بازار ارز ایران این روزها شاهد معاملاتی است که در ظاهر شبیه یک «تخفیف بزرگ دلاری» است، اما در باطن نشانه یک چرخه جدی پولشویی و تأمین مالی قاچاق سوخت است. دلار آزاد حوالی ۱۵۰ هزار تومان معامله میشود، اما برخی فروشندگان حاضرند در معاملات غیررسمی آن را ۲۵ تا ۳۵ هزار تومان پایینتر بفروشند؛ به شرطی که خریدار، بهجای واریز بانکی یا وجه خرد، «تراولچک درشت» تحویل دهد. در این معامله، دلار فقط طعمه است؛ هدف اصلی شکار تراول است.
پرسش محوری اینجاست: چه سازوکاری میتواند «تراول ریالی» را تا این حد برای برخی بازیگران ارزشمندتر از «دلار گرانقیمت» کند؟ پاسخ در پیوند پنهان سه حلقه است: اسکناس درشت، بازار حواله هرات و شبکههای سازمانیافته قاچاق سوخت.
تراول در اقتصاد رسمی فقط یک اسکناس درشت است؛ اما در اقتصاد زیرزمینی منطقه، بهویژه در مرزهای شرقی، تبدیل به «سرمایه نقدی ممتاز» شده است: حمل آسان، ارزش بالا در حجم کم، عدم ردیابی بانکی و قابلیت نقدشوندگی در شبکههای غیررسمی صرافی. کاهش تدریجی چاپ اسکناس درشت در داخل و رشد مبادلات غیرشفاف، تراول را کمیاب و جذابتر کرده است؛ تا جایی که در بازارهایی مثل هرات، عملاً کارکردی فراتر از ارزش اسمی خود پیدا میکند.
در همین نقطه است که ردّ قاچاق سوخت نمایان میشود. اختلاف شدید قیمت بنزین و گازوئیل یارانهای ایران با افغانستان و پاکستان، قاچاق سوخت را به یک «بیزنس پرحاشیه سود» تبدیل کرده است؛ بیزنسی که بدون یک شبکه تسویه نقدی امن و غیرقابل ردیابی نمیتواند ادامه یابد. قاچاقچی سوخت نه میتواند از سیستم بانکی رسمی استفاده کند و نه حمل حجم بالای دلار برایش کمریسک است. او به ابزاری نیاز دارد که هم درشت و هم بیرد باشد؛ و اینجا تراول نقش «سوخت مالی» قاچاق را بازی میکند.
مدل کار تقریباً روشن است: نخست، دلالان در داخل کشور با پیشنهاد «دلار ارزان» تراولهای مردم را جمع میکنند. خریدار تصور میکند دلار را زیر قیمت گرفته و سود کرده، اما در واقع، تراول خود را با تخفیف واگذار کرده است. گام بعدی، انتقال سیستماتیک این تراولها به آن سوی مرز است؛ جایی که در بازار حواله هرات و شبکه صرافیهای غیررسمی، برای تسویه معاملات قاچاق سوخت و سایر مبادلات زیرزمینی استفاده میشود. در این چرخه، دلار صرفاً ابزار تحریک تقاضا و پوشاندن ردّ پول است؛ ارزش واقعی در «اسکناس درشت ریالی» نهفته است.
تبعات این چرخه صرفاً به «کف صرافی» محدود نمیماند. خروج سازمانیافته تراول از کشور، ساختار نقدینگی را مختل میکند؛ کمبود اسکناس درشت، هزینه و اصطکاک معاملات نقدی داخلی را بالا میبرد و بانک مرکزی را به سمت چاپ بیشتر پول یا تزریق مجدد اسکناس سوق میدهد؛ تصمیمی که خود میتواند آثار تورمی و هزینههای پولی جدید خلق کند. به موازات آن، بخش قابل توجهی از نقدینگی کشور به «اقتصاد زیرزمینی منطقهای» سرریز میشود؛ جایی خارج از هر گونه رصد مالیاتی و نظارت پولی.
اما مهمترین پیامد، در حوزه امنیت انرژی و امنیت اقتصادی است. قاچاق سوخت در عمل به معنای انتقال یارانه انرژی از جیب اقتصاد ایران به مصرفکنندگان آن سوی مرز است؛ هر تانکر سوخت قاچاق، بخشی از بودجه عمومی و سرمایه ملی را با خود خارج میکند. وقتی تسویه این تجارت بر دوش تراول ایرانی سوار میشود، بخشی از نظام پولی کشور در خدمت یک چرخه معیوب قرار میگیرد: از یارانه انرژی تا قاچاق سوخت، از اسکناس درشت تا بازار هرات.
بنابراین، فروش دلار ارزان در ازای تراول، یک «حاشیه عجیب بازار ارز» نیست؛ نشانه هشداردهندهای از پیوند عمیق میان پولشویی، قاچاق سوخت و شبکههای غیررسمی حواله است. سیاستگذار اگر این پدیده را صرفاً با عینک «کنترل بازار ارز» ببیند، از اصل ماجرا غفلت کرده است. بدون اصلاح در حوزه قیمت و یارانه انرژی، مدیریت مبادی مرزی، ساماندهی شبکههای حوالهای و کنترل جدی بر گردش و خروج اسکناسهای درشت، این چرخه همچنان به کار خود ادامه خواهد داد؛ چرخهای که هم دلار را بیمنطق میکند، هم تراول را و هم معادلات امنیت انرژی کشور را.




نظر شما