از همه دوگانههای محتمل دینی (مانند دوگانه حق و باطل) و ارزشی (انسانیت و توحش) در این جنگ هم که بگذریم، امروز با مجموعهای از دوگانهها روبرو هستیم که شاید هیچ وقت به این صورت آشکار مقابل هم قرار نگرفته بودند: دوگانه "هویت ایرانی" و "سلطه اجنبی"؛ دوگانه "تسلیم بدون قید و شرط در برابر دشمن" و "ایستادگی در برابر دشمن"؛ و دوگانه "دفاع از وحدت ملی" و "رها کردن کشور در برابر خطر تجزیه".
ما در زندگی روزمره و فعالیتهای علمی خود در دانشهای مختلف فلسفی و دینی و اجتماعی با انواعی از این دوگانههای متضاد (مانند دو گانه خدا و شیطان، حق و باطل، خوب و بد، خیر و شر، نور و ظلمت، عدل و ظلم، علم و جهل) و دوگانههای متغایر (مانند دوگانه جسم و روح، زن و مرد، آب و خاک، عقل و نقل، کمیت و کیفیت، خواص و عوام، آرمانگرایی و واقعگرایی) سر و کار داریم.
توجه به دوگانهها در آموزههای دینی هم بسیار پرکاربرد است. به عنوان مثال امیر المؤمنین علی علیه السلام در بخشی از خطبه ۱۴۷ نهج البلاغه میفرمایند: "... و بدانید راه رشد را نخواهید یافت مگر آن که بدانید چه کسانی آن را وانهادهاند و به پیمان قرآن پایبند نخواهید ماند مگر این که بدانید چه کسانی آن را گسستهاند و به قرآن چنگ نخواهید زد مگر این که بدانید چه کسانی آن را به سویی دیگر انداختند ..." عبارت "تُعرَفُ الأشیاءُ بِأضدادِها" (پدیدهها از راه بررسی ضد آنها شناخته میشوند.) در متون دوره اسلامی نیز، نمونهای برای توجه داشتن دانشمندان مسلمان به کاربرد دوگانهها برای شناخت است.
در عرصه عمل، یکی از چالشهای زندگی فردی و اجتماعی انسان، تصمیمگیری درست به هنگام روبرو شدن با دوگانههایی است که برتر نهادن یکی از آنها بر دیگری آسان نباشد. تعابیری مانند "ماندن در سر دوراهی" و "مبتلا شدن به درد چه کنم؟ چه کنم؟" در فرهنگ عامیانه ما، بازتاب دهنده این چالش است. جنگ تحمیلی کنونی دربردارنده انواع زیادی از دوگانهها از منظر دینی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی است که شناسائی و برشمردن آن خود یک نوشته مستقل میخواهد.
اخیرا آقای محسن چاوشی ـ یکی از خوانندگان عزیز کشورمان ـ یادداشتی را معطوف به اجرای تازهترین آواز خود با نام "حسبی الله ..." منتشر کردهاند، که یک نمونه خوب از دوگانههای این جنگ در عرصه معرفت و چگونگی روبرو شدن با آنها در عرصه عمل است. در سطرهای نخست این یادداشت چنین آمده است: "... سکوت کردم! و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم»... در خانهی من نه صدا و سیما یکریز جمهوری اسلامی را تبیین میکند نه اینترنشنال و منو تو مجال حضور دارند."
این وسط بودن، یعنی "میانِ" دو سوی این دوگانه، هیچ جانبی را برنگزیدن؛ ولی این خواننده عزیز پس از چند سطر، اظهار میدارد: "... به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمیتوانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند!"
و این عبارت، یعنی عبور از مرحله تردید و وانهادنِ "میان" و پا نهادن به "میانه"ی میدان، یعنی چیره آمدن بر سرگردانی و سکوت و رسیدن به این نتیجه که دو طرف این جنگ با هم برابر نیستند و یکی از طرفها حق مطلق هم که نباشد در جانب حق ایستاده است و باید او را یاری کرد.
از همه دوگانههای محتمل دینی (مانند دوگانه حق و باطل) و ارزشی (انسانیت و توحش) در این جنگ هم که بگذریم، امروز با مجموعهای از دوگانهها روبرو هستیم که شاید هیچ وقت به این صورت آشکار مقابل هم قرار نگرفته بودند: دوگانه "هویت ایرانی" و "سلطه اجنبی"؛ دوگانه "تسلیم بدون قید و شرط در برابر دشمن" و "ایستادگی در برابر دشمن"؛ و دوگانه "دفاع از وحدت ملی" و "رها کردن کشور در برابر خطر تجزیه".
به نظر میرسد در عرصه عمل، تشخیص و انتخاب راه درست در برابر این دوگانهها چندان دشوار نباشد. دست آقای محسن چاوشی عزیز را به گرمی میفشرم و همراه با زمزمه "همه سر به سر تن به کشتن دهیم ــ از آن به، که کشور به دشمن دهیم"، عبارتی دیگر از نوشته او را خطاب به برخی از هنرمندان، ورزشکاران، نخبگان مؤثر در جامعه و به ویژه همکاران دانشگاهی که هنوز از "میان" به "میانه" نیامدهاند، تکرار میکنم:
"... دیدم جنگ است و فقط میتوانم بخوانم! که اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم و بیگانهای به کشورم یورش میبرد همین کار را میکردم … برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع میکنند، خواندم … "
محسن الویری





نظر شما