این آخر هفته اگر خواستید فیلم ببینید پیشنهاد میکنم خانواده اجارهای را تماشا کنید؛ یک درام اجتماعی خوشساخت و البته با کمی طنز تلخ در لابهلای سکانسهایش.
فیلم خانواده اجارهای (Rental Family) یکی از آن آثار دلنشین و آرامشبخش است که قطعاً پس از تماشایش، نسبت به موضوعات مختلفی بازاندیشی میکنید و برخی از خوشیهای فراموش شدهتان را دوباره به یاد میآورید. داستان فیلم در توکیوی امروزی میگذرد. «برندن فریزر» که شاید او را با مومیایی (۱۹۹۹)، تصادف (۲۰۰۴) و قاتلان ماه کامل (۲۰۲۳) به یاد بیاورید، در خانواده اجارهای نقش اصلی را برعهده دارد؛ یک بازیگر ناموفق آمریکایی به نام «فیلیپ» که سالهاست در ژاپن زندگی میکند اما همچنان احساس غریبگی و بیهدفی دارد. او وقتی کار درست و حسابی پیدا نمیکند، وارد شغل عجیب «خانواده اجارهای» میشود، یعنی شرکتهایی که بازیگرها را استخدام میکنند تا نقش پدر، عمو، دوست یا هر عضو خانوادهای که مشتری نیاز دارد را بازی کنند. فیلم ترکیبی از کمدی لطیف، درام احساسی و پرترهای روانشناسانه از تنهایی و ارتباط واقعی انسانهاست؛ هم میخنداند و هم جاهایی دل آدم را میلرزاند.
یک آمریکایی در سرزمین ساموراییها
پس از سالها، بازی «برندن فریزر» در «خانواده اجارهای» واقعاً درخشان و حساس است؛ اینجا مهربانی و آسیبپذیریاش با طنز نرم و گرم ترکیب شده و یکی از بهترین نقشهای اخیرش به شمار میرود. کارگردان، هیکاری (کارگردان ژاپنی فیلم که خودش هم سابقاً بازیگر بوده است) توکیو را با زیبایی و دقت به نمایش میکشد؛ نورها، خیابانها و فضای شهری حس غربت و در عین حال جذابیت ظاهری مدرنیسم را عالی منتقل میکند.
موضوع خانواده اجارهای که یک پدیده واقعی در ژاپن است و وارد فرهنگ عمومی هم شده، خیلی ظریف و بدون شعارزدگی در فیلم پرداخت شده است. فیلم خیلی خوب نشان میدهد در جامعهای فوقالعاده مدرن و سریع مثل ژاپن، مردم هنوز هم سنتهای قدیمی را - حداقل در ظاهر و رفتار روزمره - حفظ کردهاند؛ تعظیم کردن، درآوردن کفش موقع ورود به خانه، احترام به فصلها و طبیعت، استفاده از زبان مؤدبانه و حتی پناه بردن به آیینهای خانوادگی در موقعیتهای احساسی. و البته ناگفته نماند که خانواده اجارهای اساساً مسکنی علیه درد مزمن ضربات مدرنیته بر سنت است. این تضاد میان مدرنیته و سنت، فیلم را عمیقتر و واقعیتر میکند و موجب میشود داستان درباره ساختن ارتباط واقعی از دل موقعیتهای ساختگی خیلی باورپذیرتر شود.
پدیده خانواده اجارهای که در ژاپن به شکل سازمانیافتهای وجود دارد، بیش از هر چیز آینهای است از تنهایی عمیقی که در دل زندگی مدرن رشد کرده. در جامعهای که سرعت، کار طولانی و فشارهای ظاهری بر روابط انسانی سایه انداخته، گاهی انسانها به جای ساختن پیوندهای واقعی، به خرید لحظهای «حضور» و «گرما» روی میآورند. این خدمات، هرچند گاهی آرامش موقتی میآورند، ولی یادآوری نرم اما تلخی هستند که مدرنیته - با همه پیشرفتهایش - هزینهای را از عمق روابط انسانی میگیرد و آدمها را در میان شلوغی شهرها، تنهاتر از همیشه رها میکند.
در ضمن ناگفته نماند که این پدیده یعنی خانواده اجارهای فقط در ژاپن با این وسعت وجود دارد. هرچند در بعضی کشورها مثل کرهجنوبی یا حتی خود آمریکا هم بهطور محدود دیده شده است.
شاید بهتر بود...
ریتم فیلم گاهی کند میشود و ممکن است بعضی احساس کنند میتوانست ۱۵-۱۰دقیقه کوتاهتر شود تا ضربه احساسیاش به مخاطب قویتر باشد. پایانبندی هم خوشبینانه و دلگرمکننده است و ناامیدانه، تلاش میکند نقص سیستم را با دستورالعملهای فردی برطرف کند (چیزی شبیه بسیاری از فیلمهای آمریکایی)، البته این پایانبندی در کل آزاردهنده نیست و بیشتر روی احساسات کار میکند تا منطق سخت. بعضی منتقدها (مثل گاردین) فیلم را کمی سطحی دانستهاند، اما بیشتر نقدها مثبت بوده و مشخصاً بازی «برندن فریزر» را ستودهاند. شاید بشود ادعا کرد جا افتادن فریزر در نقش خودش سبب شده فیلم رتبه خوبی از منتقدان و مخاطبان مردمی دریافت کند؛ فیلم در آیامدیبی از مخاطبان نمره ۶/۷ گرفته که نشان از موفقیت دارد و همچنین منتقدان راتن تمیتو به آن ۸۷ از ۱۰۰ دادهاند که باز هم آن را جزو فیلمهای خوب تعریف میکند.
در نهایت اگر فیلمهای شخصیتمحور، کراس-کالچرال (فیلمهایی که برخورد چند فرهنگ را به نمایش میگذارند مثل گمشده در ترانزیت) ولی با طعم احساسیتر و ژاپنی و همچنین بازیگری که بتواند هم بخنداند هم اشکتان را دربیاورد دوست دارید، حتماً «خانواده اجارهای» را ببینید. فیلمی است که بعد شاید دلتان بخواهد به کسی یا کسانی که مدتهاست با او حرف نزدهاید پیام بدهید و بپرسید «دلم برات تنگ شده، هماهنگ کنیم یهجا هم رو ببینیم».




نظر شما