تحولات منطقه

در شب‌ها و صبح‌هایی که تیم ملی ایران در جام جهانی به میدان رفت، ورزشگاه محل برگزاری مسابقات ویترینی از جامعه ایرانی خارج از کشور بود، از کسانی که سال‌هاست ایران را ترک کرده‌اند تا آنان که هنوز پیوند جان و تن خود را با وطن حفظ کرده‌اند.

زمان مطالعه: ۲ دقیقه

در شب‌ها و صبح‌هایی که تیم ملی ایران در جام جهانی به میدان رفت، ورزشگاه محل برگزاری مسابقات ویترینی از جامعه ایرانی خارج از کشور بود، از کسانی که سال‌هاست ایران را ترک کرده‌اند تا آنان که هنوز پیوند جان و تن خود را با وطن حفظ کرده‌اند. حتی برخی از مخالفان، بیرون از ورزشگاه اعتراض می‌کردند و هجمه‌های تندی نسبت به شرایط سیاسی کشور، جنگ و حتی بازیکنان تیم ملی داشتند.
اما داخل ورزشگاه و هنگام بازی با مصر و بلژیک به عینه داستانی متفاوت را دیدیم که با وجود همه اختلاف‌ها در یک لحظه، پیوندی عمیق میان همه ایران‌دوستان ایجاد می‌شد که تعجب همگان را برمی‌انگیخت.
با سوت آغاز مسابقه، بسیاری از مرزبندی‌های سیاسی رنگ می‌باخت. هنگام گل زدن به مصر یا دفع جانانه توپ توسط بیرانوند و مدافعان مقابل بلژیک، غریو شادی از هر گوشه ورزشگاه بلند می‌شد و هنگام گل خوردن، حسرت و اندوه، چهره‌های متفاوت ایرانیان را به یکدیگر شبیه می‌کرد. همان بازیکنانی که شاید ساعتی قبل از سوی برخی با کلمات رکیک نواخته می‌شدند، در جریان مسابقه با نیوزیلند تشویق می‌شدند، برایشان انرژی مثبت فرستاده می‌شد و موفقیتشان به آرزوی مشترک بخش بزرگی از حاضران تبدیل می‌شد.
شاید بتوان این لحظه را همان چیزی دانست که جامعه‌شناس فرانسوی، امیل دورکیم، از آن با عنوان «جوشش جمعی» یاد می‌کرد؛ لحظه‌ای که احساسات فردی در احساسی مشترک حل می‌شوند و جمع، برای دقایقی، با یک قلب می‌تپد. گل ایران، گل همه است و اندوه شکست نیز میان همه تقسیم می‌شود؛ فارغ از آنکه بیرون از ورزشگاه چه اختلاف‌هایی وجود دارد.
از منظر جامعه‌شناسی ورزش، آنچه در سکوهای ایرانیان حاضر در جام جهانی دیده می‌شد، بازتولید هویت ملی و شکل‌گیری همبستگی جمعی بود؛ لحظه‌ای که احساس تعلق به سرزمین مادری بر بسیاری از شکاف‌های سیاسی و از خودبیگانگی‌های ایدئولوژیک غلبه می‌کرد. گویی با سوت آغاز مسابقه، همه اختلاف‌ها برای ۹۰ دقیقه به تعلیق درمی‌آمد و تنها یک «ما» باقی می‌ماند؛ «ما»یی که پیروزی ایران را فریاد می‌زد و از شکست ایران اندوهگین می‌شد.
این، معجزه فوتبال است. فوتبال گاهی کاری می‌کند که سیاست از انجام آن ناتوان می‌ماند؛ انسان‌ها را به ریشه‌های مشترکشان بازمی‌گرداند. باورم این است احساس تعلق به وطن، میل به پیروزی سرزمین مادری و تجربه غرور ملی، انتخاب عقلانی نیست که بتوان آن را با اراده روشن یا خاموش کرد. این احساس، بخشی از حافظه جمعی و هویت اجتماعی انسان است که در زبان، خاطرات، فرهنگ، جغرافیا و تجربه زیسته یک ملت ریشه دارد.به همین دلیل است که بسیاری از ایرانیان، فارغ از گرایش‌های سیاسی و ایدئولوژیک، وقتی نام ایران در یک آوردگاه جهانی به میان می‌آید، واکنشی متفاوت از خود نشان می‌دهند. در آن لحظه، آنچه به میدان می‌آید بیش از هر چیز، حس تعلق به سرزمینی است که نخستین خاطرات زندگی، زبان مادری و ریشه‌های فرهنگی آنان را در خود جای داده است.شاید بتوان با سیاست مرزبندی کرد، شاید بر سر شیوه اداره کشور اختلاف باشد و حتی شدیدترین نقدها را مطرح کرد، اما بریدن از آب و خاک اجدادی به این سادگی‌ها نیست. وطن، برای بسیاری از انسان‌ها، یک تجربه عاطفی و تاریخی است که عقاید سیاسی در جایگاه‌های بعدی آن قرار می‌گیرد.
به همین دلیل است که فوتبال، فراتر از یک بازی، به آیینی برای بازتولید هویت ملی تبدیل می‌شود.
۹۰ دقیقه‌ای که در آن، اختلاف‌ها برای لحظاتی کنار می‌روند و تنها یک آرزو باقی می‌ماند؛ اینکه پرچم سه‌رنگ ایران، بالاتر از رقیب به اهتزاز درآید.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha