تحولات منطقه

واشنگتن مجموعه‌ای از گزینه‌های نظامی را روی میز نگه داشته است اما مرور واقعیت‌های میدانی و ارزیابی فرماندهان و اندیشکده‌های آمریکایی نشان می‌دهد این گزینه‌ها بیش از آنکه راهبرد پیروزی باشند، نقشه‌ای برای گرفتار شدن در جنگی فرسایشی هستند.

توهم راه‌حل نظامی؛ روایت یک بن‌بست در برابر ایران / چرا گزینه‌های نظامی آمریکا علیه ایران به راه خروج ختم نمی‌شوند؟
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

در واشنگتن، بحث دیگر بر سر «آیا باید اقدام کرد؟» نیست؛ بلکه بر سر این است که «از کجا باید وارد شد؟» جزیره خارک، تنگه هرمز، ابوموسی و تنب‌ها، چابهار، خوزستان و حتی جبهه‌ای در غرب ایران، طی ماه‌های اخیر بارها به عنوان نقاط آغاز یک عملیات احتمالی مطرح شده‌اند. اما همین تنوع گزینه‌ها، بیش از آنکه نشانه دست باز آمریکا باشد، از یک واقعیت دیگر پرده برمی‌دارد؛ نبود یک مسیر روشن برای پایان دادن به بحران.

این همان جمع‌بندی است که نشریه Foreign Policy نیز در ارزیابی خود ارائه کرده و نوشته است گزینه‌های موجود، «نه راهبردی برای پیروزی، بلکه نقشه‌ای برای تشدید تنش» هستند. بررسی این سناریوها نیز نشان می‌دهد تقریباً همه آنها در نهایت آمریکا را به همان نقطه مشترک می‌رسانند؛ نیاز به ورود زمینی، افزایش نیرو و پذیرش هزینه‌هایی که هنوز هیچ دولت آمریکایی آمادگی سیاسی آن را نشان نداده است.

جغرافیایی که قواعد جنگ را تغییر می‌دهد

تاریخ نظامی آمریکا بارها نشان داده است که فاصله جغرافیایی می‌تواند به اندازه توان تسلیحاتی تعیین‌کننده باشد. در آغاز جنگ کره، ژنرال «عمر بردلی» هشدار داده بود ارتش آمریکا برای جنگ در پهنه آسیا بیش از حد کوچک است؛ هشداری که ۳ سال بن‌بست نظامی در پی داشت.

اکنون نیز «داگلاس مک‌گرگور»، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا و از چهره‌های نزدیک به جریان فکری دونالد ترامپ، همان هشدار را درباره ایران تکرار می‌کند. به اعتقاد او، ایالات متحده در نیمکره شرقی یک قدرت آماده برای جنگ زمینی نیست و بدون استقرار نیرویی بسیار بزرگ‌تر، شکست دادن ایران «تقریباً غیرممکن» خواهد بود.

این ارزیابی، تنها یک اختلاف‌نظر نظامی نیست؛ بلکه به محدودیتی اشاره می‌کند که تقریباً تمام گزینه‌های مطرح‌شده را به هم متصل می‌کند. نیروی دریایی آمریکا می‌تواند به سواحل ایران برسد، اما کنترل سواحل، شهرها و خطوط ارتباطی، به چیزی فراتر از حملات هوایی و دریایی نیاز دارد.

اهدافی که پس از تصرف نیز مسئله را حل نمی‌کنند

جزیره خارک نمونه روشنی از این تناقض است؛ این جزیره، محل انتقال نزدیک به ۹۰ درصد صادرات نفت خام ایران است و از منظر اقتصادی هدفی ارزشمند به شمار می‌رود اما حتی در صورت تصرف آن، مهم‌ترین مسئله آمریکا یعنی باز شدن تنگه هرمز همچنان حل‌نشده باقی می‌ماند.

«کیتلین تالمج»، پژوهشگر «مؤسسه فناوری ماساچوست»(MIT)، این طرح را «مأموریتی نظامی در جست‌وجوی توجیه راهبردی» توصیف کرده است؛ عبارتی که به خوبی شکاف میان موفقیت تاکتیکی و دستاورد راهبردی را نشان می‌دهد.

همین منطق درباره تنگه هرمز نیز صدق می‌کند. ترامپ پیش‌تر اذعان کرده بود که حدود ۱۵۰ سکوی متحرک موشکی ایران، هفته‌ها بمباران را پشت سر گذاشته‌اند. از بین بردن این سامانه‌ها، مستلزم کنترل سواحل ایران است؛ اقدامی که نبرد دریایی را به جنگی زمینی و شهری در مناطقی مانند بندرعباس تبدیل خواهد کرد.

به بیان دیگر، هرچه آمریکا برای حل یک مسئله پیش می‌رود، مسئله بزرگ‌تری پیش روی آن قرار می‌گیرد.

از ابوموسی تا خوزستان؛ هزینه‌هایی فراتر از میدان نبرد

سایر گزینه‌ها نیز تصویر متفاوتی ارائه نمی‌کنند. نگه داشتن ابوموسی و تنب‌ها بدون تسلط بر سرزمین اصلی ایران، به گفته برخی فرماندهان پیشین آمریکایی، نیازمند استقرار هزاران نیرو خواهد بود؛ نیروهایی که در معرض آتش مداوم قرار می‌گیرند و خطوط پشتیبانی آنها به سادگی قابل تهدید است.

چابهار نیز اگرچه از نظر جغرافیایی خارج از کانون اصلی درگیری قرار دارد، اما فاصله زیاد آن با مراکز راهبردی ایران، عملیات نظامی را به پیشروی طولانی در داخل کشور گره می‌زند. افزون بر این، حضور سرمایه‌گذاری‌های هند در این بندر، هرگونه عملیات را از سطح یک تقابل دوجانبه فراتر می‌برد.

خوزستان نیز تجربه‌ای تاریخی را یادآوری می‌کند؛ همان محوری که ارتش عراق در سال ۱۹۸۰ از آن وارد ایران شد، اما با وجود موفقیت‌های اولیه، نتوانست به اهداف نهایی خود برسد. اکنون نیز استقرار نیروهای هم‌پیمان ایران در مناطق مرزی، بر پیچیدگی این مسیر افزوده است.

حتی سناریوی فعال کردن جبهه کُردی، آن‌گونه که شبکه ۱۲ اسرائیل گزارش داده، نه‌تنها با مشکلات سیاسی روبه‌رو شده، بلکه این خطر را ایجاد کرده است که احساس دفاع از تمامیت ارضی، انسجام داخلی ایران را افزایش دهد.

فرسایش؛ حلقه مفقوده راهبرد واشنگتن

شاید مهم‌ترین نکته در تمام این سناریوها، نه جغرافیا بلکه زمان باشد. بر اساس گزارش مؤسسه واشنگتن، ایران و متحدانش پیش از آتش‌بس آوریل حدود ۴هزار و ۴۰۰ پهپاد انتحاری به کار گرفته‌اند. گزارش «اندیشکده یهودی امنیت ملی آمریکا»(JINSA) نیز نشان می‌دهد همین پهپادهای ارزان، آمریکا را وادار به استفاده از گران‌ترین سامانه‌های رهگیر کرده‌اند.

در جنگ‌های فرسایشی، هزینه همواره به اندازه قدرت آتش اهمیت دارد. ایران بر سرزمین خود می‌جنگد، خطوط تدارکاتی کوتاهی دارد و توان جایگزینی تجهیزات را حفظ کرده است؛ در مقابل، آمریکا باید هر گلوله، هر موشک و هر نیروی تازه‌نفس را از هزاران کیلومتر دورتر به میدان نبرد منتقل کند.

همین واقعیت، پرسشی اساسی را پیش روی سیاست‌گذاران آمریکایی قرار می‌دهد؛ اگر هر گزینه نظامی، برای موفق شدن به گزینه‌ای بزرگ‌تر و پرهزینه‌تر نیاز داشته باشد، آیا اساساً چیزی به نام «راه‌حل نظامی محدود» وجود دارد؟

شاید پاسخ را بتوان در همان استعاره‌ای یافت که این روزها بیش از هر زمان دیگری بر فضای تحلیل‌های راهبردی سایه انداخته است؛ آمریکا با ۶ در روبه‌روست، اما هیچ‌کدام به خروجی ختم نمی‌شوند. هر دری که گشوده شود، تنها راهرویی طولانی‌تر به سوی جنگی عمیق‌تر خواهد بود.

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha