هوای بلاتکلیف اسفند به غروب که میرسد، سرمایش بر گرمایش پیشی میگیرد. باد ملایمی میوزد، نه آنقدر سرد که آزار بدهد و نه آنقدر گرم که یاد زمستان را از خاطر ببرد. آسمان رنگ آبیاش را آهسته به سرخی میسپارد و صحنهای حرم مطهر آرامآرام از زائرانی پر میشود که روزهدارند و دلشان میخواهد افطار را در جوار امامشان باشند.
صفهای منظم و باشکوه که بسته میشود، نماز جماعت اقامه میشود. صفهایی که از دل صحن تا لبههای ورودی بست شیخ طوسی امتداد پیدا میکند. پس از سلام نماز، جمعیت موج برمیدارد. برخی به سمت خروجیها میروند، اما خیل زیادی راهی بست شیخ طوسی میشوند، جایی که این شبها نام زیبایش یعنی «تبرکخانه» بیش از همیشه بر سر زبانهاست. من هم با جمعیت همراه میشوم. درباره تبرکخانه چیزهایی شنیده بودم، اما حالا با چشم خودم وسعتش را میبینم. فضای بزرگی که با فرشهای لاکیرنگ حضرت مفروش شده و هزاران نفر را در خود جا داده است. پیش از من هم بسیاری آمدهاند؛ بعضی بستههای افطاریشان را گرفتهاند و حالا روی زمین نشستهاند، بعضی در صفاند و برخی تازه از راه رسیدهاند.
چند هزار نفر، همه میهمان یک میزبان
فضا صمیمیتر از آن است که بتوان بهسادگی توصیفش کرد. چند دختر نوجوان گوشهای دور هم نشستهاند. سفرههای یکنفرهشان را کنار هم چسبانده و حالا یک سفره بزرگتر ساختهاند؛ درست شبیه میهمانیهای سادهای که در خانه پدری برپا میشود. یکی از دخترها خواهر کوچکترش را هم آورده است. دخترک با شوق میگوید: «بهم بگید قبول باشه، منم امروز روزه کلهگنجشکی گرفتم!» جمع میخندد. یکییکی دست میدهند و میگویند «قبول باشه» و بعد خرما برمیدارند. دلم برای چنین جمعی غنج میرود. نگاهم را که وسیعتر میکنم، میبینم از این جمعها کم نیست؛ حلقههای دوستانه، خانوادههای چندنفره، پیرمردها و پیرزنهایی که کمی دورتر ایستادهاند و از دیدن شور دیگران لبخند میزنند.
افطار زیر سقف آسمان رضوی
چند دقیقه از آغاز توزیع افطاری گذشته است. صحنهایی که با فرشهای لاکی مفروش شدهاند، پر شده از زائرانی که شانهبهشانه هم نشستهاند. در گوشهای خانوادهای چهار نفره جا گرفتهاند. پدر پتو را روی شانه دختر و پسرش انداخته تا از نسیم عصرگاهی در امان باشند. مادر نیز مشغول پهن کردن سفرههای یکنفره است. در سفره، نان، پنیر، سبزی، خرما و ظرفی از حلیم گرم دیده میشود. مادر کمی از حلیم را فوت میکند و قاشقی به دهان فرزندش میگذارد. پسرک لبخند میزند و آرام میگوید «ممنون». مادر لبخندش را عمیقتر میکند و زیر گوشش میگوید: «از امام رضا(ع) تشکر کن».
در همین فاصله، صفها هنوز برقرار است. کمی شلوغی هست، اما کسی بیتاب نیست. صبوری، انگار قانون نانوشته این شبهاست. زائران آرام جلو میروند تا از سفره حضرت سهمی ببرند. از آن سو، خادمان هم ساعتها پیش از موعد افطار کار بستهبندی، نظمدهی، چیدمان و آمادهسازی را شروع کردهاند. تبرکخانه هر شب با همت یکی از کشیکهای خادمی اداره میشود؛ یک شب خادمان کفشداری، شبی دیگر دربانها، یک شب فراشان و شبی هم نیروهای انتظامات و... هر کدام با لباس خدمت، با نشان خادمی بر سینه، اما اینبار به صورتی متفاوت در کنار سفره افطار، نه محل همیشگی خدمتشان.
سفره پدری در بست شیخ طوسی
تبرکخانه حرم مطهر رضوی در ایام ماه مبارک رمضان به همت معاونت اماکن متبرکه و امور زائران آستان قدس رضوی، هر شب در بست شیخ طوسی میزبان زائران است. حدود ۵هزار تا ۵هزار و ۵۰۰ وعده افطاری، هر شب میان روزهداران توزیع میشود. آقای جوان، مسئول تشریفات آیینها و مناسبتهای حرم مطهر رضوی درباره این طرح میگوید: هزینههای آن عمدتاً از محل مشارکت خادمان حرم مطهر و بخش اندکی نیز با همراهی خیران فراهم میآید تا این سفره کریمانه هر شب برقرار بماند. به گفته او، در تبرکخانه هر شب یک کشیک ۵۰ تا ۷۰ نفره از خادمان بخشهای مختلف حرم مطهر، میزبان حدود ۵هزارو۵۰۰ نفر از زائران میشوند. خادمانی که شاید در طول سال در کفشداری، دربانی، فراشی یا انتظامات خدمت میکنند، این شبها کنار سفره افطار ایستادهاند و با عشق و ارادت از میهمانان امام پذیرایی میکنند. بستههای افطاری شامل حلیم، نان، پنیر، سبزی و خرماست. همه اقلام بهصورت کاملاً بهداشتی بستهبندی شده و در هر بسته یک سفره یکنفره هم قرار داده شده تا زائران با سهولت بیشتری افطار کنند.
سفرهای که فرزندان دور آن جمع میشوند
اما آنچه این طرح را از یک توزیع ساده غذا متمایز میکند، ایده شکلگیری آن است. مسئول تشریفات آیینها و مناسبتها توضیح میدهد: نگاه اصلی این بوده که حضرت رضا(ع) برای شیعیان ایران و جهان اسلام همچون پدری مهرباناند؛ پس این سفره باید حال و هوای «سفره پدری» داشته باشد. سفرهای که فرزندان دور آن جمع میشوند و میزبان حقیقیاش خود امام مهربانیهاست. همین نگاه است که فضا را متفاوت میکند. اینجا کسی احساس غربت ندارد. حتی اگر از شهری دور آمده باشد، حتی اگر تنها باشد، وقتی کنار دیگران مینشیند و خرما برمیدارد، حس میکند به جمعی تعلق دارد. تبرکخانه هر شب در ماه مبارک رمضان به جز لیالی قدر برپاست. خادمان از ساعاتی پیش از اذان مغرب مشغول آمادهسازی میشوند و تا پایان توزیع و جمعآوری، کنار زائران میمانند.
سهمی که بیش از افطاری، آرامش است
در تاریکی نرم شب، وقتی چراغهای صحن روشنتر به نظر میرسند و صدای همهمه آهستهتر میشود، سفرهها یکییکی جمع میشود. برخی هنوز نشستهاند و دعا میخوانند، برخی عکس یادگاری میگیرند و بعضی آرام از جا بلند شده و راهی صحن انقلاب یا صحن آزادی میشوند. اما چیزی از این شبها در دل میماند و آن، حس کنار هم بودن است. حس اینکه در ماه میهمانی خدا، در خانه امامی نشستهای که تو را فرزند خود میداند. تبرکخانه، تجلی ساده و صمیمی کرامت رضوی است. جایی که هزاران نفر، بیآنکه همدیگر را بشناسند، کنار هم مینشینند و سهمشان از این میهمانی را میگیرند؛ سهمی که بیش از افطاری، آرامش است.






نظر شما