تحولات منطقه

۲۸ تیر ۱۴۰۵ - ۰۴:۴۵
کد مطلب: ۱۱۵۷۱۹۰

در روزهای اخیر، طرح دوباره‌ ضرورت عبور از «پدرکشتگی» با استناد به سیره امام حسن(ع) و امام سجاد(ع) به یکی از محورهای بحث درباره راهبرد سیاست خارجی و مواجهه با بحران‌ها تبدیل شده است.

زمان مطالعه: ۸ دقیقه

در روزهای اخیر، طرح دوباره‌ ضرورت عبور از «پدرکشتگی» با استناد به سیره امام حسن(ع) و امام سجاد(ع) به یکی از محورهای بحث درباره راهبرد سیاست خارجی و مواجهه با بحران‌ها تبدیل شده است. این استدلال که با پرسشی از سیدمحمد خاتمی، رئیس‌جمهور اسبق ایران درخصوص سیره این دو امام بزرگوار پس از شهادت پدران بزرگوارشان مطرح شده است، در نگاه نخست دعوتی اخلاقی به مقدم‌داشتن مصالح عمومی بر انتقام‌جویی به نظر می‌رسد؛ اما از منظر تاریخ تحلیلی، با یک مسئله اساسی روبه‌رو است: تصمیم سیاسی معصوم(ع) را از مجموعه شرایطی که آن تصمیم را پدید آورده، جدا می‌کند. در تحلیل سیره سیاسی اهل‌بیت(ع) نمی‌توان صرفاً به نتیجه ظاهری رفتار آنان ـ قیام، صلح یا سکوت ـ توجه کرد؛ بلکه باید دید هر امام در برابر چه حاکمی، با چه میزان نیروی اجتماعی و در چه آرایش سیاسی قرار داشته است.

تفاوت مسئله امام حسن و امام سجاد علیهماالسلام

صلح امام حسن علیه‌السلام در سال ۴۱ق در برابر معاویه صورت گرفت؛ سیاست‌مداری که پس از دو دهه حکومت بر شام، از یک دستگاه اداری، نظامی و تبلیغاتی منسجم برخوردار بود. در مقابل، سپاه عراق گرفتار اختلافات قبیله‌ای، نفوذ عوامل معاویه، سستی فرماندهان و فرسودگی ناشی از جنگ‌های جمل، صفین و نهروان شده بود. منابع تاریخی از مکاتبه برخی فرماندهان و اشراف سپاه امام با معاویه، شایعه‌سازی درباره صلح و حتی تعرض به خیمه امام گزارش داده‌اند (دینوری، الاخبار الطوال، صص ۲۱۶ـ۲۲۰؛ بلاذری، انساب‌الاشراف، ج ۳، صص ۴۰ـ۴۷؛ شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، صص ۱۰ـ۱۴).

معاویه، برخلاف یزید، هنوز می‌توانست حکومت خود را در پوشش ظواهر دینی، عنوان صحابی پیامبر و ادعای خون‌خواهی عثمان عرضه کند. ازاین‌رو، مسئله امام حسن علیه‌السلام صرفاً انتخاب میان جنگ و صلح نبود؛ مسئله، ادامه جنگ با سپاهی ازهم‌گسیخته در برابر حریفی بود که هم برتری نظامی داشت و هم بخش بزرگی از جامعه هنوز ماهیت حکومتش را به‌روشنی نشناخته بود.

اما در دوران یزید، وضعیت دگرگون شده بود. یزید نه از جایگاه سیاسی معاویه برخوردار بود، نه توانست رفتار شخصی و ماهیت سلطنت موروثی خود را پشت پوشش‌های پیشین پنهان کند. اصرار او بر گرفتن بیعت فوری از امام حسین علیه‌السلام نیز به این معنا بود که سکوت یا بیعت امام می‌توانست به ابزار مشروعیت‌بخشی به این انحراف آشکار تبدیل شود. گزارش نامه یزید به حاکم مدینه و دستور گرفتن بیعت از امام حسین علیه‌السلام، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر، در منابع متقدم آمده است (طبری، تاریخ الامم والملوک، ج ۵، صص ۳۳۸ـ۳۴۱؛ بلاذری، انساب‌الاشراف، ج ۳، صص ۱۵۹ـ۱۶۲؛ شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، صص ۳۲ـ۳۴).

