رسانهها طی چند سال اخیر آنقدر از تواناییها، شگفتیها، فرصتسازیها و البته مزایا و معایب بهکارگیری هوش مصنوعی گفته و نوشتهاند که کسی جرئت یا فرصتی پیدا نکرده از نقطه ضعفها و خطراتی که این فناوری را تهدید میکند حرفی بزند. اقتصاد هوش مصنوعی یکی از همان عرصههایی است که فناوری قرن۲۱ ممکن است در آن لنگ بزند. «گاردین» بهتازگی گزارشی درباره آثار جنگ علیه ایران بر اقتصاد هوش مصنوعی منتشر کرده است.
حرکت روی لبه تیغ
همانطور که در مقدمه مطلب اشاره کردیم، گاردین بهتازگی گزارشی منتشر کرده که حسابی روی اعصاب طرفداران دو آتشه هوش مصنوعی است. کل ماجرا هم درباره این است که اگر پیامدهای جنگ علیه ایران،درتنگه هرمز همچنان ادامهدار باشد و قیمت انرژی سر به فلک بکشد، اقتصاد به ظاهر پرزرقوبرق «هوش مصنوعی» که با هزار ترفند سر پا مانده، ممکن است مثل یک قلعه پوشالی فرو بریزد. درواقع گاردین با این گزارش حسابی نوک پیکان انتقادش را به سمت شکنندگی این اکوسیستم پر زرق و برق گرفته است و اگر بخواهیم روراست باشیم، حرف ناحسابی نمیزند.
به نقل از گاردین این حقیقت که هوش مصنوعی مثل یک آدم معتاد، وابسته به برق است و هر ثانیه باید انرژی «تزریق» کند تا زنده بماند، مثل روز روشن است و اگرچه مدیرانش سعی میکنند بگویند «نگران نباشید، ما سعی میکنیم کممصرف باشیم» اما از نگرانیها چیزی کم نکرده است؛ مثلاً سام آلتمن، مدیرعامل OpenAI، با مقایسه آموزش مدلها با «رشد یک انسان» تلاش میکند از نگرانیهای زیستمحیطی کم کند. او در یک اظهارنظر طلایی گفته: «مردم نگران انرژی مصرفی هوش مصنوعی هستند، اما آموزش یک انسان هم ۲۰ سال غذا خوردن و کلی انرژی میبرد!». بر فرض درست بودن این ادعا اما یک مشکل نسبتاً کوچک وجود دارد که باید به آن توجه شود. اینکه شما برای تغذیه یک انسان، مجبور نیستید وامهای سنگین و پنهان بگیرید و شرکت را در معرض ورشکستگی قرار دهید.
واضحتر بگویم هوش مصنوعی صنعتی است که با بدهیهای سنگین و امید به آینده تغذیه میشود؛ صنعتی که هنوز بالغ نشده، اما توقع دارد با سرعت یک دونده المپیک بدود. برای همین حقیقت تلخ این است که نیاز روزافزونِ مراکز داده به برق، نهتنها کم نشده، بلکه در حال افزایش است. حالا اگر این نیازِ بیپایان با افزایش قیمت انرژی - که محتمل است ناشی از تنشهای احتمالی جنگی در منطقه باشد- مواجه شود، چه اتفاقی میافتد؟ خب، واضح است که هزینهها سر به فلک میکشد و این یعنی فشار مضاعف روی شرکتهایی که همین الان هم روی لبه تیغ حرکت میکنند. از طرفی ماجرا فقط بحث انرژی گران نیست و یک نگرانی موازی و در عین حال مرتبط، در مورد رشد سرسامآور «اعتبارات خصوصی (private credit)» وجود دارد. تا جایی که حتی بانک مرکزی انگلستان هم ابراز نگرانی کرده و هشدار داده اگر هزینه انرژی همینطور بالا برود، سهام شرکتهای هوش مصنوعی ممکن است از عرش به فرش پرتاب شوند، چون کل زنجیره تأمین این صنعت - از تراشهها گرفته تا مراکز داده- مثل یک کارخانه ذوبآهن، بهشدت انرژیخور است. رابرت استایگر از سازمان تجارت جهانی هم رک و پوستکنده گفته این رونق هوش مصنوعی، بهشدت پرمصرف است و اگر قیمت انرژی بالا بماند، کل این سوروسات ممکن است مختل شود.
حساب و کتابهای عجیب
اما قصه وقتی جالبتر میشود که به حسابوکتابهای مالی نگاه میکنیم. درآمد صنعت هوش مصنوعی سال گذشته ۶۰ میلیارد دلار بود، اما هزینهاش ۴۰۰ میلیارد دلار! برای جبران این اختلاف، شرکتها دست به کارهایی زدهاند که یادآور بحران سال ۲۰۰۸ است. آنها مراکز داده را با ابزارهای مالی پیچیده و خارج از ترازنامه ساختهاند. یعنی عملاً بدهیها را بستهبندی کرده و به صندوقهای بازنشستگی فروختهاند، طوری که انگار هیچ ریسکی وجود ندارد. اما فقط کافی است انرژی گران شود تا بفهمید آن همه ترفندهای مالی، چیزی جز یک حباب نبوده است. از طرفی تحلیلگران میگویند حدود ۱۲۰ میلیارد دلار از این بدهیها، عملاً از روی ترازنامهها غیب شدهاند. این یعنی ریسک به جای اینکه ناپدید شود، در کل سیستم پخش شده است. اگر در این ساختار تو در تو، یک گره (مثلاً یک مرکز داده) دچار مشکل شود، مثل دومینو همه چیز را با خودش پایین میکشد.
درنهایت، شاید این رونق عجیب و غریب هوش مصنوعی، آنقدر که تبلیغش را میکنند انقلاب صنعتی جدید نباشد؛ بلکه بیشتر شبیه یک نمایش تردستی مالی است که در آن شرکتها وامهای کلان میگیرند تا مراکز داده بسازند و امید دارند که در آینده، هوش مصنوعی از جیب بقیه پول در بیاورد. اما فعلاً، تنها چیزی که هوش مصنوعی واقعاً تولید میکند، صورتحسابهای نجومی برق است که اگر با نوسانهای جنگی ترکیب شود، میتواند رؤیای آینده هوشمند را خیلی سریعتر از آنچه فکر میکنیم، به باد بدهد.





نظر شما