به گزارش قدس آنلاین، کتاب «قرار با خورشید» حاوی ۲۰ روایت و تجربه زیسته از مواجهه با امام رضا(ع) است که گردآورندگان آن از نگاهی نو در روایتهایی صادقانه، هریک نسبت خود با امام رئوف را بازخوانی کردهاند.
نگارش و گردآوری این کتاب ۶ ماه زمان برده و اثری در قالب ناداستان و خاطرهنویسی است که با مشارکت چند نویسنده شناختهشده، تجربههای متنوع و شخصی از زیارت امام رضا (ع) را گردآوری کرده است.
این کتاب مجموعهای از روایتهای کوتاه و بلند است که هرکدام از زاویهای متفاوت به موضوع زیارت، دلتنگی، امید، قهر، مهر و مواجهه با معنویت میپردازند. ساختار کتاب بر پایهٔ روایتهای مستقل است که هر نویسنده با زبان و نگاه خود، تجربهای خاص را در آن بازگو میکند؛ از سفرهای زیارتی و اتفاقات روزمره تا لحظات بحرانی زندگی و مواجهه با مرگ و امید.
در این کتاب، روایت های «ملاقات رسمی» نوشته رضا امیرخانی، «مهمان ویژه شهریور» نوشته مرضیه اعتمادی، «مرغکزار» نوشته محسن رضوانی، «قهرومهر» نوشته غلامرضا طریقی، «شب، سکوت، مرگ» نوشته علیرضا جوانمرد، «غلامرضا» نوشته بهرام عظیمی، «مسافر فطر» نوشته علی خدایی، «معلق در هوا، غوطهور توی آب» نوشته مهدی قزلی، «یلداش» نوشته مکرمه شوشتری، «زندگی در میان مرزها» نوشته مرتضی برزگر، «آفوک» نوشته حامد عسکری، «تا تو همه فاصلهها را» نوشته معید داستان، «برای برف و زیارت» نوشته قاسم فتحی، «فراموش نمیکنم» نوشته مرتضی درخشان، «زیارت عوامانه» نوشته مریم برادران، «عهد قدیمی» نوشته حمیدرضا شاهآبادی، «هیچکس منتظر ما نیست» نوشته زهرا افخمینیا، «بوی عود، رنگ چوبپر» احسان ناظمبکایی، «بردر آن بارگاه» نوشته محمدرضا شرفیخبوشان و «سه دیدار» نوشته مسعود دیانی گردآوری شده است.
این اثر نهتنها به تجربههای فردی و خانوادگی میپردازد، بلکه گاه به دغدغههای اجتماعی و فرهنگی نیز سرک میکشد و تصویری چندلایه از پیوند انسان ایرانی با امام رضا (ع) و زیارت در مشهد ارائه میدهد.
کتاب با روایتی صمیمانه و گاه طنزآمیز تلاش میکند تجربههای مشترک و متفاوت را در کنار هم بنشاند و مخاطب را به تأمل دربارهٔ معنای زیارت و حضور در حریم امام رضا (ع) دعوت کند. ضمن اینکه هر روایت پنجرهای تازه به تجربهٔ زیارت و مواجهه با امام رضا (ع) باز میکند.
قسمتی از متن کتاب
درهای طلایی دور و بر روضه بسته است و فقط ما در کنار ضریح هستیم. باید در بهترین حال معنوی عمرم باشم و نیستم.
میروم در فکر کسانی که صبح برای زیارت آمدهاند و حالا به در بسته روبهرو شدهاند. پشت در ایستادهاند و مثل من با خودشان فکر میکنند چه کردهاند که اذن دخولشان جواب نگرفته است. صبح غسل زیارت کردهاند و «طهرنی قلبی و جسمی» گفتهاند و آمدهاند پشت گوهرشاد و «صمدت من ارضی و قطعت البلاد رجاء رحمتک فلا تخیبی» خواندهاند و حالا ماندهاند پشت دربسته. شاید بفهمند که عدهای دارند غبارروبی میکنند. خیال میکنند چه خبر است! چه حالی دارند؟
یادم میآید چند سال پیش را که زمینی به سمت مشهد میآمدیم. در درهای بین سمنان و دامغان ایستادیم تا نهار ظهر را گرم کنیم. پاییز بود و جلوتر مزرعهای بود. ما نفهمیدیم ابتدا. درخت بادام بود و انار. کنار مزرعه بیپرچین داشتیم غذا گرم میکردیم که دیدیم از اتاقکی کاهگلی با سقفی از همان شاخههای خشک، کشاورزی پیر بیرون آمد و ما را پایید. میخواست ببیند چکار داریم کنار کشت و زرعش. بهزور آوردمش سر سفره و نشست. قاشق برنداشت. با نان لقمهای گرفت از غذای ما و بهشتاب رفت. تعجب کردم که چرا رفت. اما زود برگشت با یک انار بزرگ، با پوست چروکیده. خواست لقمه را جبران کرده باشد. گفت: «به قیافه انار نگاه نکن!» از تای پایین شلوار، چاقوی حیدری تاشو را بیرون کشید. باز کرد و انار را قاچ کرد. خودش تاج خروسی به بچهها داد. رنگوآب بهشت داشت دانههای انار. گفت:«زائر امام رضایید، من هم انارها را بفروشم میآیم، بیشتری را فروختهام اما دلال پولش را هنوز نداده، امروز میآید که باقی را ببرد، شما زودتر میرسید...»
وسط آن همه بوی کندر و عود و گلاب چرا یاد آن کشاورز افتادهام؟ در خیال خودم میبینم که امسال انارها را فروخته است و دست همسرش را گرفته است و کنار جاده ایستاده است و با اولین اتوبوس بنز قدیمی آمده است زیارت، صبح رسیده است و حالا با پیرزن آمدهاند پشت دربسته، دارد گله میکند به امام رضا که چرا در را بهروی او بسته است، مگر چه غشی در معامله داشته است؟ انارها ظاهرش بد بوده است؟ دلال پولش را کم کرده است دیگر... حالا فقط تصویر او را میبینم که پشت در بسته حرم ایستاده است و از گردنه آهوان قطع بلاد کرده است و آمده است تا با آن دستان زمختی که چاقو را گرفته بود و با آن تن و بدن خاکی، آهوی حرم باشد... و حالا در به روی او بسته است. (صفحه ۱۱ و ۱۲)
کتاب «قرار با خورشید» گردآوری شده توسط مهدی قزلی، در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ بالکی، ۱۵۲ صفحه، در شمارگان هزار نسخه در سال ۱۴۰۴ توسط به نشر به چاپ هفتم رسید.





نظر شما