بنابراین، اگر قرار باشد مسئله‌ای در سیره اهل‌بیت نیازمند توضیح باشد، آن مسئله تفاوت رفتار امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نیست؛ بلکه پرسش مهم‌تر این است که چرا امام حسین علیه‌السلام در برابر یزید قیام کرد، اما امام سجاد علیه‌السلام، با وجود استمرار حکومت یزید، قیام مسلحانه دیگری را رهبری نکرد؟

امام سجاد علیه‌السلام و جامعه‌ای که توان قیام نداشت

پاسخ را باید پیش از هر چیز در وضعیت اجتماعی پس از عاشورا جست‌وجو کرد. امام سجاد علیه‌السلام در شرایطی به امامت رسید که تقریباً تمام هسته انسانی آماده فداکاری در کنار اهل‌بیت، در کربلا به شهادت رسیده بود. کوفه، با وجود نامه‌ها و دعوت‌های پیشین، امام حسین علیه‌السلام را تنها گذاشته بود؛ مدینه نیز فاقد نیروی سازمان‌یافته‌ای بود که بتواند محور یک قیام علوی قرار گیرد. جامعه شیعی پس از عاشورا بیش از آنکه یک نیروی منسجم سیاسی باشد، مجموعه‌ای پراکنده، سرکوب‌شده و گرفتار احساس گناه بود.

قیام توابین در سال ۶۵ق خود شاهدی بر این وضعیت است. آنان هنگامی برای خون‌خواهی برخاستند که امام حسین علیه‌السلام و یارانش شهید شده بودند و خود نیز حرکتشان را توبه‌ای برای کوتاهی در یاری امام می‌دانستند. این قیام نه در زمان حضور امام حسین علیه‌السلام شکل گرفت و نه توانست سازمان سیاسی پایداری ایجاد کند (طبری، تاریخ الامم والملوک، ج ۵، صص ۵۵۱ـ۵۶۰؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، صص ۱۵۸ـ۱۶۸).

حرکت مختار نیز، با وجود شعار خون‌خواهی امام حسین علیه‌السلام، مستقیماً به رهبری امام سجاد علیه‌السلام شکل نگرفت. مختار برای کسب مشروعیت سیاسی، دعوت خود را به محمد بن حنفیه منتسب می‌کرد و نیروهای گوناگونی با انگیزه‌های متفاوت در سپاه او حضور داشتند (طبری، تاریخ الامم والملوک، ج ۶، صص ۷ـ۳۲؛ بلاذری، انساب‌الاشراف، ج ۶، صص ۳۷۶ـ۳۹۳). این واقعیت نشان می‌دهد که حتی نیروهای مخالف امویان نیز آمادگی قرارگرفتن ذیل امامت سیاسی امام سجاد علیه‌السلام را نداشتند.

پس قیام‌نکردن امام سجاد علیه‌السلام را نباید به رضایت از حکومت یزید یا ترجیح اخلاقی صلح بر مقاومت تفسیر کرد. آن حضرت نه با یزید مصالحه‌ای مشابه صلح امام حسن علیه‌السلام منعقد کرد و نه مشروعیت حکومت او را پذیرفت. خطبه‌های ایشان در کوفه و شام، افشای جنایت کربلا و معرفی جایگاه اهل‌بیت بود؛ اما پس از بازگشت به مدینه، امکان تبدیل این افشاگری به یک قیام نظامیِ ثمربخش وجود نداشت (خوارزمی، مقتل الحسین، ج ۲، صص ۶۹ـ۷۵؛ ابن‌طاووس، اللهوف، صص ۱۸۵ـ۱۹۳؛ مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۵، صص ۱۳۷ـ۱۴۰).

تحمل یک حاکم ظالم در فقدان توان اجتماعی، با مشروع‌دانستن او یا ترجیح مطلق سازش یکسان نیست. امام سجاد علیه‌السلام در برابر وضعیتی قرار داشت که قیام بدون نیروی مؤمن، آگاه و وفادار، نه به براندازی یزید، بلکه احتمالاً به نابودی آخرین بازمانده امامت و قطع امتداد تاریخی اهل‌بیت می‌انجامید. گویاترین وضعیت اجتماعی دوران ابتدایی امامت امام سجاد علیه‌السلام را باید از این عبارت ایشان فهمید که فرمودند: «ما بِمَکَّةَ وَ المَدینَةِ عِشرونَ رَجُلاً یُحِبُّنا»: در مکّه و مدینه ، بیست نفر هم نیستند که ما را دوست بدارند (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة،: ج 4، ص 104 ؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 34، ص 297).

خطر مصادره حرکت به‌وسیله عبدالله بن زبیر

عامل مهم دیگر، حضور عبدالله بن زبیر بود. او هم‌زمان با امام حسین علیه‌السلام از بیعت با یزید خودداری کرد، اما خود سودای خلافت داشت. منابع تصریح کرده‌اند که حضور امام حسین علیه‌السلام در مکه برای ابن‌زبیر خوشایند نبود؛ زیرا تا هنگامی که فرزند پیامبر در حجاز حضور داشت، مردم او را بر ابن‌زبیر مقدم می‌داشتند (طبری، تاریخ الامم والملوک، ج ۵، ص ۳۵۱؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۳۷۶).

پس از مرگ یزید نیز ابن‌زبیر بر حجاز مسلط شد و خود را خلیفه خواند. او نه نماینده امامت اهل‌بیت بود و نه حاضر بود قدرت سیاسی را به امام سجاد علیه‌السلام واگذار کند. در چنین آرایشی، هر اقدام نظامی امام علیه امویان می‌توانست عملاً به تقویت جبهه ابن‌زبیر و مصادره خون و اعتبار اهل‌بیت به سود خلافت رقیب منجر شود. امام میان دو گزینه مشروع قرار نداشت؛ یک‌سو امویان و سوی دیگر زبیریان بودند و هیچ‌یک امامت اهل‌بیت را نمی‌پذیرفتند.

ازاین‌رو، راهبرد امام سجاد علیه‌السلام حفظ هسته امامت، بازسازی جامعه شیعی، تربیت نیرو، احیای حافظه عاشورا و تقویت بنیان‌های معرفتی و اخلاقی جامعه بود. این راهبرد از سر بی‌تفاوتی به سیاست نبود؛ پاسخ به فقدان «ملت آماده» بود.

مسئله اصلی: پدرکشتگی یا امکان تاریخی کنش؟

اکنون می‌توان به استدلال «پدرکشتگی» بازگشت. این گزاره که امام سجاد علیه‌السلام با وجود شهادت پدرش قیام نکرد، به‌خودی‌خود چیزی درباره درستی مذاکره، توافق یا سکوت در زمان حاضر اثبات نمی‌کند. زیرا تصمیم آن حضرت نه صرفاً برآمده از گذشت شخصی و عبور اخلاقی از خون پدر، بلکه ناشی از ارزیابی دقیق توان اجتماعی، آرایش رقیبان، میزان آمادگی مردم و پیامدهای یک اقدام نظامی بود.

امام سجاد علیه‌السلام حق شخصی خود را به دلیل عطوفت نسبت به قاتلان کنار نگذاشت؛ بلکه در جامعه‌ای که یار کافی، سازمان سیاسی منسجم و وفاداری آزموده‌شده وجود نداشت، از تبدیل حق به حرکتی بی‌فرجام خودداری کرد. پدرکشتگی در اینجا علت اصلی تصمیم نبود تا بتوان با کنارگذاشتن آن، سکوت یا صلح را نتیجه گرفت. متغیر اصلی، نسبت میان «امام»، «ملت» و «امکان تاریخی اقدام» بود.

امروز؛ دوران امام تنها یا ملت مبعوث؟

درست در همین نقطه، قیاس جامعه امروز ایران با دوران امام سجاد علیه‌السلام دچار اختلال می‌شود. امام سجاد علیه‌السلام در جامعه‌ای زندگی می‌کرد که هسته وفادار آن در کربلا به شهادت رسیده بود، کوفه از یاری اهل‌بیت بازمانده بود، مدینه فاقد قدرت نظامی پایدار بود و مخالفان امویان نیز زیر پرچم مدعیانی چون عبدالله بن زبیر فعالیت می‌کردند. امام در میدان تنها بود و امتِ آماده‌ای برای پذیرش هزینه مقاومت در کنار او وجود نداشت.

اما هرگاه مردمی آگاهانه به میدان آمده‌اند، هزینه داده‌اند، در برابر تجاوز ایستاده‌اند و میان دفاع از سرزمین و حمایت از رهبری سیاسی پیوند برقرار کرده‌اند، دیگر نمی‌توان آنان را با جامعه پراکنده و شکست‌خورده پس از عاشورا یکسان دانست. حضور یک «ملت مبعوث» در خیابان، میدان دفاع، تشییع شهیدان و عرصه تحمل هزینه‌ها، یکی از مهم‌ترین متغیرهای تصمیم سیاسی است؛ متغیری که در قیاس موردنظر خاتمی حذف شده است.

این سخن به معنای نفی مذاکره یا ضرورت ادامه جنگ در هر شرایطی نیست. همان‌گونه که صلح به‌خودی‌خود خیانت نیست، مقاومت نیز به‌خودی‌خود جنگ‌طلبی نیست. مذاکره و مقاومت، هر دو ابزار سیاست‌اند و اعتبارشان را از نسبتشان با عزت، امنیت، موازنه قدرت و اراده جامعه می‌گیرند. خطای تاریخی آنجاست که فقدان امکان قیام در دوران امام سجاد علیه‌السلام، به توصیه‌ای همیشگی برای کنارگذاشتن مقاومت در هر وضعیتی تبدیل شود.

امام سجاد علیه‌السلام زمانی قیام نکرد که امتی برای قیام در کنار او باقی نمانده بود. اما کربلا زمانی پدید آمد که امام حسین علیه‌السلام، هرچند با یارانی اندک، از نیروی انسانی‌ای برخوردار بود که آگاهانه انتخاب کرده بود، پای پیمان خود ایستاده بود و حاضر بود تا پایان هزینه بدهد. بنابراین، جامعه‌ای که هنوز در میدان حضور دارد و در برابر دشمن متجاوز خود را مسئول می‌داند، بیش از آنکه به جامعه خاموش و پراکنده پس از عاشورا شباهت داشته باشد، یادآور منطق کربلاست: امامی که دعوت می‌کند و امتی که مبعوث می‌شود.

تاریخ اهل‌بیت را نباید به یک فرمان ثابت برای جنگ یا صلح فروکاست. درس تاریخ، تشخیص موقعیت است. گاه امام تنهاست و حفظ حقیقت به صبر و بازسازی نیاز دارد؛ گاه امت برخاسته است و عقب‌نشینی از میدان، نه عقلانیت، بلکه نادیده‌گرفتن بزرگ‌ترین سرمایه قدرت ملی است. مسئله امروز نیز پیش از آنکه «پدرکشتگی» باشد، این پرسش است: آیا ملتی که برخاسته، هزینه داده و هنوز در میدان است، باید در محاسبه سیاست نادیده گرفته شود؟

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha