تحولات منطقه

با گذشت بیش از یک هفته از هجوم وحشیانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به مرزهای ایرانِ عزیز و آشکار شدن ناتوانی دشمن در اجرای نقشه‌های منطقه‌ای خود، این روزها زمزمه شومی در فضای مجازی و رسانه‌های معاند درباره تجزیه ایران منتشر می‌شود.

راز تجزیه‌ناپذیری ایران
زمان مطالعه: ۹ دقیقه

با گذشت بیش از یک هفته از هجوم وحشیانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به مرزهای ایرانِ عزیز و آشکار شدن ناتوانی دشمن در اجرای نقشه‌های منطقه‌ای خود، این روزها زمزمه شومی در فضای مجازی و رسانه‌های معاند به نقل از مقامات کاخ‌سفید و رژیم جعلی صهیونیستی درباره تجزیه ایران منتشر می‌شود، زمزمه‌هایی که بیش از یک تهدید، نشانه این است که دشمن برای بازکردن گره، دیگر قادر به استفاده از انگشتان خود نیست و لاجرم به سراغ دندان رفته‌است! حمایت از جریان‌های تجزیه‌طلبی که در کارنامه آن‌ها جنایات هولناکی مانند بریدن سر سربازان ایران با موزائیک وجود دارد، بیش از آنکه به عنوان یک ابزار تغییر شرایط ارزیابی شود، به مثابه وسیله ارعابی است که می‌کوشد اتحاد داخلی علیه دشمن را دچار نقصان کند؛ وگرنه حتی ساده‌لوح‌ترین مفسران و تحلیلگران هم می‌دانند چنین طرح‌هایی با وجود ساختارهای پولادین دفاعی کشور، به‌ویژه در بخش نیروی زمینی و در سایه تاب‌آوری بالایی که ایرانیان به دنبال مصیبت‌های پیاپی از دست دادن فرماندهان و شهادت جانگداز رهبرشان از خود نشان داده‌اند، چیزی بیشتر از یک تکاپوی رسانه‌ای و البته رؤیای کودکانه نیست. با این حال، بد نیست نگاهی عمیق‌تر به این مسئله بیندازیم و با استفاده از شواهد تاریخی، این موضوع را بررسی کنیم که آیا اصولاً ایران امروز «تجزیه‌پذیر» هست یا نه؟

راز تاب‌آوری

برخی مورخان معتقدند ایران قدیمی‌ترین کشور دنیاست؛ سرزمینی که برای هزاران سال دوام آورده و از بند توطئه‌ها و تهاجمات رسته است. در این هزاران سال، خاک ایران بارها مورد تعرض قرار گرفت و مرزهای سیاسی آن دچار تغییرات بنیادین شد، اما ایران دوباره راه خود را در تاریخ جهان باز و هر چند با سختی، از گذرگاه‌های پرخطر عبور کرد و نامش به فراموشی سپرده نشد. در طول تاریخ، کشورهای قدرتمند زیادی بوده‌اند که برای دورانی نسبتاً طولانی، حکومتی مقتدر داشتند و بعد کاملاً به فراموشی سپرده شدند؛ «آشور» یک نمونه کاملاً قابل مطالعه است، کشوری که برای بیش از هزار سال در غرب آسیا یکه‌تازی کرد و به عنوان یک ابرقدرت جهانی شناخته می‌شد، اما امروزه حتی نامی از آن باقی نمانده‌است یا «هیتانی‌ها»، «فینیقی‌ها» و مانند آن‌ها که برای دیدن نام و آشنایی با پیشینه‌شان باید دست به دامن آثار تاریخی شد. تردیدی نیست که ایران، خطرها و بحران‌هایی را که چنین کشورهایی با آن‌ها مواجه بوده‌اند، از سر گذرانده‌، اما باز هم نامش در تاریخ راهی گشوده و خودش را تا امروز رسانده‌است. به نظر می‌رسد «ایران» نامی حذف‌شدنی از تارک تاریخ نیست، نمی‌توان آن را به اجبار تجزیه از روی زمین محو کرد و ساختارهای تمدنی آن را به بایگانی تاریخ فرستاد. معنای این سخن، تمدن‌ساز نبودن مثال‌های دیگری که برشمردیم نیست؛ آشوری‌ها، فینیقی‌ها، هیتانی‌ها و... همه کشورهایی با قدرت تمدن‌سازی بالا بوده‌اند و نشانه‌های تمدنی آن‌ها هنوز هم در شریان ملل غرب آسیا جاری است؛ اما سؤال اساسی اینجاست که چرا آن‌ها رفتند و ایران باقی ماند؟ چرا ایران با وجود اشغال، حملات پیاپی بیگانگان و حتی ضربات خردکننده بر پیکر تمدن و تاریخش، همچنان به بقای خود ادامه داده و توانسته‌است پس از هر ضربه‌ای، به بازسازی خود بپردازد و دوباره در صدر بنشیند و قدر ببیند؟ پاسخ به علت این «تاب‌آوری» را باید در چند ویژگی مهم فرهنگ و تمدن ایرانی جست‌وجو کرد.
ویژگی نخست، تنوع نژادها و اقوام: ایران برخلاف باور برخی از ناسیونالیست‌های تاریخ‌نخوانده، یک واحد نژادی نیست، از اول هم نبوده‌است. ایران عصر هخامنشی هم دربرگیرنده اقوام مختلف با اعتقادات متنوع بود؛ در محدوده سرزمینی و قلمرو وسیع ایران، تمدن‌های بزرگی مانند مصر، بابل، آشور، کلده، لیدیایی، فینیقی و... وجود داشتند و زیر یک پرچم واحد روزگار می‌گذراندند. از سوی دیگر، ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی راهبردی و خاصی که دارد، همیشه و در تمام تاریخ، میزبان اقوام جدید با ویژگی‌های خاص فرهنگی و قومیتی بوده است. ورود امواج گسترده قومیتی تا دوره قاجار نیز قابل رهگیری است. به همین دلیل در ایران امروز هم شاهد حضور ده‌ها قومیت با فرهنگ‌های خاص هستیم که خود را ایرانی می‌دانند و به آن دلبستگی عاطفی دارند. درباره چرایی این دلبستگی عاطفی، در ادامه صحبت خواهم کرد، اما وجود این تنوع، توان تاب‌آوری ایرانیان را در حد بسیار بالایی نگه داشته‌است. برخلاف دیگر حکومت‌ها که حتی امروزه به دنبال یکدست کردن قومیت از طریق تغییر ساختار فرهنگی و دینی هستند – مانند آنچه امروزه در ترکیه یا کشورهای حاشیه خلیج‌فارس می‌بینیم – فرهنگ‌های گوناگون، ذیل عنوان هویت ایرانی، فرصت حیات خود را از دست نداده‌اند و به جای خصومت، به ورطه تعامل کشیده شده‌اند. این تعامل، مقدمه یک بده‌بستان فرهنگی است که در خلال آن، بخش عمده‌ای از حفره‌های تمدنی بازسازی و مرمت می‌شود؛ حفره‌هایی که در هر دوره و با توجه به نیازهای زمانه ایجاد شده‌ و نیازمند رفو است. چنین رویکردی، بقای هر دو طرف را تضمین می‌کند؛ هم تمدن ایرانی به عنوان یک تمدن ریشه‌دار و پرسابقه، قادر به تداوم حیات خواهد شد و هم قوم پیوسته به این تمدن و فرهنگ می‌تواند از آسیب‌های جدی فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی مصون بماند و شاخص‌ها و هنجارهای خود را برای قرن‌ها حفظ کند.
ویژگی دوم، ایران به مثابه مادر: بخش عمده‌ای از تاب‌آوری فرهنگ و تمدن ایرانی که اسباب تجزیه‌ناپذیری سرزمین مادری را فراهم آورده‌است، ریشه در ظرفیت و پذیرش فوق‌العاده‌ای دارد که ضمن مرور ویژگی نخست، به اختصار آن را مورد توجه قرار دادیم. یکی از ویژگی‌های تمدن ایرانی رسیدن به این درک راهبردی است که بقا، جز با همزیستی مسالمت‌آمیز و پذیرش دیگران در این گستره جغرافیایی وسیع، امکان ندارد. این تسامح و تساهل سبب می‌شود ایرانیان بتوانند مفهومی به نام «ایرانیزه» کردن را در فرهنگ و ساختار تمدنی خود نهادینه کنند. این مسئله حتی در مورد وضعیت اقوامی که در قالب دشمن وارد سرزمین ما می‌شدند و بعد قصد ماندگاری داشتند هم قابل مشاهده است. دو نمونه واضح تاریخی در این زمینه را می‌توان درباره هجوم اقوام تُرک در قرون اولیه اسلامی و بعدها هجمه مغولان در قرن هفتم مورد بررسی قرار داد.
در نمونه نخست، کار تا آنجا پیش رفت که فرایند «ایرانیزه» کردن تُرک‌ها، محمود غزنوی را واداشت خود را از اعقاب «بهرام چوبینه» سردار یاغی دوره ساسانی معرفی کند تا بتواند ضمن دریافت اعتبار و ظرفیت دینی که در قالب جهاد با کفار بدست آورده‌بود، از این ظرفیت نیز برای دریافت حمایت و مشروعیت در میان ایرانیان برخوردار شود. مغولان نیز چنین بودند. آنان در گام نخست، برای تداوم حکومت بر ایران، ناگزیر از پذیرش اسلام – و در دوره‌های بعد پذیرش تشیع که نفوذی تام و تمام در فرهنگ و تمدن ایرانی یافته‌بود – شدند. اسلام آوردن «احمد تکودار» و در پی وی «غازان‌خان» و رسمیت یافتن «تشیع» در دوره «الجایتو» (تغییر نام یافته به محمد خدابنده) در همین راستا صورت گرفت. این گروه از ایلخانان و مغولان همسو با آن‌ها توانستند با پذیرش ارکان و شاخص‌های تمدن ایرانی و ترکیب آن با ظرفیت نظامی خود، بخشی از تاریخ و هویت ایرانی را به خودشان اختصاص دهند و به عنوان حاکمان ایران، چیزی حدود یک قرن در این سرزمین حکومت کنند و حتی بخشی از ادبیات و آداب خود را به فرهنگ رایج ایرانی بیفزایند.
جالب اینجاست که رفتارهای خلاف این رویه از سوی برخی از آن‌ها، با وجود قدرت نظامی فوق‌العاده و سیاست مشت آهنین رایج در میان این قوم مهاجم، از میدان تمدنی ایرانیان رانده و مقهور ساختاری حاکم بر آن شد؛ «ارغون» یکی از ایلخانان مغول که به دنبال تبدیل مذهب ایرانیان از اسلام به «بودائیسم» بود، راه به جایی نبرد و یکی از وزرای یهودی وی، موسوم به «سعدالدوله» (صفی‌الدین مُردخای) که می‌خواست از ظرفیت مغولان برای حذف اسلام، به عنوان بخشی تفکیک‌ناپذیر از ساختار فرهنگ ایرانی استفاده کند، به خشم دیوانسالاران پرورش یافته در تمدن ایرانی دچار و از صفحه گیتی محو شد. با چنین رویکردی، غلبه بر تمدن ایرانی و کوفتن بر طبل تجزیه در محدوده جغرافیایی آن که متضمن گسست فرهنگی و تمدنی بود، امکان نداشت. درواقع امنیت ناشی از زیست در محدوده تمدنی ایران، قومیت‌های گوناگون را به قرار گرفتن زیر برچسب «ایرانی بودن» ترغیب می‌کرد، چرا که این پیوستن، نه تنها موجب اعتبار فرهنگی و سیاسی، بلکه اسباب امنیت زیستی در محدوده جغرافیای سرزمینی ایران بوده و دلیل شکل گرفتن نوعی همزیستی پایدار می‌شد که طی قرن‌ها، از طریق اختلاط‌های قومی و نژادی، ذیل عنوان ایران بر عیار، اعتبار و بقای آن افزوده شده و می‌شود.

پاسخ به یک پرسش مهم

ممکن است مخاطب این نوشتار بگوید آنچه بررسی و بیان شد، مربوط به گذشته‌است؛ امروزه ساختارهای تمدنی و تمدن‌ساز در جهان دچار تغییرات اساسی شده‌اند و دیگر مانند دورانی که در این نوشتار بررسی شد، نیستند. در دوران ما، مسئله «دهکده جهانی» با کدخدایی ابرقدرتی مانند آمریکا مطرح است. بافت تمدنی در سراسر دنیا، تحت تأثیر الگوی غربی قرار دارد و آسیب‌های شدیدی از این تأثیر دیده است‌. آرمان‌ها و هنجارهای اجتماعی و حتی اعتقادی، تحت ضربه‌های همین تأثیرگذاری قرار گرفته‌است و بوی اضمحلال از آن‌ها به مشام می‌رسد. بنابراین، مقاومت ایران در برابر آنچه تجزیه می‌خوانیم، به نحو مؤثری کاهش یافته‌است و سایه این خطر، از سر ایران و ایرانی دور نیست. پاسخ ما به این پرسش یا بهتر بگوییم شبهه، پاسخی مبتنی بر شواهد تاریخی موجود در ایران معاصر است. هیچ‌کس منکر تأثیرگذاری فرهنگ غربی و خطرات ناشی از تأسیس «دهکده جهانی» نیست. انباشت ثروت در غرب، در سایه رویکردهای استعماری، به فرهنگ مهاجم این فرصت را داد تا با استفاده از ظرفیت دانش تولید شده از ثروت غارت‌شده، الگوهای تمدنی خود را به دنیا دیکته کند. اما این مسئله، تنها یک سوی قضیه است و برای پی بردن به اصل مطلب، ناگزیر از بررسی هر دو سوی این معادله هستیم.
ایران طی ۱۰۰ سال اخیر، نظاره‌گر تحولات متعدد و تجارب تاریخی بسیاری بوده‌است. اگر نگاهی به نهضت مشروطیت، نهضت ملی شدن صنعت نفت و درنهایت نهضت و انقلاب اسلامی بیندازیم – صرف‌نظر از همه وقایع ریز و درشتی که طی این ۱۰۰ سال در دفتر تاریخ پرواقعه این سرزمین ثبت شده‌است – می‌توانیم یک تلاش پیوسته را در تمام این سال‌ها تشخیص دهیم: ایرانیان به دنبال احیا و بازتولید چیزی هستند که داشته و بوده‌اند. آن‌ها طالب احیای قدرت تمدنی از دست رفته‌ای بودند که طی دو قرن اخیر به دلیل نفوذ استعمار در کشور، دچار نقصان شدید شده‌بود. شاید بگویید این خیزش‌ها صرفاً با هدف استعمارزدایی انجام گرفت و این رویکرد، قادر به بازتولید ساختاری «تجزیه‌ناپذیر» در بدنه اجتماعی و فرهنگی ایران نیست؛ اما شواهد تاریخی خلاف این باور را نشان می‌دهد. ایرانیان در همه این سال‌ها و به‌ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، به دنبال بازتولید عوامل تمدن‌سازی بودند که بقای هزاران ساله آن‌ها را تضمین کرده‌بود. بدون بازتولید این عوامل، حفظ و پاسداری از ثغور جغرافیایی ایران با این حجم از قومیت‌ها و عقاید متنوع و گاه متناقض، امکان نداشته و ندارد. در این بازتولید، تمام نهادهای تمدن‌ساز ایرانی پای کار آمد و رفتارهای ضد آن از معرکه بیرون انداخته‌شد. جمهوری اسلامی با تأکید بر حضور ملت برای بازتولید این توانمندی راهبردی، عملاً عرصه‌ای جدید را برای نقش‌آفرینی اقوام گوناگون ایرانی در ساختارهای حاکمیتی گشود؛ عرصه‌ای که تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، عملاً به روی مردم بسته بود و قاطبه ملت، جز در برهه‌هایی مانند نهضت مشروطه و ملی شدن صنعت نفت، نقشی در فرایند آن نداشتند. به دیگر سخن، بازتولید عوامل تمدن‌ساز در پیکره جامعه ایرانی، برخاسته از امیال یک جریان – در اینجا دربار پهلوی – بود که نه به دنبال احیا، تقویت و بقای ساختارهای تمدنی برای فرهنگ ایرانی، بلکه در پی ایجاد فضا و موقعیتی برای تداوم زیست و بقای حکومتی خود بود. در چنین وضعیتی، دو عاملی که در ابتدای سخن از آن‌ها یاد کردیم، فرصت نقش‌آفرینی نداشتند. پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام مردمی جمهوری اسلامی که ساختار و ماهیت آن برخاسته از هویت ملی و نیاز و خواست عموم ایرانیان بود، فرصتی طلایی برای این بازتولید به وجود آورد؛ فرصتی که در جریان جنگ تحمیلی هشت‌ساله، جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و نبرد روزهای اخیر می‌توان جلوه‌های بروز و ظهور آن را – با وجود همه کاستی‌های اقتصادی و بحران‌های ناشی از آن – مشاهده کرد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha