تحولات منطقه

۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۵:۱۵
کد مطلب: ۱۱۳۴۰۹۱

و آن شنبه خونین فرا رسید. فکر می‌کردیم این شنبه هم مثل همه آن شنبه‌های خسته است؛ پس از یک روز تعطیلی و آغاز برای یک هفته کار و تلاش و خواندن و دویدن و شیطانی کردن.

زمان مطالعه: ۱ دقیقه

و آن شنبه خونین فرا رسید. فکر می‌کردیم این شنبه هم مثل همه آن شنبه‌های خسته است؛ پس از یک روز تعطیلی و آغاز برای یک هفته کار و تلاش و خواندن و دویدن و شیطانی کردن. همان شنبه خسته که دخترها کوله‌ها و کیف‌ها را کشان‌کشان کشیدند تا مدرسه تا یک هفته درس را شروع کنند، بی‌خبر از آنکه امروز آخرین روز بود و قرار بود بدون امتحان امسال را تمام کنند. نمره‌های قبولی را زودتر از موعد گرفتند و به جای رفتن، پرواز کردند.عکس‌ها را که نگاه می‌کردم؛ دخترهای کوچک با آن دست‌های کوچک که قلم در دست‌هایشان جا خوش کرده بود، کوله‌های خونین، بدن‌های نحیف خونین.
آواری که ریخته شده بود و باید خاک و سنگ و چوب را کنار می‌زدی تا صدها دنیای کودکانه‌ای را ببینی که زیر تل خاک پنهان شده، آرزوهایی که به خاک رفتند و خفتند، مادران و پدران عزادار که بر سر و سینه می‌کوبیدند و چهره‌های معصومی که ناجوانمردانه لای پارچه سیاه خوابیده بودند. این حق آن بچه‌ها نبود، این حق ما نبود، این درد پیاپی حق مردمان این سرزمین نیست.
این دفعه اول نیست که ما عزادار می‌شویم. ما این روزها همیشه عزادار بوده‌ایم، عزادار بزرگ و کوچک و مردها و زن‌هایی که ناجوانمردانه در خون بیگناهی‌شان غلتیدند. ایران ما این روزها همیشه عزادار بوده است، ما این روزها همیشه سوگوار عزیزانمان بوده‌ایم و خاک و گُل بر سرمان ریخته‌ایم وقتی عزیزانمان را به خاک سپردیم. اما این دختران هنوز باید می‌خندیدند، باد باید موهایشان را می‌برد، باید هنوز رؤیا می‌بافتند، باید هنوز لباس عید می‌خریدند و با دامن‌های چین‌دارشان پیچ و تاب می‌خوردند. این دختران باید دور هفت‌سین امسال می‌نشستند و با دست‌های کوچکشان روی صورت پدر و مادر دست می‌کشیدند و عیدی می‌گرفتند و صورت‌های پدر و مادر را غرق بوسه می‌کردند. هنوز وقت رفتنشان نبود. هنوز باید برایشان لالایی می‌خواندیم نه سوگواری، هنوز باید شمع کیک تولدشان را سال‌های سال فوت می‌کردند و زیر برف شادیِ سال‌های بزرگ شدن، می‌رقصیدند. اما شنبه همه این آرزوها را بر باد داد. این شنبه سیاه، مادرها و پدرها را عزادار کرد و گرد عزا پاشید به آن مدرسه که صدای جیغ و داد دخترکانش حتماً تا چند کوچه آن طرف‌تر می‌رفت.
ما شنبه‌های بسیاری را عزادار بوده‌ایم، ایران روزهای بسیاری است که رخت مشکی پوشیده واز تن درنمی‌آورد. ایران روزهای بسیاری است که داغدار زیباترین عزیزانش است.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • حمیدرضا IR ۲۱:۴۳ - ۱۴۰۴/۱۲/۱۱
    0 0
    😭😭😭🖤🖤🖤🥀🥀🥀