یهود پس از مهاجرت، آن کشور را ترک کردند و به برنامه های پیشین خود میان اقوام دیگر ادامه دادند.
استکبار جهانی به سرکردگی انگلستان و آمریکا به پشتیبانی همه جانبه از صهیونیسم برخاست. صهیونیست ها با اتکا به آن حمایت ها و با بهره برداری از ضعف و زبونی رهبران کشورهای اسلامی، موقعیت خود را محکم کردند و وضعی را پیش آوردند که اکنون با تلخکامی شاهد آن هستیم.
البته جمعی از یهودیان سنت گرا مانند گروه نِطورای کارتا در فلسطین اشغالی، آمریکا و کشورهای دیگر پیوسته با تشکیل رژیم اسرائیل مخالف بوده و آن را خلاف شرع می دانسته اند. آنان در ابتدای تشکیل آن رژیم، در آن کشور برای گروه خود اسکناس هایی منتشر کردند تا مجبور نشوند از اسکناس های آن رژیم غاصب و جنایتکار استفاده کنند. ایشان در آمریکا و فلسطین اشغالی تظاهرات پرشوری بر ضد اسرائیل به اره می اندازند و صهیونیسم و اسرائیل را ننگ یهودیت معرفی می کنند.
تاکنون که بیش از نیم قرن از تشکیل رژیم صهیونیستی می گذرد، غاصبان فلسطین از هیچ جنایتی فروگذار نکرده اند و با شیوه های گوناگون به گسترش سلطه ظالمانه خود ادامه داده اند. همچنین آنان قطعنامه ها و بیانیه های مجامع بین المللی را به چیزی نگرفته اند. کسانی هم که صلح طلبی صهیونیست ها را باور کرده اند، در اندک زمانی به دورویی و ناجوانمردی آنان پی برده اند.
منابع:
1- توفیقی، حسین. آشنایی با ادیان بزرگ، تهران: سمت، طه، جامعه المصطفی العالمیه، 1389.
2- پیترز، اف ئی. یهودیت، مسیحیت، اسلام، ترجمه ی حسین توفیقی، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1384.
3- گرینستون، جولیوس. انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه ی حسین توفیقی، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1377.
4- المسیری، عبدالوهاب. دائره المعارف یهود، یهودیت و صهیونیسم، ترجمه ی موسسه مطالعات و پژوهش های تاریخ خاورمیانه، تهران، 1383.
5- رامیار، محمود. بخشی از نبوت اسرائیلی و مسیحی، تهران.
۳ تیر ۱۳۹۱ - ۲۲:۳۸
کد مطلب: ۵۵۴۰۹
قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: پس از حضرت موسی (ع)، حضرت یوشع بن نون (ع) به امر خدا به رهبری قوم خویش برخاست. وی از رود اردن که از شمال به جنوب فلسطین کشیده شده است، گذشت و بلاد کنعان و حدود آن را فتح کرد. به ادعای عهد عتیق سکنه بومی آن مناطق قتل عام شدند و آن سرزمین به بنی اسرائیل اختصاص یافت. جریان این جنگ ها در ششمین کتاب عهد عتیق، به نام «صحیفه یوشع» موجود است.
زمان مطالعه: ۱ دقیقه




نظر شما