«کورت لیندن بلات» برای خودش آدم کمی نبود و پیش ازبانک ملی ایران، ریاست بانک اعتبارات صوفیه بلغارستان را به عهده داشت. البته می گویند آدم خیلی پاک دستی هم نبود و یک جورهایی مثلاً شبیه« خاوری» معروف خودمان بود!

سرنوشت جالب اولین مدیران بانک ملی در ایران / پیشقراولان اختلاس بانکی

«اختلاس» که احتمالاً سابقه و پیشینه‌ای به قدمت عمر انسان و پیدایش پول و سرمایه در زندگی اجتماعی دارد؛ «اختلاس بانکی» اما عمرش کمتر است و لابد بر می گردد به زمان پیدایش خود بانک‌ها. در این مطلب اگر از پیشقراولان و جلوداران اختلاس بانکی حرف می زنیم، منظورمان پیشقراولان وطنی است و به بقیه جهان کارچندانی نداریم!

 دکتر لیندن بلات

  فکر تاسیس بانک در ایران اولین بار به سر «حاج محمدحسن امین‌الضرب» زد و آن را به مظفرالدین شاه پیشنهاد داد منتها شاه قاجار لابد خیلی از پیشنهاد امین الضرب چیزی نفهمید یا خوشش نیامد و ماجرا ماند برای چند سال بعد که انگلیسی ها امتیاز بانک شاهنشاهی را از شاهان قاجار گرفتند...و کمی بعد هم روس ها به رقابت با آنها بانک استقراضی را راه انداختند و خلاصه به همه امور بانکی و اقتصادی کشور چنگ انداختند. از اواخر دوره قاجار و بعد هم در دوره پهلوی اول ایرانی به فکر این افتادند حالا که نمی شود جلو روس و انگلیس را گرفت حداقل کشور سومی را هم وارد رقابت با این دو کنند بلکه با تکیه بر ضلع سوم مثلث کشورهای صاحب نفوذ بتوانند سهمی را هم نصیب اقتصاد ایران کنند. حضوریک کارشناس مالی آلمانی به نام دکتر «شینوید» و یک کارشناس بانکی به نام  دکتر«لیندن بلات» در امور اقتصادی و مالی ایران بر همین اساس انجام گرفت. وقتی هم در دوره رضاخان مقدمات تأسیس بانک ملی در ایران به پایان رسید، گویا مقام های ایرانی از قبل با «کورت لیندن بلات» در آلمان برای ریاست این بانک به توافق رسیده بودند. بنابراین روز 23 اردیبهشت سال 1307 ، آقای رئیس آلمانی و چند نفر از همکارانش وارد ایران شدند تا کم‌کم بانکداری را آغاز کنند. می گویند مجموع کارکنان و عوامل آلمانی و ایرانی بانک ملی در آن روزها به 30 نفر نمی رسیدند.

بانک3.jpg

هیئت نظارت

«کورت لیندن بلات» برای خودش آدم کمی نبود و پیش ازبانک ملی ایران، ریاست بانک اعتبارات صوفیه بلغارستان را به عهده داشت. البته می گویند آدم خیلی پاک دستی هم نبود و یک جورهایی مثلاً شبیه« خاوری» معروف خودمان بود! او با  پیشنهاد «محمد علی فرزین» وزیرمختار ایران در آلمان و با تأیید تیمورتاش انتخاب شده بود.

گمان نکنید بانک ملی ایران در آن زمان مثلاً بی در و پیکر و بی حساب و کتاب بود. یک هیئت نظارت هم برای آن در نظر گرفته شده بود که حسینقلی نواب، رئیسش بود و رضاقلی هدایت (نیرالملک)، ابراهیم حکیمی (حکیم الملک)، علی سهیلی و شارل کلاویه هم اعضای دیگر هیئت و در کارشان ماهر بودند. حدود پنج سال از تأسیس بانک ملی نگذشته بود؛ که این هیئت ضمن بررسی ترازنامه بانک، فهمیدند بوی سواستفاده و اختلاس کلان به مشامشان می رسد. تحقیقات بعدی ثابت کرد که اختلاس قطعاً بوقوع پیوسته، مقدارش هم کم نیست و دست و بلکه پای رئیس آلمانی بانک و معاونش در کار است و البته مقام های وطنی هم در ماجرا نقش دارند.  اسناد نشان می داد بخشی از ماجرا در اثر توصیه و دستورهای تیمورتاش، وزیر دربار بوده است. هم خودش با وثیقه های نامطمئن و جعلی از بانک وام های کلان گرفته و هم برای آنهایی که واجد شرایط دریافت وام نبودند، وام جور کرده است و ... بدیهی است که این اختلاس و سواستفاده ها بدون اینکه سبیل رئیس و معاون آلمانی بانک هم حسابی چرب و چیلی شده باشد امکان پذیر نبوده است.

کار انگلیسی ها بود؟

همان اوایل کار ، دکتر لیندن بلات به فکر فرار می افتد و بالاخره هم موفق می شود به بهانه بیماری و درمان آن مرخصی بگیرد و از ایران به کانادا... ببخشید... به آلمان برود. معاونش (فوگل) هم ناگهان غیبش می زند و بعدها معلوم می شود هر طور بوده به صورت قاچاقی و در صندوق عقب خودرو از مرز خارج شده و خودش را به بیرون رسانده است. وقتی هم از مکاتبات ایران برای برگرداندن و محاکمه اش با خبر می شود و خطر را حس می کند معلوم نیست چرا در بیروت دست به خودکشی می زند!

در تهران، تیمورتاش ، رئیس هیئت نظارت(نواب) را احضار و حسابی خدمتش می رسد که چرا با من تماس نگرفتی که بگویم گزارشت را چطور بنویسی؟  روز بعد هم شاه «نواب» را احضار کرد. رئیس هیئت نظارت به خاطر کتک های روز قبل خواست کمی ماجرا را لاپوشانی کند اما متوجه شد رضاخان تقریباً سیرتاپیاز ماجرا را می داند و بسیار هم عصبانی است که:« این است وضعیت بانکی که قرار است پول مملکت را چاپ کند»؟

در نهایت « لیندن بلات» به ایران برگردانده و محاکمه  و به ۱۸ ماه حبس و هفت‌هزار لیره و ۴۶ هزار ریال جریمه محکوم شد (۶۳ هزار تومان) که به قول تاریخنویسان حکم خنده‌دار و کوچکی برای جرم او همدستانش بود. تیمورتاش هم که بعدها توسط رضاخان دخلش آمد  و چندان دقیق مشخص نشد چقدر برده و چقدر خورده است. بلافاصله هم یک آلمانی دیگر( هرست) برای ریاست بانک ملی ایران انتخاب شد و البته مدت کمی ریاست کرد و بعد از ایران رفت!

یک روایت تاریخی بدبینانه اما محکم هم هست که می گوید همه ماجرای اختلاس در واقع دسیسه انگلیسی ها و بانک شاهنشاهی برای کمرنگ کردن حضور آلمانی ها در اقتصاد ایران بود. چون آنچه به عنوان جرم برای رئیس بانک و تیمورتاش تراشیده شد، از جمله مسایل عادی بانک های ایرانی آن زمان بود. انگلیسی ها و روسها در این ماجرا سود سیاسی خودشان را بردند و رضاخان هم سود سیاسی و البته مالی اش را برد چون بعدها اسنادی رو شد که طبق درخواست تیمور تاش و با امضای لیندن بلات آلمانی پول های کلان به حساب شخصی رضاخان در خارج ایران منتقل شده بود!

بانک2.jpg

پخش زنده

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.