تحولات منطقه

در قسمت پیشین این نوشتار که روز ۱۷فروردین منتشر شد، اشاره کردیم که خوارج به‌عنوان یک جریان، چگونه با وجود سرکوبی میدانی به بقای خود در جامعه اسلامی ادامه دادند و چه تأثیری بر وقایع پس از خود، تا دوران معاصر گذاشتند.

بازخوانی چرایی شکل گرفتن یک جریان تندرو در تاریخ اسلام/ خوارج؛ از «توهم تقوا» تا شمشیرهای برهنه
زمان مطالعه: ۹ دقیقه

در قسمت پیشین این نوشتار که روز ۱۷فروردین منتشر شد، اشاره کردیم که خوارج به‌عنوان یک جریان، چگونه با وجود سرکوبی میدانی به بقای خود در جامعه اسلامی ادامه دادند و چه تأثیری بر وقایع پس از خود، تا دوران معاصر گذاشتند. پرسش مهم دیگری که باید در مورد خوارج مطرح و در حد امکان پاسخ داده‌ شود، به چرایی و چگونگی شکل ‌گرفتن آن‌ها مربوط می‌شود. اینکه چه بستر فکری و اجتماعی سبب شکل گرفتن چنین جریانی در بطن جامعه اسلامی شد، پرسشی راهبردی است که باید با عنایت به شواهد تاریخی در صدد پاسخ‌گویی به آن برآمد. در نوشتار پیش رو کوشیده‌ایم با تکیه بر گزاره‌های تاریخی و واکاوی شخصیت برخی از سران این جریان در دوره متقدم، به زوایایی کمتر دیده شده از چرایی شکل‌گیری خوارج ورود کرده و در نهایت، مصادیق عینی‌تر آن را در ادوار تاریخی بعد و به ویژه در دوره معاصر جست‌وجو کنیم.

زاهدانی با شمشیرهای خون‌ریز

برای درک پدیده خوارج، پیش از هر چیز باید رهبران و چهره‌های شاخص آن‌ها را شناخت. متون تاریخی تصویری پارادوکسیکال از این افراد ارائه می‌دهند؛ مردانی که پیشانی‌هایشان از کثرت سجده پینه بسته بود؛ اما دست‌هایشان به خون بی‌گناهان آغشته شد. چنان‌که ابوحنیفه دینوری در کتاب «اخبار الطوال» به تفصیل بیان می‌کند، رهبر اصلی خوارج در جنگ نهروان «عبدالله بن وهب راسبی» بود. او به دلیل عبادت‌های طولانی و سجده‌های بسیار، به «ذوالثفنات» (صاحب پینه‌ها) شهرت داشت. قبیله بنی‌راسب که ابن‌وهب به آن‌ها منسوب بود، اصالتاً از قبایل یمنی بودند که پس از گسترش فتوحات اسلامی به عراق و به ویژه بصره هجرت کردند. آن‌ها با وجود بر زبان آوردن شهادتین، فرصت آموختن مبانی دینی را نیافتند. عبدالله در متون تاریخی و روایی، در زمره «تابعین» طبقه‌بندی شده و ظاهراً هیچ‌گاه فرصت دیدار با رسول ‌خدا(ص) را پیدا نکرد. وی برای تندروها شخصیت کاریزماتیک محسوب می‌شد؛ در فن خطابه مهارت داشت و می‌توانست با استفاده از آیات قرآن و تقطیع آن‌ها، احساسات مذهبی و بدوی اطرافیانش را تحریک کند. ویژگی بارز راسبی، جزم‌اندیشی مطلق او بود. او هیچ فضایی برای دیپلماسی، مصلحت‌اندیشی یا تفسیرهای متفاوت از دین قائل نمی‌شد و این‌ها ناشی از برداشت‌های شخصی او از متون دینی و فهمش نسبت به اصول عقاید اسلام بود. چهره مهم دیگر، «حرقوص بن زهیر» ملقب به «ذوالثدیه» است. محمد بن جریر طبری در تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری) او را یکی از خشن‌ترین و در عین حال متعصب‌ترین افراد این جریان معرفی می‌کند. «حرقوص» نماد کامل فردی بود که ظاهر دین را بر روح آن ترجیح می‌داد. او پیشینه حضور در جنگ‌های فتوحات را داشت و از نظر نظامی باتجربه بود؛ اما از نظر فکری در پایین‌ترین سطح تحلیل قرار داشت. مرگ او در جنگ نهروان به‌عنوان نشانه‌ای از حقانیت سپاه مقابل در متون تاریخی ثبت شده ‌است. نقش جسمانی وی ظاهراً بر خشونت و نوع نگاه وی به جامعه تأثیری مستقیم داشته‌است. «مسعر بن فدکی» تمیمی نیز از دیگر سردمداران این جریان بود. «ابن‌اثیر» در «الکامل فی‌ التاریخ» نشان می‌دهد چگونه مسعر با روحیه‌ای کاملاً قبیله‌ای و جنگ‌طلبانه، هرگونه گفت‌وگو را رد می‌کرد. او کسی بود که حتی به فرستادگان صلح نیز رحم نمی‌کرد و منطق او تنها شمشیر بود.

دیالوگ‌های درون‌گروهی: از «وحشت گناه» تا «عطش خون»

برای درک عمیق‌تر طرز فکر خوارج باید به خلوت‌ها و شب‌نشینی‌های مخفیانه اعضای این فرقه هم نگاهی انداخت؛ جایی که دیالوگ‌های میان سران و نیروهای رده‌پایین، پرده از روان‌شناسی توده‌ای این جریان برمی‌دارد. متون تاریخی نشان می‌دهد گفت‌وگوهای درونی این گروه، ترکیبی از وحشتِ اعتقادی و توجیهات تندروانه بوده است. محمد بن جریر طبری در «تاریخ الامم و الملوک» (تاریخ طبری) گزارشی دقیق از یکی از مهم‌ترین جلسات سران خوارج در خانه عبدالله بن وهب راسبی ارائه می‌دهد. در این سطح، گفت‌وگوهای رهبران بیشتر حول محور توجیه شرعی شورش و چارچوب‌بندی ایدئولوژیک می‌چرخد. راسبی در این جلسه خطاب به سران قوم می‌گوید: «به خدا سوگند، سزاوار نیست قومی که به خدای رحمان ایمان دارند و به حکم قرآن گردن می‌نهند، دنیا را بر امر به معروف و نهی از منکر ترجیح دهند... از این شهر ستمکاران بیرون رویم». در کلام سران، یک فراروی استراتژیک دیده می‌شود؛ آن‌ها با مصادره به مطلوب مفاهیمی چون «امر به معروف»، خروج بر حاکمیت را نه یک طغیان سیاسی؛ بلکه یک فریضه قطعی الهی جلوه می‌دادند؛ اما در سطح نیروهای معمولی و پیاده‌نظام خوارج، دیالوگ‌ها رنگ و بوی دیگری داشت. «احمد بن یحیی بلاذری» در «انساب الاشراف» به خوبی این فضای روانی را ترسیم می‌کند. در میان عوامِ خوارج، بحث غالب، «ترس از جهنم» و «احساس گناهِ فلج‌کننده» بابت پذیرش اولیه حکمیت در سال ۳۷ قمری و در جریان جنگ صفین بود. نیروهای معمولی در حلقه‌های خود مدام تکرار می‌کردند که با تن دادن به داوری انسان‌ها، کافر شده‌اند و اکنون هیچ راهی برای پاک شدن این لکه ننگ، جز ریختن خون (خون خودشان در قالب کشته شدن یا خون مخالفانشان) وجود ندارد. در گفت‌وگوهای این افراد عادی، مفاهیمی با معنای گسترده و عمیق، به ساده‌ترین و خشن‌ترین شکل ممکن تقلیل می‌یافت. ابن اثیر در الکامل فی‌التاریخ اشاره می‌کند که وقتی خوارج با یکدیگر سخن می‌گفتند، مدام یکدیگر را به یاد آیات عذاب می‌انداختند و می‌گریستند. آن‌ها در مکالمات روزمره خود، هرکس را که با آن‌ها هم‌عقیده نبود، به سادگی «مشرک» خطاب می‌کردند و در همان حال، سران خوارج (مانند حرقوص بن زهیر) از این احساس گناهِ نیروهای عادی به عنوان موتور محرک نظامی استفاده می‌کردند. در واقع، در حالی که نیروی معمولی بادیه‌نشین در توهم پاک کردن گناهان خود با شمشیر بود، سران خوارج این انرژی کور را در مسیر یک انتقام‌جویی کورکورانه علیه ساختار سیاسی مستقر هدایت می‌کردند. این تضاد و در عین حال هم‌افزایی میان «جهل عوام» و «تعصب ایدئولوژیک رهبران»، مرگبارترین سلاح خوارج در نهروان بود.

تحلیل جامعه‌شناختی: تقابل بادیه‌نشینی و دولت‌داری پیچیده

برای فهم چرایی شکل‌گیری خوارج نمی‌توان تنها به تاریخ سیاسی اکتفا کرد. «ابن خلدون» در «مقدمه» معروف خود، کلیدواژه مهمی به نام «عصبیت» بدوی و قبایلی را مطرح می‌کند که در تحلیل پیدایش خوارج بسیار راه‌گشاست. بیشتر اعضای خوارج از قبایل بادیه‌نشین «تمیم»، «بکر بن وائل» و «بنی‌شیبان» بودند. این قبایل پس از فتوحات اسلامی، به سرعت از بیابان‌ها به شهرهای نوبنیادی چون کوفه و بصره مهاجرت کردند. آن‌ها که پیش از این با ساختار ساده، خشن و بی‌تکلف بیابان خو گرفته بودند، اکنون با پیچیدگی‌های یک دولت بزرگ، مناسبات اقتصادی جدید و دیپلماسی سیاسی مواجه‌شدند. چنان‌که «هشام جعیط»، متفکر و تاریخ‌پژوه معاصر تونسی در تحلیل‌های خود از شهر کوفه (در کتاب «کوفه: سرچشمه شهر عربی اسلامی») نشان می‌دهد خوارج اغلب از طبقه «قُرّا» (قاریان قرآن) بودند؛ اما این قاریان، نه عالمان دین؛ بلکه عرب‌های بادیه‌نشینی بودند که قرآن را تنها حفظ کرده و با همان ذهنیت ساده و بسیط بدوی خود آن را تفسیر می‌کردند. آن‌ها توانایی درک پیچیدگی‌های حکمرانی امام علی(ع) و ضرورت‌های راهبردی مانند پذیرش موقت حکمیت، با توجه به شرایط پیش‌آمده را نداشتند. از منظر جامعه‌شناختی، خوارج نماینده طبقه‌ای بودند که در برابر هژمونی نخبگان و پیچیدگی‌های تمدنی، دچار نوعی «شوک فرهنگی» شده و برای بازیافتن هویت خود، به افراط‌ ‌گرایی مذهبی پناه بردند. این وضعیت، دست‌کم در برخی از رده‌های پایین این جریان دیده می‌شد.

تحلیل اعتقادی: انسداد فکری و تولد تکفیر

هسته مرکزی عقاید خوارج که «ابوالعباس مبرد» در کتاب «الکامل مبرد» (که از مهم‌ترین منابع ادبی و تاریخی در شناخت ادبیات و تفکر خوارج است) به خوبی آن را بازتاب داده ‌است، حول محور تقلیل‌گرایی شدید دینی می‌چرخید. شعار «لا حُکمَ الا لِلّه» در ظاهر شعاری کاملاً توحیدی بود؛ اما در باطن، ابزاری برای نفی هرگونه نهاد بشری و عقلانیت سیاسی محسوب می‌شد. خوارج معتقد بودند هرکس مرتکب «گناه کبیره» شود، کافر است و خون و مال او مباح می‌شود. این ایده، خطرناک‌ترین بدعت در تاریخ عقاید اسلامی بود. «شهرستانی» در «الملل و النحل» در تشریح عقاید آن‌ها می‌نویسد خوارج پذیرش حکمیت انسانی در امور دینی را شرک مطلق می‌دانستند. آن‌ها خود را تنها مؤمنان واقعی روی زمین می‌پنداشتند و جامعه اطرافشان را «دارالکفر» (سرزمین کفر) می‌نامیدند. این انحصارطلبی عقیدتی موجب شد آن‌ها دست به جنایاتی چون قتل عبدالله بن خباب (از صحابه) و همسر باردارش بزنند، تنها به این دلیل که او با عقاید تکفیری آن‌ها همراهی نکرده‌ بود. در واقع، دین برای خوارج نه یک مسیر برای تعالی روحی؛ بلکه فهرستی از قوانین خشک بود که تخطی از هر کدام، مجازات مرگ را در پی داشت.

تحلیل روان‌شناختی: خودشیفتگی و تفکر «صفر و صدی»

از منظر روان‌شناسی مدرن، رفتار خوارج نهروان را می‌توان به عنوان یک نمونه کلاسیک از اختلالات شخصیتی در بستر گروهی تحلیل کرد. نخستین ویژگی روان‌شناختی آن‌ها، «تفکر دوقطبی» (سیاه و سفید) بود. این نوع تفکر که در روان‌شناسی شناختی به عنوان یک خطای شناختی دانسته می‌شود، به آن‌ها اجازه می‌داد بدون هیچ‌گونه عذاب وجدانی، دست به خشونت‌آمیزترین اعمال بزنند. ویژگی دوم، خودشیفتگی بود. متون تاریخی پر از گزارش‌هایی است که نشان می‌دهد خوارج چقدر به نمازها و روزه‌های خود غره بودند. آن‌ها دچار این توهم بودند که مقرب‌ترین انسان‌ها در پیشگاه خداوند هستند. این خودشیفتگی، به آن‌ها نوعی «حقانیت کاذب» می‌داد. فردی که دچار خودشیفتگی مذهبی است، هرگونه نقد را حمله به ساحت دین تلقی می‌کند و مخالف خود را دشمن خدا می‌پندارد. علاوه بر این، روان‌شناسیِ رفتار توده‌ای نشان می‌دهد خوارج دچار نوعی «ناهماهنگی شناختی» شده بودند. آن‌ها متوجه شدند با تحمیل حکمیت در صفین، اشتباه بزرگی مرتکب شده‌اند؛ اما به جای پذیرش مسئولیت اشتباه خود، با استفاده از مکانیسم دفاعی «فرافکنی»، گناه را به گردن امیرمؤمنان(ع) انداختند و از او خواستند به کفر خود اعتراف و توبه کند. این فرافکنی، راهی روانی برای فرار از احساس گناه ناشی از تصمیم‌های غلط گذشته بود.

نگاهی به نمونه‌های معاصر

در دوران معاصر نیز برخی جریان‌های فکری با همان زیرساخت‌هایی شکل گرفتند که در خوارج مورد مطالعه قرار دادیم. مشهورترین و قابل‌ بررسی‌ترین نمونه، جریان «گروهک تروریستی فرقان» در ماه‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی است. این گروهک که با هدایت شخصی به نام «اکبر گودرزی» شکل‌ گرفته ‌بود، از نظر نوع عملکرد و ساختار شکل‌گیری، شباهت تام و تمامی به جریان خوارج داشت. این گروه در سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰ خورشیدی به ترور تعدادی از برجسته‌ترین یاران امام خمینی(ره) و مسئولان جمهوری اسلامی دست زد؛ افرادی مانند شهید مطهری، شهید قرنی، شهید عراقی و حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (که در جریان ترور گروهک فرقان، به افتخار جانبازی نائل شدند). گودرزی به‌عنوان سرکرده گروه، در میان پیروانش چهره‌ای کاریزماتیک داشت. او تفاسیر خاص خودش را از قرآن ارائه می‌داد. تفسیر آن‌ها در میان مبارزان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی، به تفسیرهای «لوله‌تفنگی» مشهور بود. گودرزی از هر آیه قرآن اسلحه‌ای بیرون می‌آورد و با استفاده از آن، اطرافیانش را برای انجام ترور تشویق می‌کرد. وی ظاهری زاهد داشت و مشهور است که هنگام بازداشت، در خانه تیمی او حدود ۳۰۰ هزار تومان وجه نقد- به نرخ سال ۱۳۵۸ خورشیدی- پیدا کردند؛ اما خود گودرزی از نان و پنیر به‌عنوان غذا استفاده می‌کرد. افراد او به سادگی حکم اعدام افراد بی‌گناه را صادر می‌کردند. شهادت شهید مطهری تنها به این دلیل بود که آن مرحوم در مقدمه کتاب «علل گرایش به مادی‌گری» به نقد افکار فرقانی‌ها پرداخت و مانند خوارج، نقد به تفکر آن‌ها هم مجازات مرگ در پی داشت. افراد رده‌های پایین گروهک فرقان نیز مانند خوارج، عموماً افراد ساده و تحصیل‌نکرده‌ای بودند که جز ظواهر دین، چیزی را نمی‌شناختند. آن‌ها به شدت تحت تأثیر حرف‌های گودرزی و تفاسیر وی از قرآن قرار داشتند و به این ترتیب، مجموعه مخوف، بر بستری شبیه بستر شکل‌گیری خوارج به وجود آمد و جنایت‌های بی‌شماری را رقم زد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha