تحولات منطقه

تعزیه یکی از کهن‌ترین و زنده‌ترین هنرهای آیینی ایران، همواره در مرز میان «نمایش» و «مناسک مذهبی» ایستاده است؛ هنری که نه‌تنها روایتگر واقعه کربلا، بلکه حامل لایه‌های عمیق فرهنگی، موسیقایی و اعتقادی در سنت شیعی ایران به شمار می‌آید.

تئاتر امروز ایران از ظرفیت‌های تعزیه بی‌بهره است / بزرگ‌ترین تهدید تعزیه امروز، بی‌توجهی نهادی و آموزشی است
زمان مطالعه: ۷ دقیقه

تعزیه یکی از کهن‌ترین و زنده‌ترین هنرهای آیینی ایران، همواره در مرز میان «نمایش» و «مناسک مذهبی» ایستاده است؛ هنری که نه‌تنها روایتگر واقعه کربلا، بلکه حامل لایه‌های عمیق فرهنگی، موسیقایی و اعتقادی در سنت شیعی ایران به شمار می‌آید. گفت‌وگوی پیش‌رو با داود فتحعلی‌بیگی، پژوهشگر و از چهره‌های برجسته نمایش‌های آیینی و سنتی، تلاشی است برای بازخوانی جایگاه تعزیه در جهان امروز؛ از نسبت آن با تاریخ و احساس تا نقش موسیقی، نمادها و زبان آیینی در انتقال مفاهیم عاشورایی.

داود فتحعلی‌بیگی
داود فتحعلی‌بیگی

تعزیه را بیشتر باید یک آیین مذهبی دانست یا یک اثر نمایشی؟ مرز میان این دو کجاست؟

تعزیه هم آیین ‌نمایشی است و هم نمایش آیینی؛ یعنی هر دو ویژگی را همزمان در خود دارد. از یک سو، به‌عنوان یک اثر نمایشی شناخته می‌شود، زیرا دارای قصه، گفت‌وگو، موسیقی و قراردادهای حرکتی است و از سوی دیگر، ریشه در آیین‌های عزاداری دارد و از دل همین آیین‌ها بیرون آمده است و به‌تدریج توانسته تا حدی به استقلال برسد، اما همچنان ماهیت آیینی خود را حفظ کرده است. به‌ویژه اینکه در اغلب موارد، تعزیه در ایام سوگواری و عزاداری و در مناسبت‌هایی که برای بزرگداشت برگزار می‌شوند اجرا می‌شود؛ از همین رو، همچنان ویژگی آیینی آن پررنگ است.

چه ویژگی‌هایی موجب شده تعزیه پس از چند قرن همچنان بر مخاطب اثر عاطفی و معنوی بگذارد؟

بخشی از این اثرگذاری، جنبه اعتقادی دارد و بخشی دیگر به چگونگی اجرا برمی‌گردد. اگر ویژگی‌های موسیقی را از همین مجالس تعزیه بگیریم و آن را به‌صورت ساده بخوانیم، به‌راحتی تفاوت مشخص می‌شود. این خلاقیت و ذوق، ابداعی ایرانی است. یکی از دلایل اصلی این تأثیرگذاری، همین موسیقایی و آهنگین بودن تعزیه است. نغمه‌هایی که برای گوشه‌ها و موقعیت‌های دراماتیک تعزیه انتخاب شده‌اند، حاصل انتخاب آگاهانه و تجربه بزرگان این حوزه است؛ کسانی که بررسی کرده‌اند کدام گوشه در کدام موقعیت باید خوانده شود تا بیشترین اثر عاطفی را ایجاد کند. در واقع، نوعی درک روان‌شناسانه از تأثیر صدا و موسیقی وجود دارد که بر اساس آن، این نغمه‌ها شکل گرفته‌اند.

در تعزیه، عنصر «حقیقت تاریخی» مهم‌تر است یا «حقیقت احساسی و معنوی»؟

نمایش، تاریخ نیست و تاریخ هم نمایش نیست. آنچه در تعزیه شکل گرفته، بیشتر بر مبنای چیزی است که می‌توان آن را «زبان حال» نامید. وقتی به متون تاریخی مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم روایت‌ها اغلب با نقل‌قول، واسطه‌گری و روایت سوم‌شخص بیان می‌شوند؛ در تاریخ‌هایی مانند طبری نیز سخن از زبان راویان و نقل از قول افراد مختلف است، یعنی تاریخ‌نویس معمولاً از زبان سوم‌شخص روایت می‌کند. اما در تعزیه، با چنین ساختاری مواجه نیستیم؛ در اینجا همه‌ چیز بر پایه گفت‌وگو پیش می‌رود و روایت از دل دیالوگ‌ها شکل می‌گیرد. در حالی ‌که در متن تاریخ، گفت‌وگو به این شکل وجود ندارد و بیشتر با گزارش، نقل قول و ثبت کلیات مواجه هستیم. بنابراین تعزیه بیش از آنکه به دنبال بازسازی دقیق تاریخ باشد، بر بازآفرینی حقیقت احساسی و معنوی تکیه دارد؛ حقیقتی که از دل روایت هنری، گفت‌وگو و تجربه عاطفی مخاطب شکل می‌گیرد، نه صرفاً از تطبیق دقیق با واقعیت تاریخی.

با این احتساب می‌توان گفت تعزیه نوعی تفسیر هنری محسوب می‌شود؟

خیر؛ منظور اصلی این نیست که تعزیه به‌عنوان یک «تفسیر هنری» برای تفکیک یا بازآفرینی آزادانه شکل گرفته باشد. در سنت تعزیه، بیشتر از مفهوم «زبان حال» استفاده می‌شود؛ یعنی «زبان قال» با «زبان حال» تفاوت دارد. زبان قال، همان روایت تاریخی و نقل مستقیم وقایع است، اما زبان حال، بیان احوالات و احساسات شخصیت‌هاست که از دل آن وقایع تاریخی و تجربه عاطفی شاعر یا تعزیه‌پرداز خلق شده است. در تعزیه، شبیه‌خوان در واقع راوی احوالات یک شخصیت است؛ نه صرفاً بازگوکننده گزارش تاریخی. هدف از این بازآفرینی، بی‌اعتبار کردن واقعه کربلا یا زیر سؤال بردن مبانی اعتقادی اسلام نیست؛ بلکه دقیقاً برعکس، حفظ حرمت و قداست آن است. این مسئله از باور و اعتقاد تعزیه‌نویس و تعزیه‌خوان ناشی می‌شود. طبیعی است که در واقعیت تاریخی، دشمن در موقعیتی خصمانه قرار دارد، اما در تعزیه، به دلیل نگاه آیینی و اعتقادی، زبان گفت‌وگوها کنترل‌شده و محترمانه است.

چگونه تعزیه توانسته مفاهیم عمیق شیعی را بدون ابزارهای پیچیده نمایشی منتقل کند؟

سازندگان و شکل‌دهندگان تعزیه، افراد ساده یا ناآگاه نبودند، بلکه کسانی بودند که همزمان با فرهنگ عامه، با فرهنگ عرفانی و متون قرآنی آشنایی عمیق داشتند. آن‌ها با نشانه‌های گفتاری و رفتاری در لایه‌های مختلف فرهنگی آشنا بودند و از همین ظرفیت‌ها برای خلق این هنر استفاده کردند. بسیاری از افرادی که در شکل‌گیری تعزیه نقش داشتند، در کنار علما و عرفای زمان خود زندگی می‌کردند و از فضای فکری و معنوی آن‌ها تأثیر می‌گرفتند. همین همنشینی موجب شد اثری خلق شود که هم ریشه در باورهای دینی دارد و هم درک عمیقی از احساس و روایت انسانی. از سوی دیگر، در باور سنتی، این هنر نوعی توفیق و عنایت معنوی نیز تلقی می‌شد؛ یعنی اعتقاد بر این بود که توجهی از سوی ائمه(ع) به این مسیر وجود داشته که چنین هنری توانسته شکل بگیرد و استمرار پیدا کند.

نقش دانشگاه‌ها و مراکز هنری در حفظ و توسعه تعزیه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

متأسفانه نگاه غالب در این حوزه، بیشتر مناسبتی و مقطعی بوده است. در حالی ‌که درباره تعزیه هم در ایران و هم در خارج از کشور، مقالات و پایان‌نامه‌های متعددی نوشته شده، اما تعداد پژوهشگران و هنرمندانی که به‌صورت جدی و مستمر به این حوزه پرداخته‌اند، انگشت‌شمار است. در میان هنرمندان، چهره‌هایی مانند بهرام بیضایی از جمله کسانی هستند که توجه جدی به این حوزه داشته‌اند؛ اما در مجموع، این جریان در فضای دانشگاهی و هنری چندان تداوم پیدا نکرده است. حتی در برخی مقاطع، در رشته تئاتر دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران که پس از انقلاب نقش مهمی در توسعه مطالعات نمایش در ایران داشت دو واحد درسی با عنوان «آشنایی با تعزیه» ارائه می‌شد. اما چند سال پیش، در همان دانشگاه، این درس در جریان بازنگری و «اصلاح سرفصل‌ها» حذف شد و این موضوع با این توجیه همراه بود که مباحث مربوط به تعزیه در دل درس «نمایش در ایران» گنجانده می‌شود. در حالی‌ که تعزیه به‌عنوان یک میراث نمایشی مستقل، ظرفیت و هویت ویژه‌ای دارد و نمی‌توان آن را صرفاً در دل یک درس کلی‌تر ادغام کرد.

آیا می‌شود گفت تئاتر معاصر ایران به اندازه کافی از ظرفیت‌های تعزیه بهره نبرده است؟

تا حد زیادی می‌توان گفت تئاتر معاصر ایران هنوز به شکل نظام‌مند و عمیق از ظرفیت‌های تعزیه بهره نبرده است. یکی از مهم‌ترین نمونه‌های توجه جدی به این ظرفیت، آثار بهرام بیضایی است. او شناخت دقیق و عمیقی از تعزیه داشت و این شناخت اتفاقی نبود؛ زیرا در خانواده‌ای با پیشینه تعزیه‌خوانی رشد کرده بود و از نزدیک با این سنت نمایشی آشنا بود. در واقع، هدف او این بود که نشان دهد می‌توان برای تئاتر معاصر ایران از شیوه‌های کهن مانند تعزیه الهام گرفت و آن‌ها را در قالب‌های جدید به کار گرفت. اما با وجود این تلاش‌ها، این مسیر در جریان اصلی تئاتر و به‌ویژه در فضای دانشگاهی چندان ادامه پیدا نکرد. حتی در دانشگاه‌ها نیز کمتر به‌صورت جدی بر آثار او و نسبت آن‌ها با تعزیه تمرکز شده است، هر چند در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از درگذشت او، نشست‌ها و جلساتی برای خوانش و بررسی نمایش‌نامه‌هایش برگزار شده است.

بزرگ‌ترین آسیبی که امروز تعزیه را تهدید می‌کند، چیست؟

بی‌توجهی نهادی و ساختاری به آن به‌ویژه در سطح سیاست‌گذاری فرهنگی و آموزشی است. در نبود برنامه‌ریزی منسجم مثل عدم راه‌اندازی رشته‌های تخصصی «نمایش‌های ایرانی» در وزارت علوم یا نبود یک مرکز ملی برای احیا، پژوهش و حمایت از نمایش‌های آیینی و سنتی، این هنر بیش از پیش به حاشیه رانده می‌شود.
در حالی ‌که هیچ پدیده نمایشی در جهان به‌صورت خودبه‌خودی زنده و پایدار نمی‌ماند و همواره نیازمند حمایت، آموزش و انتقال نسل‌به‌نسل است. در واقع، هنرمندانی که وارد این حوزه می‌شوند، اگرچه می‌توانند آثار ارزشمندی خلق کنند، اما بدون پشتوانه نهادی و آموزشی، این جریان استمرار پیدا نمی‌کند. تعزیه نیز از این قاعده مستثنا نیست و در معرض فرسایش تدریجی قرار می‌گیرد، نه لزوماً در شکل ظاهری، بلکه در عمق دانشی و شیوه‌های اصیل اجرا. در همین زمینه، تجربه‌های تاریخی نیز قابل توجه است. می‌توان گفت یکی از تهدیدهای جدی تعزیه امروز، نه فقط تغییر شکل اجرا، بلکه قطع شدن ارتباط آن با جریان زنده پژوهش، آموزش و خلاقیت در تئاتر معاصر است؛ ارتباطی که اگر احیا نشود، این هنر بیشتر به یک میراث آیینی ثابت و کم‌تحول تبدیل می‌شود تا یک زبان نمایشی زنده.

اگر امروز بخواهیم تعزیه را به نوجوانان معرفی کنیم، چه شیوه‌ای مؤثرتر خواهد بود؟

تجربه نشان داده در دو دهه اخیر، هر جا آموزش هنرهای روایی مثل نقالی جدی گرفته شده، استقبال نوجوانان بسیار قابل توجه بوده است. مشارکت گسترده در کارگاه‌های نقالی و فعالیت‌هایی که با حمایت نهادهایی مثل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شکل گرفت، نشان داد این نسل اگر درست درگیر شود، کاملاً ظرفیت ارتباط با هنرهای سنتی را دارد. تعزیه هم می‌تواند با همین منطق دوباره به نسل جدید معرفی شود؛ یعنی نه صرفاً به‌عنوان یک «نمایش تاریخی»، بلکه به‌عنوان یک «مهارت اجرایی و تجربه نمایشی». کارگاه‌های عملی شبیه‌خوانی، آموزش موسیقی تعزیه، شناخت نقش‌ها و حتی تجربه اجرا در قالب‌های ساده‌شده، می‌تواند نوجوان را وارد جهان این هنر کند. از سوی دیگر، وجود یک مرکز ملی برای نمایش‌های آیینی و سنتی ضرورتی جدی است. در گذشته یک دفتر در این زمینه وجود داشت، اما عملاً با تضعیف آن، بخش مهمی از پیگیری منسجم این حوزه از بین رفت.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha