تحولات منطقه

موضع‌گیری‌های رهبران اروپایی و آمریکاییدر داووس نشان داد که شکاف‌های پنهان در جامعه یورو-آتلانتیک دیگر قابل پنهان‌سازی نیست.آنچه در داووس رخ داد را نشانه‌ یک بحران ساختاری می‌دانند؛ بحرانی که در برخی ابعاد، یادآور شکاف چین و شوروی در دهه ۱۹۶۰ است.

از شکاف چین–شوروی تا گسست فراآتلانتیک در داووس/ جهان در آستانه یک جابه‌جایی ژئوپلیتیکی
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

نشست سالانه مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس (۱۹ تا ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶) امسال بیش از آنکه محفلی برای بحث‌های اقتصادی باشد، به صحنه‌ای کم‌سابقه از بروز اختلافات سیاسی و راهبردی درون جهان غرب تبدیل شد. سخنرانی‌ها و موضع‌گیری‌های رهبران اروپایی و آمریکایی نشان داد که شکاف‌های پنهان در جامعه یورو-آتلانتیک دیگر قابل پنهان‌سازی نیست. بسیاری از ناظران، آنچه در داووس رخ داد را نشانه‌ای از یک بحران ساختاری می‌دانند؛ بحرانی که در برخی ابعاد، یادآور شکاف چین و شوروی در دهه ۱۹۶۰ است.

حتی پیش از آغاز رسمی داووس، اظهارات صریح رهبر دانمارک مبنی بر اینکه هرگونه تلاش دونالد ترامپ برای الحاق گرینلند به خاک آمریکا به معنای پایان ناتو خواهد بود، زنگ خطر را به صدا درآورد. در جریان نشست، این اختلافات نه‌تنها در پشت درهای بسته باقی نماند، بلکه به‌صورت علنی و در سطح عالی‌ترین مقامات سیاسی دو سوی آتلانتیک بیان شد. این وضعیت برای بسیاری از تحلیلگران، مصداق «تکرار تاریخ» است؛ همان‌گونه که جهان کمونیستی در میانه جنگ سرد انسجام درونی خود را از دست داد، امروز نیز جهان غرب با نشانه‌هایی جدی از گسست مواجه است.

از شکاف چینشوروی تا گسست فراآتلانتیک

تشبیه وضعیت کنونی غرب به شکاف چین–شوروی، بیش از یک قیاس تاریخی ساده است. در سال ۱۹۶۳، اتحاد جماهیر شوروی و چین تلاش کردند اختلافات ایدئولوژیک خود را از طریق مذاکره حل‌وفصل کنند، اما این گفت‌وگوها به تشدید انتقادات علنی و عمیق‌تر شدن شکاف انجامید. این روند در نهایت با درگیری مرزی سال ۱۹۶۹ به نقطه بدون بازگشت رسید. ایالات متحده با درک فرصت به‌وجودآمده، سیاست نزدیکی به چین را در پیش گرفت؛ اقدامی که نه‌تنها توازن قوا در جنگ سرد را تغییر داد، بلکه ساختار ژئوپلیتیکی جهان را برای دهه‌ها دگرگون کرد.

امروز نیز برخی تحلیلگران معتقدند شکاف میان آمریکا و اروپا می‌تواند پیامدهایی مشابه داشته باشد. ریشه‌های این بحران به نخستین دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ بازمی‌گردد. سیاست «اول آمریکا»، اعمال تعرفه بر فولاد اروپا، فشار بر اعضای ناتو برای افزایش هزینه‌های دفاعی و تهدید مکرر به خروج از این پیمان، اعتماد راهبردی میان دو سوی آتلانتیک را به‌شدت تضعیف کرد. این اقدامات نه‌تنها اروپا را از نظر اقتصادی تحت فشار قرار داد، بلکه این پرسش اساسی را مطرح کرد که آیا آمریکا همچنان شریک قابل اتکای امنیتی است یا خیر.

