تحولات منطقه

جنگ برای خیلی‌ها همراه با مفهوم شر است؛ بدی، ویرانی و درماندگی؛ اما برای همان‌ها و خیلی‌های دیگر پر است از آورده‌های ناخواسته‌ای که تا پیش از آن در هیاهوی زندگی عادی و روزمره فرصت دیدنشان نبود. 

نگاهی به رفتارهای اجتماعی آن روی دیگر جنگ / یادمان نمی‌رود رالی دور پرچمتان را
زمان مطالعه: ۷ دقیقه

جنگ برای خیلی‌ها همراه با مفهوم شر است؛ بدی، ویرانی و درماندگی؛ اما برای همان‌ها و خیلی‌های دیگر پر است از آورده‌های ناخواسته‌ای که تا پیش از آن در هیاهوی زندگی عادی و روزمره فرصت دیدنشان نبود.
مرور خاطرات هشت سال دفاع مقدس یا دو جنگ‌ تحمیلی اخیر بیش از هر زمان دیگری این ادعا را ثابت می‌کند.

اَلخَیْرُ فی ما وَقَعَ

بنیان‌گذار انقلاب اسلامی، امام راحل(ره) در یکی از دیدارهای خود با گروهی از مرزنشینان کشور در تاریخ ۸/۷/۱۳۵۹ و در همان روزهای ابتدایی جنگ به برخی از برکات جنگ اشاره می‌کنند و می‌گویند:
«بعضی قضایاست که انسان گمان می‌کند که این شر است، لکن به حسب واقع، خیر است. در این قضایای اخیر، که دولت جابر عراق تحمیل کرد بر ایران، باید بگویم «اَلخَیْرُ فی ما وَقَعَ». برای اینکه چند مطلب را ثابت کرد؛ یکی اینکه ضدانقلاب در ایران شایعه می‌کردند که ارتش ایران ارتشی است که از بین رفته و دیگر نمی‌تواند در مقابل دشمن‌ها مقاومت کند و شایعه‌افکنی می‌کردند... در این جنگ تحمیلی، ثابت شد که ارتش نیرومند است و ارتش با سایر قوای مسلحه با هم هستند؛ تفاهم دارند؛ با هم می‌جنگند و همه کسانی که در ارتش هستند، در رأس ارتش هستند، وفادارند. این خود یک خیری بود که جلو شایعات را گرفت.
یک جهت دیگر اینکه این اشخاصی که ادعا می‌کنند و ادعا می‌کردند که ما طرفدار مظلومان هستیم، طرفدار خلق هستیم، فدایی خلق هستیم، مجاهده برای مردم می‌کنیم، ثابت شد به اینکه همه این حرف‌ها، صحبت‌های خلاف واقع بوده است و الان که کشور ایران با حزب بعث منحط در جنگ هستند، الان از آن‌ها هیچ خبری نیست و آن‌ها باز به فسادهایی که اندیشه می‌کردند، ادامه دارند می‌دهند. لکن بر آن‌ها هم ثابت شد که اگر یک روزی دولت ایران بخواهد شر آن‌ها را بکَند، با یک یورش همه آن‌ها را از بین می‌برد. این هم یکی از خیراتی بود که برای ما در این جنگ، در این جنگ تحمیلی حاصل شد.
یکی دیگر اینکه منتشر می‌کردند و دائماً می‌گفتند که انقلاب در اول یک چیزی داشت: مردم با هم بودند و حالا دیگر نیستند با هم، با هم مختلف هستند. از این حرف‌های نامربوط که هی دائماً می‌گفتند. باز در این جنگ ثابت شد که سرتاسر کشور با هم هستند و مردم به همان روح انقلابی باقی هستند و الان از همه جاهایی که جوان‌های ما هستند، از همه اقطار کشور، پیشنهاد می‌کنند که به جنگ بروند، لکن احتیاجی نیست الان به جنگ آن‌ها و اگر ـ خدای نخواسته ـ یک وقت احتیاج شد، آن وقت معلوم می‌شود که چه خواهد شد. این‌ها از اموری بود که خیر بود برای ما.
یکی از امور که باز خیر بود برای ما اینکه دولت عراق فهمید که با کی طرف است. این‌ها دائماً هی پیش خودشان می‌گفتند که ما اگر
ـ همچو خیالات می‌بافتند که اگر ما ـ حمله به ایران بکنیم، در همان حمله اول، دیگر کار تمام است و ما می‌رویم برای مرکز ایران و همه جا. حالا فهمیدند که نه، مسئله این‌طور نیست. در عین حالی که ما باز به مردم اجازه ندادیم و آن بسیج عمومی را اجازه ندادیم، الان مع‌ذلک، فهمیدند این‌ها که خیر، کاری از آن‌ها برنمی‌آید و اگر دولت ایران بخواهد، آن‌ها را ان‌شاءالله‌، به‌زودی از بین می‌برد».

گویا دوباره تاریخ تکرار شده است

حالا گویا تاریخ یک بار دیگر پس از چند دهه دوباره تکرار می‌شود. دشمن آمریکایی – صهیونیستی که روزی با تجهیز و حمایت از رژیم بعث رؤیای سرنگونی انقلاب اسلامی را در ذهن می‌پروراند، این‌بار پس از چهار دهه ناکامی خود، با ساز و برگی مدرن‌تر به میدان آمده و باز همان شکست‌های گذشته را متحمل می‌شود.
حالا این روزها حکایت مردمان در میدان و روایت مردان و زنان خستگی‌ناپذیر دوباره تکرار می‌شود. روزهای ایستادن‌ها برای کشور و تاب آوردن در مقابل دشمنی که به هیچ یک از اصول اخلاقی پایبند نیست.
فرشاد فرجی، مدافع تیم فوتبال تراکتور، همین چند روز پیش با مقایسه روزهای هشت سال دفاع مقدس با تجربه‌های امروز، در نقل قولی از شهید مصطفی چمران نوشته بود: «مصطفی چمران می‌گفت: «وقتی شیپور جنگ نواخته شود، مرد از نامرد شناخته می‌شود». او که از دکترای فیزیک پلاسما در آمریکا گذشت تا در دهلاویه بجنگد، ثابت کرد وطن‌پرستی به شعار نیست؛ به ایستادن در میان خاک و خون است، نه نشستن در کاخ‌های دشمن و دل بستن به دلارهای بیگانه.به قول آقا مهدی زین‌الدین: من حاضرم همین‌جا بمیرم ولی حتی یک متر از این خاک دست دشمن نیفته!».

جنگ درس‌های بزرگی به آدم می‌دهد

جنگ، فرصتی است برای بهتر دیدن، برای شناختن دوباره دوست از دشمن.
احسان محمدی، نویسنده و کارشناس اجتماعی در بخشی از جنگ‌نوشته‌های خود می‌نویسد: «جنگ با همه تندخویی و خون‌آلود بودنش درس‌های بزرگی به آدم می‌دهد: هم خودت را بهتر می‌شناسی، هم دوستان و دشمنان واقعی سرزمینت را. هم آن‌ها که تا منافعشان تأمین است، رفیق ایران هستند و هم آن‌ها که زیرجُلکی و ریاکارانه منتظر نابودی این سرزمین‌اند.در این مدت ما فقط «جان» از دست ندادیم، رابطه‌هایی با دوستان و حتی آشنایان را هم از دست دادیم. کسانی که بی‌پروا گفتند خوشحال‌اند از اینکه «ترامپ» و «نتانیاهو» به ایران حمله کرده‌اند. بعضی‌هایشان حتی اگر فارسی حرف می‌زنند دیگر برای من هموطن نیستند. اینجا دیگر بحث آزادی اندیشه و اختلاف دیدگاه نیست. این دیگر هواداری از «میرحسین موسوی» یا «محمود احمدی‌نژاد» یا حتی اختلاف‌نظرها درخصوص موضوعات اجتماعی نیست، اینجا بحث سوت و کف زدن برای کسی است که آشکارا از «نابودی یک تمدن» گفت.هنوز هیچ چیز تمام نشده اما تا همین لحظه باید افتخار کنیم به مردمی که داریم، به مقاومت شگفت‌انگیزی که شکل گرفت، به پرچمی که نیفتاد، به بغض‌هایی که راه نفس را بست اما نگذاشتیم اشکِ دشمن شادکُن شود... آیا سیاستمداران قدردان این مردم خواهند بود؟».

حس رالی دور پرچم

جنگ برخلاف تصور و خیال خام دشمن، پایان کار انقلاب و تجزیه کشور نبود؛ بلکه برعکس، تمامی گروه‌ها را صرف‌نظر از اختلافات اعتقادی و سیاسی، زیر یک پرچم واحد گرد هم آورد؛ شعار دادند و سرود خواندند، اشک ریختند و تا پاسی از نیمه‌های شب در میدان ماندند و تهدید نابودی تمدن بزرگشان را به سخره گرفتند.
این‌بار به گفته تحلیلگران، پس از آغاز حملات مستقیم آمریکا و اسرائیل حس رالی دور پرچم در ایران شدت گرفت. چنان‌که به گزارش مرکز مطالعات امنیت بین‌المللی مریلند(CISSM) و نظرسنجی‌های داخلی اکثریت ایرانیان، حتی منتقدان حکومت، حملات خارجی را تهدیدی علیه «تمامیت ارضی و حاکمیت ملی» تلقی کردند. در تهران و شهرهای بزرگ، شهروندان از طیف‌های مختلف – از اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان گرفته تا مخالفان سرسخت – در شبکه‌های اجتماعی و عمدتاً در خیابان‌ها «حفظ ایران» را فریاد زدند.
داوطلبانه پرچم ایران توزیع کردند، در برابر نیروگاه‌ها و زیرساخت‌های حیاتی تحصن کردند و با اقدامات شهروندی مانند کمک به سالمندان، مراقبت از حیوانات بی‌سرپناه و پناه دادن به آوارگان، انسجام اجتماعی را نشان دادند.
براساس گزارش نیویورک تایمز حتی منتقدان حکومت، دفاع از «ایران به عنوان خانه» را «وظیفه مدنی فراتر از سیاست» خوانده‌اند.جنگ با تمام تلخی و ویرانگری‌اش حس مشترکی را در نگاه به داخل برانگیخت. اختلافات سیاسی و شرایط حاکم بر کشور، در این روزهای سخت فراموش شد و همه را پای یک درد مشترک نشاند. دیگر کمتر کسی حرف از اختلافات می‌زد؛ همه درک کردند که امنیت و آرامش این سرزمین، فقط با ایستادگی در برابر دشمن و همبستگی داخلی، پرداختن مردم و حاکمیت به امور داخلی، سازندگی و تعامل بدست می‌آید.
چندی بعد، ابراز فداکاری و آمادگی برای جانفشانی در راه وطن به‌ویژه وقتی جامعه از عمق وجود اهمیت عنصر «امنیت» را دریافت، با «پویش جان‌فدا» به اثبات رسید.
خیلی‌ها نوشتند که برای وطن و برای ماندنش جان هم می‌دهند؛ مثل نعمت‌الله فاضلی، جامعه‌شناس که در کانال تلگرامی‌اش نوشته بود: «من هم سرباز ایرانم و آرزو دارم اگر در این تجاوز کشته شدم مرا هم در کنار سربازان ایران دفن کنند و بر مزارم بنویسند سربازمعلمی که با قلم و کلماتش برای گسترش صلح و دفاع از میهنش می‌جنگید و متجاوزان آمریکایی و اسرائیلی به اسم دموکراسی و آزادی و گسترش صلح از راه قدرت، او را کشتند».
برخی از ایرانیان خارج از کشور هم در همان روزهای ابتدایی جنگ برای بودن در کنار هموطنان خود راهی ایران شدند.
در یک ویدئو منتشر شده در فضای مجازی «جلال‌الدین» یک ایرانی ساکن جنوب فرانسه خطاب به هموطنان داخل کشور می‌گفت: هرکاری می‌کنم نمی‌توانم از فرانسه در پویش جان‌فدا ثبت نام کنم. لطفاً اسم مرا هم بنویسید! جانم فدای ایران.

ماندن برای آنکه چراغ هیچ خانه‌ای خاموش نشود

دفاع از وطن جلوه‌های بی‌بدیل از رفتارهای خودخواسته و بی‌نظیری را آفرید که بی‌تردید سال‌ها در اذهان دنیا به یادگار می‌ماند. مثل آن روز که علی قمصری با تار ایرانی، سپر برق تهران شد تا چراغ هیچ خانه‌ای خاموش نشود.
علی گفته بود از امروز به عنوان هنرمندی مستقل، برای جلوگیری از حمله به زیرساخت‌های ایران، با سازش برای مدتی در نیروگاه برق دماوند (بزرگ‌ترین نیروگاه برق منطقه و بزرگ‌ترین تأمین‌کننده‌ برق تهران) مستقر می‌ماند و می‌نوازد.
یک بار هم علیرضا زارعی، استاد دانشکده ریاضی و رئیس مرکز فناوری اطلاعات دانشگاه صنعتی شریف، کلاس درس «الگوریتم‌های تصادفی» خود را برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی در دفتر تخریب‌شده‌اش به دست جنایتکار آمریکا و اسرائیل، برگزار کرد.
جنگ، بسیاری از ما را چندین سال بزرگ‌تر کرد. وسعت قلب‌های هم‌محله‌ای‌ها و همشهری‌هایمان را نشانمان داد. جنگ لطافت بی‌نظیری را که در دل صاحبان این تمدن چندین هزار ساله نهفته بود به رخ دنیا کشید.
یادمان نمی‌رود دست‌نوشته آن نانوایی را که در نانوایی‌اش نوشته بود: «تا ما زنده‌ایم در این محله کسی بی‌نان نمی‌ماند» یا آن دیگری که پشت شیشه مغازه‌اش نوشته بود: «بی‌خیال! ببرید بعد جنگ بیایید حساب کنید».
یادمان نمی‌رود راننده‌ای را که از مسافرانش کرایه نمی‌گرفت. یادمان نمی‌رود صاحبخانه‌هایی را که در شهرها و روستاها درِ خانه‌های خود را برای مسافران مناطق جنگی گشودند.
یادمان نمی‌رود... .

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha