قدس؛ رژیم صهیونیستی طی هفتههای اخیر خلع سلاح حماس را به عنوان پیششرط مذاکرات صلح مطرح کرده است درخواستی که نه فقط جدا از واقعیتهای پیچیده میدان است بلکه به این معناست که رژیم صهیونیستی نه به دنبال آشتی، بلکه به دنبال محو کامل حضور فلسطینیها در غزه است.
پس از عملیات طوفان الاقصی در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به رهبری حماس علیه اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، علیه غزه اعلام جنگ کرد. اهداف اعلام شده او نابودی نظامی و سیاسی حماس، بازگرداندن اسرای اسرائیلی و حذف غزه به عنوان تهدیدی در آینده بود.
بزرگترین کارزار نظامی اسرائیل در تاریخ این رژیم با مشارکت نزدیک به نیم میلیون سرباز و پرتاب بیش از ۱۰۰هزار تن مواد منفجره آغاز شد اما بیش از یک سال و نیم بعد، اهداف اصلی همچنان محقق نشدهاند؛ حماس هنوز به فعالیت خود ادامه میدهد ، بسیاری از اسرای اسرائیلی هنوز در غزه هستند و فاجعه انسانی این منطقه در حال تشدید است.
در این بین به نظر میرسد سیاست تلاویو بعد از ناتوانی در ادعای پیروزی نظامی، تغییر کرده است و خواسته جدید این رژیم، خلع سلاح کامل حماس است که به عنوان پیششرط ضروری برای صلح و ثبات منطقهای در نشستهای مذاکرات آتش بس ارائه میشود؛ روایتی به شدت خطرناک و گمراهکننده که جدا از واقعیتهای پیچیده میدان است؛ چراکه درخواست خلع سلاح معمولاً در مراحل پایانی درگیری و پس از یک پیروزی نظامی قاطع که دشمن را مجبور به تسلیم و اطاعت میکند، مطرح میشوند و چنین سناریویی در جنگ جاری علیه غزه محقق نشده است.
با توجه به اینکه مقاومت غزه هیچ سلاح سنگینی مانند هواپیما، تانک یا موشک بالستیک ندارد، و ذخیره تسلیحاتی آن محدود به سلاحهای ساخت داخل است، درخواست حذف ابتداییترین اشکال دفاع از خود به عنوان پیششرط صلح از سوی اسرائیل به این معناست که رژیم صهیونیستی نه به دنبال آشتی، بلکه به دنبال محو کامل حضور فلسطینیها در غزه است.
چرا تصور خلع سلاح حماس غیرقابل قبول است؟
درخواست تلاویو مبنی بر خلع سلاح مقاومت، نه تنها از موضع قدرت نیست بلکه اعتراف ضمنی به شکست است. اسرائیل که نتوانسته ساختار فرماندهی و تیپهای مسلح حماس را از طریق نظامی منحل کند، اکنون به دنبال انجام این کار از طریق فشار سیاسی است.
اما این تصور که حماس در چنین شرایطی خلع سلاح شود، به دلایل مختلف هم غیرقابل قبول و هم خطرناک است.
نخست اینکه مقاومت مسلحانه در انحصار حماس نیست؛ بلکه ریشه در بافت اجتماعی و سیاسی زندگی فلسطینیان دارد. برای بسیاری از فلسطینیان، مقاومت نه یک تجمل ایدئولوژیک، بلکه یک ضرورت وجودی است که ریشه عمیقی در تاریخ آوارگی، اشغال و وعدههای تحقق نیافته دارد.
مبارزان مقاومت همیشه با جناحها همسو نیستند و اغلب بر اساس یک هدف مشترک، ترومای جمعی و حس فراگیر بیعدالتی هدایت میشوند. در چنین شرایطی، خلع سلاح حماس ، با فرض اینکه این امر امکانپذیر باشد ، پایان مبارزه مسلحانه را تضمین نمیکند، زیرا گروههای دیگر احتمالاً در نبود یک راهحل سیاسی جامع که به ریشههای درگیری بپردازد، خلأ ایجاد شده را پر خواهند کرد.
دوم اینکه، برخلاف تلاشهای برخی کارشناسان برای تشبیه وضعیت کنونی حماس و غزه به سازمان ازادی بخش فلسطین در لبنان در دهه ۱۹۸۰، باید تاکید کنیم که حماس سازمان آزادیبخش فلسطین نیست و غزه هم بیروت نیست بنابراین ترسیم شباهتهای تاریخی بین این دو به شدت گمراهکننده است چراکه حماس یک نیروی خارجی که در شرایط تبعید عمل میکند نیست بلکه یک بازیگر محلی است که اتفاقا ریشه عمیقی در سرزمینی دارد که بر آن حکومت میکند.
علاوه بر این، حماس نزدیک به دو دهه از محاصره، ترور و تهاجمهای گاه و بیگاه به غزه جان سالم به در برده است. مقاومت آن نه تنها در زیرساختهای نظامی، از جمله شبکه تونلهای معروف، بلکه در نقش نمادین آن به عنوان نیرویی که در مواجهه با قدرت نظامی عظیم اسرائیل دوام میآورد نهفته است.
سوم اینکه نتیجه خلع سلاح بدون برقراری عدالت، بنبست است؛ برای اکثر فلسطینیها در غزه، مقاومت، انتخابی بین جنگ و صلح نیست، بلکه انتخابی بین بقا و نابودی است. با ویرانی کامل محلهها، کشته شدن بیش از ۵۱ هزار فلسطینی و آسیبهای روحی، این ایده که صرفاً کنار گذاشتن سلاح، امنیت را به ارمغان میآورد، غیرمنطقی و توهینآمیز به نظر میرسد.
فرسایش حمایت عمومی از جنگ در داخل اراضی اشغالی نشان میدهد که این استراتژی نه تنها شکست خورده، بلکه احتمالاً نتیجه معکوس داده است و تداوم عملیات نظامی اسرائیل نه تنها مقاومت را خاموش نکرده بلکه آن را تقویت کرده است.
چهارم اینکه تاریخ مبنای زیادی برای اعتماد فراهم نمیکند. درخواستها برای خلع سلاح اغلب با وعدههای بازسازی و صلح همراه است. اما فلسطینیها پیش از این تهی بودن چنین وعدههایی را تجربه کردهاند؛ وعدههایی که اغلب عواقب ویرانگری داشته است.
خلع سلاح را نمیتوان قبل از عدالت تحمیل کرد
در کرانه باختری اشغالی، سالها غیرنظامیسازی فلسطینیان با گسترش شهرکهای اسرائیلی، حملات روزانه و خشونتهای بیوقفه همزمان شده است ؛ نمونه دیگر لبنان است که ایده خلع سلاح حزب الله در شرایط آتش بس و نظارت بین المللی در حالی مطرح می شود که حملات رژیم صهیونیستی نه تنها متوقف نشده که تشدید هم شده است.
فلسطینیها به خوبی از این سوابق تاریخی آگاه هستند. آنها میدانند که خلع سلاح احتمالاً منجر به قتل عامهای بیشتر و اخراج گسترده ساکنین غزه خواهد شد ؛ اهدافی که مقامات رژیم صهیونیستی، از جمله نتانیاهو، پنهان نکردهاند.
همین موارد کافی است تا فلسطینیهای ساکن غزه این سوال اساسی را از خودشان بپرسند که چرا خلع سلاحی را بپذیریم که به جنگ، پایان نمیدهد و امنیت یا بازسازی را به همراه نخواهد داشت؟ چرا باید سلاحها را تحویل دهیم اگر نتیجه احتمالی آن یک نکبت دوم و حذف کامل حضور فلسطینیان در سرزمینهایشان باشد؟
در نهایت باید گفت که این باور که حماس و سایر گروههای مقاومت را میتوان از طریق نیروی نظامی یا توافق دیپلماتیک و بدون پرداختن به بیعدالتی و ریشههای اشغالگری به طور کامل خلع سلاح کرد، فقط یک توهم است. جنبشهای مقاومت تحت محاصره به ندرت ناپدید میشوند؛ آنها خود را وفق میدهند. تجربه تاریخی، از ظهور حزبالله پس از خروج سازمان آزادیبخش فلسطین، تا تشکیل گروههای مقاومت پس از حمله آمریکا به عراق، نشان میدهد که نادیده گرفتن واقعیتهای سیاسی، نه تنها راهی از پیش نبرده بلکه معمولاً هرج و مرج بیشتری ایجاد کرده است.
خلع سلاح را نمیتوان قبل از عدالت تحمیل کرد. نمیتوان آن را بدون پرداختن به مسائل اساسی اشغال، آوارگی و حقوق ملی فلسطینیان مطالبه کرد. صلح پایدار را نمیتوان از طریق زور به دست آورد، بلکه تنها از طریق یک فرآیند سیاسی مبتنی بر کرامت، حاکمیت و به رسمیت شناختن طرف مقابل میتوان به آن دست یافت.
تا آن زمان، اصرار بر خلع سلاح حماس به عنوان پیششرط صلح، یک استراتژی نیست، بلکه یک توهم است این توهم که خلع سلاح میتواند به ثبات پایدار منجر شود، یک واقعیت تلخ را پنهان میکند: برای بسیاری در غزه، انتخاب بین جنگ و صلح نیست، بلکه بین مقاومت و حذف است.




نظر شما