دولت جو بایدن تلاش کرد این روند را معکوس کند. حل‌وفصل مناقشه ۱۷ ساله ایرباس–بوئینگ، کاهش فشارها بر پروژه نورد استریم ۲ و تلاش برای اجرای «استراتژی معکوس کیسینجر» با هدف نزدیک‌کردن روسیه به غرب در برابر چین، بخشی از این رویکرد بود. اما ناکامی این سیاست و تداوم بحران اوکراین نشان داد که شکاف‌های ایجادشده، صرفاً ناشی از یک دولت خاص نبوده و عمق ساختاری دارد. توافق امنیتی آکوس نیز ضربه‌ای جدی به اعتماد اروپا وارد کرد و بار دیگر ایده تشکیل نیروی دفاعی مستقل اروپایی را به صدر بحث‌های سیاسی بازگرداند.

دور دوم ترامپ و شتاب افول انسجام غرب

بازگشت ترامپ به کاخ سفید در دور دوم، این شکاف‌ها را وارد مرحله‌ای حادتر کرد. آنچه پیش‌تر به‌عنوان روندی تدریجی—از افول غرب و نظم نولیبرال گرفته تا تضعیف نهادهای بین‌المللی—تحلیل می‌شد، اکنون با سرعتی کم‌سابقه در حال وقوع به نظر می‌رسد. تهدید به تصاحب گرینلند، اعمال تعرفه علیه کشورهای اروپایی و برخورد تهاجمی با متحدان، شوکی جدی به پایتخت‌های اروپایی وارد کرد و این تصور را تقویت نمود که آمریکا بیش از پیش به بازیگری غیرقابل پیش‌بینی تبدیل شده است.

در داووس، رهبران اروپایی برای نخستین‌بار به‌صورت علنی از ضرورت بازاندیشی در روابط امنیتی و اقتصادی با آمریکا سخن گفتند. اورزولا فون‌درلاین خواستار کاهش وابستگی راهبردی به واشنگتن شد، امانوئل مکرون بر دفاع از چندجانبه‌گرایی و استقلال راهبردی اروپا تأکید کرد و صدراعظم آلمان از لزوم ایجاد شراکت‌ها و ائتلاف‌های جدید سخن گفت. این تغییر لحن به آن‌سوی آتلانتیک نیز سرایت کرد؛ نخست‌وزیر کانادا از گسست در نظام جهانی تحت رهبری آمریکا سخن گفت و حتی رئیس‌جمهور اوکراین نسبت به آینده ناتو ابراز تردید کرد.

جهان در آستانه یک جابه‌جایی ژئوپلیتیکی

پیامدهای عملی این شکاف به‌سرعت آشکار شده است. اروپا برای کاهش وابستگی به آمریکا، سیاست تنوع‌بخشی به روابط اقتصادی و امنیتی را در پیش گرفته و توافق‌های بزرگی با هند، اندونزی و کشورهای آمریکای لاتین امضا کرده است. تعلیق توافق تجاری با آمریکا که در سال ۲۰۲۵ نهایی شده بود، اقدامی نمادین اما معنادار در این مسیر تلقی می‌شود. هم‌زمان، کانادا نیز پس از سفر نخست‌وزیرش به پکن، از شراکت راهبردی و توافق تجاری با چین خبر داده است؛ آن هم در شرایطی که واشنگتن تهدید به اعمال تعرفه‌های سنگین کرده است.

در چنین فضایی، روسیه و چین از تضعیف وحدت غرب بهره می‌برند. مسکو تلاش می‌کند شکاف‌های درون ناتو را تعمیق کند و پکن می‌کوشد خود را به‌عنوان مدافع نظم مبتنی بر قواعد معرفی نماید. قدرت‌های میانی نیز با اتخاذ سیاست‌های متوازن، در پی بهره‌برداری از این عدم‌قطعیت هستند. آنچه امروز در حال شکل‌گیری است، فراتر از یک اختلاف مقطعی میان متحدان قدیمی است؛ این روند از جابه‌جایی تدریجی مرکز ثقل قدرت جهانی از محور یورو-آتلانتیک به سمت آسیا حکایت دارد و می‌تواند آغاز پایان سلطه چندصدساله غرب و رسیدن نظم هژمونیک آمریکا به نقطه عطف تاریخی خود باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha