تحولات منطقه

۸ تیر ۱۴۰۵ - ۰۳:۴۸
کد مطلب: ۱۱۵۳۹۴۹

آرام می‌گیریم...

مجتبی خاتونی

شاید این زمزمه ذهنی و بین‌الاذهانی یک ملت باشد در آن چند روز سخت، در آن روزهای داغ و در آن شب‌های اشک؛ کاش این روز را نمی‌دیدم!

زمان مطالعه: ۲ دقیقه

شاید این زمزمه ذهنی و بین‌الاذهانی یک ملت باشد در آن چند روز سخت، در آن روزهای داغ و در آن شب‌های اشک؛ کاش این روز را نمی‌دیدم! و البته که «گاه دنیا به تو می‌خندد و تو نیز... اما همیشه، همه چیز، آن ‌طور که باید نیست!». ما نیک می‌دانیم که چه بر سرمان آمده! از ابتدا هم قرار نبود همه چیز خیلی آرام پیش برود؛ ما زیر یک میز بزرگ زدیم در همان اول کار! میزی که گرداگردش مستکبران و مستبدان عالم نشسته و نان در خون مستضعفان و مظلومان می‌زنند؛ اصولاً مگر می‌شود پا جای پای حسین بن علی(ع) گذاشت و به کربلا نرسید؟ به آن جغرافیای آخرالزمانی و آن زمانی که تاریخ در آن متوقف شد و پس از آن، هر لحظه در حال تکرار است که خدا پرده آخر این نمایش را در میانه آن روی صحنه برد.حال این ماییم که در کشاکش این همه احساسات متناقض گیر افتاده‌ایم! لبریز از غروریم برای این ایستادگی و مقاومت قهرمانانه ملی و فراملی و پرچمی که حالا نماد آزادگان است در مقیاسی جهانی و درست در همان لحظه، بغضی که به سختی نمی‌شکند و آن هم یک دلیل دارد؛ هنوز نه! الان زود است.آن روزهای داغ و آن شب‌های اشک، حالا نه یک تاریخ دور که روزهای پیش روی ماست و ما مردم جمهوری اسلامی ایران، فرزندان خمینی و خامنه‌ای، نه همین ده‌ها میلیون داغدار ساکن بر فلات ایران، که همه آزادگانی هستیم که با همه تفاوت‌ها از ظاهر و پوشش تا باور و گویش؛ به یک نقطه مشترک رسیده‌ایم؛ «شهید سیدعلی حسینی خامنه‌ای!». ظاهرش این است که ما قرار است «آقا» را تشییع کنیم اما حقیقت این است که خیلی از ما با رفتن آقا مردیم؛ با شنیدن وصف آن «مشت گره کرده» از درون، آوار شدیم؛ با یادآوری آن لب تشنه، سوختیم و حال ققنوس‌وار، در پاسخ به «هل من ناصر» حسین زمان خویش برخاسته‌ایم که «باید برخاست» و طبیعتاً «این پیچ تاریخی، طاقت‌فرساست...». تهران، قم، عتبات عالیات و در نهایت، مشهد! این خود یک «درام» تمام‌عیار است و چقدر آقایمان طرفدار درام‌های درست و حسابی بودند! شروع، اوج و پایان این قصه را در یک جغرافیای فراملی و یک حس مشترک جهانی به پیش می‌بریم و در «مقصد مقصود»، در «مشهد»، در آنجا که امام غریب برای آن نوجوان طلبه عینکی، آن جوان مجاهد و مبارز، آن مجتهد خوش‌فکر و نواندیش، آن پیر و مراد آزادگان جهان از سلاله حسین(ع) آغوش باز کرده؛ آرام می‌گیریم!
آرام که چه عرض کنم؛ آتش خواهیم گرفت و با آن، دنیایی که خروجی نظم و نظامش این توحش افسار دریده است را به آتش خواهیم کشید اما تا پیش از آن، میزبان فروتن و خاکسار میهمانان امام شهیدمان خواهیم بود، با جان و مال و آبروی خویش.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha