مازندران امروز با مجموعهای از چالشهای درهم تنیده در حوزههای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و زیست محیطی روبهرو است؛ چالشهایی که از تغییر الگوی سکونت و گسترش ویلاسازی تا تخریب منابع طبیعی، مهاجرت، تغییر سبک زندگی و تضعیف هویت بومی را دربرمیگیرد. درک ابعاد این تحولات و پیامدهای آنها برای آینده استان، نیازمند نگاهی کارشناسانه و مبتنی بر واقعیتهای میدانی است.
از همین رو، در ادامه با دکتر احمد رضایی، عضو هیئت علمی دانشگاه مازندران درباره مهمترین محورهای این تحولات، از تغییر هویت محلی و پیامدهای مهاجرت گرفته تا وضعیت جنگلهای هیرکانی، بحرانهای زیست محیطی، نقش گردشگری و مسئولیت دولت و نهادهای محلی به گفتوگو نشستیم.
چه زمانی میتوان گفت یک روستا هویت بومی خود را از دست میدهد؟ وقتی تعداد ساکنان غیربومی از بومیان بیشتر شود، چه اتفاقی در روابط اجتماعی میافتد؟
اکنون مازندران ۳میلیون واحد مسکونی دارد که ۲میلیون آن متعلق به غیرمازندرانیهاست که اغلبشان تهرانی هستند. ما با یک پدیده مهاجرت پنهان روبهرو هستیم؛ افرادی که زمینهای مازندران را خریدند و به ویلا، باغ و... تبدیل کردند. وقتی فردی در یک روستای مازندران زندگی میکند و یک غریبه پول خوبی به او میدهد قاعدتاً آن فرد زمینی که شاید تا چند سال پیش درآمدی از آن نداشت را میفروشد و آرامآرام آن مازندرانی که مالک بود پس از فروش ملک، به سرایدار ویلاهایی که توسط غیرمازندرانیها خریداری شده است، تبدیل میشود.
افرادی که این ملکها را خریدند و ویلا ساختند، این ویلاها را به خانه دوم خود تبدیل میکنند و معمولاً آخر هفتهها و زمان تعطیلات از این مکان استفاده میکنند. این جمعیت افرادی هستند که از نظر اقتصادی بالاتر از مردم محلی هستند. بومی مازندران نیز با مشاهده و مقایسه خود با غیربومیان ساکن در مازندران احساس میکند وضعیت خودش به دلیل مازندرانی بودن او بوده و جرم را در مازندرانی بودن خود میبیند و فکر میکند برای اینکه بتواند از مازندرانی بودن رها شود راهش این است که ابتدا زبان محلی خود را فراموش کند یا به فراموشی بسپارد.
در واقع نسل جدید مازندرانی خیلی زبان مازندرانی را بلد نیست و خیلی از لغات رایج مازندرانی را یاد ندارد و زبان محلی خود را فراموش میکند؛ حتی با مقایسه خود با تهرانیها سعی میکند با تقلید از آنها خود را به آنان نزدیکتر کند و برخی از ویژگیهای فرهنگی مخصوص بومیان را هم فراموش میکند تا به عبارتی بتواند از ننگ مازندرانی بودن فرار کند.
در مجموع ما با مجموعهای روبهرو میشویم که با نوعی خودباختگی فرهنگی مواجهاند که سعی میکنند برای جبران این خودباختگی به زبان مازندرانی صحبت نکنند، آداب و رسوم مازندرانی را کنار بگذارند و خودشان را به تهرانی به عنوان یک سمبل نزدیک کنند. این اتفاق در قالب فردی و خانوادگی است اما وقتی در قالب جمعی رخ میدهد، شاهد هستیم که این فرهنگ در حال تغییر و تحول است؛ تحولی که به نظر میرسد کند است اما عمیقاً در مازندران در حال وقوع است.
رشد ویلاسازی و افزایش مهاجرت به مازندران چه تأثیری بر آینده جنگلهای هیرکانی و اراضی کشاورزی گذاشته است؟
مازندرانیها وقتی جنگل را تخریب میکنند، میگویند ما جنگل را آباد کردیم یعنی آبادی را در این میدانند که درختان جنگل را حذف کنند و در عوض در آن یک خانه بسازند. در واقع سعی میکنند باقیمانده جنگلهای هیرکانی که داخل محوطه شخصی و خانههایی که در مالکیت آنهاست را حذف کنند که با پدیدهای با عنوان جنگلزدایی مواجه هستیم. بخشی از این جنگلزدایی توسط همین ۲میلیون نفری که به مازندران آمدهاند و ویلا خریدهاند انجام میشود و بخش دیگر هم به نحوه غلط استفاده از جنگلها برمیگردد.
در اینکه باید از جنگلها استفاده کرد هیچ شکی نیست، اما استفاده نامناسب از جنگل منجر به این شده که در ۲۰ تا ۳۰ سال گذشته نیمی از جنگلهای هیرکانی به عنوان یکی از قدیمیترین جنگلهای جهان در خطه مازندران شمال البرز با قدمت بالای ۵۰ هزار سال با ویلاسازی و همین سیاست غلط بهرهبرداری از جنگل از بین برود و عملاً زمینهایی که پیشتر کاربری کشاورزی داشتند جای خود را به ویلا میدهند.
اکنون با توجه به اینکه برنج محصولی با قیمت مناسب است که صرف میکند، میبینیم کشاورزی که زمینش را از دست داده، از جنگل درختزدایی میکند تا بتواند آن را به زمین کشاورزی تبدیل کند و این روند سیاستهای مهاجران و کشاورزان و سیاستهای دولتی که در استفاده از جنگل دچار مشکل است، منجر به این میشود که وسعت جنگلهای هیرکانی به نصف کاهش پیدا کند و این نخستین فاجعه زیست محیطی است که رخ میدهد.
افزایش چند برابری جمعیت مازندران در ایام تعطیلات چه تأثیری بر بحران پسماند و آلودگی محیط زیست و هوای این استان گذاشته است؟
نکته دوم اینکه جمعیتی که از تهران آمدهاند و صاحب ویلا شدهاند و کسانی که به منظور تفریح به خاطر آب و هوای مازندران در فصلهای تعطیلات به این استان میآیند، گاهی به ۲۰، ۳۰ میلیون نفرروز میرسد چون جمعیت ثابت مازندران حدود ۵/۳میلیون نفر است و با جمعیتی که برای تفریح، گردشگری محلی و... وارد میشوند گاهی به ۱۱، ۱۲ میلیون نفر هم افزایش مییابد.
بر اساس اطلاعات موثق ما اکنون ۳۰۰ منطقه دفن زباله داریم که زبالهها آنجا دپو میشوند، بهجای اینکه آنها را تبدیل و از پلاستیک استفاده کنند، در ۳۰۰ نقطه انبار میکنند. مازندران و خطه شمال ایران منطقهای جنگلی با بارندگی زیاد است و این بارندگی موجب تولید شیرابه زباله میشود که یکی از آلودهترین پدیدههاست. در روز به طور متوسط ۵/۲میلیون لیتر تولید شیرابه زباله از این ۳۰۰ نقطه داریم و این شیرابههای زباله وارد دریا یا آبهای سطحی میشوند. چند سال پیش رسماً اعلام کردند ماهی کفال نخرید؛ چون ماهی کفال از جمله ماهیهایی است که نسبت به آلودگیهای آب خیلی سریع واکنش نشان میدهد، آن سال خاطرم هست هیچ کس حاضر نبود ماهی کفال بخرد چون ماهیها به شدت آلوده بودند و اصلاً قابل استفاده نبودند. از علائم آلودگی دریای مازندران این است که خیلی از مازندرانیها حاضر نیستند در آن شنا کنند یعنی آلودگی زبالهها، آلودگی ۵/۳میلیون نفر جمعیت ثابت و آلودگیهای ناشی از مهاجرت بخش گردشگری عملاً آب دریا را حتی برای شنا هم غیر قابل استفاده کرده است.
استفاده از سم و کودهای غیراستاندارد نیز به عنوان یک مسئله مطرح است؛ چند سال پیش پرتقالهایی که در مازندران تولید میشد اندازه یک هندوانه بود. ما فکر میکردیم اینها چقدر رشد کردند و خوب شدند، در حالی که از نظر علمی نیتراته شدهاند؛ یعنی وقتی نیترات وارد آنها شده به اصطلاح به دلیل آلودگی نیترات به صورت غیرطبیعی رشد کردهاند. بهگونهای که اگر شما میخواستید یک پرتقال معمولی بخرید باید کلی جستوجو میکردید تا ۱۰عدد پرتقال معمولی پیدا کنید. این موارد نشان میدهد ما نه تنها در دریا آلودگی داریم که در دشت و باغ و محصولات کشاورزی هم دچار آلودگی هستیم و این آلودگی خودش را در قالب نیتراته شدن میوههای سردرختی نشان داد.
پدیده سوم که در بحث زیست محیطی اتفاق افتاده در مناطق بالادستی است؛ یعنی وقتی جنگل تمام میشود، شما گلسنگها را میبینید؛ جایی که گلسنگ رشد کند آلودگی هوا بسیار کم است یا اصلاً وجود ندارد. هر موقع گلسنگها در ارتفاعات از بین بروند نشان آلودگی هواست. حالا اگر شما در یک منطقه ارتفاعات مازندران، در یک روزی که کمی آفتابی است راه بروید کاملاً آلودگی را حس میکنید؛ آلودگی به پای تهران و مشهد نمیرسد ولی کاملاً خودش را نشان میدهد. پس ما هم دریا را آلوده کردیم، هم دشت و زمینهای کشاورزی و هم مناطق بالای جو را و عملاً مازندران از نظر زیست محیطی در حال طی کردن یک مسیر بسیار خطرناک است.
شاید در تاریخ شنیده باشید که میگویند شاهعباس از اصفهان که به سمت مشهد راه افتاد تا مدتها آن قدر جنگل زیاد بود که اصلاً آفتاب به شاهعباس و لشکرش برخورد نمیکرد. حالا اکنون شما مسیرهای اطراف اصفهان را نگاه کنید؛ چه اصفهان به شیراز، چه اصفهان به تهران یا جای دیگر، دریغ از وجود درخت که یا اصلاً وجود ندارد و یا به ندرت درخت میبینید، در حالی که طبق تاریخ نوشته شده ۳۰۰سال پیش پردرخت بوده است. اگر من بگویم مازندران هم در حال حرکت در این مسیر است اغراق نکردم؛ چراکه تقریباً نیمی از جنگلها را طی ۲۰ تا ۳۰ سال گذشته از بین بردهایم.
به دلیل استفاده بیرویه از آبهای زیرزمینی اکنون تقریباً میتوان گفت تعدادی از کشاورزان از آببندان استفاده میکنند ولی تعداد زیادی هم چاه زدهاند. در گذشته در مازندران شما وقتی میخواستید آب برداشت کنید لازم نبود که یک چاه خیلی عمیق حفر کنید، شما با کندن دو سه متر چاه آب داشتید. اکنون متوسط آبهای زیرزمینی در مازندران به ۳۵ متر رسیده که به زودی اگر ما آبهای زیرزمینی را برداشت کنیم عملاً آب دریا میآید و زیر این آبها را پر میکند. الان تقریباً در تمام شهرهای ساحلی مازندران آب خود شهر قابل استفاده نیست.
اکنون آبهای زیرزمینی در مناطقی مانند بابلسر تا حد زیادی نیمهشور شدهاند. اگر این آب برای آبیاری زمینهای کشاورزی استفاده شود، بهتدریج سبب شور شدن خاک و کاهش حاصلخیزی آن خواهد شد. اگر این روند ادامه پیدا کند، نهتنها جنگلها و پوشش گیاهی، بلکه زمینهای کشاورزی نیز بهدلیل افزایش شوری خاک، کارایی خود را از دست خواهند داد و دیگر امکان تولید محصولات کشاورزی وجود نخواهد داشت. در واقع، همان بحرانی که امروز در برخی مناطق کشور مانند اصفهان و شیراز شاهد آن هستیم، میتواند در مازندران نیز تکرار شود. این نگرانی وجود دارد که نسلهای آینده ما را به این دلیل سرزنش کنند که یکی از زیباترین و حاصلخیزترین مناطق کشور را به سرزمینی سوخته و فاقد توان زیستی تبدیل کردهایم. با این اتفاقها ما از کجا از هویت محلی اینجا میتوانیم اطلاع بگیریم؟ در واقع زمینهای کشاورزی تبدیل به ویلا میشوند و بعد جنگل را تبدیل به زمین کشاورزی میکنیم و عملاً با دست خودمان جنگلها را که مایه حیات این منطقه هستند از بین میبریم.
در مورد اثرات اقتصادی آن هم باید گفت اکنون ما اگر بخواهیم برنج خوب در مازندران بخریم باید هزینه زیادی پرداخت کنیم. مازندرانیها هیچ وقت برنج برداشت دوم مصرف نمیکنند؛ چون برنجی که بار اول کشت میشود برنجی است که ۷۰، ۸۰ روز وقت میگیرد ولی برای برنج دوم به دلیل کوتاهی زمانش مجبور هستند سم زیادی مصرف کنند که علفهای هرز و آفتهای آن را از بین ببرد؛ در نتیجه برنج قابل استفاده نیست و گرانتر هم هست. یعنی عملاً ما کشاورزیمان را آلوده کرده و آن را از حیز انتفاع خارج کردیم.
چرا نسل جوان از روستاها مهاجرت میکنند؟
اکنون مانند قدیم نیست که افراد در زمینهای کشاورزی نشا کنند، بلکه با دستگاه به صورت مدرن به سادگی میتوانند نشای یک زمین یک هکتاری را ظرف چند ساعت بزنند. یعنی تعدادی از کارگرها به طور اتوماتیک آزاد میشوند، وقتی که زمین کشاورزی ظرفیت سه کارگر را دارد، وقتی اعضای این خانواده ۶ نفر شدند، بهناچار هر سه نفر آنها مهاجرت میکنند و ناچارند دایره مهاجرت را از مازندران بیرون ببرند یعنی به استانهای همجوار مانند خراسان رضوی که وضعیت اقتصادی بهتری دارد یا تهران، قزوین، اصفهان یا جاهای دیگر مهاجرت کنند و عملاً مهاجرت درونی به مهاجرت بیرونی تبدیل شده و حتی بخشی هم تبدیل به مهاجرت خارجی میشود.
اکنون تقریباً ۴۵درصد دانشگاههای غیرانتفاعی ایران در مازندران است و خود مازندران، گیلان و گلستان هم تعداد زیادی دانشگاههای دولتی دارند و حدود ۹۰-۸۰درصد دانشجویان ما بومی هستند. وقتی دانشجوی بومی میبیند بستر کاری در استان خودش ندارد یا کم وجود دارد و در شهرهای همجوار و سایر نقاط ایران هم نیست عملاً به فکر مهاجرت خارجی میافتد.
مرز میان توسعه گردشگری با تغییر هویت محلی کجاست؟ چگونه میتوان هم گردشگری را توسعه داد و هم هویت بومی را حفظ کرد؟
صنعت گردشگری یا توریسم میتواند نقش مهمی در توسعه مناطق مختلف ایفا کند. با ایجاد اقامتگاههای بومگردی و رعایت استانداردهای زیست محیطی میتوان شرایط مناسبی برای پذیرش و ساماندهی گردشگران داخلی و خارجی فراهم کرد.
برای بسیاری از گردشگران خارجی، دیدن جنگلها یا طبیعت سرسبز ممکن است جذابیت چندانی نداشته باشد، زیرا در کشور خود نیز به چنین مناظری دسترسی دارند، اما آنچه برای آنها تجربهای متفاوت و ارزشمند ایجاد میکند، آشنایی با فرهنگ بومی، سبک زندگی مردم محلی بهویژه غذاهای سنتی منطقه مانند غذاهای محلی مازندران است.
در نتیجه، با افزایش تقاضا برای این نوع تجربههای اصیل، مردم محلی نیز انگیزه بیشتری برای حفظ و معرفی غذاهای سنتی، فرهنگ بومی و آداب و رسوم خود پیدا میکنند. این روند علاوه بر رونق اقتصادی، به حفظ هویت فرهنگی و تقویت گردشگری پایدار نیز کمک میکند.
اگر صنعت گردشگری با یک برنامهریزی اصولی و از پیش تعیینشده توسعه پیدا کند، میتواند به عاملی برای حفظ و احیای فرهنگ بومی تبدیل شود. گردشگران، چه داخلی و چه خارجی، معمولاً به دنبال تجربههای اصیل هستند؛ تجربههایی مانند چشیدن غذاهای محلی، دیدن پوشش سنتی، آشنایی با آیینها، مراسم عروسی و عزاداری و دیگر جلوههای فرهنگ بومی مازندران. همین علاقه و تقاضا، مردم محلی را تشویق میکند تا این عناصر فرهنگی را حفظ و به نسلهای بعد منتقل کنند.
برای مثال، اگر دو نفر کرد یا دو نفر آذریزبان با یکدیگر روبهرو شوند، معمولاً به زبان مادری خود صحبت میکنند، اما بسیاری از مازندرانیها هنگام برخورد با همزبانان خود، ترجیح میدهند به فارسی صحبت کنند. اگر مردم احساس کنند زبان مازندرانی، موسیقی محلی، خانههای سنتی و سایر عناصر فرهنگ بومی برای گردشگران جذابیت دارد و میتواند ارزش اقتصادی ایجاد کند، دیگر دلیلی برای فاصله گرفتن از این هویت فرهنگی نخواهند داشت. در نتیجه، استفاده از زبان مازندرانی، توجه به موسیقی محلی و حفظ معماری سنتی بیش از گذشته مورد استقبال قرار خواهد گرفت و عملاً به کانون درآمدزایی تبدیل میشود و این درآمدزایی منجر به ماندن اشخاص میشود، در واقع هم فرهنگ بومی حفظ شده و هم درآمدزایی ایجاد میشود.
نقش دولت، شوراهای محلی و مردم در حفظ این هویت محلی یا بومی چیست؟
دولت باید به این درد مشترک برسد و درد را بفهمد تا بتواند برایش راه حل پیدا کند. یکی از عواملی که موجب شده این زمینها تخریب و تبدیل به ویلا شوند یا جنگل را تخریب کنند و خانههای ویلایی بسازند، همین شوراهای محلی هستند. شوراهایی که خودمان انتخابشان میکنیم کاتالیزور شدند و خیلی از کارهای قانونی را که نمیتوان انجام داد اینها کمک میکنند قانون را دور بزنیم.
در بسیاری از مناطق روستایی، نظام مالکیت به شفافیتِ مناطق شهری نیست. در برخی موارد، تنها با دریافت نامهای از شورای محلی، زمینی که ممکن است در اسناد رسمی ثبت نشده باشد یا حتی بخشی از منابع طبیعی و جنگل محسوب شود، بهعنوان زمین مسکونی معرفی میشود. به جای این شوراها که به اصطلاح انتخابی هستند و روال قانونی هم دارند، اگر یک سری سمنهای محلی شکل بگیرد که دردمند باشند بسیار مؤثر است؛ چراکه عاشقانه کاری را انجام میدهند.
حتی دولت میتواند زبالههایی که اکنون ۳۰۰نقطه را اشغال کرده به کمپوست تبدیل کند؛ یعنی زباله در محل تفکیک شود و آن بخش از مواد غذایی و فاسدشدنی را تبدیل به کود کند که خیلی بهتر از کود شیمیایی است، حتی میتوان آنها را صادر و مازندران را از این طریق غنی کرد.




نظر شما