به گزارش قدس آنلاین، رمان «بامداد خمار» یکی از پرفروش ترین کتابهای عامه پسند معاصر ایران است و نرگس آبیار پس از ساخت سریال «سووشون» که اقتباسی از رمان ماندگار سیمین دانشور است سراغ این اثر رفته که در متن و اجرا، عامه پسندتر است.
فصل اول سریال «بامداد خمار» در ۱۳ قسمت به پایان رسید و قصه این کتاب قرار است در دو فصل دیگر ادامه یابد. سریال در انتقال حس و حال دوره قاجار موفق بود و اگرچه ریتم در اواسط سریال دچار کندی شد اما با اضافه شدن اتفاقات فرعی، ریتم اثر جان تازه ای گرفت و مخاطب را تا پایان فصل اول همراه کرد و شوق تماشای فصل های بعدی را زنده نگه داشت.
سریال «بامداد خمار» با اقتباس از رمان پرفروش فتانه حاج سیدجوادی، روایتی کلاسیک و پرحس و حال از عشقی در دوره قاجار را به تصویر می کشید؛ عشقی غیرمعمول میان محبوبه، دختری از خانواده ای مرفه، و رحیم، نجاری از طبقه پایین که در دل تهران قدیم شکل می گیرد. این رابطه، برخلاف میل خانواده محبوبه و در تقابل با ساختارهای اجتماعی زمانه با موانعی چون اختلاف طبقاتی، فشارهای فرهنگی و انتخابهای دشوار روبه رو می شود.
آبیار در این سریال تلاش کرده با حفظ روح رمان، داستانی بسازد که هم به ریشههای ادبیات عامه پسند وفادار باشد و هم از منظر سینمایی، جذابیت ها بصری و روایی داشته باشد. فضاسازی نوستالژیک، بازآفرینی تهران دوره قاجار، پرداختن به ارزشهای اجتماعی و خانوادگی و همچنین نمایش اوضاع سیاسی و اجتماعی آن روزگار به روایت سریال، عمق بخشیده و این ایراد کتاب که در آن، کمتر به حوادث و اتفاقات آن روزگار پرداخته شده بود را تا حدی، جبران کرده است.

سریال «بامداد خمار» نه تنها بازخوانی یک عشق نافرجام از پرفروش ترین کتاب عامه پسند دوران معاصر بود بلکه بازتابی از تقابل سنت و احساس، و تلاشی برای زنده کردن یکی از خاطره انگیزترین داستانهای عاشقانه ادبیات معاصر ایران در قالبی تصویری و مدرن به شمار می رفت که فیلمساز در آن سعی کرده به سینما وفادارتر باشد تا ادبیات.
اگرچه سریال قبلی آبیار، اقتباسی نعل به نعل از کتاب «سووشون» بود و همین موضوع باعث کند شدن ریتم و روایت خسته کننده اش شد اما او در «بامداد خمار» جسورانه تر عمل کرد و در قصه های فرعی دست برد، به شخصیت های داستان، عمق بیشتری بخشید و سعی کرد با پرداخت بیشتر، ماجراهای کتاب را دراماتیزه کند.
اگرچه سریال در اواسط روایت، دچار کندی ریتم شد و آنقدر ماجرای عاشقانه میان محبوبه و رحیم، کش آمد که مخاطب را خسته می کرد اما با اضافه شدن اتفاقات جدید و قصه های فرعی دیگر، روایت انسجام بیشتری یافت و ریتم سریال از نیمه تا پایان فصل اول به جریان افتاد.
یکی دیگر از نقاط قوت سریال، دیالوگ های جاندار و پرمایه آن بود. اگرچه گاهی دیالوگ ها در لحن دچار لغزش می شد و برخی اصطلاحاتش به مرز امروزی بودن می رسید اما غالب دیالوگ ها، روح زمانه را حفظ کرد و نشان می داد فیلمنامه نویس بهره قابل توجهی از ادبیات عامه و رایج دوره قاجار را در متن برده است.
به جز طراحی صحنه و لباس که مملو از زرق و برق و رنگ و لعاب های دوران قاجار بود، بازیگران زن سریال نیز نقش آفرینی های چشمگیری داشتند بویژه مرجانه گلچین که در نقش دایه محبوبه، بازی غافلگیرکننده و تحسین برانگیزی از خودش به نمایش گذاشت. گلاب آدینه هم در نقش مادر رحیم اگرچه حضوری در حد چند سکانس در این فصل داشت که عیانگر تسلط و مهارت او در بازیگری بود اما احتمالا در فصل های بعدی، نقش پررنگ تری در قصه دارد و شاهد اختلافات جدی او با نوعروسش هستیم.
یکی دیگر از نکات قابل توجه در سریال، احیای سنت های فراموش شده ایرانی است. از آنجا که قصه سریال در دوره قاجار می گذرد، نمایش آداب و رسوم ایرانی و زنده کردن سنت هایی که در زندگی امروز ایرانیان رنگ باخته، قابل توجه است. روایت سریال با بازآفرینی آیین چهارشنبه سوری و سنت پریدن از روی آتش آغاز می شود که حالا جایش را به ترقه بازی داده است. بعد از آن قصه اصلی با ماجرای خواستگاری پسر خان والا از دختر بصیرالدوله ادامه می یابد و آدابی که قبل از خواستگاری، در زمان خواستگاری و پس از آن وجود دارد با جزئیات نمایش داده می شود.
آبیار به عنوان یک فیلمساز زن، دقت و مهارت خوبی در نمایش جزئیات دارد چه در طراحی صحنه و لباس و چه میزانسن و بازسازی سنت های آن دوره که حالا اثر کمی از آنها در زندگی مردم باقی مانده است از تقدم تعارف چای توسط عروس در مراسم خواستگاری گرفته تا هر آنچه باعث بدشگونی یا خوش یمنی یک وصلت می شود.
فیلمساز حتی به کری خواندن ها و متلک پرانی های میان خانواده عروس و داماد و شکل روابط مرسومی که برخی ضرب المثل ها و باورهای عامه وام گرفته از آنهاست، می پردازد و همین غور در جزئیات باعث می شود تا روایت، سرپا بماند.
با توجه به پرداخت عمیق تر شخصیت ها در این سریال نسبت به کتاب و دست بردن در قصه های فرعی داستان، کارگردانی آبیار را در اثر اقتباسی «بامداد خمار» می توان جسورانه تر از «سووشون» توصیف کرد، سریالی که در سایه نام سنگین نویسنده اش، دست کارگردان در بهره گیری از فرصت های اقتباس بسته تر بود.




نظر شما