درس های از سبک زندگی آیت الله شهید بهشتی قدس سره
شهید بهشتی در نگاه امام خمینی(ره): شهید بهشتی که مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود.[1] ...مراتب فضل ایشان و مراتب تفکر ایشان و مراتب تعبد ایشان به من معلوم بود و آنچه که من راجع به ایشان متأثر هستم شهادت ایشان در مقابل او ناچیز است.[2]
گلچینی از خلق و خوی ملکوتی شهید بهشتی
1. سعه صدر و تحمل ناروایی ها
یکی از توطئه های دشمنان انقلاب اسلامی، ترور شخصیت های تأثیرگذار در پیروزی انقلاب و یاران واقعی امام خمینی همچون شهید بهشتی بود. آنان برای ضربه زدن به شخصیت شهید بهشتی، انواع تهمت ها را به او زدند و شایعات فراوانی را درباره ایشان نشر دادند، اما آن شهید عزیز با سعه صدر، آن همه تهمت ها را به جان خرید و هیچ وقت متانت خود را از دست نداده حتی حاضر نمیشد کوچکترین سخن زشتی را نثار دشمنانش کند، وقتی هم به او گفتند سکوت شما در مقابل این تهمت ها باعث سردرگمی مردم میشود، و انسان وظیفه دارد اگر خلافی و دروغی علیه اش گفته میشود، با دفاع برخیزد و حقایق را روشن کند؛ آن مرد خدا در جواب میگفت: اگر ما صمیمانه و مخلصانه به مردم به خاطر رضای خدا خدمت کنیم، حقتعالی سپاهیانی دارد که چشم سر نمیبیند، این نیروهای الهی وارد عمل میگردند و کید دشمنان را خنثی میکنند.
2. شیوه برخورد در ازدواج فرزندان
ملوک السادات دختر شهید بهشتی در مورد عدم تحمیل سلیقه پدرشان بر فرزندان، گفته است: برای من خواستگار زیاد میآمد که برخی هم مؤمن و گاه متمکن بودند ولی من همه را رد میکردم، یک روز پدرم که اهل استدلال بودند بی آنکه ذره ای تحکم در لحنشان باشد، به من گفتند حتما در میان این افراد، انسانهای خوبی هم دیده میشود، نمیتوان که به همه جواب رد بدهی، گفتم میخواهم درس بخوانم اما نکته مهمتر این بود که میخواستم با کسی زندگی کنم که بشود دو کلمه حرف حساب با او زد. پدر همواره ما را راهنمایی می کردند و برای پاسخ به سؤالاتمان وقت کافی می گذاشتند.[3]
3. رعایت حقوق همسر و فرزندان
همسر محترم ایشان میگوید: چیزی که در بیست و نه سال زندگی مشترکمان دیدم ملایمت و صبر ایشان بود. ایشان به قدری استقامت و بردباری و متانت به خرج میداد که آدمی را خجالت زده میکرد در سرتاسر زندگی مشترکمان با این مرد مبارز و با تقوا، به یاد ندارم لحظه ای عصبانیت بیمورد داشته باشد به حسن خلق و متانت در کلام باور شگفتی داشت، ایمان و تقوای ایشان روشنی بخش خانه ما بود، مناجات، نیایش شبانه، خلوص، توجه خاص هنگام عبادت، راستگویی، درستکاری و امانتداری او نمونه بود.
در کارهای خانه به من کمک میکردند، در خرید لوازم مورد نیاز، رسیدگی به باغچه ها و بعضی وقتها شستن ظروف آشپزخانه مشارکت داشت. مطلبی که هیچگاه از یادم نمیرود احترام او نسبت به من بود و در مقابل من هم حرمت ایشان را رعایت میکردم در سراسر زندگی حتی یک بار هم به من تو نگفت.[4] و در این مدت، حتی یک بار کاری نکرد که من از او دلخور شوم. همنشینی با او واقعاً لذتبخش بود، از دروغ، غیبت و صفات رذیله نفرت داشت، الگوی به تمام معنا بود چه در جامعه و چه در خانه.
در بحث خانواده جز به آسایش من و فرزندانش فکر نکرد و میگفت حاضر نمیباشم به خاطر موقعیت اجتماعی خودم و حرف مردم، از آسودگی و رفاه خانواده ام صرف نظر کنم. اگر کسی از من توقع دارد گذشت و ایثار کنم، از حق خودم میگذرم، اما مراعات خواست خانواده، در حد مقدورات خلاف شرع نیست.
اوایل انقلاب یک وقت میشد که به دلیل تراکم کارها مهمانانی سرزده به خانه ما می آمدند، در اینگونه موارد، بر سر راه برای مهمانان غذای آماده میگرفت تا من به زحمت نیفتم. به رغم خستگی زیاد، همیشه شاداب و سرحال وارد خانه میشد، اول با من و بعد با همه بچه ها احوالپرسی میکرد، بعد از من سؤال میکرد، امروز چه کردید؟ مشکلی پیش نیامد؟ آیا کمکی از دستم برمی آید؟ بچه ها در امورات خانه کمکتان کرده اند؟
دائما به بچه ها توصیه میکرد رعایت حال مادرتان را بکنید، که به زحمت نیفتد.
هر وقت بیمار می شدم، همه کارهایش را خودش انجام میداد و از من پرستاری میکرد و گاهی غذا هم میپخت.
هر ماه ده درصد حقوقش را به من میداد و میگفت: خانم، این غیر از مخارج خانه است و به شما تعلق دارد و هر طور که دوست دارید خرج کنید.
موقعی که زیاد در خانه بودم میگفت خانم از جای برخیزید و از فرصتها استفاده کنید، از منزل بیرون بروید، گردش کنید، به دوستان و اقوام سر بزنید، زیاد در خانه نشستن آدم را افسرده میکند، گاهی وقتی به خانه می آمد و میدید من افسرده هستم، به هر نحوی که امکان داشت کاری میکرد که من از آن وضع بیرون آیم.
به من میگفت تو پشتیبان من هستی، هر کاری که میخواستم بکنم اگر تو نبودی که یاریم کنی نمیتوانستم به ثمر برسانم. هر جا میرفتیم با هم بودیم، حتی مسافرت ها را تنها نمیرفت، هر جا میرفت میگفت: تو هم باید باشی. تو فقط همسر من نیستی، بلکه باعث دلگرمی من هستی.[5]
[1]. موسوی الخمینی، صحیفه امام، ج 15، ص 3 (پیام امام به مناسبت شهادت شهید بهشتی).
[2]. واحد فرهنگی بنیاد شهید. او به تنهایی یک امت بود، ج 1، ص 261.
[3]. مجله شاهد یاران، تیر 1385، ص 72 و 73.
[4]. مجله شاهد بانوان، ش 20، 15/4/1361.
[5]. مجله شاهد یاران، ش 8، تیر 1385، ص 70 ـ 71.





نظر شما