امروز حرم مطهر رضوی، میزبان ۱۵۰۰ زائر اولی از کارگران معادن و صنایع تولیدی کشور است؛ زائرانی همچون هزاران میهمان ویژه دیگری که نُه سال است در طرح ملی «مهر درخشان» خادمان و خادمیاران حرم امام رضا(ع) در روستاها و شهرهای دور و نزدیک، دستشان را میگیرند و گره میزنند به پنجره فولاد.
امروز دوشنبه ۲۰ بهمن است، ساعت هفت صبح و همه برای صرف صبحانه، میهمان سفره مولایشان هستند. پس از صبحانه به منظور برگزاری مراسم زیارت جمعی با شالهای سبز متبرک به نامِ امام رضا(ع) که بر گردن دارند، با همخوانی شعر «ای صفای قلب زارم، هرچه دارم از تو دارم...»، راهی رواق دارالمرحمه میشوند. برخی شان هنوز باورشان نشده که با دعوت حرم امام رضا(ع) مهمان این صحن وسرای بهشتی شده اند، برای همین است که اشک شوق در چشمهای زلالشان برق می زند...
زیارت امین الله را زمزمه می کنند و با ذکر مداح، «رضا جانم رضا، رضا جانم رضا...» را زمزمه می کنند و این گونه عطر زمزمه عاشقانهشان در رواق میپیچد.
پس از مداحی، همخوانی گروه سرود شروع میشود؛ خانم جوانی همانطور که نوزادش را در آغوش گرفته و راه میبرد، با شنیدن صدای این سرود بغضش میشکند...
«به جوادت قسم، دوستت داریم... ما به غیر از تو سلطانی نداریم»...»
سرود که تمام میشود، محمد حسین استادآقا مدیرعامل بنیاد کرامت رضوی، به عنوان میزبان این زائران برای خیرمقدم در جایگاه قرار می گیرد. استادآقا می گوید: جمع زیای از شما زائر اولی هستید، از این جهت، حضرت رضا(ع) توجه ویژه ای به شما زائرانش دارد. امیدواریم این زیارت برایتان منشاء خیر و برکات زیادی شود و ما خادمان خودتان را هم از دعا محروم نکنید».
استادآقا میگوید: از سال ۱۳۹۵ که طرح ملی مهر درخشان ویژه زیارت اولی ها آغاز شده، تاکنون بیش از ۱.۵ میلیون نفر از سراسر کشور، در قالب این طرح به زیارت این حرم مطهر مشرف شده اند. این جمع ۱۵۰۰ نفره نیز از عزیزترین مهمانانی است که همکاران ما در معاونت خدمات اجتماعی بنیاد کرامت رضوی توفیق میزبانی و خدمت به آنها را داشته است.
با قابی در آغوش
در میان جمع این زائران، بانویی سالخورده با دستهای چروکیده و قابی با دو عکس در دستانش را می بینم. نزدیکش میشوم و همین که کنارش مینشینم با سلامی گرم از من استقبال می کند.
از عکس هایی که در دست دارد، می پرسم. لهجه و زبان کردی دارد. از خانمی که کنارش نشسته می خواهم حرف هایش را برایم ترجمه کند. می گوید: این عکس پسرمه، اینم دامادم! دوتایی باهم توی حادثه بندر شهید رجائی که اردیبهشت امسال بود، جانشان را از دست دادند». با دستهای چروکیدهاش عکس پسرش را نوازش میکند، باز جملهای دیگر میگوید: «الان حس میکنم با پسرم اومدم زیارت، خداروشکر اومدیم حرمامام رضا(ع)، از خادمای آقا ممنونم که ما رو مهمان کردند...»
به عکس پسرش نگاه میکنم، بالای سرش با خودکار آبی نوشته: «دردت به جونم ...»
بهشت روی زمین
کمی آن طرفتر، زنی جوان با دو فرزند کوچک اش نشستهاند، از بیرجند آمدهاند. دختر دوسالهاش برای اولین بار حرم آقا را میبیند، میگوید پسرش از وقتی دو سه ساله بوده و یکبار به حرم آمده، تابه حال چند بار برای حرم آقا گریه کرده. می گوید: امام رضا(ع) خیلی اتفاقی ما رو دعوت کرد، بچههام انگار به بهشت دعوت شدند...
پس از ۱۲ سال دوباره آمدم
خانمی میانسال روی صندلی نشسته و با چشمهایی خیس، زیر لب، زمزمه می کندو می گوید: از کرج آمدم، بعد از دوازده سال با دعوت حرم امام رضا دوباره تونستم بیام. می گوید: هنوز باورم نشده که الان توی حرمم. موقع آمدن خیلی از آشناها خواستند توی حرم براشون دعا کنم که اونا هم بتونن بیان حرم امام رضا. یک زوج که بچهدار نمیشن، خواستند از آقا بخوام، خدا بهشون اولاد بده و خانوادهای که مریض لاعلاج دارن و دختر خودم که به تازگی ازدواج کرده و آرزو داره ماه عسل بیاد مشهد زیارت آقا.
قبل از خداحافظی، به او میگویم، هیچکس دست خالی از این خانه بیروننمیرود، خیالتان راحت باشد.
دیگه برنمیگردم بوشهر
دختر بچه کوچکی در حال دویدن در رواق است، کمیکه آرام میشود و میرود کنار مادرش، روبهرویش مینشینم و میپرسم: «حرمو دوست داری؟ خوش میگذره؟» با شیطنت کودکانهاش جواب میدهد: «اینجا خیلی خوبه، میخوام همینجا بمونم، دیگه برنمیگردم بوشهر، باشه مامان؟...»
کرامت ادامه دارد
اینجا حرم امام رضا(ع) است و امروز، در رواق دارالمرحمه زیارت زائران را در صدای بازی بچهها، مناجات آرام مادرها، زمزمه مردانه پدرها و اشکهای شوق نوجوانان میبینیم؛ زیارتی که زائرانش، خیلی ویژه به حرم مولایشان دعوت شدند.




نظر شما