تحولات منطقه

کار به جایی رسیده که حتی فضائل اخلاقی را هم باید از هوش مصنوعی یاد بگیریم! مفاهیمی که زمانی از دل تجربه‌های ساده و انسانی شکل می‌گرفتند، حالا در چند خط مرتب و آماده تحویلمان داده می‌شوند.

مبادا هوش مصنوعی، معلم اخلاق نسل آینده شود/ احتمال سرقت تجربه‌های انسانی
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

کار به جایی رسیده که حتی فضائل اخلاقی را هم باید از هوش مصنوعی یاد بگیریم! مفاهیمی که زمانی از دل تجربه‌های ساده و انسانی شکل می‌گرفتند، حالا در چند خط مرتب و آماده تحویلمان داده می‌شوند. اما آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که اگر اخلاق را از ماشین بیاموزیم، آن را کجا باید تجربه کنیم؟ و اصلاً تجربه اخلاقی در غیاب رنج، مواجهه، تردید و رابطه انسانی، چگونه شکل می‌گیرد؟

جواب‌های آماده

«خاله‌جون می‌تونی با همدلی جمله بسازی؟» سؤال، از آن سؤال‌هایی بود که ظاهرش ساده است اما اگر بخواهی درست جوابش بدهی، باید اول خود مفهوم را از زیر لایه‌های تعریف‌های کتابی بیرون بکشی. داشتم فکر می‌کردم از کجا شروع کنم که بچه، اول همدلی را بفهمد و بعد خودش بتواند با آن جمله بسازد.
در ذهنم دنبال یک مثال ساده می‌گشتم، چیزی از جنس یک تجربه واقعی. ناگهان صدای آرام و بی‌لحن دستیار صوتی، هوش از سرم پراند: «همدلی یعنی اینکه بتوانی احساس و نگاه طرف مقابل را بفهمی و تا حدی دنیا را از زاویه‌ او ببینی. به زبان ساده، اگر کسی ناراحت است، همدلی فقط این نیست که بگویی ناراحت نباش؛ بلکه یعنی بگویی می‌فهمم چرا زندگی این‌قدر برایت سخت شده، حق داری چنین حسی داشته باشی».
بچه با نگاهی که انگار می‌گفت «آن‌قدرها هم سخت نبود که این‌همه داری فکر می‌کنی» نشست به نوشتن جمله‌ای که لابد ادامه‌اش را هم هوش مصنوعی برایش ردیف کرده بود.
کمی بعد، یکی‌یکی سراغ صداقت و وطن‌دوستی و چند مفهوم اخلاقی دیگر رفت و جواب‌ها را تندتند توی دفترش نوشت. جواب‌ها انصافاً جامع و بی‌نقص بود؛ حتی از چیزی که من می‌خواستم بگویم هم مرتب‌تر و تمیزتر. اما به این فکر کردم که مگر می‌شود سنگ تمام یک تجربه انسانی را با چند خط تعریف بنا کرد؟ ما خودمان «صداقت» را کی فهمیدیم؟ شاید همان سال‌های اول مدرسه، وقتی دوستی از ما مداد خواست و ما میان دل خودمان و خواسته او گیر کردیم و نتوانستیم بگوییم نه. «همدلی» را کی فهمیدیم؟ شاید وقتی وسط خیابان زمین خوردیم و دو نفر دویدند طرفمان. سخت‌کوشی را چطور؟ وقتی سه ساعت پای یک مسئله نشستیم، حل نشد، گریه‌مان گرفت و آخر سر فهمیدیم کمک خواستن هم بخشی از یاد گرفتن است. این چیزها را مگر نه اینکه اول باید با گوشت و پوست فهمید، بعد اسمشان را یاد گرفت؟ حالا اما بچه‌ها اسم همه‌چیز را بلد می‌شوند، بی‌آنکه آن‌ها را زندگی کرده باشند.

یادگیری بدون تجربه

مسئله البته این نیست که هوش مصنوعی جواب بدی می‌دهد. اتفاقاً مشکل این است که جواب‌ها زیادی خوب‌اند؛ زیادی مرتب، زیادی کامل، زیادی آماده برای تحویل گرفتن. آن‌قدر آماده که دیگر جایی برای کلنجار رفتن با سؤال باقی نمی‌ماند. بچه‌ای که می‌تواند در چند ثانیه تعریف صداقت، مهربانی، مسئولیت‌پذیری و وطن‌دوستی را بگیرد، شاید در ظاهر از هم‌نسلان دیروز باسوادتر به نظر برسد، اما اینکه آیا واقعاً آن‌ها را می‌فهمد یا نه، نگرانی امروز جامعه است. تابناک در این باره می‌نویسد: اگر بچه‌ها بخش مهمی از یاد گرفتن، پرسیدن، مشورت گرفتن و حتی فهمیدن مفاهیم اخلاقی را از سامانه‌های غیرانسانی یاد بگیرند، آن وقت دقیقاً چه کسی دارد در ساختن قطب‌نمای اخلاقی‌شان نقش بازی می‌کند؟ اصلاً تکلیف «فرایند رشد اخلاقی» چه می‌شود؟
کودک فقط با جواب گرفتن بزرگ نمی‌شود. با دیدن تردید بزرگ می‌شود، با تناقض، با اشتباه، با شرمندگی، با دلجویی، با بخشیده شدن و بخشیدن. او باید ببیند که آدم‌بزرگ‌ها هم همیشه جواب حاضر و آماده ندارند. باید بفهمد بعضی سؤال‌ها اصلاً جواب یک‌خطی ندارند. مثلاً وقتی می‌پرسد: «اگر راست گفتن کسی را ناراحت کند، باز هم باید راست گفت؟» قرار نیست یک تعریف استاندارد تحویل بگیرد.
اینجا اخلاق از کتاب بیرون می‌زند و می‌افتد وسط زندگی؛ جایی که باید گفت‌وگو کرد، مثال زد، تردید کرد و از موقعیت‌های واقعی حرف زد. در مقابل اما هوش مصنوعی ذاتاً عاشق جواب است؛ جواب‌های سریع، تمیز و قانع‌کننده. حتی وقتی اشتباه می‌کند هم با اعتمادبه‌نفس اشتباه می‌کند، و این برای ذهن کودک بی‌اهمیت نیست چون کم‌کم ممکن است عادت کند به موجودی که همیشه چیزی برای گفتن دارد، همیشه حاضر است، هرگز خسته نمی‌شود و همواره مطمئن حرف می‌زند.
نتیجه‌اش می‌تواند این باشد که کودک یادش برود هر منبعی قابل پرسش است و به جای یاد گرفتن فکر کردن، فقط مهارت گرفتن جواب را تمرین کند. از آن طرف، وسوسه والدین و مدرسه هم قابل فهم است.

زنگ خطر

در جهان امروز، هوش مصنوعی شبیه یک کمک‌معلم همیشه‌بیدار است؛ بی‌حوصله نمی‌شود، غر نمی‌زند و برای توضیح هم از ما خوش‌بیان‌تر است. اما یادمان نرود تربیت یعنی ساختن موقعیت‌هایی که کودک در آن با دیگری مواجه شود، رنج را ببیند، همکاری کند، شکست بخورد، صبر کند، عذرخواهی کند، کمک بخواهد و کمک بدهد. درنتیجه شاید لازم باشد کنار سواد خواندن و نوشتن و سواد رسانه‌ای، یک سواد هوش مصنوعی هم جدی گرفته شود؛ یعنی بچه‌ها بفهمند این ابزار از کجا جواب می‌آورد؟ چه محدودیت‌هایی دارد؟ کجا ممکن است خطا کند و چرا نباید هر پاسخ خوش‌ساختی را مثل حقیقت نهایی پذیرفت؟ مبادا ما از ذوق هوش مصنوعی، فرصت همدل شدن با خودِ بچه‌ها را از دست بدهیم و این، اگر اسمش بحران نباشد، دست‌کم زنگ خطری است که نمی‌شود ساده از کنارش گذشت.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha