تحولات منطقه

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: فضل الله زاهدی، بنا به برخی اظهارات، اگر چه خانواده ای ثروتمند داشت، اما پیش از پیوستن به نیروی قزاق در همدان، با راهزنی امرار معاش می کرد. نامه موجود در پرونده او- که در رکن دوم ستاد ارتش نگهداری می شد- به سابقه زاهدی در سال های پیش از کودتای 1299 اشاره دارد:

اختصاصی/عشرتکده ی سرهنگ چپقی پاتوق فضل الله خان
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

... آقای فضل الله زاهدی، آن طوری که همه می گویند، شما قبل از جنگ اول جهانی و در سنین جوانی، در حدود همدان و ملایر با چند نفر سارق مسلح که دور خود داشتید، به راهزنی و قطع طرق و شوارع مشغول، و بدین ترتیب امرار معاش فرموده و به مردم آن خدمت می فرموده اید. از قضای اتفاق در آن تاریخ، پلیس جنوب در جنوب ایران و سازمانی هم به نام پلیس غرب در آب شینو همدان تأسیس شد و شما هم پس از چندین سال قتل و غارت و آدمکشی (به اقتضای حرفه خود) در سازمان پلیس غرب انگلیس ها داخل و از آن تاریخ مهر عبودیت بریتانیایی بر پیشانی شما منقوش گردید و در زمانی که انگلیس ها این افراد را تحویل ارتش متحدالشکل ایران داده و خلاصه آن ها را برای جاسوسی در محیط ارتش ایران جازدند، شما نیز طبعاً جزو ارتش ایران شده و با آتریات همدان به تهران نقل مکان کردید، تا آن که جنگ رشت و به قول آن روزها جنگ بلشویک ها پیش آمد و آن وقت دیگر موقع انجام مأموریت و وفای عهد شما بود که روی همین اصل، به صفحات شمال اعزام [شدید]...
از خدمات برجسته ای که شما در آن روزها در آن صفحات به مردم ایران نمودید، اخذ مبلغی در حدود یکصدهزار تومان از اهالی (به نام این که با بلشویک ها همکاری کرده اند)، فروش 250 قبضه پنج تیر روسی، دست درازی آشکار و جبری به شرف و ناموس مردم محلی و کشتن در حدود 400 نفر از اهالی بی گناه آن حدود [است]... از آن جا به تهران آمده و در کودتای 1299 با دخالت انگلیس ها دخالت مؤثر نمودید و روی همین اصل، در ارتش متحدالشکل، یعنی بعد از کودتا هم قرب و منزلتی نزد اربابان سفارتی خود داشتید و چون این مأموریت را طبق میل و دلخواه انجام کرده [داده] بودید، بعدها نیز به مأموریت هایی از قبیل جنگ های خراسان و ترکمن صحرا، و خلاصه قتل و غارت ملت بدبخت ایران اعزام گردیدید که در آن مأموریت ها نیز تا آن جا که ممکن بود از قتل و چپاول و تخطی به ناموس مردم فروگذار نکردید و همین مطالب باز هم سبب ترقی های بعدی شما شد.

افسر زیردست رضاخان
فضل الله زاهدی در جوانی وارد رسته سواره نظام نیروی قزاق شد. فضل الله خان به سرعت در نیروی قزاق ترقی کرد و در 25 سالگی به درجه سلطانی (سروانی) رسید. هنگامی که سرهنگ رضاخان (سردار سپه و رضاشاه آینده) به فرماندهی «آتریاد» همدان منصوب شد، فضل الله خان، که از این پس او را به همان نام خانوادگی که بعداً انتخاب نمود، زاهدی می نامیم، به درجه یاوری یا سرگردی رسیده بود. زاهدی افسر زیردست رضاخان بود که همراه او در جنگ با جنگلی ها و بلشویک های گیلان شرکت کرد و هنگامی که رضاخان به درجه میرپنجی یا سرتیپی رسید، زاهدی هم سرهنگ شد.
زاهدی در کودتای 1299 همراه افسران تحت فرمان رضاخان شرکت کرد و بعد از کودتا در عملیات سرکوب شورش اسمعیل آقا سمیتیقو در آذربایجان و فتح قلعه چهریق، شجاعت زیادی از خود نشان داد. بعد از این عملیات، سردار سپه او را به درجه سرتیپی ارتقا داد و برای وی تقاضای نشان «ذوالفقار» نمود.

طبق سفارش انگلیسی ها
سرتیپ فضل الله خان زاهدی، در سال 1302 ریاست قشون فارس را به عهده داشت و در این سمت، مأمور حل غائله شیخ خزعل در خوزستان شد؛ ارتشبد حسین فردوست، در این باره گفته است:
در جریان رفع غائله شیخ خزعل در خوزستان، سرتیپ فضل الله خان زاهدی (سپهبد زاهدی بعدی) معروف شد. او واسطه میان شیخ خزعل و رضاخان بود و مسأله خوزستان را به سفارش انگلیسی ها به طریق سیاسی حل کرد.
فضل الله زاهدی، از مأموران انگلیس بود و طبق سفارش انگلیس ها شیخ خزعل را به تهران آورد و تسلیم رضا کرد؛ در حالی که [شیخ خزعل] می توانست مدت زیادی در خوزستان مقاومت کند. زاهدی در زمان رضاخان، پست مهمی نداشت و بیشتر به خانم بازی می پرداخت و بسیار ثروتمند هم شده بود.
از روزی که رسیدند، دست ستم گشودند!
زاهدی در مأموریت دستگیری شیخ خزعل، به ثروت بی حساب او دست یافت. سید احمد کسروی در کتاب «افسران ما» پیرامون اقدامات زاهدی در خوزستان چنین می نویسد:
«من خود در خوزستان می بودم. با خزعل گفت در گرفت و دولت فیروز گردید. سپاهیان به شهرهای خوزستان درآمدند. افسران از روزی که رسیدند، دست ستم گشودند. هر یک از راه دیگری به پول توزی و اندوزی پرداختند. سرتیپ فضل الله خان زاهدی فرمانده سربازان ناصری [اهواز]، با بودن عدلیه، محکمه ای برپا کرد که روزی هزار تومان به پول آن روز درآمد داشت. افسران دیگر تحت فرماندهی او در شوشتر، خرمشهر و دزفول پیروی از او نمودند. خزعل که نافرمانی از دولت کرده بود، اینان شب ها، با پسران خزعل دستگاه باده گساری و... در می چیدند، با انگیزش آن ها سران این ها را به زندان می انداختند و تا پول گزاف نمی گرفتند، رهایشان نمی کردند. این افسران همچون وحشیان به میان افتاده، به هر کسی که می رسیدند، لگد می زدند.
هر کس یک شام یا ناهار یا باده، قمار و زن توانستی داد، هر کینه ای را از دشمنان خود، با دست این افسران توانستی جست.»

در این رستوران سخاوتمندانه پول خرج می کرد
پس از استقرار قدرت و نفوذ حکومت مرکزی در خوزستان، زاهدی در پایان سال 1305 به تهران فراخوانده شد و حکومت خوزستان را به «سرتیپ فرج الله آق اولی» (سپهبد) تحویل داد و به تهران آمد. او در تهران از وزارت جنگ سه ماه مرخصی گرفت و با یک مترجم و یک همراه، نخستین بار [برای] یک مسافرت تفریحی عازم اروپا شد، و پس از گردش در آلمان و ایتالیا و انگلیس، به فرانسه رفت و چند هفته در پاریس به تفریحات شبانه پرداخت. او بسیاری از شب ها به رستوران «لیدو» واقع در خیابان «شانزه لیزه» می رفت. در این رستوران تمام وسایل تفریح و خوش گذرانی آماده بود؛ زنان جوان و زیبا، نیمه برهنه می رقصیدند و زاهدی در این رستوران سخاوتمندانه پول خرج می کرد. زاهدی پس از پایان مرخصی از فرانسه به ایران برگشت و در 16 شهریور 1306 به موجب حکم عمومی شماره 378 وزارت جنگ، به جای «سرتیپ محمد حسین آیرم» به فرماندهی تیپ مستقل شمال منصوب و روانه گیلان شد.
سال های حکومت زاهدی در خطه شمال، آکنده از ستمگری و جفا بر اهالی بود. اعلامیه ای منتشر شده از سوی «جبهه مرکزی گیلانیان»، به گوشه هایی از کردار ناشایست فضل الله زاهدی در سال های 1305 و 1306 می پردازد:
... این مرد [زاهدی] در سال های 1305 و 1306 حاکم و فرمانده قشون رشت بود و قبل از هر کار، به دلالی ابوطالب اسدی و چند دزد تاجرنمای دیگر، از طریق معاملات غیرمشروع، مبالغ کثیری به جیب زد که شرح جزئیات آن از بحث ما خارج است و سپس در مدت حکومت خود، مرتکب فجایعی شد که واقعاً قلم از تحریر آن شرم دارد. در ضلع جنوبی شهر رشت، مجاور باغی که معروف به باغ محتشم است، عمارت و حیاط وسیعی را جبراً تصرف و به وسیله سیم خاردار و سربازان مسلح محصور نمود و داخل آن محوطه، به دستیاری چند نفر قواد، با عده ای از زنان هر جایی، طرح دوستی ریخته و شب ها تا صبح در آن محل به هرزگی و باده گساری مشغول می شد، که هنوز فجایع یک سرهنگ معروف به «سرهنگ چپقی» که عامل جنایت و مشاور هوس بازی های این جانی بالفطره بود، در صفحات گیلان ضرب المثل است. در ساحل بحر خزر، پلاژی ساخته بود که فواحش را از تهران و همدان بدان جا می آورد و در انظار عمومی، وقاحت و هرزگی را به حد اعلای خود می رسانید، و وقتی که با تنفر و انزجار افراد شرافتمند مواجه می شد، شلاق تکفیر را بلند می کرد و به نام بلشویک، معترضین را به زندان می کشید.
کم کم داستان دزدی و قساوت و بی ناموسی این مرد، زبانزد خاص و عام شد و مردم شریف رشت که حتی المقدور از تماس با این آدم نمای دیوسیرت خودداری می کردند، در تماس های ضروری اداری، تصمیم به مقاومت دسته جمعی و مبارزه منفی گرفتند و منتظر بودند که در اولین فرصت، پیکار خونین خود را با زاهدی آغاز کنند... مرحوم حاج شیخ یوسف جیلانی، روحانی بزرگ و معروف و مورد علاقه مردم رشت، که در زمینه اخلاق و فلسفه و مسائل سیاسی و اجتماعی، مؤلفات ذی قیمتی دارد، یک روز از عملیات وحشیانه زاهدی انتقاد کرد. فوراً به امر این جانی پست فطرت، در سربازخانه رشت زندانی شد و در تمام مدت توقیف، مورد توهین و تحقیر قرار گرفت و بالاخره دستور داد ریش این پیرمرد دانشمند را بتراشند و با وضع شرم آوری که بیان آن حقیقتاً تأثرانگیز است، از زندان سربازخانه اخراج کنند.

شخصاً زندانیان را مضروب می کرد
امضاکنندگان اعلامیه «جبهه مرکزی گیلانیان»، در ادامه، چهره ای دیگر از حکومت زاهدی را در خطه شمال ترسیم کرده اند:
فجایع ادامه داشت تا انتخابات دوره ششم در رشت شروع شد و مردم برای مبارزه ملی با زاهدی، که فرماندار رشت و در عین حال فرمانده پادگان شمال بود، آماده شدند... مردم رشت در انتخابات دوره ششم، آن چنان مبارزه ای کردند که در تاریخ مشروطیت ایران نظیر آن دیده نشده. در روزهای اول انتخابات، مردم به علت آشنایی کامل از سبعیت و درنده خویی زاهدی، برای یک مبارزه مردانه و خونین آماده شدند. زاهدی به دستور دیکتاتور وقت و با مشورت کنسول انگلیس (مقیم رشت) انجمن [ناظر بر انتخابات] مورد علاقه خود را ساخت و چون برای پی ریزی کاخ دیکتاتوری، ناچار بود در صف متحد مردم رخنه و قوای متمرکز را پراکنده کند، از اسلحه انفکاک دین از سیاست که در زرّادخانه استعمار صیقلی شده بود، استفاده کرد و روحانیون بزرگ را با این حربه تهدید می نمود. زاهدی مصمم بود که به هر ترتیبی شده، احساسات عمومی را خفه کند و دو نفر را که مولود اراده دیکتاتور وقت و مورد تمایل ژنرال کنسول انگلیس بود. به مردم تحمیل نماید... بالاخره اعتراض مردم به تحصن ده ها هزار نفری در تلگرافخانه منجر شد. اعتصابات و تعطیلات، هفته ها و ماه ها طول کشید. رهبری نهضت قهرمانی مردم رشت، به عهده حضرت آیت الله آقای حاج شیخ محمدباقر رسولی، مجتهد متجدد و ترقی خواه گیلان بود...
آتش مبارزه بر اثر بیدادگری زاهدی، روز به روز روشن تر می شد و چون زاهدی به هیچ قیمت حاضر نبود تسلیم تمایلات مردم بشود، بالاخره اعتصاب عمومی شروع شد... اعتصابی که نه فقط رشت را تبدیل به آتش و مردم آن را یکپارچه احساسات ضددیکتاتوری کرده بود، بلکه تا شعاع 40 کیلومتری رشت اثر داشت... اعتصاب بیش از یک ماه ادامه داشت و در این مدت، زاهدی در درجه اول، حضرت آیت الله رسولی و سپس عده ای از پیشروان نهضت را دستگیر و به جنگل های دور دست فومنات و طوالش تبعید کرد... ولی عکس العمل این جنایات خیلی شدید بود و مردم پس از دستگیری رهبران نهضت، با شدت بیشتری به مبارزه ادامه دادند. زاهدی دستور داد تمام متظاهرین را مضروب و دستگیر کنند. در روزهای اول و دوم، زندان رشت و حیاط وسیع شهربانی مملو از جمعیت شد و... زاهدی دستور می دهد برای حبس آزادی خواهان از زندان دژبانی و سربازخانه استفاده شود... و در همین روزها علیرغم تمایلات مردم، انجمن قلابی نظارت، به دستور زاهدی مشغول قرائت آراساختگی بودند؛ ولی چندین هزار نفر از مردم غیور رشت کفن پوشیده و پس از مبارزات خونین با دسته های مسلح و سرباز پلیس، وارد محوطه انجمن شدند و صندوق را از تصرف مزدوران بیگانه که عنوان عضویت انجمن داشتند، خارج کردند... در این مدت، هرزگی و عیاشی زاهدی در خدمت کنسول انگلیس، شب ها در باغ محتشم ادامه داشت و روزها با عده انبوهی سرباز مسلح به شهربانی و سربازخانه می رفت و با مشت و لگد و شلاق، علمای جلیل القدر و آزادی خواه گیلان و سایر سران نهضت را که در سربازخانه به بیگاری گرفته بودند، شخصاً مضروب می نمودند.

شب نشینی های پرخرج
زاهدی با داشتن مقام فرماندهی تیپ شمال در گیلان و به خصوص در رشت، صاحب قدرت و نفوذ بود. او که گرایش های متجددانه داشت، گاهی در رشت شب نشینی های پرخرج بر پا می ساخت و افسران زیردست خود و افسران شهربانی و بعضی از رؤسای ادارات را با بانوانشان در آن شب نشینی ها دعوت می کرد، و «حبیب الله خان شهردار» (مشیر همایون) پیانیست معروف که در آن هنگام با درجه سرگردی افسر شهربانی رشت بود، با نواختن پیانو در شب نشینی ها هنرنمای می کرد. «شایسته شهردار» خواهر زیبا و بسیار جوان مشیر همایون نیز همراه او بود و زاهدی او را دوست داشت.
پس از چندی «شیخ یوسف نجفی جیلانی» روحانی بانفوذ رشت، بر ضد این کارهای نامتناسب زاهدی برخاست و گروهی از مردم بازارهای رشت در شهر تظاهراتی برپا کردند؛ ولی جیلانی و چند نفر دیگر به دستور زاهدی به امامزاده هاشم تبعید شدند و تظاهرات ضد زاهدی خاموش شد. ولی او بر اثر شکایتی که یکی از افسران تیپ شمال درباره تعلق خاطر فرمانده تیپ با همسرش، محرمانه برای رضاشاه نوشته بود و طبق حکم عمومی 29 شهریور 1307 شماره/583 وزارت جنگ، [به تهران احضار و] به عضویت شورای نظامی جنگ منصوب گردید.
فضل الله زاهدی نه سرباز واقعی بود، نه مدیر فهمیده. او سیاستمنداری بود که از هر مسأله ای نهایت استفاده را می کرد و به هدف شخصی خود می رسید. ولی در ریاست و مسؤولیت های گوناگونی که داشت، چه ریاست شهربانی، چه ژاندارمری و چه دیگر کارها، مرتکب لغزش های فراوان شد. زاهدی در مأموریت فرماندهی لشکر شمال، در جنگ با ترکمن ها، در حالی که سربازها در جبهه بودند، او در ستاد با رقاصه ها و نوازندگانی که از تهران آورده بود، سرگرم کیف و عیش بود. چنان که یک شب ترکمان ها بی سروصدا وارد سنگر سربازان شدند و صدها نفر از این ها را سربریدند!... آیا رضاخان این دستیارش را تنبیه کرد؟ خیر!

منابع:
1- طلوعی، محمود. بازیگران عصر پهلوی، تهران، علم، 1372.
2- صفایی، ابراهیم. زندگینامه ی سپهبد زاهدی، تهران، علمی، 1373.
3- فردوست، حسین. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، انتشارات اطلاعات، 1369.
4- مهدی نیا، جعفر. زندگی سیاسی سپهبد زاهدی، تهران، پانوس، 1375.
 

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha