تحولات منطقه

۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۱:۰۰
کد مطلب: ۱۱۳۲۴۷۵

بازتعریف انسان و جامعه در سایه معرفت دینی

علوم انسانی اسلامی؛ بازگشت معنا به علم انسان‌محور

حجت الاسلام و المسلمین دکتر مهدی‌گرامی‌پور، عضو هیئت علمی دانشگاه قم

علوم انسانی اسلامی با افزودن افق معنوی به عقلانیت و تجربه، به دنبال ارائه پاسخی جامع به پرسش‌های بنیادین بشر است؛ تلاشی برای تعریف انسان نه صرفاً به‌عنوان موجودی مادی، بلکه در نسبت با کرامت، مسئولیت و حقیقت الهی.

علوم انسانی اسلامی؛ بازگشت معنا به علم انسان‌محور
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

تحول آگاهانه؛ نه تقلید، نه جمود

علوم انسانی، در معنای رایج آن، دانشی است که به فهم انسان، رفتارهای فردی و جمعی، ساختارهای اجتماعی، نهادها، فرهنگ، سیاست، اقتصاد، حقوق و معناهای حاکم بر زندگی بشر می‌پردازد. این علوم نه صرفاً مجموعه‌ای از نظریه‌ها، بلکه چارچوب‌هایی برای دیدن، تحلیل کردن و تصمیم‌سازی دربارۀ انسان و جامعه‌اند. هر جامعه‌ای به همان اندازه که در علوم طبیعی و فنی به دنبال رشد و پیشرفت است، به علوم انسانی نیاز دارد تا بداند این رشد در خدمت چه انسانی، با چه ارزشی، و با چه تصویری از سعادت و پیشرفت قرار می‌گیرد. از همین‌رو، بحث از علوم انسانی اسلامی، بحثی حاشیه‌ای یا صرفاً نظری نیست، بلکه ناظر به بنیان‌های فکری، فرهنگی و تمدنی جامعه اسلامی است.
یکی از مبانی اساسی در نگاه اسلامی به علم و جامعه، اعتقاد به پیشرفت، تحول و تکامل است. تحول، نه یک تهدید، بلکه یک ضرورت است؛ ضرورتی که هم در فقه، هم در جامعه‌شناسی، هم در سیاست، هم در روش‌های اداره جامعه و هم در علوم انسانی باید به رسمیت شناخته شود. هیچ دانشی اگر متوقف شود، زنده نمی‌ماند و هیچ جامعه‌ای اگر از تحول بگریزد، از واقعیت‌های زمانه عقب می‌افتد. در عین حال، این تحول باید آگاهانه، هدایت‌شده و در مسیر درست باشد؛ حرکتی در میانه راه، نه افتادن به ورطه تقلید بی‌ضابطه از الگوهای بیرونی و نه فرو رفتن در جمود و ایستایی. این همان صراطی است که چپ و راست دارد و حرکت در آن نیازمند دقت، تعمق و صلاحیت علمی است.

بازخوانی علم مدرن با مبانی وحیانی
علوم انسانی اسلامی در همین نقطه معنا پیدا می‌کند. مسئله اصلی این نیست که علوم انسانی مدرن به کلی نفی شود یا دستاوردهای آن کنار گذاشته شود. علوم انسانی در جهان معاصر حاصل چند قرن تلاش فکری، تجربه، آزمون و خطا، نقد و بازسازی است. نظریه‌ها، سرفصل‌ها، مفاهیم و روش‌هایی شکل گرفته که بخشی از آنها پاسخ‌گوی مسائل واقعی بشر بوده و بخشی دیگر دچار کاستی، خطا یا جهت‌گیری‌های خاص فلسفی و ارزشی شده است. جامعه اسلامی نمی‌تواند خود را از این میراث جهانی جدا کند، همان‌گونه که نمی‌تواند آن را بی‌هیچ نقد و پالایشی بپذیرد. مسیر درست، شناخت دقیق این دستاوردها و سپس بازخوانی، نقد و بازسازی آنها بر اساس مبانی قرآنی، الهی و انسانی اسلام است.
در این نگاه، علوم انسانی اسلامی نه به معنای قطع ارتباط با جهان علم است و نه به معنای بسنده کردن به نقل‌های دینی بدون فهم دقیق مسائل جدید. بلکه تلاشی است برای پیوند زدن معرفت وحیانی با تجربه انسانی، برای آنکه دانشی شکل بگیرد که هم از واقعیت‌های پیچیده زندگی معاصر آگاه باشد و هم از معنا، غایت و ارزش‌های الهی تهی نباشد. چنین دانشی می‌تواند به پرسش‌های بنیادینی پاسخ دهد که علوم انسانی رایج یا از آنها غفلت کرده یا پاسخ‌هایی یک‌سویه به آنها داده است؛ پرسش‌هایی درباره چیستی انسان، نسبت او با حقیقت، معنای رنج و لذت، غایت زندگی اجتماعی، مفهوم عدالت، آزادی، مسئولیت، خانواده، قدرت و پیشرفت.
از این منظر، علوم انسانی اسلامی تنها افزودن چند آیه یا روایت به متون دانشگاهی نیست، بلکه بازاندیشی در خود مبانی است. این بازاندیشی نیازمند تسلط عمیق بر هر دو حوزه است؛ هم میراث فکری و نظری علوم انسانی معاصر و هم منابع دینی، قرآنی و روایی. کسی که بخواهد نظریه‌ای را اسلامی‌سازی کند، ابتدا باید آن نظریه را به‌درستی فهمیده باشد، ریشه‌های فلسفی، پیش‌فرض‌های انسان‌شناختی و پیامدهای اجتماعی آن را بشناسد و سپس آن را با دستگاه فکری اسلام مقایسه و نقد کند. این کاری نیست که با شعار، شتاب‌زدگی یا نگاه سطحی پیش برود. همان‌گونه که تأکید شده است، تحول و تکامل باید به دست اهلش انجام شود؛ کسانی که هم تخصص دارند و هم تعمق، هم فروتنی علمی دارند و هم جرأت نوآوری.

تمدن‌سازی با افق معنوی و الهی
اهمیت این رویکرد زمانی روشن‌تر می‌شود که به نقش علوم انسانی در سیاست‌گذاری، قانون‌گذاری، آموزش، رسانه، خانواده و فرهنگ توجه کنیم. نظریه‌های روان‌شناسی در شکل‌گیری نظام‌های تربیتی اثر می‌گذارند، نظریه‌های جامعه‌شناسی بر نوع نگاه به خانواده، دین و سنت تأثیر دارند، نظریه‌های اقتصاد مسیر عدالت یا شکاف طبقاتی را تعیین می‌کنند، و نظریه‌های سیاسی نوع رابطه مردم و حکومت را شکل می‌دهند. اگر این نظریه‌ها بر مبانی‌ای بنا شده باشند که با جهان‌بینی اسلامی ناسازگار است، نتیجه آن شکل‌گیری ساختارهایی خواهد بود که در ظاهر ممکن است کارآمد باشند، اما در عمق، با فرهنگ، ایمان و هویت جامعه تعارض دارند.
علوم انسانی اسلامی می‌کوشد این شکاف را پر کند. نه با حذف عقلانیت و تجربه، بلکه با افزودن افق معنوی، اخلاقی و الهی به آن. در این افق، انسان صرفاً موجودی مصرف‌کننده، لذت‌جو یا قدرت‌طلب نیست، بلکه موجودی است دارای کرامت، مسئولیت، اختیار و نسبت با حقیقت. جامعه صرفاً میدان رقابت منافع نیست، بلکه عرصه تعاون، عدالت و رشد اخلاقی است. پیشرفت تنها به معنای افزایش تولید و فناوری نیست، بلکه به معنای ارتقای کیفیت زندگی انسانی، آرامش روانی، استحکام خانواده و سلامت معنوی جامعه نیز هست.
از همین رو، علوم انسانی اسلامی می‌تواند نقشی اساسی در ساخت تمدن نوین اسلامی ایفا کند. تمدنی که نه در برابر مدرنیته منفعل است و نه در برابر آن ستیزه‌جو، بلکه با نگاه نقادانه و خلاق، دستاوردهای آن را می‌شناسد، می‌سنجد و در صورت امکان، در چارچوب ارزشی خود بازسازی می‌کند. این مسیر البته آسان نیست؛ نیازمند صبر، گفت‌وگو، نقد درون‌زا، تحمل اختلاف نظر و پرهیز از افراط و تفریط است. اما بدون پیمودن این مسیر، یا گرفتار تقلید خواهیم شد یا گرفتار انزوا.
در نهایت، اهمیت علوم انسانی اسلامی در این است که می‌خواهد علم را دوباره به خدمت انسان برگرداند، و انسان را در نسبت با حقیقت تعریف کند. این تلاش، تلاشی برای پیوند میان عقل و وحی، تجربه و معنا، و واقعیت و ارزش است؛ تلاشی که اگر با دقت، تواضع علمی و اهتمام جدی دنبال شود، می‌تواند افقی تازه برای فهم انسان و سامان‌دهی عادلانه و معنادار جامعه بگشاید.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha