تحولات منطقه

‏«جنگ رمضان» فرصتی الهی برای تجلی همبستگی ملی و آزمون ظرفیت جامعه ایران در مواجهه با چالش‌ها بود. آیا این انسجام می‌تواند به تاب‌آوری پایدار و جهش معنوی-اجتماعی تبدیل شود؟

از آزمون ایمانی تا جهش امت؛ حکمت همبستگی ملی در پرتو آموزه‌های الهی
زمان مطالعه: ۷ دقیقه

‏‏‏«جنگ رمضان» برای امت اسلامی ایران، تنها یک رخداد نظامی یا امنیتی نبود، بلکه فرصتی برای تجلی ایمان و آزمونی الهی برای سنجش ظرفیت همبستگی ملی به شمار می‌رفت. در شرایطی که امواج چالش‌ها و نگرانی‌ها، جامعه را در بر گرفته بود، شاهد بودیم که چگونه بخش عظیمی از مردم، با وجود تفاوت‌های ظاهری، بر مدار وحدت کلمه و با الهام از آموزه‌های مکتب توحید، احساس سرنوشت مشترکی را تجربه کردند. این مقاومت و همگرایی، نشان داد که جامعه ایمانی ما، همواره از توان بازگشت به فطرت الهی خویش و هم‌دلی در لحظه‌های سرنوشت‌ساز برخوردار است. اما از نگاه معارفی، اهمیت اصلی این ابتلاء در فردای آن آشکار می‌شود: آیا این همبستگی برخاسته از ایمان، می‌تواند به ظرفیتی پایدار برای جهش معنوی و اجتماعی ایران اسلامی تبدیل شود، یا در میان غفلت‌ها و اختلاف‌های روزمره، به فراموشی سپرده خواهد شد؟ تاریخ ملت‌های مؤمن گواه است که آنچه مسیر آینده را تعیین می‌کند، نه کثرت آزمون‌ها، بلکه توانایی تبدیل تهدید به یادگیری اجتماعی و فرصت‌های تازه برای تقرب الی‌الله و پیشرفت امت است. برای بررسی این موضوع با آقای دکتر سید محسن میرسندسی، استادیار گروه قرآن و مطالعات اجتماعی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

از آزمون ایمانی تا جهش امت؛ حکمت همبستگی ملی در پرتو آموزه‌های الهی

جامعه ایران در ماه‌های اخیر، در برابر یک بحران امنیتی، انسجام قابل توجهی نشان داد. از نگاه جامعه‌شناسی، این وضعیت تحلیل می‌شود؟

به گمان من، ابتدا باید میان مقاومت و تاب‌آوری تمایز قائل شویم. مقاومت، واکنش جامعه در متن بحران است، اما تاب‌آوری پایدار، توانایی حفظ انسجام و تداوم همکاری پس از پایان بحران. آینده هر جامعه را نه رفتار آن در اوج بحران، بلکه کیفیت کنش آن در فردای بحران تعیین می‌کند.تقریباً همه جوامع هنگام مواجهه با تهدید بیرونی، احساس سرنوشت مشترک بیشتری پیدا می‌کنند. اختلاف‌ها موقتاً به حاشیه می‌رود و همگرایی افزایش می‌یابد. جامعه ایران نیز در ماه‌های اخیر چنین ظرفیتی را به نمایش گذاشت. اما پرسش اصلی از پایان بحران آغاز می‌شود. آیا این همبستگی به اعتماد، مشارکت و مسئولیت‌پذیری تبدیل می‌شود یا دوباره اختلاف‌های روزمره بر آن غلبه می‌کند. من این مرحله را گذار از تاب‌آوری هیجانی به تاب‌آوری پایدار می‌نامم.فرض کنید در یک محله حادثه‌ای رخ دهد. در روزهای نخست، همسایه‌ها به یاری یکدیگر می‌شتابند، از سالمندان سرکشی می‌کنند و کسانی که سال‌ها ارتباطی نداشته‌اند، دوباره کنار هم قرار می‌گیرند. اما اگر این ارتباط‌ها پس از پایان حادثه به همکاری و اعتماد پایدار تبدیل نشود، چند ماه بعد همه چیز به وضعیت گذشته بازمی‌گردد. جامعه نیز از همین منطق پیروی می‌کند. نکته مهم این است که همبستگی به معنای حذف اختلاف‌ها نیست. جامعه تاب‌آور، جامعه‌ای نیست که همه یکسان بیندیشند، بلکه جامعه‌ای است که اختلاف‌ها را به شکاف اجتماعی تبدیل نکند. این همان چیزی است که می‌توان «اخلاق اختلاف» نامید، یعنی حفظ تفاوت دیدگاه‌ها در کنار پایبندی به منافع و سرنوشت مشترک. اگر جامعه ایران بتواند این تجربه را به اعتماد بیشتر و گفت‌وگوی سازنده‌تر تبدیل کند، تهدید امروز می‌تواند به نقطه آغاز یک جهش اجتماعی و سرمایه‌ای ماندگار برای آینده کشور بدل شود.

اگر تاب‌آوری هیجانی به تنهایی دوام ندارد، چه عواملی می‌تواند آن را به یک ظرفیت پایدار اجتماعی تبدیل کند؟

پاسخ این پرسش را باید کمتر در هیجان و بیشتر در کیفیت روابط اجتماعی جست‌وجو کرد. هیجان، مردم را گرد هم می‌آورد، اما آنچه آنان را در کنار یکدیگر نگه می‌دارد، اعتماد، احساس عدالت، مشارکت و امید به اثرگذاری است. هرچه این عناصر در زندگی روزمره تقویت شوند، احتمال تبدیل همبستگی دوران بحران به یک ظرفیت پایدار نیز بیشتر خواهد شد.پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد جوامعی که از اعتماد عمومی بیشتری برخوردارند، پس از بحران سریع‌تر بازسازی می‌شوند، زیرا اعتماد، هزینه همکاری را کاهش می‌دهد و تصمیم‌گیری جمعی را آسان‌تر می‌کند. به همین دلیل، حلقه مفقوده را نهادینه‌سازی همبستگی می‌دانم. یعنی تجربه مشترکی که جامعه ایران پشت سر گذاشت، نباید فقط در حافظه عاطفی مردم باقی بماند، بلکه باید در مدرسه، دانشگاه، رسانه، انجمن‌های محلی، سازمان‌های مردم‌نهاد و فضای گفت‌وگوی عمومی بازخوانی و به تجربه‌ای ماندگار تبدیل شود. حتی لازم است ابعاد کمتر دیده‌شده این تجربه، به دور از هیجان و با نگاه علمی، پیوسته تحلیل و روایت شود تا به بخشی از حافظه اجتماعی تبدیل گردد.اجازه بدهید یک مثال ساده بزنم. خانواده‌ای که فقط هنگام بیماری کنار هم قرار می‌گیرد، با خانواده‌ای که در روزهای عادی نیز گفت‌وگو، همدلی و همکاری را تمرین می‌کند، یکسان نیست. جامعه نیز از همین منطق پیروی می‌کند. تاب‌آوری پایدار، محصول تمرین روزهای عادی است، نه صرفاً واکنش به روزهای بحرانی.به اعتقاد من، ایران امروز با یک فرصت تاریخی روبه‌رو است. اگر این همبستگی به اعتماد بیشتر، گفت‌وگوی سازنده‌تر و پذیرش تفاوت‌ها در چارچوب منافع ملی تبدیل شود، تجربه اخیر تنها یک خاطره موفق نخواهد بود، بلکه می‌تواند به نقطه آغاز جهشی در سرمایه اجتماعی و توان حل مسائل آینده کشور بدل شود.

از نگاه شما، بزرگ‌ترین تهدیدی که می‌تواند این مسیر را متوقف کند چیست؟

به اعتقاد من، بزرگ‌ترین تهدید، خود بحران نیست، بلکه فرسایش حافظه اجتماعی است. بسیاری تصور می‌کنند با پایان بحران، خطر نیز پایان می‌یابد، در حالی که از همان نقطه، آزمون اصلی جامعه آغاز می‌شود. جامعه‌ای که تجربه‌های بزرگ خود را به حافظه جمعی و یادگیری اجتماعی تبدیل نکند، ناچار خواهد شد هزینه همان تجربه را دوباره بپردازد.به طور مثال بعد از هر زلزله یا سیل، برای مدتی همه از لزوم رعایت استانداردها، همکاری و آمادگی سخن می‌گویند، اما چند سال بعد همان حساسیت‌ها کاهش پیدا می‌کند و جامعه دوباره در برابر همان آسیب‌ها قرار می‌گیرد. این فقط یک مسئله فنی نیست، بلکه یک مسئله اجتماعی است. بعضی ملت‌ها از بحران، حافظه می‌سازند و بعضی فقط خاطره. خاطره به مرور زمان کم‌رنگ می‌شود، اما حافظه اجتماعی در آموزش، رسانه، دانشگاه، خانواده و گفت‌وگوی عمومی بازتولید می‌شود. در جامعه ایران نیز این خطر وجود دارد که با بازگشت زندگی به روال عادی، دوباره اختلاف‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بر نقاط اشتراک غلبه پیدا کند. اختلاف، ذات جامعه است و هیچ جامعه زنده‌ای بدون تکثر نیست، اما وقتی اختلاف به بی‌اعتمادی و بی‌اعتنایی تبدیل شود، سرمایه اجتماعی آرام‌آرام تحلیل می‌رود. هنر یک جامعه بالغ آن است که حافظه همبستگی را حفظ کند، حتی زمانی که درباره بسیاری از موضوعات اختلاف نظر دارد.

برخی معتقدند تاب‌آوری را نمی‌توان ایجاد کرد و فقط در بحران‌ها آشکار می‌شود. شما این نگاه را قبول دارید؟

بخشی از این گزاره درست است. تاب‌آوری در بحران آشکار می‌شود، اما هرگز در بحران ساخته نمی‌شود. ساختن آن به سال‌ها سرمایه‌گذاری روی روابط اجتماعی نیاز دارد. اعتماد عمومی، احساس عدالت، مشارکت داوطلبانه، افزایش تحمل و رواداری در اجزاء مختلف جامعه، گفت‌وگوی سازنده میان نسل‌ها و گروه‌های مختلف، هیچ‌کدام محصول چند هفته شرایط بحرانی نیستند. همان‌طور که استحکام یک پل هنگام سیلاب مشخص می‌شود، اما سال‌ها پیش طراحی و ساخته شده است، جامعه نیز در روزهای سخت آزموده می‌شود، نه ساخته. اگر پیش از بحران، میان مردم، نهادهای اجتماعی و ساختارهای مدیریتی اعتماد متقابل شکل نگرفته باشد، انتظار تاب‌آوری بالا، انتظار واقع‌بینانه‌ای نیست. از این منظر، تاب‌آوری فقط یک مفهوم امنیتی نیست، بلکه یک پروژه دائمی اجتماعی است. هر اقدامی که فاصله میان مردم را کمتر کند، گفت‌وگو را جایگزین سوءتفاهم کند، عدالت رویه‌ای را تقویت کند و امکان مشارکت مسئولانه را افزایش دهد، در حقیقت در حال ساختن ظرفیت تاب‌آوری است. این همان سرمایه‌ای است که شاید در روزهای عادی کمتر دیده شود، اما هنگام بحران، ارزش واقعی خود را آشکار می‌کند. به نظر من، ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به چنین نگاهی نیاز دارد. تجربه اخیر نشان داد که ظرفیت همگرایی ملی وجود دارد. اکنون زمان آن رسیده است که این ظرفیت، به بخشی از برنامه‌ریزی اجتماعی و فرهنگی کشور تبدیل شود، نه اینکه صرفاً به عنوان یک خاطره ارزشمند در حافظه عمومی باقی بماند.

اگر بخواهید همه این بحث را در یک گزاره خلاصه کنید، امروز مهم‌ترین انتخاب پیش روی جامعه ایران چیست؟

به اعتقاد من، امروز ایران در برابر یک انتخاب تاریخی قرار دارد. هر بحران بزرگ، دو مسیر پیش روی یک ملت می‌گذارد. یا آن را صرفاً یک حادثه مقطعی تلقی می‌کند و به الگوهای گذشته بازمی‌گردد، یا از آن به عنوان فرصتی برای یادگیری اجتماعی و تقویت ظرفیت‌های ملی بهره می‌گیرد. تجربه ماه‌های اخیر نشان داد که سرمایه اجتماعی ایران، برخلاف برخی روایت‌های بدبینانه، همچنان از قدرت بسیج‌کنندگی بالایی برخوردار است. مسئله امروز، حفظ و جهت‌دهی به این ظرفیت است.این هدف با شعار محقق نمی‌شود. نخست باید زمینه گفت‌وگوی ملی میان گروه‌های مختلف اجتماعی تقویت و فراهم شود تا اختلاف‌های طبیعی به شکاف‌های فرساینده تبدیل نشود. دوم، روایت علمی و مستمر این تجربه در مدرسه، دانشگاه، رسانه و نهادهای فرهنگی ضروری است، زیرا جامعه‌ای که حافظه اجتماعی خود را تقویت نکند، ناچار است هزینه یک تجربه را چند بار بپردازد. سوم، افزایش شفافیت، عدالت رویه‌ای و مشارکت مردم در تصمیم‌گیری‌ها، اعتماد عمومی را که زیربنای تاب‌آوری پایدار است، تقویت می‌کند. جامعه پویا، جامعه بدون اختلاف نیست، بلکه جامعه‌ای است که اخلاق اختلاف را می‌شناسد و منافع ملی را بر رقابت‌های مقطعی مقدم می‌دارد. اگر این تجربه به فرهنگ گفت‌وگو، همکاری و مسئولیت‌پذیری جمعی تبدیل شود، فقط از یک بحران عبور نکرده‌ایم، بلکه آن را به سکوی جهشی برای آینده ایران بدل کرده‌ایم.

به باور من، آینده ایران بیش از آنکه به بحران‌های پیش رو وابسته باشد، به کیفیت یادگیری ما از بحران‌های پشت سر گذاشته بستگی دارد. هرگاه همبستگی روزهای سخت به سرمایه‌ای برای روزهای عادی تبدیل شود، یک ملت وارد مرحله تازه‌ای از بلوغ و پیشرفت اجتماعی خواهد شد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha