کمتر کسی تصور میکرد که یک تاس و چند دست میتواند این قدر سرگرمیساز باشد و مستند-مسابقه «گل یا پوچ» به برنامهای پرطرفدار در میان خانوادههای ایرانی تبدیل شود.
فصل جدید این برنامه با اجرای «صابر ابر» در ۱۰قسمت پخش شد و به پایان رسید، اما «گل یا پوچ» هم مانند بسیاری از برنامههای سرگرمکننده و تماشایی نمایش خانگی و تلویزیون در روزهای جنگ به محاق رفت. اگرچه حمله متجاوزانه آمریکا و اسرائیل به کشورمان در آغازین روزها، قطار زندگی مردم را دچار کندی کرد، اما مردم مقاومت کردند چون زور زندگی از زور مرگ بیشتر است. در روزهایی که ترس و نگرانی در فضای خانهها رخنه کرده و از جدلهای بیحاصل سیاسی چیزی جز کدورت درنمیآید، خانوادهها میتوانند با سرگرمیهای سادهای چون بازیهای گروهی و خانوادگی، از فرصتهای با هم بودنشان، خاطره و لبخند بسازند و چه ایدهای بهتر از اجرای یک بازی ساده ایرانی.
در میان مستند-مسابقههای نمایش خانگی، رقابت «گل یا پوچ» تنها بازی اصیل ایرانی بود که برچسب کپیبرداری از یک برنامه خارجی را نخورد. این بازی ایرانی که در گعدههای دوستانه در کافهها و دورهمیهای خانوادگی بازی میشد، حالا تبدیل به یک شو تلویزیونی شده بود که گروههایی برای بدست آوردن یک جایزه بزرگ و وسوسهانگیز با هم رقابت میکردند.
مسابقهای که در فصل اول آن با اجرای مهران مدیری، آن قدر جذاب و سرگرمکننده بود که به فصل دوم رسید و حالا خبر از پخش فصل دیگری با نام جدید «شاهگل» و میزبانی مهران مدیری به گوش میرسد.
فصل اول این برنامه توانست توجهات را به یک بازی ایرانی جلب کند و یک تفریح سرگرمیساز ارزان را در اجتماعات خانوادگی و دوستانه رونق بخشد چون برای این بازی در سادهترین شکل اجرای آن کافی است یک گل داشته باشید و چند بازیکن مشتاق.
تولید رئالیتیشو براساس بازیهای قدیمی، ایده جذابی است که میتواند علاوه بر اینکه نسل جدید را با بازیهایی از جنس «گل یا پوچ» آشنا کند، اسباب سرگرمی مردم در اوقات فراغتشان شود. حتماً بازیهای ایرانی دیگری هم وجود دارد که با کمی خلاقیت و تنوعبخشی میتواند به یک ابزار مفرح برای اجتماعات دوستانه و خانوادگی تبدیل شود.
فرامتن یک رقابت
پس از موفقیت سری نخست گل یا پوچ، سری دوم آن با همان قواعد و قوانین قبلی ساخته شد با این تفاوت که این بار به صورت لیگ و با شرکت ۶گروه برگزار شد که هر یک از تیمها مانند لیگهای فوتبال باید با پنج گروه دیگر مسابقه بدهند. سازندگان در فصل دوم تلاش کردند با بازطراحی برخی مؤلفهها و تغییر میزبان، کیفیت روایت و پرداخت شخصیتها را نسبت به فصل قبل ارتقا دهند، از این رو بیشتر تمرکز روی شخصیت شرکتکنندگان و قصههای زندگیشان بود.
در واقع شرکتکنندگان برنامه، هر کدام تبدیل به برند با ویژگیهای منحصربهفرد شدهاند که همچون کاراکترهای یک مجموعه داستانی، اوج و فرودهایی شنیدنی در مسیر رویارویی با حریفانشان دارند. در این فصل، میزبانها فرصت بیشتری برای عرضاندام و حرف زدن دارند و هیجانات و احساساتشان مقابل دوربین آشکارتر شده است. در آغاز هر قسمت، سه شرکتکننده هر گروه، معرفی کوتاهی از خودشان دارند تا شناختی نسبی درباره آنها داده شود مثلاً اینکه یکی از شرکتکنندگان با اینکه راننده سرویس مدرسه بود اما آن قدر در گلگیری، قوی ظاهر شد که تسلط خوبی روی روحیات و حالات طرف مقابل داشت و میتوانست از نگاه به چشمان رقیب و آنالیز گلپراکنی تشخیص دهد که گل در کدام دست از گروه رقیب است یا شرکتکننده نوجوانی به نام «علی کوچولو» که کریخوانیهای بامزهای داشت اما در همین کریخوانی حواسش بود که از دایره ادب خارج نشود. او حتی وقتی مرام بازی جوانمردانه را زیر پا میگذارد و به چشمان گلگیر تیم رقیب نگاه نمیکند و جانمایه یک بازی تماشایی را میگیرد، از ته دل ناراحت میشود و اعتراف میکند که برد با یک بازی بسته به جانش ننشسته است. آنچه سبب میشود که این بازی جذاب شود، فرامتن آن است؛ اتحادی که با اشتباههای فردی همچنان در تیم حفظ میشود یا احساسات و روابط شرکتکنندگان نسبت به هم، پیشینه رفاقتهایی که طرفهای بازی خارج از میز مسابقه با هم دارند، حالا روبهروی هم قرار گرفتهاند و باید چشم روی رفاقتهایشان ببندند.
یک انتخاب درست
نقش مجری یا میزبان در رئالیتیشو به اندازه اجرا در یک تاکشو، کلیدی نیست، اما میتواند روی دیده شدن آن برنامه تأثیر بگذارد. در سری نخست «گل یا پوچ» مهران مدیری کاملاً در خدمت مسابقه بود و حضوری بهاندازه داشت. در سری دوم، صابر ابر نخستین اجرای خود را تجربه میکرد و اتفاقاً انتخاب خوبی برای هدایت مسابقه بود چون درک درستی از حال و هوای برنامه داشت، به ویژه در جاهایی که هیجان بازی به اوج خودش میرسید یا آنجا که سکوت بر فضای مسابقه حاکم میشد.
او ارتباط خوبی با شرکتکنندگان برقرار میکرد و آنها نیز احساس راحتی بیشتری با میزبان داشتند. شرکتکنندگانی که نقطه عطف این برنامه از سری نخست بودند و حالا در سری دوم هر کدامشان به یک کاراکتر آشنا در ذهن مخاطب تبدیل شدند، کاراکترهایی که قصههایی تماشایی داشتند و برد و باختشان شبیه موقعیتهای زندگی بود. از یک پسر نوجوان موفرفری گرفته که رؤیای بازیگری را در سر داشت تا کارمند جوان یک شرکت که آرزوی راهاندازی کافهاش را در سر میپروراند و حتی شرکتکنندهای که شباهت چهرهاش به دیهگو مارادونا، تماشایی بود و با همین لقب هم در طول مسابقه شناخته میشد. این داستانسازیها دقیقاً قرینه شعار تبلیغاتی سری دوم مسابقه بود اینکه «گل یا پوچ فقط رقابت نیست... یه داستانه» داستانی با فراز و فرودهای زیاد و نقاط عطفی که مخاطب را تا آخر با شرکتکنندگان همراه میکرد.
اگرچه «گل یا پوچ» در فصل اول روی نام مهران مدیری سوار شد، اما به پشتوانه ستارههای ناشناختهاش که بازیکنان برنامه بودند در میان مخاطبان جا باز کرد و تیم طراحی و تولید تشخیص داد براساس بازخوردهای مخاطبان نسبت به فصل ابتدایی، کدام قسمتها را باید محفوظ نگه دارد و کدام بخشها چه در طراحی و چه اجرا، نیاز به بازبینی دارد. از اینرو تغییر مجری در فصل دوم چندان آسیب جدی به برنامه وارد نکرد چون بار اصلی برنامه روی دوش بازیکنان بود. شاید در آغاز فصل دوم، به سختی میتوانستیم تصور کنیم که صابر ابر میتواند جایگزین خوبی برای مهران مدیری باشد و در قد و قواره جایگزین این چهره در برنامه ظاهر شود، اما او در عین تسلط بر اجزای بازی و تعامل صمیمانهای که با شرکتکنندگان پیدا کرد، حضوری بهاندازه در مقابل دوربین داشت و میدانست ستارههای اصلی این برنامه، نه میزبان که شرکتکنندگان گمنام آن هستند، کسانی که به خاطر استعداد و توانمندی فوقالعادهشان در بازی با گل و یا خالیبازی، میتوانند مخاطبان را به هیجان بیاورند یا قدرت حدس و گمانشان را محک بزنند.
نور صحنه بر چهرههای معمولی
فرمول طلایی احیای یک بازی سنتی ایرانی که به بهانه پخش همین مجموعه، تبدیل به یک سرگرمی در جمعهای دوستانه و خانوادگی شده است، دستاورد کمی برای سازندگان گل یا پوچ نیست و آنچه فراتر از این دستاورد میتوان روی آن انگشت تأکید گذاشت، افزایش کیفی فصل دوم نسبت به فصل اول است.
آن قدر کاراکتر بازیکنان برنامه در فصل جدید جذاب و دوستداشتنی هستند که نه تنها جای خالی «مهران مدیری» در این فصل به چشم نیامد بلکه تمرکز برنامهسازان روی بازیکنان بیشتر شد و نور صحنه روی چهره آدمهای معمولی افتاد که قصههای واقعی داشتند، اشکها و لبخندهایشان بازی نبود و احساسات و اکتهایشان چون از دل برمیآمد بر دل مینشست.
حالا میتوان گفت گل یا پوچ داستانی است که فراتر از هیجان یک رقابت، توانسته مخاطبان را با خود همراه کند و ماهیت ساده بازی هم در پیچیدگی شخصیتها و داستانهایشان از خطر تکراری شدن، رمیده است.
بزرگترین امتیاز گل یا پوچ بازآفرینی یک بازی سنتی ایرانی است که حس آشنایی و صمیمیت در مخاطبان ایجاد میکند، حتی طراحی صحنه و دکور برنامه هم شبیه به فضای قهوهخانههاست که بازیکنان را دور یک میز نشانده و روی دیوار هم یک نقاشی قهوهخانهای بزرگ جا خوش کرده است.
فصل دوم این برنامه که از فیلیمو پخش شد، تلاشی برای بازگرداندن یک سرگرمی سنتی به قاب رسانه بود؛ تلاشی که در صورت تقویت خلاقیت اجرایی، طراحی آیتمهای مکمل و حفظ ریتم برنامه در فصلهای بعدی میتواند جایگاه باثباتتری در میان رئالیتیشوهای سرگرمکننده نمایش خانگی پیدا کند چون روی نقطه درستی دست گذاشته است، نه فقط تکیه بر هیجان لحظهای مسابقه بلکه روایت شیرین داستان زندگی آدمهای معمولی.





نظر شما