جام جهانی فقط محل رقابت برای صعود نیست؛ بزرگترین بازار فوتبال جهان است. جایی که مدیران باشگاههای بزرگ، استعدادیابها و دلالهای معتبر فوتبال دنیا با ذرهبین مسابقات را دنبال میکنند تا ستاره بعدی را شکار کنند. هر جام جهانی، قیمت چند بازیکن را چند برابر، چند جوان را راهی لیگهای معتبر اروپا و چند فوتبال ملی را از محل ترانسفر بازیکنانش ثروتمندتر از گذشته میکند.
اما سهم فوتبال ایران از این بازار چند میلیارد دلاری چه بود؟ تقریباً هیچ.
نه بازیکنی ارزشش چند برابر شد، نه باشگاهی برای جذب یک ملیپوش ایرانی صف کشید، نه رسانههای معتبر جهان درباره ظهور یک استعداد ایرانی نوشتند و نه حتی یک بازیکن توانست نامش را در فهرست خرید باشگاههای بزرگ قرار دهد.
این شاید تلخترین شکست فوتبال ایران در جام جهانی باشد؛ شکستی که در جدول مسابقات دیده نمیشود اما آثارش سالها باقی میماند. علیرضا بیرانوند مقابل بلژیک درخشید، اما با وجود همه حماسهسراییهای وطنی و تعریفهای غیر وطنی، هیچ مدیر باشگاهی برای مذاکره با او غش نکرد. چرا؟ چون دروازهبانی سی وچهار ساله، حتی اگر آماده باشد، پروژه آینده باشگاههای بزرگ نیست.
در خط دفاع، علی نعمتی همان بازیکنی بود که پیش از جام جهانی میشناختیم؛ کشفی تازه نبود که استعدادیابهای اروپا را از جای خود بلند کند.در میانه میدان، رامین رضاییان اگرچه دو بار عنوان بهترین بازیکن زمین را بدست آورد و گل زد، اما باز هم هیچ باشگاه بزرگی را ذوق زده نکرد، چون آنها برای بازیکنی در این سن، پروژه چندساله تعریف نمیکنند. در خط حمله، محمد محبی هم نتوانست از ویترین جام جهانی استفاده کند. قرار بود این تورنمنت سکوی پرتاب او باشد، اما در پایان، نه قیمتش تغییر محسوسی کرد و نه مشتریانش.
مهدی طارمی هم اساساً بازیکنی نبود که قرار باشد در جام جهانی کشف شود. او پیش از این برند خود را ساخته بود و با توجه به سنش، طبیعی است که مقصد باشگاههای بزرگ آیندهساز نباشد. اما سؤال اصلی جای دیگری است. چگونه ممکن است کشوری که سالها از «استعداد بیپایان فوتبال ایران» حرف میزند، در بزرگترین ویترین فوتبال دنیا حتی یک بازیکن جوان برای معرفی نداشته باشد؟ نگویید شانس نداشتیم.
نگویید بازار اروپا سخت شده است. نگویید شرایط خاص بود.
وقتی بازیکنانی از مراکش، مصر، کیپورد، نیوزیلند، هائیتی و دهها کشور دیگر میتوانند با چند بازی خوب مسیر حرفهای خود را تغییر دهند، دیگر بهانهای باقی نمیماند.
این همان نتیجه سالها بیتوجهی به فوتبال پایه، لیگی که بیشتر از آنکه کارخانه تولید بازیکن باشد، خانه سالمندان ستارههای دیروز شده، مربیانی که امنیت شغلی خود را در اعتماد به بازیکنان پا به سن گذاشته میبینند و مدیرانی که موفقیت را فقط در نتیجه امروز خلاصه کردهاند.
تیم ملی به جام جهانی رفت، اما با میانگین سنی بالا، با کمترین جسارت برای معرفی یک نسل تازه و با همان چهرههای همیشگی. مزد این ترس این شد که نه دنیا ایران را متفاوت دید و نه بازار فوتبال برای خرید بازیکنان ایرانی هیجانزده شد.
این یعنی فوتبال ایران حتی از شکستهایش هم چیزی بدست نیاورد.
جام جهانی برای بسیاری از کشورها، سکوی صادرات بازیکن است؛ برای ایران اما فقط چند مسابقه بود که تمام شد و هیچ سرمایهای از دل آن خلق نشد. شاید وقت آن رسیده باشد که مدیران فوتبال، به جای جشن گرفتن صعود به جام جهانی، به این سؤال پاسخ دهند که حاصل این همه هزینه، اردو، لیگ، آکادمی و شعار، چرا حتی یک بازیکن با «برند جهانی» نیست؟
وقتی بزرگترین ویترین فوتبال دنیا برچسب «ساخت ایران» را به هیچ کالایی نمیزند، دیگر نمیتوان از موفقیت حرف زد و در پستی اینستاگرامی از این نوشت که با دست پر برگشتیم.
خبرنگار: امین غلام نژاد



نظر شما