قبول... قطعی کامل اینترنت برای مقابله با فتنه و حملات تروریستی دیماه ۱۴۰۴، اجتنابناپذیر بود، اما به این نکته هم باید فکر کرد که طی ۱۵ یا۱۶ سال اخیر از مجموع فتنهها، اغتشاشها، ناآرامی و اعتراضها چقدر تجربه کسب کردهایم و تا چه اندازه دوراندیشی به خرج دادهایم؟ آیا در بحث مدیریت، رصد و صیانت از فضای مجازی و در مواجهه با بحرانهایی از قبیل رخدادهای غمانگیز هفتههای پیش به راهحلها و تمهیدات هوشمندانهتری که کمترین ضرر و زیان را متوجه کشور کند، اندیشیدهایم؟ آیا زیرساختها و قابلیتهای بومی را به اندازه و شکلی توسعه دادهایم که در صورت نیاز به قطع موقت اینترنت بینالملل، بتوانند پاسخگوی نیازهای میلیونها کاربر ایرانی باشند؟ یا قرار است بعد از این همه سال و در مواجهه با بحرانهای پیشرویمان، بازهم، فقط شیر اصلی اینترنت را ببندیم و خلاص؟
جواب سلام که واجب است
اصلاً بیایید بحرانهایی مثل اغتشاشات اخیر را جدای از جنبههای سیاسی، اجتماعی و امنیتی آن، آزمونی برای اقدامها و تلاشهایی بدانیم که ادعای توسعه زیرساختها و قابلیتهای بومی را داشتند. لابد در روزهای بیاینترنتی و حتی پس از برقرار شدن آب باریکهای که به اینترنت ملی معروف بود، شما هم سراغ موتورهای جستوجوی ایرانی رفته و اغلب مواقع ناامید برگشتهاید. نمونه دیگرش ادعای توسعه هوش مصنوعی بومی است که پیش از این دربارهاش خیلی شنیده و خوانده بودیم. «عصر ایران» درباره اتفاقی که با قطع کامل اینترنت در روزهای گذشته افتاد، مینویسد: «بسیاری از پلتفرمهای هوش مصنوعی که با شعار «ساخت ایران» معرفی شدهاند، در عمل چیزی بیش از یک پوسته یا رابط (API) برای مدلهای خارجی مانند چتچیپیتی نبودهاند». با قطع دسترسی به اینترنت جهانی، این سرویسهای هوش مصنوعی بومی نیز عملاً از کار افتادند و از هوش رفتند جوری که برخی از آنها حتی از پاسخ به سادهترین درخواستها مانند یک «سلام» عاجز ماندند!
نمونههایی مانند ChatQT یا «بوموسو» حتی سایتشان باز نمیشد که کاربر بتواند از آنها چیزی بپرسد.
پلتفرمهای ایرانی هوش مصنوعی دو دستهاند؛ دسته اول، پلتفرمهایی که با شفافیت اعلام میکنند از API مدلهای جهانی بهره میبرند و مزیتشان دسترسی آسانتر با هزینه کمتر است. این رویکرد ممکن است از نظر اقتصادی توجیهپذیر باشد، اما یادمان نرود که به معنای «توسعه بومی» نیست.
دسته دوم، پلتفرمهایی که با ادعای ساخت مدلهای زبانی بزرگ (LLM) بومی، خود را پیشگامان فناوری ملی معرفی میکنند.
آزمون قطع اینترنت نشان داد واقعیت این پلتفرمها چیزی به غیر از آنچه ادعا میکنند، است. یعنی طی روزهای قطعی اینترنت برخی از آنها از انجام کوچکترین وظایف یک چتبات هوشمند ناتوان بودند، چه برسد به حل مسائل پیچیده، طراحی یا پردازش پیشرفته.
رانتها
در همان روزها در خبرگزاریها تصاویری از یک وبینار مشترک میان دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاههای عراق منتشر شد. البته و متأسفانه وبینار بر بستر «گوگل میت» در حال برگزاری بود! حالا کاری به شائبه اینترنت طبقاتی و... نداریم، اما پرسشی که در این حالت پیش میآید این است که وقتی ما با بالاگرفتن هر نوع بحران مجبوریم دو یا سه هفته قطعی و کندی اینترنت را داشته باشیم و در ایام عادی هم درگیر سرعت پایین، فیلترشکنها و... باشیم در مورد هوش مصنوعی که فناوری وابسته به اتصال پایدار و دادههای عظیم است چه حرفی برای گفتن داریم؟ «عصرایران» به نکته طنزی هم در این باره اشاره میکند که: «در طول همین بحران، اعضای هیئت دولت به ریاست جناب عارف، جلسه ستاد کاربرد هوش مصنوعی در دولت را برگزار کردند»! بحث تنها بر سر این نیست که بگوییم طرح توسعه هوش مصنوعی بومی در ایران یک شکست فنی است؛ چون با توجه به نمونههای قبلی طرحهای توسعهای، به نظر میرسد انگیزههای دیگری مثل دستیابی به وامها، امتیازات خاص دولتی یا کسب مشروعیت در زمینه خودکفایی دیجیتال محرک اصلی چنین پروژههایی بوده است. همان اتفاقی که در طرح «هواپیمای تجاری ملی» یا راهاندازی پیامرسانهای موبوگرام و هاتگرام که در اصل پوستهای بر API تلگرام بودند، افتاد! یعنی ما به جای سرمایهگذاری روی پژوهش و توسعه اصیل، تلاش کردهایم با کمترین هزینه (حتی بدون نوشتن چند خط کد مستقل برای پاسخگویی اولیه)، ظاهری فریبنده از یک دستاورد بزرگ ملی ارائه کنیم.
بومیسازی نمایشی
این فرایند یک اقتصاد دلالمحور را شکل داده است یعنی اشخاص یا نهادهایی با استفاده از رانت دسترسی یا حمایتهای خاص، خود را واسطه میکنند و درنهایت محصولی ارائه میدهند که در شرایط بحرانی (همانند قطع اینترنت) کاملاً ناکارآمد است. این شیوه کلی هزینه روی دست کشور میگذارد، نوآوری واقعی را خفه میکند و وابستگی را در لباس مبدل «بومیسازی» تداوم میبخشد.
توسعه یک مدل زبانی بزرگ از پایه، نیازمند سرمایهای عظیم، دسترسی به دادههای حجیم، انرژی پردازشی خارقالعاده و تیمهای متخصص جهانی است. حتی بسیاری از غولهای فناوری جهان نیز از رقابت در این عرصه بازماندهاند.
ادعای ساخت چنین مدلی در ایران، بدون نشان دادن کوچکترین خروجی مستقل در شرایط بحرانی، نهتنها گمراهکننده است؛ بلکه اتلاف منابع ملی، ایجاد توهم فناوری و از بین بردن اعتماد عمومی را به دنبال دارد.
برای شکلگیری فرایند واقعی «توسعه توانمندی داخلی» نخست باید شفافیت کامل داشت و به ادعاهای بیاساس در زمینه بومیسازی پایان داد. دوم اینکه تمرکز بر نیازهای واقعی و حرکت به سمت بهینهسازی، بومیسازی و توسعه افزایههای (Plugins) تخصصی بر پایه مدلهای موجود داشته باشیم نه پوستهسازی روی نمونههای خارجی.
سوم اینکه به جای پروژههای نمایشی و دهانپرکن به سرمایهگذاری واقعی در پژوهش بنیادی، آموزش نیروی انسانی متخصص و ایجاد زیرساختهای دادهای امن بپردازیم.



نظر شما