جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ممکن است با توافقی میان تهران و واشنگتن وارد مرحله تازهای شود، اما برای اسرائیل پایان جنگ الزاماً به معنای پایان رویارویی نیست. درست در همین نقطه است که یکی از مهمترین اختلافات آینده میان تلآویو و واشنگتن شکل میگیرد؛ آمریکا بهدنبال تثبیت آتشبس و جلوگیری از بازگشت به جنگ است، در حالی که اسرائیل همچنان خود را برای ادامه عملیات علیه ایران و متحدانش محق میداند.
مسئله تنها اختلافی مقطعی بر سر یک عملیات نظامی نیست. راهبردی که اسرائیل سالهاست آن را «مابام»(Mabam) یا «کارزار میان جنگها» (מבצע בין מלחמות - campaign between the wars) مینامد، به بخشی از دکترین امنیتی این رژیم تبدیل شده است؛ راهبردی که بر حملات محدود، عملیات مخفیانه، حملات سایبری و ضربه زدن به ظرفیتهای ایران و گروههای همسو با تهران، حتی در دورههای ظاهراً آرام، استوار است.
وبگاه خبری مستقل «کانورسیشن» هشدار میدهد که ادامه این سیاست میتواند در سالهای آینده به یکی از منابع اصلی اصطکاک میان اسرائیل و آمریکا تبدیل شود.
واشنگتن بهدنبال پایان جنگ، تلآویو بهدنبال مهار دائمی ایران
برای دولت آمریکا، مسئله اصلی پس از جنگ، جلوگیری از آغاز دوباره آن است. واشنگتن ظاهراً نمیخواهد بار دیگر وارد یک درگیری گسترده با تهران شود؛ بهویژه پس از آنکه جنگ اخیر، منافع امنیتی آمریکا را بیش از گذشته با امنیت اسرائیل گره زد.
اما در محاسبات اسرائیل، ایران همچنان یک تهدید فعال است. مقامهای اسرائیلی برنامه هستهای ایران را «تهدیدی وجودی» و زرادخانه موشکهای هدایتشونده دقیق حزبالله را «تهدیدی راهبردی» برای اسرائیل میدانند. از این منظر، پایان یک جنگ لزوماً پایان تهدید نیست.
«مابام» دقیقاً برای چنین شرایطی طراحی شده است؛ وارد جنگ تمامعیار نشدن، اما همزمان اجازه ندادن به رقیب برای بازسازی و تقویت ظرفیتهای نظامی خود.
این راهبرد در سال ۲۰۱۵ بهطور رسمی در یک سند نیروهای دفاعی اسرائیل تدوین شد، اما اجرای آن از سالها قبل آغاز شده بود. اسرائیل ابتدا تمرکز خود را بر حزبالله در سوریه گذاشت و سپس دامنه عملیات را به سوریه، عراق، لبنان و حتی داخل ایران گسترش داد.
در این چارچوب، اسرائیل تلاش کرد انتقال تسلیحات پیشرفته ایران به حزبالله را مختل کند، زیرساختهای نظامی گروههای متحد تهران را هدف قرار دهد و ظرفیتهای موشکی، پهپادی و هستهای ایران را در فاصله میان جنگها تضعیف کند.
اما آنچه برای اسرائیل بخشی از سیاست بازدارندگی محسوب میشود، از نگاه واشنگتن میتواند عاملی برای بازگرداندن منطقه به جنگ باشد.
«مابام»؛ راهبردی که شکاف میان دو متحد را آشکار میکند
تناقض در اینجاست که سیاستی که هدف اولیهاش جلوگیری از جنگ است، ممکن است خود به عامل تشدیدکننده جنگ تبدیل شود.
اسرائیل در سالهای گذشته توانسته برخی قابلیتهای ایران و متحدانش را به تأخیر بیندازد یا تضعیف کند. حملات علیه انتقال موشکهای هدایتشونده دقیق به حزبالله نمونهای از این اقدامات بود. در داخل ایران نیز انفجارها در تأسیسات هستهای، موشکی و پهپادی و ترور دانشمندان با هدف تضعیف ظرفیتهای نظامی کشور انجام شدند.
اما این اقدامات الزاماً به حذف توانمندیهای ایران منجر نشدند. برای نمونه، انفجار ژوئیه ۲۰۲۰ که بهطور گسترده به اسرائیل نسبت داده شد، یک مرکز مهم مونتاژ سانتریفیوژهای پیشرفته ایران را بهشدت آسیب زد. ایران، با وجود این ضربه، توانست طی چند ماه قابلیت خود را بازسازی کند و بخشی از ظرفیتهای آینده خود را به تأسیسات عمیق زیرزمینی منتقل کند.
همین تجربه نشان میدهد که ضربه نظامی میتواند به جای حذف یک قابلیت، طرف مقابل را به سمت مقاومسازی و پنهانسازی بیشتر سوق دهد.
در مورد حزبالله نیز همین محدودیت دیده شد. پیش از دور جدید درگیریها در سال ۲۰۲۶، برآورد میشد این گروه حدود ۱۰۰ هزار تا ۲۰۰ هزار موشک و راکت در اختیار داشته باشد. بنابراین حتی اگر عملیاتهای اسرائیل بخشی از قابلیتهای این گروه را کاهش داده باشد، نتوانسته آن را از یک تهدید نظامی عمده خارج کند.
نتانیاهو در اوایل سال ۲۰۲۶ حتی از عبور اسرائیل از «مابام» سخن گفت و اعلام کرد: «دیگر مهاری برای تهدیدها وجود ندارد. دیگر مابامی وجود ندارد.»
این سخنان برای واشنگتن اهمیت ویژهای دارد. زیرا اگر اسرائیل پس از پایان جنگ همچنان خود را آزاد بداند که به عملیاتهای محدود علیه ایران و متحدانش ادامه دهد، آمریکا با انتخاب دشواری مواجه خواهد شد: یا از متحد خود حمایت کند و خطر بازگشت به جنگ را بپذیرد، یا برای محدود کردن اقدامات اسرائیل فشار وارد کند و شکاف موجود را عمیقتر سازد.
آمریکا نمیخواهد دوباره برای تصمیمهای اسرائیل وارد جنگ شود
این همان نقطهای است که آینده روابط آمریکا و اسرائیل را پیچیده میکند؛ واشنگتن برای حفظ حمایت خود از راهبرد اسرائیل در قبال ایران، به هماهنگی بیشتر نیاز دارد. اسرائیل در برخی عملیاتهای گذشته با آمریکا هماهنگ کرده، اما این هماهنگی همواره وجود نداشته است. در مقابل، پس از جنگ ایران، احتمالاً دولت آمریکا خواستار هماهنگی گستردهتر خواهد شد.
برای اسرائیل، چنین خواستهای آسان نخواهد بود. تلآویو معتقد است در برابر تهدیدهایی که آنها را وجودی یا راهبردی میداند، نمیتواند همیشه منتظر موافقت واشنگتن بماند.
اما برای آمریکا، مسئله فقط استقلال عملیاتی اسرائیل نیست. مسئله این است که یک عملیات اسرائیلی میتواند ایران را به واکنش وادارد و واشنگتن را بار دیگر در موقعیتی قرار دهد که ناچار به حمایت مستقیم از اسرائیل یا ورود به درگیری شود.
به این ترتیب، شکاف میان دو متحد بیش از آنکه بر سر اصل مقابله با ایران باشد، ممکن است بر سر زمان، شیوه و هزینه این مقابله شکل بگیرد.
آمریکا بهدنبال نظمی است که در آن جنگ اخیر پایان یابد و از سرگیری آن دشوار شود. اسرائیل اما همچنان با منطقی امنیتی حرکت میکند که بر تضعیف مستمر ظرفیتهای ایران و متحدانش استوار است.
اگر این دو رویکرد به هم نزدیک نشوند، «مابام» میتواند به نمادی از شکاف بزرگتری تبدیل شود؛ شکاف میان متحدی که میخواهد تهدید را پیش از بازگشت به میدان جنگ مهار کند و متحدی که معتقد است برای جلوگیری از جنگ آینده، باید همین امروز به دشمن ضربه زد.
در چنین شرایطی، مسئله فقط آینده روابط آمریکا و اسرائیل نیست. تداوم عملیاتهای اسرائیل علیه ایران و متحدانش میتواند فرصت شکلگیری یک دوره آرامش در منطقه را نیز محدود کند؛ زیرا هر حمله جدید، این احتمال را زنده نگه میدارد که چرخهای که قرار بود با پایان جنگ متوقف شود، بار دیگر آغاز شود.





نظر شما