اگرچه ما همه از اوصاف و ویژگیهای حضرت عباس(ع) مطلعیم و در تنگناها دست مدد و توسل به سوی حضرتش دراز میکنیم، اما باز هم مرور خصایصی که سبب شده عباسبن علی(ع) باب حاجات دو عالم باشد برای آنکه درس بگیریم و یادمان باشد محب باید خود را شبیه محبوب کند، لازم و ضروری است؛ از این رو به مناسبت فرارسیدن سالروز ولادت قمر منیر بنیهاشم(ع) درباره برخی جلوههای نورانی سیره حضرت عباس(ع) با حجتالاسلام علی راجی، نویسنده سیره اهلبیت(ع) و صاحب آثار معتدد در این باره گفتوگو کردهایم.
چه ویژگیهایی در حضرت عباس بن علی(ع) سبب شده در میان امامزادگان و افراد غیرمعصوم چنین شأن و جایگاه ویژهای داشته باشند و محبوب نه فقط شیعه و مسلمان، بلکه ارامنه و غیرمسلمانان شوند؟
سخن گفتن از رشیدمردی همچون آقا ابوالفضلالعباس(ع) کار آسانی نیست؛ ایشان ذخیره روز تنهایی امام حسین(ع) بودند و با آنکه بارها در طول روز عاشورا از حضرت سیدالشهدا(ع) اذن میدان خواستند اما امام(ع) موافقت نکردند و در بیان دلیل این مخالفت فرمودند: «تو بروی من دیگر سپاهی ندارم»، یعنی حضرت عباس(ع) به تنهایی برای امام زمان خود یک لشکر و سپاه بودند.
حضرت ابوالفضل العباس(ع) ادب را از مادر و شجاعت را از پدر به ارث داشتند. مادرشان حضرت امالبنین(س) وقتی وارد خانه امیرالمؤمنین(ع) شد ابتدا دست حسنین(ع) و زینبین(س) را بوسید و بیان کرد: من نیامدهام جای مادرتان را پُر کنم من را به کنیزی بپذیرید... یعنی با کمال ادب به منزل زهرای مرضیه(س) وارد شد. این ادب را بعدها در سیره حضرت عباس(ع) شاهد هستیم که چطور در مقابل امام معصوم(ع) مطیع و تسلیم محض بودند و هرگز امام حسین(ع) را برادر خطاب نکردند بلکه ایشان را به لفظ سرور و مولا مخاطب قرار میدادند.
درزمینه شجاعت حضرت ابوفاضل(ع) سخن بسیار است؛ درباره برخی جلوههای این شجاعت توضیح دهید.
بُعد دیگر شخصیت حضرت عباس(ع) شجاعت بود که آن را هم از امیرالمؤمنین(ع) به ارث برده بودند. در شجاعت ایشان این بس که وقتی تقریباً یازدهساله بودند جنگ صفین رخ داد و امام علی(ع) به ایشان فرمودند: «عباسم میخواهم تو در این جنگ حضور داشته باشی»، جنگی که سه چهار ماه طول کشید. در یکی از روزها ابوالفضل العباس(ع) از مولای متقیان(ع) اذن میدان و جنگ تن به تن گرفتند. نوجوانی یازدهساله لباس رزم بر تن کرد و برای آنکه شناخته نشود با نقاب به میدان رزم وارد شد و رجزخوانی کرد. معاویه هم صحنه را میدید و به یکی از فرماندهان خود به نام ابوشعثا گفت: میخواهم تو به نبرد او بروی، اما او درخواست کرد پسرانش را به جنگ آن آقایی که نقاب بر صورت داشت بفرستد. ۹ پسر او یک به یک و در نبرد تنبهتن با حضرت عباس(ع) کشته شدند و درنهایت او با خون دل و خشم خود راهی میدان شد، اما طولی نکشید که او نیز به دست حضرت عباس(ع) کشته شد در حالی که هم امیرالمؤمنین(ع) و هم معاویه نظارهگر این رشادت بودند. آنجا بود که امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: بازگرد تا تو را چشمزخم نزدهاند. اینجا بود که قمر بنیهاشم(ع) نقاب از صورت برداشتند و همه دریافتند این رشادت و جنگاوری توسط نوجوانی که هنوز محاسن بر صورت ندارد، انجام شده است. این رشادتها ادامه یافت تا آوردگاه کربلا؛ زمانی که کودکانی که در خیام سپاه امام(ع) حضور داشتند و در روز عاشورا به اوج عطش رسیده بودند. دیدن کودکان در آن حال، غیرت حضرت(ع) را به جوش آورد، لذا اذن آبآوری از حضرت سیدالشهدا(ع) گرفتند و میدانیم با اینکه ۴هزار نفر علقمه را محاصره کرده بودند ایشان با شجاعت کامل راهی و پس از کشتن دهها نفر وارد شریعه شدند. هیچکس را یارای مبارزه رودررو با پسر علی(ع) نبود، لذا کمین کردند و با آن جنایات که میدانیم حضرت عباس(ع) را به شهادت رساندند؛ اما قصه این رشادت و شجاعت قرنهاست که گرمابخش مجالس اهلبیت(ع) و مایه فخر شیعه است.
روحیه معنویت، تعبد و بندگی در قمر بنیهاشم(ع) چگونه تجلی یافته و تاریخ در این باره چه تصریحی دارد؟
از جلوههای درخشان حیات بابرکت حضرت عباس(ع) روحیه تعبد و بندگی و به تعبیر دیگر، عبد صالح خدا بودن است؛ چنانکه در زیارتنامه هم ایشان را با همین وصف خطاب میکنیم. این روحیه به اندازهای در حضرت عباس(ع) تجلی داشت که حتی قاتل ایشان به آن اعتراف و نقل کرده است: «وقتی میخواستم با عمود آهن بر فرق عباسبن علی(ع) ضربه بزنم، در آن لحظه به خدا پیشانی پینهبسته از عبادت او چشم من را گرفت». اینکه حتی دشمن و قاتل، قمر بنیهاشم(ع) را به عبودیت میشناسد حرفهای بسیار برای گفتن دارد. مگر یک جوان سیوچهار ساله چقدر سجده بندگی بجا آورده که پیشانیاش پینه بسته باشد. این عمق تعبد حضرت(ع) را نشان میدهد؛ همان که سبب شد تا آخرین لحظه پای ایمان و امام زمان خود بایستد.
ما حضرت ابوفاضل(ع) را به لقب وفاداری میشناسیم. وفاداریای که پس از ایشان هیچ فردی به گردش نرسید، درباره این مقام نیز توضیح میدهید؟
وفا که حضرت عباس(ع) به آن شهرت داشته و در اوج قله آن قرار دارند یعنی با همه ظرفیت به فریاد کسی رسیدن؛ وقتی میگوییم «باوفا عباس(ع)» یعنی ایشان با همه ظرفیت به داد امام حسین(ع) و به عبارت بهتر به دادِ دین رسیدند، چون امام حسین(ع) تجسم اسلام و قرآن بودند و برای حیات دین قیام کردند. لذا حضرت عباس(ع) در رجز کنار علقمه هم فرمودند: «وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا یَمینی اِنّی اُحامی اَبَداً عَنْ دینی».
این وفاداری با تبعیت تام و ولایتمداری ممکن شد. در ولایتمداری نیز حضرت عباس(ع) در اوج قرار داشتند؛ با آن همه رشادت و شجاعت، تا امام حسین(ع) اذن میدان ندادند، ایشان باقی ماندند و برای جنگ نرفتند و هیچ چرا و امایی نیاوردند و تا آخرین لحظه حیات، مطیع محض امام زمان خود بودند.
همچنین ایشان تیزبینی و تشخیص فتنهها را از پدر به ارث برده بودند. تشخیصی که سبب شد امیرالمؤمنین(ع) در بدر و اُحد در قامت یک رجل کارآزموده وارد شوند و در بزنگاههای صدر اسلام بهویژه هلاکت مشرکان و دشمنان اسلام نقشآفرین باشند؛ اما همان شیرمرد شجاع و تیزبینی که در جنگها به نفع اسلام، مشرکان را به درک فرستاد، پس از رحلت پیامبر(ص) شمشیر در نیام کرد و حتی متعرض خون و شهادت همسرش حضرت زهرای مرضیه(س) نشد تا اسلام نوپا در خطر نیفتد. این چنین تیزبینی و سوادی در فرزندشان حضرت عباس(ع) نیز وجود داشت، چنانکه به وقت نبرد بسیار شجاعت داشتند و در مقابل اماننامه شمر کاغذ را پاره کرده و آن را زیر پا لگدمال کردند؛ این یعنی هرگز نمیتوانی من را از حسین(ع) جدا کنی. در حقیقت حضرت با شهامت، محبت و بصیرت به این مقام وفا رسیدند.
درسآموزی از این وصف در شرایط امروز جامعه چقدر به کار ما میآید؟
امروز در بحبوحه فتنه و آشوب دشمن، بیش از هر زمان باید امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) را وارد زندگی کنیم. برخورد ما با این حضرات(ع) باید معرفتی باشد نه شعاری، شناخت فتنهها را از آنها وام بگیریم و بفهمیم امروز شمر، عمرسعد و یزید در صهیونیسم جهانی تبلور پیدا کرده و روحیه یاران اباعبدالله(ع) در نیروهای نظامی و انتظامی، بسیج و سپاه ما تجلی یافته که با جان خود، پای وطن و ارزشها ایستادهاند. باید معارف عاشورا و عشقورزی به امام حسین(ع) را در قالب شعور دربیاوریم و اجازه ندهیم صهیونیسم برای مطامع دنیایی، ارزشهای ما را غصب کنند و از بین ببرند.





نظر شما